از اینجا نجاتم دادن رفتم رو یه صندلی دیگه نشستم نگو روبرو تنور خورشیدی بود دوستم اومد بالا سرم جیغ جیغ کنه چرا تنهاش گذاشتم صداش چنان توی مغزم پیچید انگار پتک زدن تو سرم
خوب شد برق رفت تازه یه صندلی برقیم داریم رو اونم میشتم یه برقمم میگرفت کلکسیون تکمیل میشد
الوُجوم ؛
اینو خوندم بدن درد گرفتم، عطای اردو را به لقایش میبخشم.
اینو میذارم هوایی برم با اون بنده خدا که قراره ماه عسل ببرتم فغانسه🗿
پس یاداشت میکنیم بعدا یادمون نره
شیراز، فغانسه، تبریز، ونیز، سوییس، حج
برف انبار، چابهار
بطور خودکار بعد حج میخواستم بنویسم جهاد جلو خودمو گرفتم
قشنگ آموزه های دینی درم جاگیر شدن
الوُجوم ؛
خوب شد برق رفت تازه یه صندلی برقیم داریم رو اونم میشتم یه برقمم میگرفت کلکسیون تکمیل میشد