🔹🔹ادامه جلسه ۴۵
۳)بیزانس و مسلمانان:
پس از شکست ایرانیان مسلمانان فتوحات خود را اغاز کردند و بیزانس از آن پس با مسلمانها درگیر شد در سال ۶۳۴ مسلمانان وارد شام شده، و سپس مصر را تصرف کردند.
در سال ۷۱۷ میلادی مسلمانان بار دیگر قسطنطنیه را محاصره کردند اما این بار نیز لئون سوم امپراتوری بیزانس آنها را عقب راند و تا آسیای صغیر ایشان را تعقیب نمود سلجوقیان پس از استقرار در آسیای صغیر توانستند تا پشت دروازههای قسطنطنیه پیش بروند.
بابک خرمدین که در محاصره افشین قرار داشت از امپراطور بیزانس، تئوفیل از سلسله فریژی کمک خواسته بود.
پس از آنکه آلب ارسلان سلجوقی، حلب را تصرف کرد رومانوس دیوجانوس با ۲۰۰ هزار سرباز یونانی، گرجی، بلغاری، و روسی و فرانسوی به آسیای صغیر آمد و در شهر ملازگرد( مابین وان و ارزنه الرومم در شمال اخلاط) اردو زد. آلب ارسلان با ۱۵ هزار سپاه بر او غلبه کرد و رومانوس به اسارت افتاد و آلب ارسلان با گرفتن یک میلیون و پانصد هزار دینار او را بخشید و با او صلحی به مدت ۵ سال بست فتح ملازگرد یکی از وقایع مهم تاریخی آسیای غربی به شمار میرود.
فتح ملازگرد و تصرف بخش عمده آناتولی به دست سلجوقیان در دهههای بعد ،نخستین نشانههای سقوط بیزانس بود، اگرچه بیزانس میتوانست سلاجقه را از آناتولی عقب براند اما نظارت روم بر قسطنطنیه و کوششهای بیزانس در باز پس گرفتن مرکز امپراتوری، خطوط دفاعی آنان را در مقابل سلجوقیان از بین برد.
۴) بیزانس در عصر ژئوستینین و تحولات داخلی آن:
نئودوزیوسذاول از مردم ایلیری و مردی مصمم و دلیر بود او بیشتر تلاش خود را در راه احیای قدرت امپراتوری به کار برد.
ژئوسین اول جانشینی را به برادرزاده خود یعنی (ژئوستینین) داد و از آنجا که توجه زیادی به ایجاد و وحدت در سراسر ممالک رومی داشت و همچنین به مناسبت تلاشهای که برای غلبه و سیادت بر دنیای قدیم کرد شاید بزرگترین امپراطور بیزانس باشد اما از سوی دیگر او مردی بیاعتماد حسود و مستبد بود که بیشتر وقت خود را صرف رسیدگی به جزئیات کارهای اداری و مسائل مذهبی میکرد.
در دوران ژئوستیتن بحرانهای سخت اتفاق افتاد و چیزی نمانده بود که او تخت و تاج خود را از دست بدهد یکی از این بحرانها شورش نیکا بود که در اوایل سلطنت او در پایتخت رویداد وقتی به هم میرسیدند به بانگ بلند میگفتند: (نیکا) یعنی پیروزی به این عنوان شهرت یافت.
🚦@Westernstudies
🔹#گزارش درس غرب شناسی
🔹استاد سید مجتبی امین جواهری
🔹جلسه چهل و ششم
🔹تهاجم بربر ها و موقعیت کلیسا
کتاب تاریخ اروپا صفحه ۱۵۵
بخش دوم:
۱.اقوام مهاجمی که پساز سقوط روم در اروپا مستقر شدند: پساز تشکیل امپراتوری بیزانس و ظهور اسلام، اراضی اطراف مدیترانه به سه قسمت تقسیم شد: ۱.روم شرقی یا امپراتوری بیزانس، شامل شبهجزیره آسیای صغیر، شبهجزیره بالکان و بخشهایی از ایتالیا. ۲.دنیای اسلام و عرب که از حدود پیرنه ازاسپانیا آغاز میگردید و از شمال آفریقابه عربستان سعودی ومشرق امتداد مییافت. ۳.و اراضی مشتمل بر ایتالیا که بخشی ازآن درقلمرو روم شرقی بود، فرانسه، بلژیک، حوضهی رود رن و انگلستان. این بخش اخیر نه در انقیاد امپراتوری بیزانس بود و نه اعراب توانایی فتح آن را داشتند. در این اراضی، سلاطین بربری دراداره حکومتهای کوچک خود نهایت تلاش را به عمل میآوردند، اما در حقیقت شیرازهی دولت ازهم پاشیده شده بود. مردمان غریب و خشنی به میل خویش ازجایی بهجای دیگر درحرکت بودند.
