وقتی داستانی تموم میشه و ازش فاصله میگیری، چند قدم میای عقب. از دید بزرگتری بهش نگاه میکنی. میبینی که چقدر همهچیز اشتباه بود. چقدر بیهوده خودت رو اذیت کردی.
جدا شدن از کسی که طعم اولین دوستداشتن رو باهاش چشیدی، دردیه که نه گذر زمان میتونه حلش کنه، نه حرفهای بقیه.
و در این حال فکرِ او عزیزترینِ من است. خاطراتِ او با ارزشترینِ من است. وجودش که نیست اما خیالِ وجودش تلخندی شد بر لبان ما و غمی شد در چشمانمان و لرزشی شد بر دستانمان.
باشد که این درد تیر کشد در ذهن و قلبی که شب را صبح میکند با نغمه دلتنگی و افسوس.
او هنوز برایش مینویسد
میدونید، درواقع آدمی ادم امن و پاره ای از وجودم میشه که شبای منو هم ببینه. شبای من .. واقعا داغونن.
( Oh boy there is a lot of mess and crying here )
بنظرم شب های هر آدمی واقعیت های اون آدمه، فکر اون آدمه، غم های اون آدمه. کسی که بتونه شب های منو ببینه و بازم پیشم باشه و درکم کنه، اون آدم قطعا یکی از بهترین هاست. کسی که با وجود بدبختیای خودش، حال بدی خودش، بتونه شب های منو تحمل کنه و در واقع درد شب های منو بچشه و هنوزم کنارم باشه، دوستم داشته باشه. (کاری که من برای خیلیا انجام دادم)
شب های آدمارو پیدا کنید و سعی کنید کنارشون دراز بکشید تا باهم اون شب رو بگذرونید. شب های آدما گاهی خیلی تلخ و دردناکه و در واقع اونا کامبکی از کل گذشته خودشون و درد هاشون رو مرور و تجربه میکنند و دوباره و دوباره همراه اون درد ها و تکه های وجودشون میشکنن .
بآمن بمان
میدونید، درواقع آدمی ادم امن و پاره ای از وجودم میشه که شبای منو هم ببینه. شبای من .. واقعا داغونن.
بعضی شبا انقدر عمیقن که میتونن تورو تو خودشون ببلعن