🔴جنگ در پاستور و بهارستان؛ آتشبس سوئیس موجب تعمیق شکاف استراتژیک در تهران شده است / فارن پالیسی
🔴شکنندگی اجماع تاکتیکی
🔴امضای یادداشت تفاهم آتشبس میان ایران و ایالات متحده در سوئیس با وساطت پاکستان و قطر، به بازگشایی تنگه هرمز و صعود ۱۵ درصدی ارزش ریال منجر شد. برخلاف تصور تحلیلگران غربی مبنی بر یکپارچگی مطلق نظام پس از جنگ، این توافق صرفاً یک اجماع تاکتیکی برای خروج از نبردی بدون برنده بود و تضادهای بنیادین تهران را پیرامون نحوه تعامل با جهان حل نکرده است. اگرچه تیم مذاکرهکننده با پشتوانه مستقیم بیت رهبری جدید (آیتالله مجتبی خامنهای) و حمایت فرمانده نیروی قدس، اسماعیل قاآنی، به ژنو رفت تا فرضیه بیدفاع بودن دیپلماتها را ابطال کند، اما بلافاصله جنگ قدرت در ساختار سیاسی شعلهور شد.
🔴جبهه پایداری و شبکه سعید جلیلی در اواخر می، تلاش هماهنگی را برای سلب ریاست مجلس از محمدباقر قالیباف و تضعیف پایگاه استراتژیک مذاکرات آغاز کردند که با رای قاطع بدنه نظام به قالیباف برای هفتمین سال، این باجخواهی سیاسی شکست خورد. همزمان، کارزارهای فرسایشی تندروها برای استعفای مسعود پزشکیان و کارشکنیهای پارلمانی، با هدف تخلیه سرمایه سیاسی دولتِ متمایل به دیپلماسی و نرمالسازی اقتصادی دنبال میشود؛ تا جایی که یک نماینده پایداری با انتشار آیهای درباره پسر نوح، به طور علنی مشروعیت جانشینی رهبری جدید را زیر سوال برد.
🔴اردوگاه پایداری در برابر واقعگرایان
🔴گسست کنونی، تداوم همان شکاف تاریخی سال ۱۹۷۹ میان ایدئولوژی «مقاومت و پایدارسازی» و دکتری «همزیستی با غرب بر اساس منافع ملی» است. جبهه پایداری-جلیلی با تکیه بر رسانههایی چون کیهان و تسنیم استدلال میکند که خویشتنداری سابق دستاوردی نداشته، آمریکاییها غیرقابل اعتمادند و توافق نکردن بهتر از یک توافق بد است؛ خط فکری افراطی که حتی در فرارو خواستار دستیابی به سلاح هستهای و شروع دوباره جنگ در پاییز شد. در جبهه مقابل، پزشکیان به صراحت از هزینههای هولناک جنگ شامل تورم، کمبودها و فلج شدن صادرات نفت سخن میگوید.
🔴عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، با استراتژی تعویق سوالات سخت هستهای، به دنبال تبدیل اهرمهای فشار به امتیازات مدیریتشده نظیر ترتیبات ایران-عمان در هرمز است و قالیباف نیز نماد جریان محافظهکار واقعگرایی است که خواهان پایان جنگ بدون عادیسازی روابط با آمریکاست. این گسست حتی بدنه سپاه پاسداران (IRGC) را نیز که پس از ترور علی خامنهای در فوریه به مرکز تصمیمگیری منتقل شده، چندپاره کرده است؛ چراکه سپاه اکنون خود مجری و ناظر روند مذاکرات است و نمیتواند علیه ریلی که خود هدایت میکند، شورش کند.
🔴اهرمهای انفجاری در دست تندروها
🔴وزن استراتژیک این نبرد داخلی بسیار بالاست، زیرا ایران توانایی ارتقای همزمان تنشها در چند حوزه را حفظ کرده است. تهران تنگه هرمز را به ابزاری فعال تبدیل کرده و در اوج نبرد، عوارض ترانزیتی را به ریال و از طریق بانک مرکزی اخذ میکرد و اکنون به دنبال حاکمیت دسترسی کنترلشده با عمان است. زیرساختهای انرژی خلیج فارس از راس لفان قطر تا میدان پارس جنوبی و مجتمع پتروشیمی ماهشهر همچنان در تیررس هستند. ارزیابیهای اطلاعاتی اواسط ژوئن نشان داد که ایران پس از شلیک ۱۸۵۰ موشک در طول جنگ، اکنون با دریافت سیستمهای جدید روسی، سه چهارم از توان موشکی پیش از جنگ خود را بازسازی کرده است. دکترین جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام به ریاست صادق لاریجانی نیز هرگونه حمله به حلقههای مقاومت نظیر حزبالله را حمله مستقیم به ایران تلقی میکند.