بربر واژه ای بود که نخستین بار یونانی ها از آن استفاده کردند. یونانی ها تمام مردم غیر یونانی را بربر می نامدیدند و مقصودشان از بربر، غیرمتمدن بود. رومیان نیز واژه بربر را به همان معنا به کار می بردند، با این تفاوت که رومی ها، از واژهمذکور، فقط اقوام مهاجر و مهاجم مرز های شمالی و جنوبی خود، در اروپا و آفریقا را مدنظر داشتند.
بربرها را عموماًبه خطا، مردمی وحشی پنداشتهاند، درحالیکه بربر به کسی گفته میشد که به زبان یونانی و رومی سخن نمیگفت و از موهبتهای فرهنگیونانی، رومی محروم بود. مرزهای امپراتوری روم با انواع گوناگونی از این فرهنگهای بربری همسایه بود. آنها که در نزدیکی مرز روم میزیستندطبعاً فرهنگشان پیشرفتهتر از کسانی بودکهدرناحیههایدوردست سکونتگزیدهبودند.
سلتها
مقارن عصرمسیح، همه اقوامی که درقاره اروپا میزیستند تابع امپراتوری روم شدند و حدود سال چهارصد میلادی ازنظر فرهنگی کاملاً رومی شده بودند. سلت های جزایر بریتانیا نیز براثرپیروزیهای پیدرپی رومیان تااندازه زیادی فرمانبردار شده بودند. اما سلت هایی که از کارلابل در نزدیکی دریای شمال تصادفاً به بریتانیا راه یافته بودند و در شمالِ دیوار رومی میزیستند و سلت هایی که بخشهای کوهستانی و دستنیافتنی ویلز را تصرف کرده بودند هیچگاه رومی نشدند. بنابراین زبان جدید ویلز رگههایی از فرهنگ سلتی باستان را حفظ کردهاست. رومی ها، ایرلند را نیز نگرفتند و فرهنگ سلتیِ ایرلند دستنخورده باقی ماند. اما از میان اقوام سلت تنها چند قوم بازمانده در اسکاتلند و ایرلند و ولز میتوانستند زندگی قبیلهای کهن خود را ادامه دهند
ژرمن ها
درواقع پراکندگی جغرافیایی، ژرمنها را به سه دسته تقسیم کرد: ۱.ژرمنهای شمالی در اسکاندیناوی. ۲.ژرمنهای غربی که مابین راین و آلپ و بخش جنوبی امتداد رود دانوب تا ناحیهی دوردست دشت مجارستان میزیستند. ۳.ژرمنهای شرقی، که در دشتهای شمال دریای سیاه اقامت داشتند.
زندگی ژرمنها از راه شکار و گلهداری میگذشت. بااینحال در پارهای نقاط به کشت و ذرع نیز میپرداختند. آنها با صنعت آشنایی نداشتند، سلاح و ظروف گلی و حتی لباس خود را مانند دورههای پیشاز تاریخ، خود تهیه میکردند. ژرمن ها در شهر زندگی نمیکردند، چون اصولاً شهری در دیار آنها وجود نداشت، همه در دهات یا خانههای دور از هم که از چوب و گل و نی ساخته میشد به سر میبردند.
بیشترِ اقوام بربری که در امپراتوری روم تشکیل دولت دادند از شاخههای اقوام ژرمنی محسوب میگردند.
سرزمین گل
نویسندگان قدیمی، حدود سرزمین گل را به ناحیهای محدود میکردند که حد جنوبی آن، کوههای پیرنه و حد شرقی اش کوه های آلپ و رود رن بود. این حدود را بعدها سرحدِ طبیعی فرانسه نامیدند. سلاطین فرانسه مدتها به فکر آن بودند که هر جا جزءِ گل قدیم بود ضمیمهی خاک فرانسه نمایند. اراضی گل، شامل خاک فعلی فرانسه و بلژیک و بخشی از هلند و ایالت رنانی و لوکزامبورگ و نصف سوئیس را شامل میشد. از ساکنان قدیمی گل باید به لیگورها، ایبرها، سلتها، بلژها و فرانک ها اشاره کرد.
در سرزمین گل، در سده نخست پیشاز میلاد، سه عشیره متمایزِ آکیتن (در جنوب گارن) سلت (مابین گارن و سن و مارن ورن و آلپ و اقیانوس اطلس) و بلژ (در شمال سن و مارن) میزیستند. هر سه این عشیره شاخه هایی نیز داشتند. تعداد آنها روی هم رفته به ۶۰ بالغ می شد. در سرزمین قدیم گل، کسانی به حل و فصل امور دینی می پرداختند که به آنها (دروئید) می گفتند.
فرانک ها
فرانک ها از اقوام ژرمن محسوب میشدند. نخستینبار در سدهی سوم پیشاز میلاد، در یک تصنیفِ سربازان رومی، نامی از فرانک ها به میان آمدهاست. فرانک ها زمانیکه در شمال گل به سر میبردند، چندینبار برای دفاع از امپراتوری روم اقدام کردند، از جمله در ۴۵۱ میلادی دربرابر سپاه آتیلا جنگیدند.
