اما باید از این سفر بیشترین بهره رو ببری. حالا دیگه دختر بزرگی شدی. این موضوع دیگه تا آخر عمر با تو خواهد بود، میدونی؟ بنابراین چند تا تیشرت جدید بخر. گور بابای دنیا.
بچهها یه آدامسبادکنکی بندازید بالا بیاید بشینید ببینید چی آوردم براتون🌀
میخوام راجع به ناپلئون بناپارت براتون بگم. زندگی ناپلئون از جزیرهای به نام کُرس واقع در ۸۰ کیلومتری غرب منطقهای که الان کشور ایتالیاست و ۱۶۰ کیلومتری جنوب شرقی فرانسه شروع میشه. این جزیره تقریبا به مدت ۵۰۰ سال متعلق به جمهوری کوچیک جنُوا بوده که الان شهری در ایتالیاست. اما اهالی کُرس خواستار آزادی بودن و با سربازایی که جنُوا به جزیره میفرستاد میجنگیدن تا اینکه در سال ۱۷۶۸ جمهوری جنُوا این جزیره رو به فرانسه فروخت. اونا بیشتر ناراحت شدن و این دفعه به جنگ با فرانسه پرداختن ولی اون موقع فرانسه کشور قدرتمندی بود و فرانسویها کل کُرس رو تصرف کردن.
ناپلئون روز ۱۵ اوت سال ۱۷۶۹ در آژاکسیو، واقع در کُرس به دنیا اومد و خود به خود شهروند فرانسه شد. اما تاثیر صدها سال حکومت ایتالیاییها بر کُرس یه شبه از بین نمیرفت و ناپلئون هم مثل بقیهی اهالی ایتالیایی حرف میزد. کارلو و لتیتسیا، پدر و مادر ناپلئون بودن که قبل از به دنیا اومدن ناپلئون به مبارزه علیه فرانسه کمک میکردن اما میدونستن که ادامهی جنگ بعد از شکست فایدهای نداره بنابراین کمکم با شرایط سازگار شدن و حتی کارلو، پدر ناپلئون، برای اینکه کمتر ایتالیایی به نظر برسه اسم و فامیلش رو از کارلو بناپارته به شارل بناپارت تغییر داد.
ناپلئون چهار برادر و سه خواهر داشت و خودش دومین فرزند خونواده بود. سال ۱۷۷۷، پدر ناپلئون به فرانسه رفت. با توجه به موقعیت شغلیش، در کُرس شخص مهمی شمرده میشد بنابراین رهبر کُرس شارل رو به فرانسه فرستاد تا نمایندهی حکومت کشورش در اونجا باشه. مهمترین چیز این بود که شارل میتونست برای دو پسر بزرگترش بورسیهی تحصیل در مدرسهی نظام بگیره که یکی از شرایط دریافت این بورس برای پسرا، بلد بودن زبان فرانسوی بود. پس سال ۱۷۷۸، ناپلئون به شهر اوتون فرانسه سفر کرد و بعد از چندین ماه تحصیل تو مدرسهای در این شهر وارد مدرسهای نظامی تو بریین شد.
بعد از کلی تلاش، سال ۱۷۸۴ ناپلئون یکی از پنج دانشآموز منتخبی شد که قرار بود بریین رو ترک کرده و در دانشگاه نظام پاریس تحصیل کنن. ناپلئون در ۱۵ سالگی پدرش رو در اثر سرطانمعده از دست داد و هشت ماه بعد از اون از دانشگاه فارغالتحصیل شد. بعد ناپلئون در شهر والانس با درجهی افسری وارد ارتش شد که با حقوق افسری میتونست هزینهی زندگی تموم خونوادهشو در کُرس بپردازه. اون در نوامبر سال ۱۷۸۵ افسر توپخونه شد و پلهی ترقی بعدیش هم رسیدن به درجهی سروانی بود که اون زمان بدلیل اهمیت زیاد موقعیت اجتماعی و اختلاف طبقاتی در فرانسه، این بالاترین درجهای بود که کسی مثل ناپلئون میتونست بهش برسه چون مقامهای بالاتر مخصوص اعضای خونوادههای طبقات بالاتر جامعه بود.
ببینید بچهها، در زمان تولد ناپلئون در فرانسه نظامطبقاتی وجود داشت. یعنی چی؟ یعنی فرانسه کشوری سلطنتی بود و بعد از پادشاه و ملکه، که در ردهای بالاتر از همه قرار داشتن، جامعهی فرانسه به سه طبقه تقسیم میشد. طبقهی اول رو روحانیان کلیسای کاتولیک رومی، یعنی اسقفها و کاردینالها تشکیل میدادن. طبقهی دوم از خونوادههای اشرافی پولدار تشکیل میشد و طبقهی سوم مردم عادی بودن. در نتیجه روز ۱۴ ژوئیهی سال ۱۷۸۹ انقلاب فرانسه شروع شد. کشاورزا محصولات خوبی برداشت نکرده بودن، مالیات سنگین خیلی از روستاییا رو مجبور به گدایی کرده بود و مردم گرسنه بودن در حالی که خونوادههای طبقات بالاتر جامعه تو کاخ زندگی میکردن و همه چی براشون فراهم بود. بنابراین مردم طبقهی سه با شعار معروف《liberté, égalité, fraternité》یا همون《آزادی، برابری، برادری》مبارزه برای ایجاد جامعهای با تساوی بیشتر رو شروع کردن. جمعیت زیادی از مردم به زندان باسیل هجوم بردن و زندانیانش رو آزاد کردن. طی چند سال بعدی، انقلابیها سرسختانه به مبارزه علیه افراد ثروتمند وفادار به پادشاه پرداختن. تعداد جمهوریخواهها بیشتر از تعداد سلطنتطلبها بود بنابراین اونها پیروز شدن. پس حکومت خودشونو تشکیل دادن و پادشاه و ملکه، لوئی شانزدهم و ماری آنتوانِت رو، به خیانت متهم کرده و در سال ۱۷۹۳ با گیوتین اعدام کردن.