خب کتاب "نوشابهی زرد" هم تموم شد و به باقی کتابای رنگارنگ کتابخونهام پیوست. حین خوندنش من واقعا اینجوری بودم که: منصور ضابطیان چجوری میشه انقد روابط اجتماعیت قوی باشه، مردد.
بعد اینکه، تازه کنجکاوم بدونم راک بند "سول نیدوس" الان کجای کاره. اگه بشه چند تا از تیکه های کتاب که تو ذهنم نشستنو اینجا میفرستم.
جهان پر است از قوانین احمقانه ای که روزی یک آدم از خودراضی قدرتمند تدوین کرده و یک عمر آدم های دیگر باید آن را رعایت کنند، بدون آنکه فهمی از دلیل وضع آن وجود داشته باشد و کسی بداند که ((حماقت)) در ظرف زمان و مکان شکل های مختلفی پیدا می کند. گاهی احمقانه به نظر می رسد و گاهی احمقانه تر!
"نوشابهی زرد"
ظلم درطول تاریخ طی هیچ شرایطی پایدار نمانده. آسیب زده، تلخی به بار آورده، زخمی کرده اما نمانده، رفته؛ و کاش تمام آنهایی که رفتار ظالمانهیشان، تاریخ را اندوهبار می کند، به این نکته پی ببرند. هرچند که صد افسوس آنها هم مثل همهی ظالمان در طول تاریخ حتی برای لحظهای تصور نمیکنند که رفتاری ظالمانه داشته اند. قدرت و ثروت برای اغلب آنها یک ایدئولوژی قلابی می سازد که نتیجهاش توجیه هر نوع رفتار غیرانسانی در جهت پاسداشت از آن ایدئولوژی خونبار است.
"نوشابهی زرد"
ꢾৎㅤׅ آدامس بادکنکی
تو هم برو سمت سبزهمیدون. یه چایینبات از این دستفروشها بگیر، قدم بزن و بخور! به یاد من...
صفحهی آخر یه جوری احساساتی شدم که انگار ۵ ساله از ایران رفتم پشتمم نگاه نکردم، الانم دارم تو غم غربت میسوزم
چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی
پیله ات را بگشا
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی
سهراب سپهری