🔹🔹ادامه جلسه ۴۶
فرانک نیز مانند بسیاری دیگر از اقوام بربر، گاهی در خدمت سرداران روم و گاه با ایشان در جنگ بودهاست. فرانک ها به دو قومِ (سالی) و (ریپونی) منشعب میشدند. ویژگیهای ظاهری فرانک ها را چنین توصیف کردهاند: دارای موهای خرمایی و چشمان نمناک که به سبزی میزند، صورت را می تراشند، ریش نمیگذارند، جنگجویانی بلندبالا هستند، لباسی تنگ و چسبان دربر میکنند، زیر زانو را نمیپوشانند، شال پهنِ تنگی به کمر میبندند.
استروگت ها
قوم استروگت (گت شرقی) در حدود ۴۶۰ میلادی در دشتهای مجارستان کنونی، در ساحل راست رود دانوب، در پانونی اقامت داشت. در حوالی سنه مذکور به سمت جنوب سرازیر شد.
امپراتور بیزانس ناگزیر آنها را به خدمت گرفت، اما آنها دست از تاراج و غارت نمیکشیدند، امپراتور چون نتوانست آنها را سرباز خود کند، به ایشان اجازه داد تا در ایتالیا سکنی گزینند. در این هنگام ادو آکر در ایتالیا امپراطور بود. استروگت ها در ۴۸۹میلادی به فرماندهی سردار خود تئودوریک، سپاه ادوآکر را شکست دادند و تئودوریک خائنانه ادوآکر را کشت. بدینترتیب ایتالیا بدست استروگت ها افتاد و ایلیری، پانونی، سیسیل و ناحیه .پروانس، ضمیمه خاک آنها گردید
ویزیگت ها
ویزیگت ها (گت های غربی) در ناحیه ای سکونت داشتند که پایتخت آن تولوز بود و مرز آن در شمال تا رود لوار کشیده می شد. ویزیگت ها خیلی بیشتر از استروگت ها به ایتالیا رفتند و امیر آنها به نام آلاريك در ۴۱۰ میلادی رم را گرفت و آن را به باد غارت داد. قوم ویزیگت از ایتالیا به خاک گل رفت و در دو طرف جبال پیرنه (آکیتن و اسپانیا) ساکن گردید. اوريك قدرت امپراتور را به رسمیت نشناخت و این امر در اروپای سنه پنجم میلادی نظیر نداشته است. قلمرو ویرگت ها وسیعترین قلمرو در میان حکومتهای بربر بود اما در ۵۰۷ الاريك دوم به دست فرانك ها مغلوب و کشته شد و تمام اراضی آنها در گل از دست رفت. پس از آن نیروهای امپراتوری مشرق، آندالوزی را به تصرف در آورد. در ۵۶۷ میلادی، سلطنتِ ویزیگت ها دوباره قدرت یافت و یکی از پادشاهان ویزیگت، مذهب مسیح را پذیرفت و این امر موجب افزایش قدرت کلیسا گردید که منجر به دخالت استقفها در انتخاب پادشاه و بدرفتاری با پیروان ادیان دیگر شد. پس از آن کلیسا و نجبا زمامدار واقعی کشور بودند و يك نوع تئوکراسی (حکومت روحانیون) شکل گرفت.
بورگنت ها
قوم بورگند در جنوب شرقی گل دولتی تأسیس کرد و قلمرو آنها کوچکترینِ کشورهایی بود که پس از حمله ژرمن ها ایجاد شد. بورگندها که متحد بودند بتدریج ساووا و تمام حوزه رود رن را به استثنای منطقه پروانس به تصرف در آوردند. پادشاهان این قوم القاب رومی داشتند و امپراتور را محترم می شمردند. معروفترین پادشاه آنها گندبو نام داشت که مردی جنگجو و در عین حال قانونگذار بود. مشکلاتی که در حکومت بورگندها وجود داشت، همان مشکلاتی بود که فاتحان ژرمنی با رعایای رومی خود داشتند و اگر چه رفتار بورگندها با رعایای رومی خود خوب بود، ولی اختلاف میان آنها که در نتیجه اختلافات مذهبی شدید تر می شد، هنوز باقی بود. بزودی بورگندها مجبور شدند، تبعیت فرانك ها را بپذیرند و قلمرو آنها در ۵۳۴ میلادی ضمیمه خاک فرانك ها شد.
واندال ها
حکومت و اندال ها شامل شهرستانهای قدیمی رومی یعنی موریتانی (در جنوب الجزایر)، نومیدی (الجزائر) و آفریقا و جزایر کرس، ساردنی، سیسیل و مجمع الجزایر بالثار (در سمت شرقی اسپانیا در دریای با نثار در مدیترانه) بود. واندال ها که از پیروان آریوس، از بدعتگذاران آیین مسیح بودند، عیسی را پسر خدا می دانستند، اما نه هم ذات پایدار یا چون او ازلی و ابدی، کلیساهای کاتولیک را ویران کرده، به اعدام روحانیون یا تبعید روحانیون آنها پرداختند. از پادشاهان معروف آنها ژان سريك بود كه امپراتور بیزانس را وادار کرد استقلال دولت واندال را به رسمیت بشناسد. ژان سريك در ۴۷۷ میلادی در گذشت. جانشینان او اشخاص ضعیف و بی لیاقتی بودند و بزودی تسلیم امپراتوری بیزانس شدند.
