و من حالا تنهاییام را محکمتر از قبل بغل کردهام. میدانی؟ آدمها مرا از آنچه هستم غمگینتر میکنند.
گذر زمان دلیل بر از یاد بردن روزهایی که قلبمان تکهتکه شد نیست؛ اگرچه لحظهها میگذرند و فصلها عوض میشوند، اما هیچچیز فراموش نمیشود.
بادش بخیر؛ سهسال پیش دوازده میخوابیدم چهار صبح بیدار میشدم از خونه میزدم بیرون که برسم.
یک ف اکینگ سال روزانه فقط 4ساعت خوابیدم ولی انرژی ِاون سالم از همهی سالهای زندگیم بیشتر بود.
بعد الان شبا واقعا نمیتونم بخوابم. انقدر فکر میکنم، انقدر اشک میریزم که سردرد میگیرم بعدشم هیچغلطی نمیتونم بکنم.
شلیک غم.
بعد الان شبا واقعا نمیتونم بخوابم. انقدر فکر میکنم، انقدر اشک میریزم که سردرد میگیرم بعدشم هیچغ
دیروز کلا سهساعت خوابیده بودم و توقع داشتم شب بیهوش شم. و سو وات؟ تا هفت صبح بیدار بودم.
بعدشم که خوابیدم راس دهونیم بیدار شدم.
یعنی سهونیم ساعت. بعد الان هیچ خستگیای احساس نمیکنم که کاری کنه شب سرتایم کپهی مرگم رو بزارم.