🔴نمود عینی این ابزار، شلیک هزاران موشک و پهپاد به امارات متحد عربی و راهاندازی کارزار جنگ شناختی علیه ابوظبی بود که جریان پایداری تمایل دارد فتیله آن را بالا بکشد. اگرچه در حال حاضر جریان واقعگرا دست بالا را دارد و واشنگتن نیز از شروط حداکثری خود (غنیسازی صفر و خروج اورانیوم) عقب نشسته، اما کارشکنان داخلی با ابزارهای پارلمانی، رسانهای و بوروکراسی امنیتی قادرند هرگونه توافقی را پیش از ثمردهی، در داخل کشور به خاکستر بنشانند.
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔴جنگ در پاستور و بهارستان؛ آتشبس سوئیس موجب تعمیق شکاف استراتژیک در تهران شده است / فارن پالیسی 🔴ش
نشر محتوا از سایتهای بینالمللی بهمنزلهی تأیید تمام مطالب آن نیست.
وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ، سيَهْدِيهِمْ وَ يُصْلِحُ بَالَهُمْ (سورۀ محمد، آیات ۴ و ۵)
و آنان که در راه خدا کشته شدند خداوند هرگز اعمالشان را تباه نخواهد نگرداند. و آنها را البته به راه سعادت هدایت کند و امورشان را اصلاح نماید.
اینجانب، بیژن عبدالکریمی، به عنوان عضو کوچکی از جامعۀ علمی و دانشگاهی کشور و در مقام شهروندی از این ملت بزرگ، از یکایک هموطنانم، از نخبگان و دانشگاهیان و دانشجویان گرفته تا کارگران و کارمندان و روحانیون، و از همه دلنگرانان و عاشقان ایران عزیز، که عشقشان به این سرزمین بیش از انتقاداتشان به وضعیت موجود است، میخواهم در مراسم تشییع رهبر شهید، حضرت آیتالله خامنهای، که از معدود رهبران مبارز با ظلم و ستم در جهان کنونی و یکی از رهبران آزادۀ مستضعفان در دورۀ معاصر و مظهر خودآگاهی ملی و روحیۀ استقلالطلبی ما ایرانیان بودند، شرکت نموده، و با حضورشان در این مراسم پیوند دوبارۀ خود را با مبارزات ضداستعماری و جنبش مقاومت در برابر نظام امپریالیستی و صهیونیستی جهانی به نمایش گذارند.
در این شرایط حساس تاریخی که نیروهای امپریالیستی آمریکایی و صهیونیسم جهانی کشور عزیز ما را مورد تهاجم و تهدید پیوسته قرار داده و می دهند، ما ایرانیان، با روحیهای سلحشورانه با شرکت در مراسم تشییع رهبر شهید کشور نشان خواهیم داد تا آخرین قطره خون و تا آخرین نفس از این سرزمین پاک و مقدس دفاع خواهیم کرد و در حفظ کیان کشور در برابر استعمارگران کوتاه نخواهیم آمد. ما این عزای بزرگ را به فرصتی برای تقویت درایت، انسجام و تجسم خودآگاهی ملی خویش قرار خواهیم داد و تمامقد از این سرزمین پاک و میراث عظیم تمدنی، فرهنگی و تاریخی آن دفاع خواهیم کرد.
مانا ایران
با عشق و خاکساری
بیژن عبدالکریمی
۹ تیرماه ۱۴۰۵
🔴چطور «علیالاصول» در ساختار قدرت ایران زلزله انداخت و ایران را به دو جبهه جنگ و مذاکره تقسیم کرد؟ / The Telegragh
🔴شکاف واژگانی
🔴استفاده از عبارت «علیالاصول» در متن فارسی-عربی بهعنوان تأیید مشروط توافق صلح با آمریکا به نقطهای در شکاف سیاسی و امنیتی ایران بدل شده است؛ عبارتی که از سوی آیتالله مجتبی خامنهای در حمایت از توافق پایاندهنده جنگی آغازشده در ۲۸ فوریه با حملات مشترک آمریکا و اسرائیل و کشته شدن پدرش مطرح شد، اما همراه با اشاره او به «نظر متفاوت»، ابهامی در سطح حاکمیت ایجاد کرد.