آنگلو ساکسون ها
برتانی از سده چهارم میلادی در معرض حمله ساکسون ها که از شمال غرب ژرمانی آمده بودند قرار داشت. پیکت های ساکن کالدونی نیز بر این ناحیه هجوم می بردند. در سنه پنجم میلادی، اسکوت ها که در ناحیه هیبرنی (ایرلند) سکتی داشتند به کالدونی تاختند و کالدونی از این پس اکوس نام گرفت. ورتی ژرن، پادشاه برتونها در مقابل حملات پیکت ها و اسکوت ها از ساكسون ها كمك خواست اما ساکسون ها پس از ورود به برتانی دیگر از آنجا بیرون نرفتند و چیزی نگذشت که دو دسته دیگر از اقوام ژرمن یعنی ژوتها، سکنه ژوتلند و آنگلها که مرکزشان در شلسویگ بود، به مهاجرت پرداختند و دولت هایی در برتانی شکل گرفت و در سده ششم تعداد این دولتها به هفت رسید، یعنی كنت، وسكس، سوسکس، اسکس به دست ساکسون ها، و استانگلی، مرسی، تور تمیری به وسیله آنگلها.
🚦@Westernstudies
🔹#گزارش درس غرب شناسی
🔹 استاد سید مجتبی امین جواهری
🔹جلسه چهل و هفتم
🔹موقعیت کلیسا
✍سید محمد موسوی
کتاب تاریخ اروپا صفحه ۱۶۰:
۲.موقعیت کلیسا پس از سقوط روم
میان سالهای ۱۰۰ تا ۵۰۰ میلادی، کلیسای مسیحی دچار تغییرهای شگفت انگیزی شد. در سال ۱۰۰ میلادی کلیسا از اقلیت کوچکی تشکیل یافته و به تناوب، تحت آزار و اذیت قرار می گرفت. اگر چه انجیل های چهارگانه و رسالت رسولان در کلیساها مورد استفاده قرار می گرفت، اما انجیلها به شکل مجموعه ای مدون جمع آوری نشده، شکل عهد جدید را به خود نگرفته بود. کلیسا از نظر سازمانی تحت نظم و قانونمندی خاصی نبود و در منطقه، سازمانی ویژه داشت. اَشکالِ مشخصِ پرستش و عبادت وجود نداشت.
در سده سوم میلادی پاپ آتین اول ادعای برتری در سایر اسقفها را کرد. این ادعا به تدریج در غرب مورد قبول قرار گرفت زیرا در آن تاریخ رم پایتخت امپراتوری و پاپ تنها کسی بود که عنوان خلیفه داشت. اما در شرق، این موضوع به سادگی پذیرفته نشد و اسقفهای قسطنطنیه، انطاکیه اورشلیم و اسکندریه حاضر به قبول اولویت پاپها نبودند. البته پاپ رم جانشین پطرس، شاخص ترین حواری عیسی
محسوب می شد.
پاپ لئون اول به تحمیل نفوذ و برتری خود بر اسقفهای غرب اکتفا کرد. اما هجوم بربرها این کار را نیز ناممکن ساخت؛ و چون اغلب اقوام بربر از پیروان آریوس بودند، در نتیجه مذاکراتی که لئون با آتیلا و ژان سريك به عمل آورد، رم از دستبرد اقوام بربر مصون ماند و به این ترتیب همه کاتولیکهای غرب قدرت مذهبی او را پذیرفتند. لئون در ۴۶۱ در گذشت.
در سال ۵۰۰ میلادی وضعیتی کاملاً متفاوت حاکم بود اکثریت عظیمی از کسانی که در گستره امپراتوری روم می زیستند، خود را مسیحی میخواندند و مسیحیت به مذهب رسمی امپراتوری تبدیل شده بود. همچنین کلیساهای مستقلی نیز در ماورای امپراتوری، مثلاً در اتیوپی و هند وجود داشت. همچنین درک صریحی در مورد دراست دینی (ارتدودکسی) مسیحی، خصوصا در مورد آموزه تثلیث و شخصیت مسیح وجود داشت که در تقابل با بدعتها قرار می گرفت. خدمت کلیسایی به سه شکلِ خدمت به اسقفان، مشایخ و شماسان دیده می شد. پرستش کلیسا کاملاً شکل گرفته و به همراه مجموعه ای از دعاهای مدون برگزار می شد. بسیاری از این تغییرها بتدریج طی چهار صد سال به وقوع پیوست. پس از سقوط امپراتوری غرب و استیلای امپراتوری شرق بر ایتالیا، وضع مشکلی برای پاپها پیش آمد. امپراتور خود را حاکم بر کلیسا می دانست. عزل و نصب اسقفها به وسیله او انجام می گرفت و یکی از پاپها که با امپراتور به مخالفت برخاست دوبار تبعید شد. هجوم لمباردها بر ایتالیا مخاطرات دیگری ایجاد کرد، قدرت امپراتور کاهش یافت و پادشاهان لمبارد که از هواخواهان آریوس بودند، در صدد تحمیل قدرت و حکومت خود بر سراسر شبه جزیره ایتالیا برآمدند. ویرانی های حاصله از هجوم لمباردها و فجایع ناشی از تهاجمات اقوام بربر، موجب رغبت مردم به زهد و ورع و بسط رهبانیت شد. بسیاری از مسیحیان، حتی بزرگ زادگان و دانشمندترین ایشان در جستجوی پناهگاهی، به دیر و کنشت می آمدند و عمر خود را به عبادت و مراقبت می گذرانیدند.
