💠 پایان نئولیبرالیسم
🔹 فضیلتهایی که این مکتب ستایش میکرد؛ یعنی جهانوطنی و رقابت در نهایت به مایه فروپاشیاش تبدیل شدند.
👤 برانکو میلانوویچ (اقتصاددان) | ژوئن ۲۰۲۶، مجلۀ فارن پالیسی
🔸 اگر کسی بخواهد جهانیسازی نئولیبرال را در طول دوره ۴۰ سالهای که از اوایل دهه ۱۹۸۰ آغاز شد و تا حوالی سال ۲۰۲۰ ادامه داشت تعریف کند، میتواند بگوید که این جریان توسط دو ایده هدایت میشد: جهانوطنی و رقابت. همچنین میتوان گفت که همین دو ویژگی، اکنون زمینهساز نابودی نئولیبرالیسم شدهاند.
🔸 نئولیبرالیسم تسلیم جریانی شد که خودش جایگزین آن شده بود: ترکیبی از موانع حفاظتی در برابر کالاها و انسانهای خارجی و تلاشهای بیهوده برای بازگشت به یک جهان سنتیتر در داخل کشور. درست مانند یک سوگنامه یونانی، همان ویژگیهایی که موفقیت جهانیسازی نئولیبرال را برای دههها تضمین کرده بودند، در نهایت مایه نابودی ناگزیر آن شدند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
🆔 @world_order
⭕️صورتبندی قصد عمل سیاسی آیتالله سیدمجتبی خامنهای در پیام ۲۸ خرداد
▪️یک مداخلهی ساختاری و شفافساز برای بازتعریف رابطه مردم، دولت و رهبری
الف) داخلی:
۱. انقلابیون (نیروی آرمانخواه/ پیشران)
قصد: تأیید آرمان، الزام به ساختار
· همسویی گفتمانی و اقناع: جمله «علیالاصول نظر دیگری داشتم» مستقیماً بدنه عقیدتی را مخاطب قرار میدهد. رهبری به آنان اطمینان میدهد که از نظر اصولی و آرمانی با آنها همراه است. این کار، یک «سوپاپ اطمینان» و مانع از سرخوردگی یا انشقاق میشود.
· بازگرداندن به ساختار: همزمان، پیام این نیرو را از «کنشهای منزه از ساختار» و نارضایتی خیابانی صِرف، به سمت «تصرف در ساختار» و «کنش ساختاری و عقلانی» هدایت میکند. پیام میگوید: رهبری، دیگر قربانی مصلحتسنجی نمیشود و شما نیز به جای خروج از مدار نهادها، در درون آن فعال شوید.
· پایان سرخوردگی منفعلانه: این پیام رسماً به دوران «محرومسازی خیابان از حق نظارت» پایان میدهد و مردم انقلابی را از تماشاگران منفعل به «داوران فعال» تبدیل میکند.
۲. دولتمردان (رئیسجمهور، شورای عالی امنیت ملی، تیم مذاکرهکننده)
قصد: سپربلا، پاسخگوسازی و الزام اجرایی مستقیم
(در اینجا رهبری با آنان نه به عنوان یک جریان فکری رقیب، بلکه به عنوان «مجری» و «مسئول مستقیم» برخورد میکند.)
· تفکیک و توزیع مسئولیت (سپر بلا): رهبری با برجستهسازی «تعهد رئیسجمهور» و «قبول مسئولیت از طرف اعضا»، خود را از تبعات احتمالی این تصمیم مبرا میکند. پیام صریح است: «کارنامه این تفاهمنامه، معیار سنجش شما خواهد بود، نه رهبری».
این یک نوآوری در حکمرانی است تا هزینههای سیاسی و حقوقی تصمیمات اجرایی، مستقیماً به تولیدکننده آن تصمیم برگردد.
