-بهنظرت خدا صبوره؟
نگاه دقیقی به چهرهاش انداخت.
+انگار برای خلقکردنت اینطور بوده.
صدای خندههایمان در تاریخ پراکنده میشود، و من فقط سعی میکنم تا یاد تو زنده بماند.
ببین، من که میدونم حواست بهم هست.
از همهچیز و همهکس هم امیدم بریده باشه نمیتونم از برای تو کلمهی "ناامیدی" رو بهکار ببرم.
امشب قدم اول رو برداشتم. بین خودمو خودت. توام کمک میکنی دیگه، نه؟