از سال ۵۹۰ تا ۶۰۴ اداره کلیسا به دست گرگوار کبیر افتاد گرگوار در ۵۴۰ میلادی به دنیا آمد. او از يك خانواده مشهور رومی بود و مهمترین مشاغل را که حکومت شهر بود به عهده داشت. او از مصائب روزگار اندوهگین گشته، دارایی خود را وقف بنای چند صومعه در روم نمود و از امیری چشم پوشیده، رهبانیت اختیار کرد و در قصر خود که به صومعه تبدیل شده بود، منزوی گشت. با این همه شهرت او موجب شد که پلاژ دوم چندین مأموریت به او محول کند و او را به قسطنطنیه فرستاد. پس از مرگ پلاژ در ۵۹۰ ملت روم و اهل علم به اتفاق او را به مقام پاپی برگزیدند.
گرگوار که مردی پارسا و کاردان و فاضل بود، به این امید مقام پایی را پذیرفت تا مرهمی بر زخمهای مردم روم بگذارد. او در غرب نفوذ و اعتبار فوق العاده ای کسب کرد و یکی از علل توفیق او در این کار ایجاد روابط دوستانه با امپراتور و پادشاهان اقوام مهاجم بود تجاوزات پادشاهان لمبارد و اختلاف عقیده با امپراتوران، پاپها را بر آن داشت تا در صدد پیدا کردن متحد و كمك دیگری بر آیند و به همین دلیل متوجه فرانکها شدند. اتین دوم از پیین لویرف و آدرین اول از شارلمانی تقاضای كمك كردند. نتیجه مداخله فرانکها، انهدام سلطنت لمبارد و تشکیل دولتهای کلیسا بود تا آنجا که شارلمانی امپراتور غرب در سال ۸۰۰ میلادی، در رم به دست لئون سوم تاجگذاری کرد.
🚦@Westernstudies
🔷️#گزارش درس غرب شناسی
🔷️استاد سیدمجتبی امینجواهری
🔷️جلسه چهل و هشتم
🔷️فئودالیسم و پیدایش دولتها در اروپا
✍️محمدمحسن دهنوی
(صفحه ۱۸۲ تاریخ اروپا نظام سیاسی بخش شوالیهها)
در جایی که دولت نبود قدرتها در دست مناطقی بود به نام کُنت.
در فئودالیته قدرت محض نبود هر کدام چیزی به دیگری مدیون بودند.
محاکمه رعایا با زدن بوده است و محاکمه اربابان توسط مافوق آنها انجام میگرفته است.
در میان اشرافزادگان تنها پسر ارشد به عنوان وارث بود و بقیه فرزندان شوالیه نام میگرفتند و در جنگها شرکت میکردند؛ در ۸ سالگی به غلام بچه در ۱۴ سالگی به سپردار ملقب میگشتند. پایان دوران شوالیهها در قرن ۱۷ بود.
⭕️مهمترین اتفاقات قرون وسطا:
فئودالیسم
اسکولاستیک
و جنگهای صلیبی بود.
⭕️پیدایش دولتها در اروپا
سیر اینگونه بود که ابتدا شارلمانی بود سپس تجزیه گشت و تشکیل حکومت پس از این تجزیه صورت گرفت.
کشور هایی که از آن بحث میشود فرانسه آلمان انگلیس.
در انگلیس آنگلاساکسونها ساکن شدند.
🟡فرانسه)
از سال ۸۴۰ میلادی تا سال ۱۲۰۰ یا ۱۳۰۰ مرگ لویی اول بود پس از آن لوتر فرزند لویی مسئول گرداندن حکومت گردید در قرن ۹ تقسیم قلمرو شارلمانی بین سه برادر لویی اول صورت گرفت.
لویی دوم تا سال ۸۷۹ میلادی قدرت داشت.
پس از آن لویی سوم تا سال ۸۸۴ میلادی حکومت نمود.
سپس شارل لوگر در سال ۸۸۵ میلادی در مقابله با نرمانها ناتوان ظاهر شد.
تا سال ۹۸۷ میلادی شارل ها روی کار بودند.