· الزامآوری عمومی: اعلام عمومی تعهد رئیسجمهور، آن را از یک توافق درونحاکمیتی به یک «میثاق ملی» با مردم تبدیل میکند و راه عقبنشینی یا تفسیر به رأی را میبندد.
· مقیدسازی به خطوط قرمز: با تصریح به مفاد تعهد (پاسداشت حقوق ملت و جبههی مقاومت و ایستادگی در برابر زیادهخواهی آمریکا)، دست آنها برای هرگونه عقبنشینی در مذاکرات ۶۰ روز آینده بسته میشود. پیام میگوید: شما بر اساس خواست خودتان جلو رفتید، حالا باید دقیقاً در همان چارچوب سختگیرانه پاسخگو باشید.
۳. غربگرایان (حامیان فکری و سیاسی توافق با غرب)
قصد: مرزبندی ایدئولوژیک، خلع سلاح سیاسی، و تثبیت شکست رقابت درونی
(در اینجا رهبری با جریان فکری حامی این مسیر برخورد میکند، نه مجری مستقیم)
· اعلام پایان یک دوران: «دوران رقابت با جمهوری اسلامی در درون جمهوری اسلامی گذشته است.» این مهمترین پیام به این جریان است. آنان نمیتوانند با تکیه بر گفتمان و نظریههای غربگرایانه، با کلیت نظام نزاع قدرت کنند.
· بیاعتبار کردن روایت پیروزی: پیام با صراحت اعلام میکند که «بنده علیالاصول نظر دیگری داشتم». این یعنی هرگونه موفقیت احتمالی از این توافق، نه یک پیروزی گفتمانی برای غربگرایان، بلکه نتیجه یک «اجازه مشروط» از سوی رهبری و بر اساس «تعهد دولتمردان» است. این کار، دست آنها را برای مصادره سیاسی پیروزیهای بعدی میبندد.
· مدیریت غیرمستقیم: پیام نشان میدهد که نظام، منطق و مسیر آنان را به رسمیت نمیشناسد، اما با یک «بدل نبوغآمیز» (شفافسازی و نظارت عمومی) آن را مدیریت میکند تا هزینه آزمون و خطای آن را به کل نظام تحمیل نکنند.
۴. افکار عمومی (ملت ایران)
قصد: «بعثت نظارت مردمی» و بازتولید سرمایه اجتماعی
· گذار به شفافیت: مصلحتسنجی وحدتبخش پیشین را کنار میگذارد و مصلحت جدید را در «شفافیت و در میان گذاشتن اختلاف با مردم» تعریف میکند.
· تشکیل «ما»ی نظارتی: جمله «از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط هستیم»، یک ائتلاف مستقیم و بیسابقه بین رهبری و ملت برای نظارت بر دولت تشکیل میدهد. مردم از تماشاگر به کارگزاران اصلی نظارت و «داور» تبدیل میشوند.
ب) خارجی:
۵. دشمن (آمریکا و طرف مذاکره)
قصد: «دیپلماسی اجبار» و ایجاد اهرم فشار برای تیم ایرانی
· ارسال سیگنال صلابت: تصریح بر مخالفت اولیه رهبری، این پیام را به واشنگتن میدهد که ایران شیفته مذاکره نیست و با اکراه و بر اساس یک ضرورت موقت پای میز آمده است. این یعنی زیر میز زدن، آسان و محتمل است.
· ایجاد برگ برنده: این جمله، یک برگ فشار برای تیم مذاکرهکننده ایرانی میسازد: «اگر زیادهخواهی کنید، رهبری که از ابتدا مخالف بود، فوراً اجازه را باطل میکند.»
· هشدار پیشدستانه: «مذاکرات... به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود»، پیشاپیش هرگونه تحلیلِ تسلیمشدن ایران را در رسانههای غربی و محافل سیاسی آمریکا منهدم میکند.
