eitaa logo
آهوهابازمی‌گَردند.
129 دنبال‌کننده
6 عکس
4 ویدیو
0 فایل
کلاغ به خانه نرسیده مُرد، بالِ پرستوها شکست، خورشید زمین فُتاد، درخت‌ها کج شدند، پای اسب‌ها شکست‌و چَشم آهوها کور شد. همه رفته‌اند. ما مانده‌ایم. ما، مانده‌ایم. چون من، من_من یقین دارم به آبی آسمان و بازگشت آهو_آهوها. آهوها باز می‌گردند. می‌دانم، می‌دانم.
مشاهده در ایتا
دانلود
تو که بودی؟ چه بودی؟ تو ایران بودی./ لبخندهایت به وسعتِ خلیج بود و آن چال‌گونه، به عمقِ خزر. نگاه‌هایت گرمای بندرعباس را داشت و اشک‌هایت شوریِ هرمز را. دستانت گرم بود، چون غزل‌های حافظ و نگاهت شیرین، چون گوش‌فیل‌های اصفهان. بوسه‌هایت ‌طعمِ بهارنارنج‌های شیراز می‌دادند و تنت عطرِ گل‌محمدی‌های کاشان را. شیرین‌زبانی‌هایت نیز چون دوغ‌های ترشِ خوانسار در دهان مَزه می‌کرد. طنین صدایت هایده و شجریان و کلماتت از غزل‌های مولانا... و اما چَشمانت، چشمانت چشمانت چشمانت، آن دو دیده‌ای که دَم عیسی‌مسیح بر نگاهِ مُرده‌ی من بود؛ چون نگاه رستم بود به هنگامی که سهرابِ مُرده را در آغوش کشید. چَشمانت تمام وطنِ من بود. چه شد که تمام این‌ها را از من گرفتی؟ فی‌الحال، تمام ایران برایم یادآورِ توست.
تمام سال‌ها، ماه‌ها، هفته‌ها، روزها، ساعت‌ها و ثانیه‌ها را گر صرفِ نوشتن کنم؛ تمامِ بیست‌وشش حرفِ انگلیسی، سی‌ودو حرفِ فارسی، همهٔ الفباها، واژه‌ها و زبان‌های جهان را گر در خطوطِ کاغذ بگنجانم و از غمِ ایران قلم زنم؛ باز همچنان کلماتم اندک، زبانم لال، دستانم کوتاه و جانم غم‌گداز می‌ماند.
☀️ ` کافیه، مچکرم بابت حضور گرمتون. رفتند اینجا.
زمان: حجم: 5.8M
🌱 ` @raredream عجب قلمِ نرمی، خوش‌بیانی، نرم‌نرمک و خوش‌عطری. کلمات شما، تنها به چشم نمی‌رسه، به قلبِ آدمی رسوخ می‌کنه و پژواک میشه. امید دارم این قلم، تا همیشه بنویسه.
زمان: حجم: 1.7M
برای قبرستون. بی‌نام‌و نشونی اومدی، یک‌کلمه، یک‌ضرب. چون مرگ. چون سرمای آغوش مرگ. به خدا قسم که این حقّ ما نیست.
آهوهابازمی‌گَردند.
حیف‌و میلمان‌ کردند‌ پدر. همگی حیف شدیم. نان بیات را دیده‌ای؟ نه می‌توان خوردش و نه می‌توان دورش اند
امروز گلدانِ گل مریمی شکست، بی‌جهت، بی‌دلیل. یادم است گل عاشق خاک شده بود. می‌دانی؟ خاک زیاد بود و او اندک. یک ساقه‌و چند تارَکی ریشه. او بیشتر می‌خواست. خاک هم. خاک می‌خواست او تمامش را بگیرد و گل نیز تمامِ خاک را خواستار بود. پس، گل آنقدر ریشه‌هایش را بیش کرد، بیش کرد، بیش کرد که گلدان شکست. گل پژمرد. خاک پایین ریخت، زیر اقدام بشر. امّا گناهِ گلدان این وسط چه بود؟ عزیزم، گناهِ ما این وسط چه بود؟
برخی غم‌ها جای نمی‌شوند. بنابراین، کلمات را نصف می‌کنند، صدا را می‌شکنند، قلب را، تکه‌تکه می‌کنند، و کاسه‌ی چشم را، لبریزِ از اشک می‌کنند؛ تا خود را جای دهند. تا خود را بین این کلماتِ مغمومِ هزار تکّه، بگنجانند. یا حتی شاید، آنقدر وسیع باشند که تپش قلب، صدای حنجره و اشک چَشمانت را نیز کاملاً بدزدند. آن‌قدر فشار می‌آورند تا تو را بشکنند و در جسمِ تو، چون روحی قامت بلند کنند؛ آن‌گاه است که رو به روی آیینه می‌ایستی، وَ هیچ‌چیز و هیچ‌کسی جزء آن غم نمی‌بینی...
آه که ای عزیزِ من، تا به کی چنین نوشیدنِ زهر شب باید ؟