🟡سلسله کاپسین)
روبر لوفر در جنگ با نرمانها موفق بود و لقب والی را گرفت.
هوگ کاپه والی فرانسه بود اگرچه پادشاه نبود ۸۰۰ سال حکومت کردند.
روبر دوم سپس هانری اول سپس فیلیپ و فتح انگلیس توسط ویلیام فاتح در سال ۱۰۶۰ تا ۱۱۸۰ رخ داد.
ادوارد کانسفورد هارول ویلیام از قوم نورماندی پادشاه انگلیس ویلیام فاتح در سال ۱۱۰۰ میلادی درگذشت در این زمان زبان فرانسه زبان دربار و نجبا شد.
هنری یک دختر داشت که او را به کنت آنژو داد،
کنت آنژو که داماد هنری بود پادشاه شد؛
سپس هنری دوم که فرزند کنت آنژو بود به پادشاهی ادامه داد
درگیری بین کلیسا و پادشاهی رخ داد.
هنری ایرلند را در سال ۱۱۷۱ میلادی گرفت سپس هنری دوم در سال ۱۳۷۹ میلادی درگذشت.
ریچارد اول یا همان (ریچارد شیردل) فرزند هنری بود که در جنگ سوم صلیبی نیز شرکت نمود.
‼️۱۲۱۵ میلادی جان سانته مجبور به امضای سند کبیر شد این سند توسط بزرگان و کلیسا به جان سانته تحمیل شد.
اساس مشروطیت فرانسه توسط پاپ و بزرگان به جان سانته اجبار شد و پس از آن لویی هشتم پادشاه فرانسه شد.
🚦@Westernstudies
🔹درس غرب شناسی
🔹استاد سید مجنبی امین جواهری
🔹جلسه چهل و نهم
🔹جنگ های صلیبی
✍تنظیم از: محمدرضا زارع
۷)جنگهای صلیبی: این قسم شامل مقدمات جنگها, آغاز جنگها, نتایج جنگ ها, وضعیت کلیسا, انتقال علوم اسلامی به اروپا, توسعه شهرنشینی, تجارت وقدرت گرفتن پادشاهها میباشد.
الف) مقدمات جنگها: عوامل:
۱) حضور ترکهای سلجوقی
۲) تضعیف بیش از حد امپراتوری بیزانس
۳) جاه طلب شهرهای ایتالی ایتالیایی: تجار ایتالیایی یک سری محدودیتهایی داشتند که این جنگهای صلیبی باعث دستیابی به شهرهای بیشتری میشد که دامنه فروششان را بیشتر میکرد و از جمله شهرها ونیز و پیزا میباشد.
۴) مشکلات اروپا: مشکل اساسی آنها مشکل زمین و فئودالیسم بود
نکته: پاپ به مردم اعلام نمود که برای جنگ با مسلمانان به پا خیزند که این جنگها برای فتح سوریه و فلسطین بود؛ و بناب بر کتب مقدس عیسی مسیح در بیت المقدس مدفون بود و روحانیت میخواست تا مزار خدا از مسلمانان بگیرد و با پیروزی در این جنگ اقتدار کلیسا نیز افزایش مییابد و با شروع جنگهای صلیبی نفوذ و سلطه پادشاهان و کلیسا بیشتر شد.
ب) : آغاز جنگهای صلیبی:
جنگ اول:
پاپ به علت ناراحتی به خاطر صدماتی که به زائران مسیحی وارد میآمد بنا به درخواست آلکس الکسیس( سلسلهای در بیزانس) شورایی در کلرمن فرانسه تشکیل داده شد و را تشویق نمود تا با اسلحه به نجات اماکن مقدس حمله کنند و پاپ از افراد خواست که برای رهایی مزار خدا از چنگ کفار( مسلمانان) روی آورند و حاضران از این دعوت استقبال کردند و صلیب سرخی به لباس آنها دوخته شد و به این جنگها جنگهای صلیبی نام برده میشود.
جنگ دوم:
وضع امپراتوری بیزانس با شکست ترکها رو به بهبودی رفت و پسر الکسیس در این راه خدمات زیادی انجام داد و آنها در این راه برخورد خصمانه با صلیبیها کردند پس از کاهش قدرت سلجوقیان جمعی دیگر از امراء ترک قدرت یافته به عنوان اتابک بر خود نهادند.
اتابک موصل شهرهایی را از جمله انتاکیه را تصرف کردند.
تشکیل بیت المقدس در سال۱۰۹۹ بود و در سال۱۱۴۷ سنبرنارد جنگ تازه آغاز نمود.
جنگ سوم:
در این جنگ مسلمانان تقریباً به همه جا دست به تعرض زدند اسپانیا و آفریقا فردی به نام شیرکوه قدرتی تشکیل داد و فاطمیون را از بین برد و صلاح الدین بعد از شیرکوه به خلافت و پادشاهی رسید و سلسله ایوبیان را تاسیس نمود و سپس صلاح الدین به مسیحیان حمله کرد و تبریه را گرفت.
