دیلی شرلی.
منظورم جو اونطور کتاباس
میدونی
من هیچوقت خود خواسته کتاب نخوندم
مجبور شدم کتاب بخونم
چون کاری مفید تر از این بلد نبودم
اونم از سر حسادت
چون یسری از رفیقام یا بهتره بگم رفیقم کلی کتاب خونده بودن
کلی چیز بلد بودن
درکشون خیلی بالا بود
منم اونارو تو مغزم چپوندم
به زور
حتی اگه خوندشون حالمو بهم میزد
میخواستم فقط خودم خودم رو تایید کنم
خیلی مسخرست میدونم
بگم "حداقل منم یچیزی بلدم"
و توی کتابا
دنبال خودم گشتم
و پیدا کردم
و بازم بیشتر و بیشتر کتاب خوندم
فقط چون حس میکردم بی مصرفم
میدونی یه سطل آشغال پر از اطلاعات بهتر از یه سطل آشغاله که توش یه موجود لجن زندگی میکنه