هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
این را برای ستایش دردهایت مینویسم؛ میدانم که ریههایت از خاکستر نطق کلماتم به تنگ آمده اند.
اما من برای تو فقط سیگاری زهرآگین دارم.
این قلبم را به درد میآورد
تو پشت پنجرهای نشستهای و برای بید لرزان گریه میکنی
من هالهای از خاطرات هستم که در دوردستها گم شدهام
و سیاهی نگاهت مرا به سوی یک مبارزه میطلبد
مزخرف است.
فرورفتگی گونهات مدتهاست که نمیرقصد
این کشنده است.
من نیز در پیِ باد میدوم که دردهایت را به آغوش بکشم
میخواهم چینخوردگی کنار لبهایت مرثیهای برای جهنمیان شود
اما فرشتهی چشمانِ شیطانت مرا اسیر کرده است
باید فرار کنی
پیش از آنکه من به دنبال تو بانگ سر دهم.
آیا فکر میکنی این یک شوخی مضحک است؟
آگاتایروانی
تو تلگرام از هرکی میپرسی با چی کار میکنی سیستم خداتومنیشو معرفی میکنه و قلم و از این چرت و پرتاشو
اونوقت تو ایتا همه: با چی کار میکنم؟ معلومه که انگوشت🗿👍
اینطور که پیش میره چند وقت دیگه سرطان انگشت میگیری_