به فرمان پاپ سومین اردوی صلیبی به سمت آسیا حرکت کرد و برای نخستین بار سه تن از پادشاهان( ریچارد، ادریس بارباروس، فیلیپ آگوست) به جنگ در افتادند؛ اما نتیجه در این جنگها نبود و بیت المقدس در دست مسلمانان باقی ماند.
جنگ چهارم:
پاپ برای مرتبه دیگر برای آزادی بیت المقدس دست به جنگ زد و امپراطوری لاتین در قسطنطنیه به وجود آمد آویزانس تجزیه و نابود شد و چند جزیره در دست امپراطوری لاتین وجود داشت جنگ چهارم نشان داد صلیبیها هیچگاه در غم رهایی مزار خداوند نبودند و شیفته تصرف و غنیمت بودند و آنها همانطور که در جنگ مسلمانان بودند در چپاول کردن مسیحیان نیز بودند.
جنگ پنجم:
این جنگ در سال۱۲۱۷ رخ داد و پادشاه مجارستان با سپاهی مرکب از آلمان و قوم مجار به مصر لشکرکشید فرمانده این سپاه با خود مجارستانیها بود یعنی آندره دوم
سپاه مذکور در فلسطین پیاده شد و جنگهای بیهودهای انجام داد سپس در صدد حمله به مصر درآمد اما متحمل شکست شد و عقب نشینی کرد.
جنگ ششم:
اغاز این جنگ ۱۲۲۸بود و فردریک دوم از سوی پاپ به جای جنگ با مسلمانها به گفتگو با آنها پرداخت و بیت المقدس را از سلطان مصر پس گرفت و به او قول اتحاد را داد اما میان پاپ و فردریک واکنشات شدیدی رخ میدهد که دوباره در سال۱۲۴۴ به دست مسلمانان افتاد.
و در ادامه جنگ هفتم و جنگ هشتم نیز وجود دارد.
جنگ صلیبی کودکان: کسی معتقد به این بود که علت این شکستها در جنگهای صلیبی ورود افراد گناهکار در این جنگهاست بنابراین سپاهی از کودکان تشکیل داد ولی یک اتفاق عجیبی رخ داد و پس از یک کشتار جمعی عدهای از آنها فروخته شدند که این کودکان به تعداد ۳۰ هزار نفر رسیدهاند.
پ) نتایج جنگ: انگیزه پاپ از جنگ آزادی بیت المقدس از دست مسلمانان بود اما خواسته او فایدهای نداشت.
ولی نتایجی مانند رشد اجتماعی که اقتدار فئودالها و رشد اقتصادی و تجارت بود بر جای گذاشت.
افزایش قدرت و نفوذ سیاسی روحانیت و پادشاهان و نفوذ فرانسه در جهان از جمله نتایج جنگها بود.
ت) افزایش قدرت پادشاهان: با رشد شهرها و افزایش داد و ستد آنها میکوشیدند تا ارتباط در قلمرو خودشان ایجاد کنند تا پادشاهی آنها باقی بمانند از جمله کارهای سلاطین و پادشاهان ایجاد دادگاههایی بود تا به دعواهای مردم خاتمه دهد.
🚦@Westernstudies
2_144205349516568751.mp3
زمان:
حجم:
31M
جلسه ۵۰ غرب شناسی
#غرب_شناسی
#امین_جواهری
زوال قرون وسطی
🔹درس غرب شناسی
🔹استاد سید مجتبی امین جواهری
🔹جلسه پنجاهم
🔹بخش هشتم « زوال قرون وسطی »
✍️تنظیم از: سید مهدی شاهمیری
⭕️تنزل موقعیت کلیسا:
اختلافی بین کلیسا و قدرت های بوجود آمده بعد از جنگ های صلیبی بوجود امد که موجب تنزل موقعیت کلیسا شد و علت این اختلافات دخل و تصرف هایی بود که کلیسا بخاطر موقعیتش بعد از جنگ های صلیبی در پادشاهی ها انجام میداد.
⭕️جنگ های صد ساله:
شارل چهارم پادشاه فرانسه در سال 1328 در گذشت و چون فرزندی نداشت نجبای فرانسه فلیپ ششم را به پادشاهی برگزیدند اما ادوارد سوم مدعی تاج و تخت شد که این اتفاق جنگ های صد ساله را میان انگلیس و فرانسه از سال 1337 بوجود اورد.
بزرگترین جنگی که در این دوره رخ داد جنگ انگلستان و فرانسه بود ولی در کنار ان در نواحی دیگر نیز بین اقوام مختلف جنگ هایی در جریان بود.
سرانجام با توافق آراس که بین انگلیس ها و فرانسوی ها شد انگلستان تقریبا تمام تصرفاتش در فرانسه را از دست داد و در سال 1453 این جنگها پایان یافت.