🔴این ابهام طی دو هفته در راهروهای قدرت، مساجد، رسانهها و پایگاههای موشکی بازتاب یافته و پرسش «تعامل یا تقابل با آمریکا» را به محور نزاع داخلی بدل کرده است. یک سو آن را پذیرشی ناگزیر در برابر اقتصاد و تحریمها و خطر جنگ میداند و سوی دیگر نشانه بیاعتمادی به مذاکره و ضرورت مقاومت. به گفته مقام ارشد تهران، این واژه تردید فرماندهان را افزایش داده و آنان تصور میکنند رهبر از روند مذاکرات رضایت ندارد یا تحت فشار به آن تن داده است.
🔴چندپارگی امنیتی
🔴در پی تشدید منازعه سیاسی در تهران با ورود جریانهای تندرو به خط مذاکرات آشکار شده است؛ در مجلس، چهرههایی مانند محمود نبویان با حملات مستقیم به توافق و ادعای وجود مکاتبات طبقهبندیشده منتسب به رهبر، فضای بیاعتمادی را تشدید کردهاند و پخش تلویزیونی مرتبط با این ادعاها با قطع ناگهانی برنامه و استعفای یکی از مدیران رسانهای همراه شده است.
🔴همزمان، گزارشهایی از افزایش آمادگی نظامی سپاه پاسداران شامل تقویت موشکی، پهپادی و بازسازی شبکه پدافند هوایی منتشر شده و در سطح عملیاتی، یک افسر سپاه در منطقه تنگه هرمز تأکید کرده کنترل عبور و مرور در اختیار نیروهای مستقر است نه پایتختهای دوردست. در عرصه دیپلماسی نیز مذاکرات غیرمستقیم در دوحه با حضور استیو ویتکاف و جرد کوشنر و میانجیگری قطر در جریان بوده، اما دوحه و تهران هرگونه نشست سطح بالا میان واشنگتن و تهران را رد کردهاند و این موضوع با ادعاهای پیشین درباره امکان دیدار مستقیم در تضاد قرار گرفته است.
🔴بحران تفسیر
🔴بهدلیل تعدد قرائتها از موضع رهبر، ساختار تصمیمگیری را در سطحی بیسابقه دچار ابهام کرده است؛ در حالی که غلامعلی حدادعادل با تأکید بر خوانش یکپارچه و «مانند آیه قرآن» بودن سخنان، تلاش برای تثبیت برداشت واحد را دنبال کرده، تحلیلها از شکلگیری دستکم هفت جریان تفسیری درون نظام حکایت دارد که هرکدام معنای متفاوتی ارائه میکنند. فضای تهدید علیه دولت نیز تشدید شده و جریانهای تندرو در اظهاراتی خطاب به رئیسجمهور از هزینههای سنگین در صورت عدم تبعیت سخن گفتهاند.
🔴مسعود پزشکیان با سفر به قم و دیدار با مراجع برای کسب حمایت دینی و سیاسی، بر هماهنگی کامل توافق با رهبر تأکید کرده است. در سطح کلان، مقایسه با پذیرش «جام زهر» در ۱۹۸۸ بهعنوان نماد شکاف واقعگرایی و ایدئولوژی مطرح شده و غیبت عمومی رهبر و اتکای او به پیامهای مکتوب، فضای عدم قطعیت را تشدید کرده است؛ وضعیتی که در آن نظام توان جذب فشار خارجی را دارد اما در برابر تردید در رأس هرم قدرت آسیبپذیرتر میشود.
🆔@world_order
ترامپ به فکر اکتبر است؛ ما به فکر مناقصه چند مرحله ای از طریق روزنامه رسمی
✍️ عبداله باباخانی
ترامپ اعلام کرده است که در صورت نیاز، مذاکرات را حتی پس از ۱۹ آگوست نیز ادامه خواهد داد.
این اظهارنظر را باید در کنار مواضع مشابه قبلی او قرار داد؛ مواضعی که نشان میدهد کاخ سفید همزمان در حال حفظ گزینه مذاکره و آماده نگه داشتن گزینههای دیگر است. به بیان دیگر، ادامه مذاکره لزوماً به معنای کنار گذاشتن سایر سناریوها نیست.
