یادته تو جاده پشتِ فرمون که بودم مثلِ بچه ها دلت بهونه می کرد و اعصابمو بهم میریختیُ منم بلند سرت داد می زدم؟ بعد که میدیدم مثلِ گنجیشکایِ زیرِ سرمایِ برف، گوشه صندلی کِز می کردی و یواش یواش گلوت پر از بُغض میشد، اونموقع بود که می زدم بغلِ جاده و از ماشین پیادت می کردم و میبردمت وسطِ دستای سر سبزُ بالای کوه، بعد می شِستیم رو زمینُ به آسمون نیگا می کردیمُ مثل بچه ها ابرارو به چیزای خوب خوب تشبیه می کردیمُ یواش یواش باهام آشتی می کردی؟
تیمار"
یادته تو جاده پشتِ فرمون که بودم مثلِ بچه ها دلت بهونه می کرد و اعصابمو بهم میریختیُ منم بلند سرت دا
یادمه وقتایی که موهاتو بلند می کردی، بعدِ حموم هِی غُر می زدی که چرا انقد شونه کردنِ اینا سخته! یروز بهت قول دادم که تا آخرِ عمر خودم موهاتو با شونه ناز کنم و ببوسمشون و خشکشون کنم. یه قولِ مردونه دادم تا یه کارِ زنونه رو انجام بدم... میبینی عزیزکم؟
هدایت شده از 𓏲࣪✧𝑯𝒆𝒍𝒍𝒆𝒏𝒊𝒔𝒕𝒊𝒄
پلانکتون،تو هنوزم اون پیام رو پاک نکردی چون نمیخوای باور کنی اون فرد دیگه برنمیگرده.
کلمه ی دوستت دارم مثل قضیه ی مثلثه؛
میدونی اون وجود داره ولی تا اثباتش نکنی نمیتونی قبولش کنی.امیدوارم بفهمید چی میگم.