eitaa logo
نعمت‌الهی/زنگارღ
869 دنبال‌کننده
222 عکس
110 ویدیو
0 فایل
بسم رب النور آغوشت نه درد داشت،نه سقف داشت ونه حتی دیوار اما میان گره دستانت،تمام دنیا برایم بی‌خطر میشد پناهم(:🫀 آیدی نویسنده @fatemeh_315_133 کپی‌از‌رمان؟نه‌گلم
مشاهده در ایتا
دانلود
کربلایی حسین ستوده 4_5967422673389622362.mp3
زمان: حجم: 6.1M
🎙فـایل صـوتــی تنظیم دیجیتالی|میم مثل مادر... حضرت ام البنین(س) فاطمیه۱۴۴۶ ________________________ وب سایت رسمی کربلایی حسین ستوده https://hoseinsotoodeh.com/ @hoseinsutoodeh
شهادت خانم ام‌البنین س رو به همتون تسلیت میگم😊❤️
نعمت‌الهی/زنگارღ
جای زهرا،بعد زهرا،مثل‌زهرا‌مادری! هرچه‌مادر‌هست؛ قربان چنین نامادری...
بــــــــــســــــــــ؎ إلــــــــــلــــــــــﮫ إلــــــــــرحــــــــــ؎إنــــــــــ إلــــــــــرحــــــــــﮰ؎❤️ ♡ر؎إنــــــــــ نــــــــــ؏؎تــــــــــ إلــــــــــﮫﮰ²♡ ♡پارت¹³¹♡ امیرحسین خواب بود، کمیل اومد کنارش منم رفتم سراغ عماد تو اتاقش داشت استراحت میکرد رسول:مزاحم نیستم؟ عماد:نه بابا بیا بشین، چایی بریزم واست؟ رسول:نه، مسکن نداری؟ عماد:باز واسه چی؟ رسول:سرم درد میکنه عماد:میگم بیا برو یه پیش متخصص همش سردرد داری اخه رسول:حالا گیر نشو،مسکن بده اگه داری عماد: الان واست میارم،داداشت بهتره؟ رسول:آره خوابیده، این معده دردش شده بلا عماد:یکم که استرس و هیجان ازش دور باشه بهتر میشه رسول:امیدوارم عماد:بیا همینو دارم فقط رسول:این هیچکاری نمیکنه که عماد:دیگه ببخشید...عه گوشیم داره زنگ میخوره رسول:کیه؟ عماد:خانمم، بیا بخور من برم بیرون جواب بدم رسول:باش عماد رفت بیرون جواب بده، منم از فرصت استفاده کردم قرصُ خوردم و کفش هامو درآوردم رفتم رو تخت پتو هم که تا شده‌ بود رو باز کردم کشیدم رو خودم وسواسی بودنم گذاشتم کنار فردا میرم حموم هشدار برای نماز گذاشتم و چشم بستم ♡♡♡ ♥︎♥︎♥︎ ♡♡♡♡♡♡♡ با حامد نشسته بودیم تو هال به مبل تکیه زده بودیمُ زل زدیم به تلویزیون خاموش، این دوروز خیلی برامون پر جنب وجوش بود، خبرای بد و اتفاقاتی که تو آینده قراره بیفته برامون سنگین بود مامان که بزور آروم شد خواب بود، بابا هم رفته بود پیش دایی محسن منو حامدم با اینکه هردومون از نگرانی خواب به چشمامون نمیومد ولی باز باید حواسمون به خانواده می‌بود حامد:علی؟ علی:هوم حامد:یه چی بگم نمیزنی تو دهنم؟ علی:چرا میزنم دوبله‌هم میزنم حامد:اگه بگم نگران دایی مهدیِ‌ام و میترسم چی؟ علی:حامد توروخدا تو یکی واسم روضه نخون که ظرفیت امروزم پر شده، از یه طرف مامان، از یه طرف دایی محسن، از یه طرفم امیرحسین و احسان، از طرفی هم که دایی مهدی، دیگه مغزم جا نداره، بزار یکم خالی بمونه حامد:اگه دیگه بیدار نشه چی علی:ببند در اون گاراژُ حامد،عه باید به توام بگم ناامید نباش حامد:خب چیکار کنم، تو که اونجا نبودی ببینی دکتر چی گفت علی:دکتر مگه چی گفت؟