اونجایی هست که از شدت غم و پریشون حالی یهو وسط گریه میخندیا
الان دقیقا همونجا ام..!
تو فکر میکنی با کنایه زدنت داری منو حرص میدی ، درصورتی که من دارم فکر میکنم حتما کودکی سختی داشتی که انقدر عقده داری .
- واژه بهانه بود ؛
با بندبند ِوجودم نوشتمت ،
خواندی ، ورق زدی ،
حواست به پاورقیها نبود ! ،
من پای ِهر ورق ، عاشقت شدم :)
شاید اشتباه بود، ولی دروغ چرا، خیلی جاها از بعضی آدمها توقع داشتم؛ توقع داشتم ببینن، توقع داشتم بشنون، توقع داشتم بفهمن، توقع داشتم درک کنن.