از سوی دیگر، همانگونه که پیشتر در یادداشتها اشاره کرده بودم، از اکنون تا پایان سپتامبر بخش عمده ذخایر نفتی مصرفشده جهان جبران خواهد شد و همزمان حدود ۲۰۰ میلیون بشکه نفت اضافی نیز در دریا و مخازن شناور در دسترس بازار قرار میگیرد.
در چنین شرایطی، تراز عرضه و تقاضای جهانی نفت، حتی با فرض اختلال در بخشی از جریان عبوری تنگه هرمز، به وضعیتی نزدیک خواهد شد که در ۱۵ روز نخست ماه می شاهد آن بودیم؛ یعنی بازاری که از منظر فیزیکی با کمبود جدی نفت مواجه نیست. بنابراین، تکرار یک شوک ژئوپلیتیکی ۲۰ دلاری در بازار نفت، آن هم در ماه اکتبر، به سادگی ماههای گذشته نخواهد بود.
اگر ترامپ برای انتخابات نوامبر نیازمند نمایش قدرت سیاسی و امنیتی باشد، اکتبر میتواند زمان مناسبی برای چنین اقدامی تلقی شود؛ با این تفاوت که این بار فرض اصلی برنامهریزان آمریکایی احتمالاً مدیریت ریسک بازار نفت و کاهش اثرات ناشی از هرگونه اختلال احتمالی در تنگه هرمز خواهد بود.
اما پرسش اصلی برای من همچنان پابرجاست: چرا بازسازی بخش انرژی عملاً رها شده است؟ چرا هیچ نهادی مسئولیت مستقیم این وضعیت را بر عهده نمیگیرد؟
برگزاری مناقصههای چندمرحلهای از طریق روزنامه رسمی برای انتخاب پیمانکار بازسازی، بهویژه در بخش گاز، در شرایطی که کشور در زمستان پیشرو با کسری روزانه حدود ۵۰۰ میلیون مترمکعب گاز روبهرو خواهد بود، رقمی نزدیک به نیمی از نیاز مصرفی در دوره اوج، بیش از آنکه نشانه مدیریت بحران باشد، یادآور روالهای اداری عادی در شرایط غیرعادی است.
بازسازی زیرساختهای آسیبدیده انرژی، بهویژه در بخش گاز، نیازمند تصمیمهای فوری، اختیارات ویژه و اجرای فشرده است؛ نه فرآیندهایی که زمان را به مهمترین قربانی خود تبدیل میکنند.
🆔@world_order
⏪ الان اگر همین لباس را قالیباف یا پزشکیان پوشیده بود، هر کدام از این افراد یک گوشه آن را گرفته و برند و قیمت آن را در چشم مردم میکردند که «آی مردم ببینید در زمانی که ملت پول خرید گوشت ندارد، رئیسجمهور ما فلان برنده را که چند هزار دلار قیمت آن است پوشیده است»
⏪ و اتفاقا یکی از علل انقلاب سال پنجاه و هفت همین بود. در جامعهای که بیش از دو سوم آن توان خرید دو تا تنبان و پیراهن نداشتند و در یک اتاق تاریک که وسط آن تنور قرار داشت زندگی میکردند، خانواده پادشاه لباس برند پوشیده و لامبورگینی سوار میشدند.
#خرمگس
🆔@world_order
از کودکی اگر یک چیز در من تغییر نکرده بود طرفداری شدید از تیم ملی فوتبال آلمان بود.
اما دیشب برای اولین بار نه تنها از شکست این کشور ناراحت نشده بلکه از پیروزی کشور کوچک پاراگوئه خوشحال هم بودم.
واقعیت این است که فوتبال و سینما همیشه از ابزارهای هژمونیک غرب برای سلطه بر جنوب جهانی بوده است. واقعیت این است که غرب ما را نه فقط با حقوق بشر و دموکراسی بلکه با منچستریونایتد و پاریسنژرمن و بایرن مونیخ شکست داده است. غرب ما را با ایجاد تعصب به روی تیمهای محلات مختلف لندن تسخیر کرده است. غرب ما را با اسطورهسازی از فوتبالیستها و بازیگزان هالیوود شکست داده است. غرب چنان ذهن ما را اشغال کرده است که ما از پیروزی کشورهای کوچک و بیآزاری چون پاراگوئه و ساحل عاج و غنا ناراحت شویم و طرفدار استثمارگان خودبزرگ بین و کثیفی چون فرانسه و آلمان و انگلیس شویم.