#قصدگرایی #عمل_سیاسی
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
⭕️صورتبندی قصد عمل سیاسی آیتالله سیدمجتبی خامنهای در پیام ۲۸ خرداد ▪️یک مداخلهی ساختاری و شفاف
میتوان از یک عمل سیاسی، چندین قصد را دنبال کرد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
وجه مذاکره و تفاهم، خرید زمان برای ایران هست بهمنظور: 1. بازتعریف نسبت ایران با قدرتهای بزرگ چین و
انحراف و حاشیه این است که سرگرم دعوای حیدری-نعمتی شویم.
مسأله این است که اساساً جمهوری اسلامی راهبردش برای بقا چیست؟
مطلوب، «بقا برای توسعهی قدرت» است.
اما با چه «راهبردها» و «مکانیسمهای عملیاتی» ؟!
مذاکره و معطلکردن کشور در فضای مذاکراتی و دلخوش بودن به حلشدن تخاصم ایران و آمریکا، خسارت محض است. هیچ کس نباید به آمریکا خوشبین باشد و به تفاهم دوبرگی دلخوش کند.
اما مذاکره به شرط خرید زمان و انجام دادن اقدامات لازم ضروری است.
دولتمرد اصیل و عاقل ایرانی و شیعی باید درسآموزی خودش از تجرببیات جنگ 40 روزه رو بکار ببنده:
تکمیل و تقویت پدافندی.
بررسی روشهای کاهش اثر محاصرهی دریایی.
تکمیل بانک اهداف همتراز.
تحکیم روابط نظامی و اطلاعاتی با روسیه.
تعمیق روابط همهجانبه با چین بهویژه فناورانه.
آمادگی برای مقابله با کمپین تهاجم همهجانبه امنیتی از جانب رژیم صهیونیستی.
و در نهایت خودش و سیستم رو برای جنگ سوم که در آیندهای نهچندان دور رخ میده اماده کنه.
🇮🇷@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
انحراف و حاشیه این است که سرگرم دعوای حیدری-نعمتی شویم. مسأله این است که اساساً جمهوری اسلامی راهبر
این هم چیزی نیست که مسئولیتش تنها بر عهدهی دستگاه فشل اجرایی کشور (موسوم به دولت) باشد.
در درجهی اول بر عهدهی حاکمیت و نهادهای فرادولتی، و سپس نخبگان کشور است.
⭕️آمریکا و ایران: علل جنگ و توافق | گفتگوی محمد فاضلی و سعید لیلاز
سعید لیلاز معتقد است جنگ آمریکا علیه ایران علتهای ساختاری دارد و فراتر از شعارهای سیاسی، از سالها قبل این رویارویی را ناگزیر و حتمی میدانسته است. وی در این گفتوگو علل این نبرد ناگزیر را شرح میکند. وی همچنین ریشه تابآوری و مقاومت ایران را در عظمت انقلاب اسلامی سال 1357 میداند و سازوکار آنرا تشریح میکند.
سعید لیلاز همچنین بزرگترین مشکل ایران را داخلی و مربوط به ساختار بوروکراسی میداند. وی منکر تأثیرگذاری تحریمها نیست اما ناکارآمدی بوروکراسی و فساد آنرا عامل مهمتری تلقی میکند. ایشان همچنین راهکارهایی برای بازسازی رابطه دولت و ملت، افزایش کارآمدی و حرکت به سوی آیندهای که در آن باز هم جنگ رخ خواهد داد ارائه میکند.
