سهشنبهها یکجور دیگریاند.
میترسم زندگی تموم شه و من ناخدای زندگیم رو، موری زندگیم رو، شمس زندگیم رو پیدا نکنم.
سفرِ دشوار ما به پایان رسیده
ای ناخدا، ناخدای من!
کشتی
از پسِ همهی صخرهها برآمده
و اینک
این پاداشی که در پیاش بودیم؛
لنگرگاه نزدیک است
آوای زنگها را میشنوم
جماعت هلهله میکنند
و هیبتِ کشتی را
نظاره میکنند…
- والت ویتمن.
زندگیم به دو دورهی "قبل از انجمن شاعران مرده" و "بعد از انجمن شاعران مرده" تقسیم میشه.