امروز نیم ساعت چرت زدم
نزدیک 4 ساعت هم دوباره خوابیدم
و باز خوابم میاد
کاش میشد چند روز از آدم بودن مرخصی گرفت
حس میکنم روحم از بدنم خسته شده
اجالتا یه مسافرت یک ماهه ، بدون توجه به هزینه ها میتونه یه نمه حالمو خوب کنه
-دفترچه خاطرات روح سرگردان-
میخوام اینو انجام بدم
Day14 :🕶
استایلت رو توصیف کن
من اکثر استایلام نیمه رسمی ان ، اونم بیشتر بخاطر خانوادمه. ماجرای سنگین و رنگین بودن و اینا در حالی که خودم اسپرت رو ترجیح میدم.
برای فصلای سرد پالتو های گشاد و بافت مشکی و نیم بوت آیتمای جدا نشدنی از منن.
برای فصلای گرم هم پیرهن های گشاد و جلو بسته مورد علاقمن.
سعی میکنم بیشتر چیزایی که میپوشم چیزایی باشن که به شخصیتم میخورن و میتونن یه تصویر درست از علایقم و سلیقم رو به مردمی که از کنارم رد میشن نشون بدن.
یه عادت مسخره ایم که دارم اینه که وقتی از چیزی خوشم میاد و باهاش راحتم بقیه چیزا میرن کنار. ینی اینطور که اکثرا لباسایی که هر سال برای عید میخریدم تو کمد خاک میخورن چون با بقیه لباسا راحت ترم و اینا زیادی رسمی ان ، یونو؟ :)
-دفترچه خاطرات روح سرگردان-
ولی جدا آدم بودن خیلی سخته
اینو یادتونه نه؟
حالا میخوام بگم بابا بودن خیلی سختتره
یک دهم از استرسی که الان میکشه رو من نمیتونم
-دفترچه خاطرات روح سرگردان-
میخوام اینو انجام بدم
Day 15: 🎒
اگه میتونستی فرار کنی ، کجا میرفتی؟
خونه مادربزرگم تو روستا. هیچ جا به اندازه حیاطشون و سکوت خونشون بهم آرامش نمیده. صبحا هیچ خبری از صدای ماشینا نیست و ریه هام از تنفس هواش میتونن جوونه بزنن.
میتونین آرامششو درک کنین؟
درست مثل یه فنجون چای ، تو یه روز سرد زمستونی میمونه. همونقدر گرم و همونقدر دلنشین
-دفترچه خاطرات روح سرگردان-
میخوام اینو انجام بدم
Day 16:❣
کسی که دلم براش تنگ شده
هیچکس