#اقتصاد_ایران #سعید_لیلاز #فساد_اداری #بوروکراسی #اثر_تحریم
https://youtu.be/yrRy_aA481c?is=xj3ZTNwgrzIAPu9f
🇮🇷@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
⭕️آمریکا و ایران: علل جنگ و توافق | گفتگوی محمد فاضلی و سعید لیلاز سعید لیلاز معتقد است جنگ آمریکا
✍دکتر حسن انصاری:
هر بار از دکتر سعید لیلاز گفتگویی در مباحث اقتصادی و سیاسی و روابط بین الملل و درک تاریخی از جایگاه ایران و راهکارهای برونرفت از مشکلات اقتصادی می شنوم و یا می بینم بر درک درست و شناخت صحیح او در دل آفرين می گويم. رسانه کاری کرده صدای عباس آخوندی ها و صادق زیباکلام ها و محمود سریع القلم ها و محسن رنانی ها و مهدی مطهرنیاها و فریدون مجلسیها (!) بیشتر شنیده شود تا امثال سعید لیلاز. شخصا البته ایشان را نمی شناسم اما مطالبش را هربار شنیده ام دیده ام نظراتش منطقی است.
🆔@world_order
روشنفکری، ژئوپلتیک و جنگ
بیژن عبدالکریمی انتقادات بسیار به نظام جمهوری اسلامی ایران داشته و دارد، اما در این لحظه تاریخی فعالانه از آنچه #گفتمان_انقلاب میخواند، دفاع کرده و آنرا در پیوند عمیق و وثیق با لوگوس و خرد ایرانی میداند. عبدالکریمی از همین زاویه منتقد روشنفکری ایرانی است که وی آنرا غربگرا میداند.
دیدن گفتوگو
https://youtu.be/mNRy96dKRS8
بیژن عبدالکریمی در این گفتوگو از زاویه نگاهی تاریخی-ساختاری که به ایران و روندهای تغییرات اجتماعی و سیاسی آن دارد، منتقد رویکرد روشنفکری به ایران و مسائل آن است. وی معتقد است روشنفکری همواره در مسیر تضعیف حاکمیت عمل کرده و کمکی به کاهش شکافهای اجتماعی نکرده است.
#بیژن_عبدالکریمی #روشنفکری_ایرانی #لوگوس_ایرانی #سیاست_خارجی
🇮🇷@world_order
این شعار نیست؛ ایستادگی در برابر دو قدرت اتمی، بی شاهنامه و روح پهلوانی، بی عاشورا و فرهنگ ایثار ممکن نبود. شاهنامه و عاشورا، دو ستون جان ایرانیاند: یکی درس آزادگی و دفاع از ایران، و دیگری درس فداکاری و تن ندادن به ذلت.
حسین قتیب
#عاشورا #فرهنگ_سیاسی #ظلمستیزی
🇮🇷@world_order
حسین قتیب:
حمزه صفوی مسئله را وارونه میبیند
حمزه صفوی میگوید برنامه هستهای ایران گرانترین برنامه هستهای جهان بود، نه برق تولید کرد، نه بمب ساخت، نه امنیت آورد و نه مشروعیت. این روایت در ظاهر جسورانه است، اما در واقع یکی از سطحیترین صورتبندیهای ممکن از یک شکست راهبردی پیچیده است. او نتیجه نهایی را میبیند، اما عمدا یا سهواً فرایندی را که به این نتیجه منتهی شد حذف میکند.
مسئله اصلی این نیست که ایران چرا برنامه هستهای داشت. مسئله این است که چرا ایران پرهزینهترین بخش مسیر را طی کرد، اما درست پیش از رسیدن به نقطه بازدارندگی متوقف شد.
ایران هزینه فناوری، تحریم، انزوا، ترور دانشمندان، خرابکاری، فرار سرمایه، کاهش رشد اقتصادی و در نهایت دو جنگ و تخریب زیرساختهایش را پرداخت کرد، اما در پایان نه به یک توافق پایدار رسید و نه به یک بازدارندگی کامل. این شکست، شکست اصل بازدارندگی نیست. شکستِ ناتمامگذاشتن بازدارندگی است.
صفوی میگوید ایران نه بمب ساخت و نه امنیت به دست آورد. درست است. اما همین گزاره علیه استدلال او عمل میکند، نه به سود آن. کشوری که به آستانه یک قابلیت راهبردی میرسد، برای دشمن خطرناک میشود، اما اگر آن قابلیت را تکمیل نکند، برای دشمن قابل حمله باقی میماند. ایران دقیقاً در بدترین نقطه ممکن متوقف شد: آنقدر پیش رفت که دشمنانش احساس خطر کنند، اما آنقدر پیش نرفت که آنان از حمله بترسند.
