-دفترچه خاطرات روح سرگردان-
میخوام اینو انجام بدم
Day 22:🚶♀
راجع به امروز بنویس
عادی تر از عادی. رفتم مدرسه ولی فقط دو سه نفر تو کل حیاط بودن که کم کم اومدن ولی باز نزدیک 70 80 نفر بودیم. دبیرا خیلی راحت تدریس کردن امتحان گرفتن و تموم شد. فردام قرار نیست برم
دلم برای قلب میسوزه.
همه چی زیر سر مغزه و شیار هاشه ولی همیشه این قلبه که قربانی میشه. چرا بجای اینکه بگیم کاش هیچ هورمون عشقی نداشتم میگیم کاش قلب و احساسی نداشتم؟
فاصله بین عشق و نفرت مثل یه نخ میمونه.
یروز اونقدر مواظبی که گرد و غباری روش نشینه
یروزم از اینکه تو گل دست و پا میزنه لذت میبری
یه دختر تو کلاسمون هست.
چشماش مثل چشمای روباه همیشه میدرخشن. میدونم اوضاعش خرابه ولی بازم لبخند میزنه. موهاش لخت لختن و تو نور میدرخشن. فارغ ز غوغای جهانه و هیچ چیزی به هیچ جاش نیست. شخصیت هامون 180 درجه باهم فرق داره و برای اینکه دور تر از چیزی که هستم باهاش نشم از دور نگاهش میکنم. لبخنداشو میبینم ، شکل خاص خندیدنشو میبینم ، به صدای خنده هاش گوش میدم. وقتی نیست کلاس تو بی روح ترین حالت ممکنه و بودنش به کلاس روح میده. یه روح سبز رنگ که با وجود درداش و زخم هاش باز هم دوره میگرده و کسایی که حالشون خوب نیست رو بغل میکنه.
مثل اسمش میمونه. مثل ماه ...
هدایت شده از دلممیخواد.
دلم یه اتفاقی میخواد که از ذوق گریم بگیره.