اما تهاجم وحشیانه و همهجانبه غرب علیه ایران همه چیز را در من تغییر داده است. و حالا وقتی آلمان و هلند توسط رقیبان کوچک خود تحقیر میشوند، احساس خوشحالی کرده و از باخت ساحل عاج برابر نروژ ناراحت میشوم.
#خرمگس
🆔@world_order
🔴مصطفی نجفی:سیاست منطقهای شاماتمحور در حال تغییر است
🔹جمهوری اسلامی ایران پس از جنگ، با توجه به ملاحظات راهبردی و ژئوپلیتیکی جدید، در حال بازتعریف سیاست منطقهای خود است. یکی از مهمترین جلوههای این تحول، تغییر جهت از «سیاست منطقهای شاماتمحور» به «سیاست منطقهای خلیجفارسمحور» است. بند نخست تفاهمنامه نیز تا حدی این چرخش را بازتاب میدهد و نشان میدهد که محدودیتهای جدید ایران در حوزه شامات، تهران را به سمت تقویت نقش و نفوذ خود در خلیج فارس سوق داده است. از منظر سیاستگذاران ایرانی، ایجاد و تقویت اهرمهای نفوذ در خلیج فارس میتواند به افزایش توان بازدارندگی کشور کمک کند. با این حال، این تغییر جهت راهبردی، در کنار فرصتهای بالقوه، تهدیدها و مخاطرات قابل توجهی نیز برای ایران بههمراه خواهد داشت.
حسین قتیب:
دولتها با یک صدا سخن نمیگویند: چانهزنی بوروکراتیک در واشنگتن و تهران در میانهٔ جنگ ناتمام
جنگ هنوز تمام نشده است. آنچه وجود دارد نه صلحی روشن و نه پایان قطعی درگیری، بلکه وقفهای شکننده، یادداشتی مورد مناقشه، ضربهها و ضدضربههای پراکنده، و کشاکشی ادامهدار بر سر مرحلهٔ بعدی است. از همین رو، سخن گفتن از «پس از جنگ» میتواند گمراهکننده باشد. ما با وضعیت پساجنگیِ منظم و تثبیتشده روبهرو نیستیم؛ با جنگی ناتمام روبهرو هستیم که در آن چانهزنی در دو سطح همزمان ادامه دارد: از یک سو میان ایران و ایالات متحده، و از سوی دیگر در درون هر یک از این دو دولت.
در چنین وضعیتی، مدل چانهزنی بوروکراتیک اهمیت تحلیلی ویژهای پیدا میکند، زیرا این مدل با تصور سادهانگارانهای مخالفت میکند که گویی دولت همیشه با یک ذهن، یک اراده و یک صدا سخن میگوید. تحلیل سیاست خارجی، از ما میخواهد «جعبهٔ سیاه دولت» را باز کنیم و بپرسیم درون دولت چه کسانی مسئله را تعریف میکنند، چه کسانی به اطلاعات دسترسی دارند، چه کسانی اختیار نهادی دارند، چه کسانی میتوانند اجرای تصمیم را متوقف کنند، و چه کسانی قدرت دارند یک خط کلی سیاسی را به سیاست عملی تبدیل کنند. در این چارچوب، سیاست خارجی صرفاً یک نتیجه نیست؛ فرایندی است که در تعامل میان رهبران، بوروکراسیها، وزارتخانهها، نهادهای اطلاعاتی، نهادهای داخلی و محدودیتهای بیرونی شکل میگیرد. بهویژه در مدل سیاست بوروکراتیک، سیاست خارجی حاصل چانهزنی میان بازیگرانی است که چون در جایگاههای نهادی متفاوتی نشستهاند، منافع، حساسیتها و اولویتهای متفاوتی نیز دارند.