این همان منطقه مرگ راهبردی است. نه خلع سلاح واقعی، نه عادیسازی اقتصادی، نه بازدارندگی معتبر.
صفوی هزینه تحریم و جنگ را به اصل برنامه هستهای نسبت میدهد، در حالی که بخش بزرگی از این هزینه ناشی از نیمهکارهماندن مسیر بود. اگر ایران از ابتدا تصمیم به عادیسازی کامل داشت، باید برنامه را در برابر تضمینهای واقعی، رفع تحریم و ادغام اقتصادی واگذار میکرد. اگر هم تصمیم به بازدارندگی داشت، باید آن را به نقطهای میرساند که حمله نظامی را برای دشمن غیرممکن یا دستکم بسیار پرهزینه کند. اما سیاست رسمی سالها میان این دو مسیر سرگردان ماند.
نتیجه چه شد؟ ایران هم هزینه کشور هستهای را پرداخت کرد و هم آسیبپذیری کشور غیرهستهای را حفظ کرد.
این وضعیت تصادفی نبود. سالها نوعی مهندسی ادراک در فضای سیاسی و کارشناسی کشور شکل گرفت که همیشه هزینه تکمیل مسیر را برجسته میکرد، اما هزینه تعویق، ابهام و توقف را پنهان میساخت. نخبگانی که خود را عقلای نظام معرفی میکردند، جامعه را قانع کردند که ایران میتواند تا مرز بازدارندگی پیش برود، اما بدون پرداخت هزینه تصمیم نهایی در همان نقطه متوقف بماند. آنان وعده دادند که نه جنگ میشود، نه تحریم ادامه مییابد و نه دشمن حمله خواهد کرد. واقعیت اما خلاف آن را نشان داد.
ایران نه تنها تحریم شد، بلکه سرانجام مورد حمله قرار گرفت. زیرساختهایش هدف قرار گرفت، سرمایه ملیاش فرسوده شد و همان کسانی که سالها تکمیل بازدارندگی را «ماجراجویی» میخواندند، اکنون خسارات ناشی از نبود آن را دلیل بیفایدهبودن کل پروژه معرفی میکنند. این وارونهسازی آشکار علت و معلول است.
ادعای «گرانترین برنامه هستهای جهان» نیز بیشتر شعار رسانهای است تا گزاره علمی. گران نسبت به چه؟ با چه روش محاسبهای؟ آیا هزینه تحریمهای تحمیلشده، خروج آمریکا از توافق، جنگ اقتصادی، عملیات خرابکارانه و حملات نظامی همگی باید در حساب فنی یک برنامه هستهای ثبت شوند؟ اگر چنین است، باید هزینه حمله دشمن را هم به حساب قربانی نوشت و مهاجم را از معادله حذف کرد.
این شیوه استدلال همان منطق عجیبی است که میگوید چون دشمن برای جلوگیری از قدرتیابی ایران هزینه تحمیل کرده، پس اصل قدرتیابی اشتباه بوده است. با این منطق، هر برنامه موشکی، نظامی، صنعتی یا فناوری که دشمن علیه آن تحریم وضع کند، باید کنار گذاشته شود.
🇮🇷@world_order
بخش مربوط به تنگه هرمز نیز از همین ضعف تحلیلی رنج میبرد. صفوی میگوید با بستن هرمز، ایران دیگر نمیتوانست نفت صادر کند و مخازنش پر میشد. این سخن از نظر فنی بخشی از واقعیت است، اما از نظر راهبردی ناقص است. هیچکس تصور نمیکند بستن هرمز یک سیاست دائمی و بدون هزینه است. هرمز ابزار فشار متقابل است، نه جادهای رایگان برای پیروزی. کارکرد آن این است که هزینه جنگ علیه ایران را به بازار جهانی انرژی، کشورهای عربی، بیمهگران، شرکتهای کشتیرانی و قدرتهای مداخلهگر منتقل کند.
