نور اتاقو کم کردم و یه فضا یه وایب جالبی میده.
کتابای که سال پیش خوندم رو داشتم نگاه میکردم.
شاید برای بعضیا عجیب باشه ولیخب من عاشق نوشتن و هایلایت کردن و بعضی اوقات کشیدن چیزمیز تو کتابام. خردم کن که صفحه ی اولش یکی از همکلاسیام برام نقاشی کشید و صفحه اخرش یکی دیگه .
کتابایی که نوشتم دقیقا تو مدرسه تمومشون کردم.
کتابخانه نیمه شب رو خیلی استیک نوت زده بودم بهش و اومدم ازش برا خودم فال گرفتم و جمله ای که لایت کرده بودم این بود:مکان ها مکان ها هستن و خاطرات خاطرات و زندگی ، زندگی است.کاری به درست بودنش ندارم ولی خب واسه ی من کتابا خاطرن ، باهاشون یاد برهه های مختلف زمانی میفتم مثلا با مغازه جادویی یاد اون تابستونی که میرفتم رو پشت بوم خونه مامانبزرگ کتاب میخوندم یا با هری پاتر و حفره اسرار امیز یاد اول مهر که توی یه کلاس جدید بودم و اخگری در خاکستر یاد اون تایمی که واسه تیزهوشان میخوندم و واسه پناه بردن ازین دنیا میرفتم توی داستان لایا و الایس
کتابا برای من فقط یاداور زندگی کرکترا نیستن
یاد اور دوره های مختلف زندگی خودمم هستن
۱:۲۰
چرتو پرتایی که از شب نخوابیدن میگم
#تیکه_دلی
امروز
گرما/خفه شووو/اوراهای خفن/غیبت بقیه سنسیا/غیبت با محیا/دندوپزشکی/خواب/بچههای بهخوان