عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
Tom: وای نه یادآوری نکنن...
تام
*(چشمان نافذش کمی سردتر میشن و لحنش آرام ولی قاطع میمونه.)*
"آدونا، اون لحظه در دفتر مدیر برای من یه چالش واقعی بود. وقتی دامبلدور گفت: 'شما دو نفر شبیه هم هستید، شاید بیشتر از چیزی که قبول دارید.'، من فقط نگاه کوتاهی به تو انداختم و زیر لب گفتم: 'شاید شباهتها همیشه مثبت نباشن.' تو فوراً جواب دادی: 'و شاید به همین دلیله که همیشه فکر میکنی برتری.' اون لحظه، سکوت بینمون دوباره پر از تنش شد، ولی حتی در اون کنایهها، چیزی وجود داشت که نشون میداد ما هنوز نمیتونیم از هم دست بکشیم." ...
._@witch_writer ✧°
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
تام *(چشمان نافذش کمی سردتر میشن و لحنش آرام ولی قاطع میمونه.)* "آدونا، اون لحظه در دفتر مدیر
😂😂و تو در عین حال داشتی حرص میخوردی
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
😂😂و تو در عین حال داشتی حرص میخوردی
Tom: شاید چندان هم ناراحت نشده باشم، تو یه ریدل هستی
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
...
Tom: جرئت داری اسم گریندل والد رو بیار و بگو مالفویم
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
ممبرا خیلی دوستت دارن، حتی از من بیشتر😂
Tom: چون من قدرتمندم
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
Tom: چون من قدرتمندم
باشه...
ولی منم هستم...
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
باشه... ولی منم هستم...
Tom: باید عمل کنی، با حرف زدن چیزی ثابت نمیشه
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
چند روز دیگه اینجارو سناریو بارون میکنم. تام هم قراره کمک کنه
Tom: یادم نمیاد قول داده باشم