اینکه ایران نیز از بستن هرمز آسیب میبیند، به معنای بیفایدهبودن آن نیست. تقریباً همه ابزارهای بازدارندگی پرهزینهاند. مسئله این است که آیا این ابزار میتواند هزینهای بزرگتر و غیرقابلتحملتر به طرف مقابل تحمیل کند یا نه.
صفوی همچنین میگوید ایران در برابر نابودی زیرساختهای خود فقط میتوانست زیرساختهای کشورهای عربی را بزند. این نیز تقلیل جنگ به یک حسابداری ابتدایی است.
جنگ راهبردی مبادله یک پالایشگاه با یک پالایشگاه نیست. پاسخ نامتقارن میتواند بر انرژی، پایگاههای نظامی، مسیرهای تجاری، بیمه، حملونقل، امنیت منطقهای، بازارهای مالی و محاسبات سیاسی دولتها اثر بگذارد. بازدارندگی دقیقاً زمانی شکل میگیرد که دشمن بداند حمله به یک کشور، مجموعهای از هزینههای غیرقابلکنترل را در پی خواهد داشت.
ضعف اصلی تحلیل صفوی این است که قدرت را فقط در لحظه استفاده از آن میبیند، نه در توان جلوگیری از استفاده دشمن. بازدارندگی موفق اساساً نباید مصرف شود. کارکرد آن این است که جنگ را پیش از آغاز متوقف کند. وقتی کشوری بازدارندگی ندارد و مورد حمله قرار میگیرد، نمیتوان از خود حمله نتیجه گرفت که بازدارندگی بیفایده بوده است. درست برعکس، حمله میتواند نشانه نبود بازدارندگی کافی باشد.
توافق ایران نیز لزوماً به معنای اعتراف به شکست کامل نیست. دولتها زمانی توافق میکنند که بخواهند از فرسایش بیشتر جلوگیری کنند، زمان بخرند، ظرفیتهای باقیمانده را حفظ کنند یا میدان نبرد را به عرصه سیاسی منتقل سازند. اما اگر این توافق به رفع واقعی تحریمها، تضمین معتبر عدم حمله و حفظ مؤلفههای قدرت ملی منجر نشود، فقط یک مکث خواهد بود، نه پایان بحران.
مسئله ایران این نبود که برای امنیت بیش از حد هزینه کرد. مسئله این بود که هزینه امنیت را پرداخت کرد، اما اجازه نداد این هزینه به امنیت تبدیل شود.
ایران هزینه نزدیکشدن به بازدارندگی را داد، اما مزیت آن را به دست نیاورد. هزینه تحریم را داد، اما عادیسازی اقتصادی را به دست نیاورد. هزینه جنگ را داد، اما هنوز تضمینی برای جلوگیری از جنگ بعدی ندارد.
حمزه صفوی این تراژدی را به یک جمله تبلیغاتی تقلیل میدهد: «برنامه گران بود و نتیجه نداشت.» نه. نتیجه نداشت چون ناتمام ماند. گران شد چون کشور سالها در میانه راه نگه داشته شد. و خطرناک شد چون دشمن مطمئن بود ایران به اندازه کافی تهدیدکننده هست که باید مهار شود، اما به اندازه کافی بازدارنده نیست که نتوان به آن حمله کرد.
این نه شکست فناوری هستهای، بلکه شکست تصمیمگیری راهبردی بود. شکست کسانی بود که کشور را در پرهزینهترین و بیدفاعترین نقطه مسیر متوقف کردند و امروز میکوشند هزینه تصمیم خود را به حساب اصل قدرت ملی بنویسند.
🆔@world_order