این مدل به معنای آن نیست که سیاست خارجی آشفته یا غیرعقلانی است. برعکس، مسئله این است که عقلانیت درون دولت واحد و یکدست نیست. کاخ سفید ممکن است به زمانبندی انتخاباتی، تصویر رئیسجمهور و کنترل روایت عمومی بیندیشد. وزارت خارجه ممکن است بیش از هر چیز نگران معماری دیپلماتیک، متحدان منطقهای و مسیر مذاکرات یا حتی ترجیحات سیاسی و ایدئولوژیک وزیر خارجه باشد. ارتش یا وزارت جنگ/دفاع ممکن است مسئله را از منظر بازدارندگی، برتری عملیاتی و اعتبار نظامی ببیند. نهادهای اطلاعاتی به ارزیابی تهدید، شواهد، هشدار و احتمال غافلگیری توجه میکنند. کنگره مسئله را در چارچوب اختیارات قانون اساسی، فشارهای لابی، هزینههای انتخاباتی و افکار عمومی میفهمد. در ایران نیز وضع مشابهی وجود دارد: دفتر رئیسجمهور، شورای عالی امنیت ملی، دفتر رهبری، سپاه پاسداران، نهادهای اطلاعاتی، مجلس، شبکههای سیاسی و روحانی، و جریانهای مختلف درون جمهوری اسلامی، لزوماً با اولویتها و حساسیتهای کاملاً یکسان وارد بحران نمیشوند.
نمونهٔ کلاسیک این بحث، بحران موشکی کوباست. محاصرهٔ دریایی کوبا در سال ۱۹۶۲ صرفاً انتخاب ناب و عقلانیِ یک دولت واحد آمریکایی نبود. آن تصمیم نتیجهٔ مصالحهای میان بازیگرانی بود که هر کدام به شیوهای متفاوت از موشکهای شوروی، خطر تشدید نظامی، ضعف داخلی، جنگ هستهای و اعتبار آمریکا در برابر متحدانش میترسیدند. در جنگ ویتنام نیز تشدید تدریجی درگیری فقط محصول یک تصمیم بزرگ و یکباره نبود؛ حاصل زنجیرهای از فشارهای بوروکراتیک، عادتهای سازمانی، روایتهای مربوط به اعتبار آمریکا و نگرانیهای سیاست داخلی بود. در چنین مواردی، سیاست نهایی الزاماً همان چیزی نیست که یک بازیگر بهتنهایی و بهطور کامل میخواسته است؛ سیاست نهایی بیشتر «برآیند» کشاکش نهادی است.
همین منطق را میتوان دربارهٔ ایالات متحده در جریان جنگ کنونی با ایران نیز به کار گرفت. سیاست واشنگتن را نمیتوان صرفاً به ترجیح شخصی دونالد ترامپ فروکاست. این سیاست از دل چانهزنی میان کاخ سفید، دفتر معاون رئیسجمهور، وزارت خارجه، نهاد نظامی، سازمانهای اطلاعاتی، فرستادگان ویژه، کنگره و لابی اسرائیل بیرون میآید. این بازیگران لزوماً همیشه آشکارا با یکدیگر مخالفت نمیکنند، اما سیاست را در جهتهای متفاوتی میکشند.
یادداشت تفاهم ۱۷ ژوئن اسلام آباد این موضوع را بهخوبی نشان میدهد. در ظاهر، این سند چارچوبی برای توقف جنگ، بازگشایی تنگهٔ هرمز و آغاز یک دورهٔ شصتروزهٔ مذاکره معرفی میکند. اما ساختار خود آن سند نشاندهندهٔ مصالحه است، نه پایان قطعی بحران. دشوارترین مسائل، از جمله پروندهٔ هستهای، امنیت دریایی، حضور نظامی در اطراف ایران، لبنان و معنای واقعی «پایان دائمی خصومتها»، به آینده موکول شدهاند. از همین رو، این یادداشت بیش از آنکه صلحی نهایی باشد، نوعی آتشبس نهادی و سیاسی است؛ فرمولی موقت که به هر طرف، و حتی به هر جناح درون هر طرف، اجازه میدهد ادعا کند که از موضع اصلی خود عقبنشینی نکرده است.
این دقیقاً منطق چانهزنی بوروکراتیک است. اگر با یک تصمیم استراتژیک کاملاً پاک و یکدست روبهرو بودیم، باید سیاست یا بهروشنی جنگ میبود یا صلح؛ یا تشدید میبود یا مصالحه؛ یا فشار میبود یا توافق. اما خط واقعی آمریکا همزمان همهٔ این عناصر را در خود دارد. واشنگتن میخواهد تصویر پیروزی را حفظ کند، بازار نفت را آرام نگه دارد، اسرائیل را مطمئن سازد، شرکای خلیج فارس را نزدیک نگه دارد، هرمز را باز کند، موفقیت دیپلماتیک اعلام کند، و در عین حال اگر ایران آتشبس را بیازماید، تهدید نظامی را زنده نگه دارد. این تناقضها خطای ارتباطی ساده نیستند؛ زبان ائتلافی از نهادها هستند که هنوز اختلافات خود را بهطور کامل حل نکردهاند.
