بگذریم، اون که یه کابوس کوتاهمدت بود تموم شد و رفت. با کابوس طولانی مدت که ایرانی بودنه چطور سر کنم؟
ببینید ما هم مشکلی با مقاومت نداریم، ولی مقاومت معنیش این نیست که فقط بزنن و فقط بخوریم و صدامون در نیاد و بگیم این ایستادگیه. مقاومت یعنی چهارتا پدافند درست درمون داشته باشی که وقتی زدن بتونی از بین صدتاشون، دوتاشونو رهگیری کنی. نه اینکه شما در اینترنت اسطورهی ایستادگی باشید و ما وسط میدون جانفدای سیاستهای غلطتون باشیم.
بله اینجا هیچکس برنده نیست فقط بعضیا دیرتر میفهمن که باختن. تا بوده همین بوده، ایران سرزمین صبرهای طولانی و مقاومتهای بینتیجهست. ما با انفجار میسازیم، با کشتهها میسوزیم، بعد هم میبینیم همزبونامون زیر خبر مرگ و ویرانی ما ❤️🔥 میزنن و رد میشن. خون میخوریم در غم و فعلاً حرفی نمیزنیم.
هدایت شده از نارنجیخستهٔاضافی
ما فهمیدیم موندن بدتر از رفتنه و رفتن سختتر از موندن. شما فهمیدید چی شد؟ ما که نفهمیدیم، جنگ بود و موشکبارون بود و فقر بود و خون بود و وطن بود و سکوت.
ترمه
سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یکوقت معروفی!» و من غصه خوردم.. جراح فک و دهان گف
ما از بیرون میسوزیم و دلمون از درون گُر میگیره. برای اولی دارو مینویسن و برای دومی توصیه میکنن. برای یکی پرونده تشکیل میدن و برای اونیکی چون کاری از دستشون بر نمیاد میگن «مثبت فکر کن»، یا «فکر نکن». بعضیها زیر بار یه درد میشکنن و ما زیر سایهی چند جنگ زنده میمونیم. به هیچکدوممون هم بابت این زنده موندنها جایزهای نمیدن. قصهی زندگی، یکم تلخ.