هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
این را برای ستایش دردهایت مینویسم؛ میدانم که ریههایت از خاکستر نطق کلماتم به تنگ آمده اند.
اما من برای تو فقط سیگاری زهرآگین دارم.
این قلبم را به درد میآورد
تو پشت پنجرهای نشستهای و برای بید لرزان گریه میکنی
من هالهای از خاطرات هستم که در دوردستها گم شدهام
و سیاهی نگاهت مرا به سوی یک مبارزه میطلبد
مزخرف است.
فرورفتگی گونهات مدتهاست که نمیرقصد
این کشنده است.
من نیز در پیِ باد میدوم که دردهایت را به آغوش بکشم
میخواهم چینخوردگی کنار لبهایت مرثیهای برای جهنمیان شود
اما فرشتهی چشمانِ شیطانت مرا اسیر کرده است
باید فرار کنی
پیش از آنکه من به دنبال تو بانگ سر دهم.
آیا فکر میکنی این یک شوخی مضحک است؟
آگاتایروانی
تو تلگرام از هرکی میپرسی با چی کار میکنی سیستم خداتومنیشو معرفی میکنه و قلم و از این چرت و پرتاشو
اونوقت تو ایتا همه: با چی کار میکنم؟ معلومه که انگوشت🗿👍
اینطور که پیش میره چند وقت دیگه سرطان انگشت میگیری_
هدایت شده از blanket fort
https://eitaa.com/ThePriory/1390
دقیقا 🤣
اینجورین که سیستم قبلیم فلان بود ولی سیستم جدیدم فلان مدله و بهتر
هدایت شده از 𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
ساعتِ دیوار
نفس نمیکشد
و پنجره
از تکرارِ آسمان خسته است
فنجانی نیمهنوشیده
بر لبۀ میز
از یاد برده کی آخرین جرعه را بلعیده
پردهها
سالهاست تکان نخوردهاند
نه نسیمی،
نه ارادۀ کوچکی برای جنبش
در کنجِ اتاق،
صدایی از من نمیماند
فقط حضوری است
که فراموش کرده چرا مانده است
در آیینه
کسی ایستاده
بی آنکه بخواهد نگاه کند
یا دیده شود
#شعر