تنش میان جی. دی. ونس و مارکو روبیو نمونهٔ مهمی از همین وضعیت است. ونس به نظر میرسد به مسیر کاهش تنش نزدیکتر باشد: پایان دادن به جنگ، تثبیت اقتصاد، بازگشایی تنگهٔ هرمز و تبدیل یادداشت تفاهم به دستاوردی سیاسی پیش از انتخابات میاندورهای. در مقابل، خط روبیو بیشتر بر اتحادهای منطقهای و فشار متمرکز است: اطمینانبخشی به اسرائیل، محدود کردن نقش منطقهای ایران و جلوگیری از آنکه توافق به شکل امتیازدهی راهبردی به تهران دیده شود. گزارشها نیز از تفاوت لحن ونس و روبیو سخن گفتهاند؛ ونس، کوشنر و ویتکاف در مسیر یادداشت تفاهم فعالتر بودهاند، در حالی که روبیو، مدیر سیا و پیت هگست نسبت به امکان تبدیل آن به یک توافق کامل هستهای بدبینتر بودهاند.
این صرفاً رقابت شخصی نیست؛ بازتاب جایگاه نهادی است. ونس میتواند جنگ را همچون باری سیاسی ببیند که باید به موفقیت دیپلماتیک تبدیل شود. روبیو ناچار است به نقشهٔ منطقهای و حامیان اسراییلیاش بیندیشد: اسرائیل، لبنان، حزبالله، کشورهای خلیج فارس، ایران و واکنش کنگره. نهاد نظامی هم مایل به تداوم نبرد است. نهادهای اطلاعاتی باید مبنای اطلاعاتی جنگ را یا دفاع کنند یا به چالش بکشند. نتیجه، سیاستی دوگانه است: یک مسیر به ایران جایی در معماری دیپلماتیک میدهد، و مسیر دیگر میکوشد مانع از آن شود که ایران از این فرایند دستاورد منطقهای بزرگی به دست آورد.
ماجرای جو کنت از این هم روشنتر است، زیرا نهاد اطلاعاتی را وارد تحلیل میکند. کنت، در مقام رئیس مرکز ملی مبارزه با تروریسم، استعفا داد و استدلال کرد که ایران تهدیدی فوری علیه ایالات متحده نبوده است. او همچنین گفت جنگ زیر فشار اسرائیل و لابی قدرتمند آن در آمریکا آغاز شده است. کاخ سفید این ادعا را رد کرد و از وجود شواهد مربوط به تهدید فوری دفاع کرد. اما اهمیت تحلیلی این ماجرا در این نیست که کنت از نظر اخلاقی یا سیاسی حق دارد یا نه. اهمیت آن در این است که یک مقام ارشد امنیتی، روایت تهدیدی را که جنگ بر اساس آن توجیه شده بود، علناً به چالش کشید.
این سیاست بوروکراتیک در تیزترین شکل آن است: نزاع نه فقط بر سر سیاست، بلکه بر سر شواهد. چه کسی «فوریت تهدید» را تعریف میکند؟ چه کسی تصمیم میگیرد که دادههای اطلاعاتی برای جنگ کافی است؟ چه کسی اختیار دارد ادراک تهدید اسرائیل را به ضرورت راهبردی آمریکا تبدیل کند؟ چه کسی میتواند روایت غالب را به چالش بکشد، و با چه هزینهای؟ استعفای کنت نشان میدهد که اطلاعات صرفاً ورودی فنی و بیطرف برای تصمیمگیری نبود؛ خودِ اطلاعات به بخشی از نزاع بر سر معنای جنگ تبدیل شد.
لابی اسرائیل نیز باید در همین چارچوب فهمیده شود. این لابی بخشی از محیط داخلی و بوروکراتیک سیاست خاورمیانهای ایالات متحده است. آیپک آشکارا مأموریت خود را لابیگری در کنگره برای کمک امنیتی سالانه به اسرائیل، همکاری دفاع موشکی، برنامههای مشترک و حمایت از نامزدهای طرفدار اسرائیل در هر دو حزب تعریف میکند. این یعنی لابی از طریق کنگره، تأمین مالی کارزارهای انتخاباتی، شبکههای کارکنان، جلسات استماع، زبان سیاستگذاری و هزینهٔ اعتباریِ «به اندازهٔ کافی حامی اسرائیل نبودن» وارد سیاست خارجی میشود.
