هدایت شده از 𝘉𝘶𝘵 𝘸𝘩𝘺?
_عطر نعناع چی؟برات چه حسی داره؟
+تاریکی ای که باعث میشه چشمامو ببندم و بهش عادت کنم
_خب؟یعنی چی؟
+تا وقتی خاموشی نباشه روشنایی نیست و تا وقتی تاریکی نباشه نوری در کار نیست.
این مکان همونجایی عه که چشماتو میبندی و با خودت میگی در میان بازتاب روشنایی پرده ی نمایش جهان مقابل چشمانم تاریکی ِپلک ها،خود نور اند در برابر تاریکی.
تفاوت اینه که پلک ها روز آزادی روح به استراحت میپردازن اما عطرنعناع روح های زخمی رو به دور هم جمع کرده و از هر نفر بخشی رو گرفته و یه انسان کامل ازشون ساخته،و این یعنی عطرنعناع نفس میکشه و زنده ست و جاودان.
از یکی چشم،از یکی قلب،از یکی روح،از یکی زخم،از یکی غم و از یکی لبخند گرفته.
و انسانی کامل با چشم هایی با شفافیت اشک های حفظ شده،با قلبی به ظرافت تار های قالی و زخمی به عمق اقیانوس آرام،غمی تلخ با طعم ویالون های نواخته نشده،و لبخندی با زیبایی دختران ایران زمین ساخته.
عطرنعناع همون کتابخونه ایه که یه پیرمرد مسئول اونجاست و با هر بار خوندن کتاب های اونجا عمر از دست رفته ش رو به یاد میاره.
همون پیرمرد با روح جوان که روز هاش با خاک گیری خاطرات گذشته اش میگذره.
یا همون خونه ای که همیشه یه چای گرم با ملودی زندگی هنوز جریان داره داخلش انتظارتو میکشه.
همون خونه با حضور آدم های داخلش.
همون هایی که به امید دیدن لبخند و برق چشم هاشون از دیدنت وارد خونه میشی و با صدای بلند سلام میکنی تا جوابشون رو بشنوی.
همون خونه ای که اسمش خانواده ست.
چایی به تنهایی درستت نمیکنه. وقتی یه نفر برات درستش کنه تمام خستگی ات رو رفع میکنه.
اون عمارت روشن و گرم که توی دل سرما و طوفان و بوران درش رو میزنی و با باز شدن در،افراد زیادی رو میبینی که دور هم جمع هستن و کنار هم نفس میکشن و با دیدن تو،یه آدم فرار کرده از سرمای دنیای ذهن خودش که به دنیای تک عمارت لنگرگاه که از غرق شدن توی باتلاق هایی با پوشش برف جلوگیری میکنه پناه میاره،به جمعشون اضافه ات میکنن.
_پس عطرنعناع تاریکه؟
+روشنه.انقدر روشن که چشمام توانایی دیدنشون رو ندارن و پلک هاشون رو برای محافظت از خودشون در برابر این درخشش بهم نزدیک میکنن.
_پس عطرنعناع با چی روشنه؟
+با اسلحه هایی که جو رو با سنگینی ِزیبایی مزین میکنن،با صفر دقیقه هایی که دلنوشته هارو به زبون میارن،با پشت صحنه هایی که دفترچه خاطرات های ثبت زمان هستن،با اعضایی که سرمای سکوت رو به گرمای حضور تبدیل میکنن.
و با کسی که عطرنعناع رو با دست هایی گرم هدایت میکنه به سمت جهت درستی که باید باشه،و حضورش عطرنعناع رو عطرنعناع میکنه.
کسی که حضورش مشعل نور قلب های افرادی که بهش پناه آوردن هست.
مثل همون اتاقی که بعد از شلوغی یه روزت میری تا فقط با سکوتش حس کنی هنوز اوضاع آرومه.
نویسنده نوشته های نوشته نشده.
کسی که نعناع رو توی زمین کاشته و روش خونه ساخته. و به همه گفته این بوته نعناع ریشه اش پوسیده اما چون عطری مثل اون رو جایی ندیدم نگهش میدارم. حتی اگه از بوش خوشم نیاد و باهاش سردرد بگیرم اگه از دستش بدم حس میکنم مردم،چون دیگه با بویی مثل اون درد رو حس نکردم.
آره،اون با درد حس میکنه زنده ست.
_اون کیه؟
+کسی که خالق روشن ترین تاریکیه.
_پس تو جزوی از عطرنعناعی؟
+من از خود ِعطرنعناعم.
هدایت شده از 𝘉𝘶𝘵 𝘸𝘩𝘺?
برای من عطر نعناع همانند سفیدی برف های روسیه،زیبایی زبان فرانسوی،درختان گیلاس ژاپن،شفق های قطبی کانادا،رنگارنگی ادویه های هندی،سکوت و عظمت اهرام مصر،غروب های آفتاب یونان،نوای سمفونی های بتهوون و باخ آلمان،زیبایی فرهنگ و شعر های ایران و ایرانی زیباست.
عـطرنـعـنــٰــاع
=> 2026/05/17 13:50 → 14:30 | 𝖣︎𝗈𝗇︎𝖾 15:30 → 16:10 | 𝖣︎𝗈𝗇︎𝖾 𝖳︎𝗈𝗍𝖺𝗅︎: 1:20𝗆︎𝗂𝗇︎
=> 2026/05/18
12:45 → 13:30
پلیلیستت رو بذار روی شافل:
– اولین آهنگی که پلی میشه، حرفهاییه که همیشه میخواستی به کراشت بزنی
– دومین آهنگی که پخش میشه، یه هشدار برای تو، از خودت توی دنیای موازیه.
– سومین آهنگی که پخش میشه دلیل شما برای گذروندن روزهای سخته.
– چهارمین آهنگی که پخش میشه، اسم فیلمیه که از روی داستان زندگیتون ساختن.
– بخشی از لیریک کورس پنجمین آهنگ، نصیحت های شما به مردم صد سال آیندهست.