-دفترچه خاطرات روح سرگردان-
میخوام اینو انجام بدم
Day 15: 🎒
اگه میتونستی فرار کنی ، کجا میرفتی؟
خونه مادربزرگم تو روستا. هیچ جا به اندازه حیاطشون و سکوت خونشون بهم آرامش نمیده. صبحا هیچ خبری از صدای ماشینا نیست و ریه هام از تنفس هواش میتونن جوونه بزنن.
میتونین آرامششو درک کنین؟
درست مثل یه فنجون چای ، تو یه روز سرد زمستونی میمونه. همونقدر گرم و همونقدر دلنشین
-دفترچه خاطرات روح سرگردان-
میخوام اینو انجام بدم
Day 16:❣
کسی که دلم براش تنگ شده
هیچکس
سالای پیش از آبان ذوق عید و خریداشو داشتم ولی الان هیچ!
هیچکس حرفی از عید و خریداش و حال و هواش نمیزنه. هیچکس دیگه امیدی برای دعای سال تحویل نداره
هیچی حسش نیست
هیچکس خوشحال نیست
چیشد که به اینجا رسیدیم؟...
از ساعت 3 تا 8 خوابیدم و کرختم
بدنم میخواد داد بزنه ولی جون نداره. جزوه هایی که ننوشتم و کتابایی که نخوندم خیلی بد بهم پوزخند میزنن. نمیدونم چطور شدم ولی یه عذاب وجدان مزخرف کل هیکلمو گرفته.
اینکه دارم گند میزنم به زندگیم ، اینکه نمیدونم قراره چیکار کنم ، اینکه حال رو نمیتونم درست کنم ولی چسبیدم به آینده اذیتم میکنه ...