من وقتی بدنیا اومدم اصلا مو نداشتم. در حد پرز. مامان و بابام ناراحت بودن که این چرا مو نداره و اینا.
بعدنا که موهام بلند شدن و میبافتم جفتشون خیلی ذوق میکردن🙂✨ وقتیم که برای اولین بار از کنار گوشم زدم(تیر ماه امسال) بابام یه مدت نگام نمیکرد و مامانم هی موهانو شونه میکرد میگفت اینجوری زود بلند میشه😂
قول گرفته بودم اسفند برای عید بزنم که الان مامانم زده زیرش
دلم میخواست یه گاو بی دغدغه تو شمال بودم. گاوی که یه پدر و دختر صاحبشن
میچریدم برای خودم ، نگران نبودم چاق شم ، هوای تمیز نفس میکشیدم ، نگرانی های مسخره و مضخرف الانم برام اصلا معنی نداشتن ، دختر مزرعه نازم میکرد.
آخرم سرمو میبریدن حداقل گوشت تنم بدرد میخورد. ولی اگه الانم بمیرم هیچ سود و زیانی برای دنیا نداره. آب از آب تکون نمیخوره
-دفترچه خاطرات روح سرگردان-
میخوام اینو انجام بدم
Day 13: 📚
کتاب مورد علاقت
اوممم ، کار سختیه.
من کلا کتابای صمد بهرنگی رو دوست دارم همشونو تو یه جلد دارم. با اینکه بچگونه به نظر میان ولی واقعا چیزای خوبی به آدم یاد میدن و تلخون هم کتاب مورد علاقم ازشه.
کتاب مزایای منزوی بودن رو هم دوست داشتم چون منو یاد خودم مینداخت. و اگرم بخوام به طور کلی بگم ، کتابای مورد علاقم تلخون و مزایای منزوی بودنن.
شاید توی عکس داشتن از چیزایی که دوست دارم ضعیف باشم ، ولی از در زمینه آهنگ کسی باهام برابری نمیکنه
ولی اگه میتونستم راحت درباره احساساتم حرف بزنم انقد ملت فکر نمیکردن ازشون بدم میاد