اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود
نوعی تپش قلب شبیه ضربان بود
کم کم همه دغدغه ام دیدن او شد
انگار که جذاب ترین فرد جهان بود
هعی رفتم و هعی دیدم و آه کشیدم
دلبستگی ام بیشتر از تاب و توان بود
میخواستم اقرار کنم عاشقم اما....
چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟:)
اونجایی هست که از شدت غم و پریشون حالی یهو وسط گریه میخندیا
الان دقیقا همونجا ام..!
تو فکر میکنی با کنایه زدنت داری منو حرص میدی ، درصورتی که من دارم فکر میکنم حتما کودکی سختی داشتی که انقدر عقده داری .
- واژه بهانه بود ؛
با بندبند ِوجودم نوشتمت ،
خواندی ، ورق زدی ،
حواست به پاورقیها نبود ! ،
من پای ِهر ورق ، عاشقت شدم :)