مگه نمیگی دکتر رفیقه رسولِ میخوای زنگ بزنم به رسول از خودش بپرسیم؟عه عه،حامد خجالت بکش دیگه، مگه هرکی رفته کما حتما مرده؟ نه خیر خیلی ها هستن که... حامد:از این میترسم که طول بکشه، از این میترسم طول بکشه و زندگیمون به هم بریزه، دایی یه چیزش بشه همه نابود میشن،از اون خانواده ها هم نیستیم که مرگ برامون عادی باشه علی:زمانش دست منو تو نیست،خوب میشه مطمئنم نگران نباش... پاشو بریم واسه سحری یه چیزی آماده کنیم، دو روزِ هیچ‌کس یه چیز درست حسابی نخورده،تو این گیرو دار کسی مریض نشه حداقل حامد:از بیرون میگیریم علی، گیر نده اعصاب ندارم علی:تو کِی موقع غذا درست کردن اعصاب داشتی که دومین بارت باشه خودم بلند شدم تا سحری درست کنم بدبختی این انتخاب کردن اسم غذا از درست کردنش هم سخت‌ترِ چندتا سیب زمینی و پیاز آوردم تا یه چی به ذهنم بیاد،تو ۹۰ درصد غذا ها پیاز و سیب زمینی هست حداقل ♡♡♡♡♡♡♡♡●♡♡♡♡♡♡♡♡ پ.ن:ترسیدن به سن و سال نیست عزیز من به مرد و زن و جوون و بچه و پیر و میانسال هم نیست ترس برای همه‌س💔
بــــــــــســــــــــ؎ إلــــــــــلــــــــــﮫ إلــــــــــرحــــــــــ؎إنــــــــــ إلــــــــــرحــــــــــﮰ؎❤️ ♡ر؎إنــــــــــ نــــــــــ؏؎تــــــــــ إلــــــــــﮫﮰ²♡ ♡پارت¹³²♡ با صدا زدن عماد چشم باز کردم عماد:پاشو دیگه بلند شدم نشستم، یکم چشمامو ماساژ دادم عماد:سردردت بهتر شد؟ رسول:آره خوبم عماد:بیا یه ربع دیگه اذان میدن، یه چیزی بخور رسول:وای قشنگ خوابیده بودما عماد:پاشو ببینم،خواب بودی که بودی، یه چی باید بخوری تا بتونی روزه بگیری دیگه رسول:چیه؟ عماد:شرمنده رسول جان،در توانم نبود براتون منو بیارم اول... گمشو بیا بخور ببینم، چیه؟ مرگ موشِ همینجوری که کفش هامو پام میکردم با تک خنده‌ای بهش گفتم رسول:باز توپت از کجا پره داری سر من خالی میکنی؟ رفتم کنارش روی صندلی نشستم رسول:آخ جون شیرکاکائو عماد:توپم پره بدجور رسول:چرا؟ شیرکاکائو رو باز کردم و با کیک و یکم خوردم ازش عماد:هیچی پسرم با مدرسه رفته اردو، البته که نیومده از ما اجازه بگیره،خودش برداشته رضایت‌نامه رو امضا زده رسول:اردو کجا بردن؟ عماد:جنگل رسول:بابا بچه‌اس دیگه، باور کن من همسن این بودم شیطون تر بودم عماد:توام میرفتی، به پدر و مادرت زنگ میزدن بگن خورده زمین؟بدجور پاهاش صدمه دیده؟عه عه عه پسریِ... لا اله الا الله، فقط دلم میخواد شیفتم تموم بشه برم خونه، آنقدر عصبی‌ام که نرفتم مرخصی بگیرم تا یکم اعصابم آروم تر بشه بدتر شد رسول:چیزی بهش نگیا عماد:رسول چیزی نگم دوباره میخواد تکرار کنه کارشو، توام حرف زیادی نزن بخور الان اذان میدن رسول:خودت نمیخوری؟ عماد:از سر شب همینجوری دارم حرص میخورم تا گردن پرم شیرُ تا آخر سر کشیدم رسول:دستت درد نکنه خیلی چسبید بهم عماد:نوش جان رسول:من میتونم عموم رو ببینم؟ عماد:خیر، برو به کارات برس، بعدم هی پا نشی بیای اینجا ها، خبری شد بهت زنگ میزنم رسول:منو شاید بتونی کنترل کنی که نیام، بقیه رو هم میتونی؟ عماد:تازه فهمیدم به کی رفتی رسول:دیر فهمیدی ولی افرین، من برم پیش داداشم، کاری نداری؟ عماد:قرصاتو میخوری؟ رسول:یه مدت قطع کردم خوردنشو، ولی از هفته پیش دو بار خوردم، عادت کردم دیگه نمیخورم بدخواب میشم، یا کابوس میبینم عماد:رفته رفته کمترش کنی بهتر میشی رسول:چشم، من برم دیگه، به پسرت زیاد گیر ندی‌ها،کوفتش بشه بچه، عماد:سعی میکنم رسول:ساعت چند شیفتت تموم میشه؟ عماد:دو ساعت دیگه رسول:خب پس خدافظ عماد:به سلامت کاپشنمُ برداشتم و رفتم بیرون، یه سر به امیرحسین زدم دیدم که خوابه هنوز کسی هم کنارش نبود یکم به دور و بر نگاه کردم آشنا ندیدم از پرستاری آدرس نمازخونه رو پرسیدم، اول رفتم وضو گرفتم بعد رفتم نمازخونه دیدم که کمیل داره نماز میخونه پشتش مهر گذاشتمُ شروع کردم به نماز خوندن وقتی تموم شد تسبیحات گفتم و رفتم سجده همیشه وقتی که حالم بده میرم سجده، اونجا با خدا حرف میزنم،خودمو خالی میکنم، هیچی به اندازه این سجده‌های بعد از نماز حالمو خوب نمیکنه ♡♡♡♡♡♡♡♡●♡♡♡♡♡♡♡♡ پ.ن:نمیدونم اعتقاد دارین یا نه ولی امتحان کنید، تو بدترین شرایط بعد از نماز‌تون سجده برید به زبان مادری‌تون با خدا حرف بزنید، غر بزنید،خودتون رو خالی کنید، خدا گوش میده،و کمکت میکنه ولی یه چی بهت بگم؟؟ فقط موقع غم و غصه نرو سجده، وقتی حالت خوبه هم بعد از نماز برو سجده و بگو خداروشکر. یا نماز نمیخونی؟قبل از خواب با خدا حرف بزن، وقتی هم که حال دلت خوبه قبل از خواب بگو خدایا شکرت بابت همه چی🙂🌹
‌‌‌❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ ‌https://abzarek.ir/service-p/msg/2000244 آیدی نویسنده و مدیر @ajsksvxo این لینک برای رمان نعمت الهی² هست و در آخر پارت گذاری گذاشته میشه و خیلی دوست دارم نظر هاتون رو بخونم❤️😍
https://splus.ir/gahdo1 لینک کانال منتظران آقا⁵⁹ در سروش (کانال خودمه،فعالیت های مذهبی،آزمون نماز های مختلف،و....)
❤️💫 🌿آمدی و غصه ها از خانۂ دل جمع شد 💕وقتِ آسانی رسید و هرچه مشکل جمع شد 🌿از کنارت هر که رد شد حاجتش شد مستجاب 💕صد بلا از پیش رو و از مقابل جمع شد ✨💕 میلاد امام جواد(علیه السلام ) بر همگان مبارک باد✨💕
سلام سلام
ولادت آقامون امیرالمؤمنین مبارک🥳🎉🎉