⭕️دادگاه های تفتیش عقاید:
کلیسا با گسترش بدعت هایی که بوجود میامد تصمیم گرفت دادگاهی تشکیل دهد که متهمین اعتقادی را در انجا بازجویی و محکوم کنند که به این دادگاه ها انگیزیسیم گفته میشد. این دادگاه ها اولا علنی بود و بعد ها به صورت پنهانی برپا میشد.
در جریان بدعت هایی که ایجاد میشد مردم به خشم آمدند و سوزاندن بدعتگران را آغاز کردند.
در این دادگاه ها متهم متهم کننده را نمیشناخت و وکیل مدافع هم نداشت و اگر اقرار نمیکرد به زور از او اقرار میگرفتند . هرگاه متهم اقرار میکرد و توبه مینمود مجازاتی برای او در نظر گرفته میشد اما اگر اقرار نمیکرد یا پس از توبه ، توبه شکنی میکرد زنده در آتش افکنده میشد.
از آنجایی که احتلافاتی در محاسبات دانشمندان و عقاید کلیسا نمایان شده بود کلیسا ناچار میکوشید تا عقل و علم را در خدمت دین در بیاورد.
تفتیش عقاید تا جایی که قدرت داشت این دادگاه های تفتیش عقاید را ادامه داد.
⭕️هنر و معماری در اروپا قرون وسطا:
این بحث به صورت مفصل با تفکیک کشور ها و فرهنگ ها و اشخاص در جلسات بعدی مطرح خواهد شد.
⭕️کشور های اروپایی مقابل زوال: (انگلستان، فرانسه، آلمان، روسیه، شبه جزیه ایبری(اسپانیا و پرتغال ووو))
روح تمدن قرون وسطا از حقایق مسیحیت که در آن زمان مورد پذیرش همه بود سرچشمه گرفته است.
از سده های 12 و 13 به بعد در اثر رشد صنایع دستی ، رونق بازار تجارت افزایش قدرت پادشاهان و ضعف تدریجی فئودال ها ، پیدایش مرکز ناقصی در امور اقتصادی و سیاسی تامین راه های تجاری بین شرق و غرب و روی کار امدن شهر های تجاری مثل ژن فلورانس ونیز پاریس ووو مقدمات جنبش عملی فکری و صنعتی اروپا فراهم گردید.
تشکیل پارلمان: لفظ پارلیا منتو به معنی گفتگو است و در سده های 12 و 13 با افزایش تعداد شهر ها عنصر جدیدی به زندگی اجتماعی مردم اضافه شد و طبقه جدیدی به طبقه اعیان و اسقف ها اضافه گردید که این افراد با اینکه قدر و منزلت آن دو را نداشتند اما به خاطر اموال زیاد و ثروت فراوانی که داشتند نمیشد آنها را نادیده گرفت و آنها هم به جلسات پادشاهان با طبقه اشراف (اعیان و اسقف ها) دعوت شدند و رفته رفته پارلمان به این معنا در تمام اروپا شکل گرفت.
🔻انگلستان:
اساس مشروطیت انگلستان در 1215 تشکیل شد و علت آن ضعف پادشاه در حکومت بود که طبق این اساس حکومت مطلقه به حکومت مشروطه تبدیل شد و قدرت در دست پادشاه و پارلمان قرار گرفت. شاه و پارلمان معمولا با هم بر سر میزان مالیات و محاکم بود.
از وقایع مهم این دوهر جنگ صد ساله بود.
🔻فرانسه:
شارل هفتم در 1461 در گذشت و لویی یازدهم به جای او نشست و ناچار در برابر مخالفانش که از اشراف و بعضی از اقوامش بودند تسلیم شد. دوک بورگونی در سال 1467 مرد و پسرش شارل جسور با در اختیار گرفتن اموال پدرش بر بخش بزرگی از فرانسه تسلط داشت که عملا مالک کشوری بود که از استقلال برخوردار بود. لویی یازدهم با او به مبارزه پرداخت و سر انجام شارل در 1477 به هلاکت رسید لویی یازدهم بورگونی را به فرانسه برگرداند و در 1483 درگذشت.
🔻آلمان:
امپراطوری مقدس روم همچنان در آلمان برقرار بود و بر ایتالیا نیز حکومت داشت. امرا آلمان با تشویق پاپ، رودلف ،یکی از نجبا را در 1273 به امپراطوری برگزیدند. رودلف با پادشاه بوهوم به جنگ پرداخت و از متصرفاتش ، دوک نشین اتریش را ایجاد کرد.
قلمرو آلمان و ایتالیا در امپراطوری مقدس رم همانگونه باقی ماند.
🔻روسیه:
نکته: یک قبیله از وایکینگ ها که روس نام داشتند به منطقه روسیه آمدند و آنجا به این نام ، منسوب شد.
روس ها به سه دسته بلاروسی کیفی و روسی فعلی تقسیم میشوند.
بلاروس یا روس های سفید: در جریان سلطه مغول ها اسلاو های شرقی به سه گروه تقسیم شدند که بلاروس ، کیف (روس های کوچک) ، روسیه (روسیه کبیر) هستند.
🚦@Westernstudies