در نامهای برایش نوشت:
افسوس که اندوه تو بزرگ است و توانایی ِمن محدود. کاش میتوانستم برای اندوه ِتو کاری بکنم.
میشه لطفا بهم ببخشی اون رو؟
میدونم که غلطه؛ شبیه سرابیه که فکر میکنی قراره تشنگیت رو برطرف کنه ولی یهو متوجه میشی که بوم. همش پوچ و توخالی بوده.
ولی این گناه رو بهم ببخش؛ همین یکبار.
تا زمانیکه این بند وابستگی ِلعنتشده رو پارهپاره کنم.