نقش آن در بحث بر سر یادداشت تفاهم نیز پیداست. آیپک از این توافق انتقاد کرد، زیرا بهزعم آن، توافق میتواند به ایران منافع اقتصادی بدهد، امکان حفظ بخشی از ظرفیت غنیسازی در داخل ایران را باز بگذارد، و آزادی عمل اسرائیل در لبنان را محدود کند. همچنین برخی قانونگذاران و گروههای طرفدار اسرائیل خواستار بررسی این یادداشت در کنگره بر اساس قانون بازبینی توافق هستهای ایران شدند. این نشان میدهد که فشار لابی و سازوکارهای قانونگذاری چگونه میتوانند دیپلماسی ریاستجمهوری را محدود کنند.
این نفوذ فقط به کنگره محدود نیست. از طریق همکاریهای دفاعی، ارتباطات اطلاعاتی، برنامههای مشترک تسلیحاتی، شبکههای نظامی-صنعتی، الزامات کنگره و تولید سیاست در اندیشکدهها وارد بوروکراسی نیز میشود. برای مثال، پیشنهادهایی در چارچوب قانون اختیارات دفاع ملی میتواند همکاری فناوری دفاعی آمریکا و اسرائیل را عمیقتر کند و مقامی را مأمور هماهنگسازی همکاریهای نظامی دوجانبه در حوزهٔ پژوهش، توسعه، آزمایش، ادغام و برنامههای صنعتی سازد. سفرهای اعضا و کارکنان کنگره نیز مهماند، زیرا پیش از رأیگیریهای رسمی، جهانبینی قانونگذاران و مشاوران آنان را شکل میدهند.
بنابراین، ناهماهنگی آمریکا تصادفی نیست. ایالات متحده میخواهد با ایران مذاکره کند، اما همزمان میخواهد اسرائیل را مطمئن نگه دارد. میخواهد هرمز باز شود، اما فشار دریایی حفظ شود. توافق میخواهد، اما نمیخواهد کنگره آن را بهعنوان مماشات معرفی کند. میخواهد هزینهٔ جنگ را کاهش دهد، اما نمیخواهد بپذیرد که جنگ از نظر راهبردی بیش از حد پرهزینه یا زیادهروانه بوده است. این تناقضها بیرون از سیاست آمریکا نیستند؛ خودِ سیاست آمریکا هستند، آنگونه که از دل چانهزنی بوروکراتیک و داخلی تولید میشود.
ایران نیز همین مدل را نشان میدهد، اما در معماری نهادی متفاوت. جمهوری اسلامی را نباید همچون ماشینی یکپارچه و خودکار فهمید. سیاست آن از تعامل میان شورای عالی امنیت ملی، دفتر رئیسجمهور، دفتر رهبری، سپاه پاسداران، نهادهای اطلاعاتی، مجلس، رسانههای رسمی، شبکههای سیاسی و روحانی، و جریانهای مختلف درون ساختار سیاسی بیرون میآید. چانهزنی در ایران کمتر از واشنگتن قابل مشاهده و مستند است، اما کمتر واقعی نیست.
دفتر رهبری همچنان از نظر سیاسی و تصمیمسازی چه نمادین چه واقعی مرکزی است، اما جنگ و تخریب و شهادت موثرین آن آن را احتمالا ابزارهای دسترسی به آن را تضعیف کرده است. نقش آن هنوز برای تأیید و مشروعیتبخشی ضروری است، اما فشار جنگ وزن عملی تصمیمگیری را تا حد زیادی به سوی شورای عالی امنیت ملی، دفتر رهبری بهمثابه یک گره نهادی، و سپاه پاسداران منتقل کرده است. تصمیمگیری در چنین وضعیتی بیش از گذشته در درون رهبریِ محدودترِ زمان جنگ متمرکز میشود؛ رهبریای که در آن شورای عالی امنیت ملی، دفتر رهبری و سپاه نقش محوری دارند. تأخیر در پاسخهای ایران نیز میتواند بازتاب این واقعیت باشد که یک مرکز فرماندهی ساده و بیرقیب وجود ندارد.