eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
534 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
17 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
این نکته مهم است. یعنی سیاست خارجی ایران را نباید فقط با ایدئولوژی یا شخصیت یک رهبر توضیح داد. دولت ایران در شرایط فشار مذاکره می‌کند، اما خودِ معنای مذاکره در داخل محل مناقشه است. دفتر رئیس‌جمهور به فضای دیپلماتیک و کاهش فشار اقتصادی نیاز دارد. شورای عالی امنیت ملی باید میان نهادهای سیاسی و امنیتی هماهنگی ایجاد کند. سپاه باید اعتبار بازدارندگی را حفظ کند. نهادهای اطلاعاتی باید از آسیب‌های جنگ، نفوذ و ضربه‌های امنیتی ترمیم شوند. جریان‌های پارلمانی و رسانه‌ای باید مراقب باشند که مصالحه به شکل ضعف دیده نشود. هر نهاد تعریف متفاوتی از خطر دارد. از همین روست که رفتار تهران آمیخته به نظر می‌رسد. ایران می‌تواند هیئت‌های فنی بفرستد، مذاکرات مستقیم را انکار کند، بر شروط خود پافشاری کند، مشارکت را تعلیق کند و هم‌زمان تهدیدهای بازدارنده را حفظ کند. وقتی ایران در مذاکرات فنی برنامه‌ریزی‌شده شرکت نمی‌کند و به حملات اخیر یا اجرا نشدن بندهایی از یادداشت تفاهم، از جمله دسترسی به منابع مالی آزادشده، اشاره می‌کند، از بیرون ممکن است این رفتار متناقض به نظر برسد. اما از منظر چانه‌زنی بوروکراتیک، دقیقاً همان چیزی است که باید انتظار داشت. دفتر رئیس‌جمهور نمی‌تواند سریع‌تر از اجماع امنیتی حرکت کند. سپاه نمی‌تواند اجازه دهد خط دیپلماتیک به عقب‌نشینی تعبیر شود. شورای عالی امنیت ملی باید هزینه‌های میدان جنگ را به اهرم مذاکره تبدیل کند. دفتر رهبری باید وحدت و خطوط قرمز را حفظ کند، در حالی که چانه‌زنی واقعی همچنان ادامه دارد. همین الگو را می‌توان در زبان مقام‌های ایرانی دید. آنان اغلب سه پیام را هم‌زمان کنار هم می‌گذارند؛ پیام‌هایی که در نگاه نخست شاید به‌سختی با هم جمع شوند: آمادگی برای مذاکره، امتناع از تسلیم، و تأکید بر پاسخ متقابل در صورت حملهٔ دوباره. اما این ترکیب incoherent یا بی‌معنا نیست. حاصل تلاش دولتی است که می‌خواهد چند مخاطب داخلی را درون یک سیاست واحد نگه دارد. دفتر رئیس‌جمهور به امکان دیپلماسی نیاز دارد. سپاه به زبان مقاومت و بازدارندگی نیاز دارد. شورای عالی امنیت ملی به فرمولی نیاز دارد که مانع پراکندگی شود. دفتر رهبری باید اقتدار نمادین را حفظ کند و در عین حال اجازه دهد چانه‌زنی عملی میان نهادها ادامه یابد. نهادهای اطلاعاتی به زمان نیاز دارند تا خسارت‌های جنگ را ترمیم و کنترل بر اطلاعات را بازسازی کنند. جریان‌های سیاسی مختلف نیز باید نشان دهند که از خطوط قرمز خود عبور نکرده‌اند. به همین دلیل، هم ایران و هم ایالات متحده با زبانی لایه‌لایه سخن می‌گویند. واشنگتن از دیپلماسی می‌گوید، اما تهدید نیروی نظامی را نیز حفظ می‌کند. تهران آمادگی برای گفت‌وگو را مطرح می‌کند، اما زیر فشار آمریکا تن به تسلیم مستقیم نمی‌دهد. واشنگتن می‌خواهد یادداشت تفاهم را موفقیت دیپلماتیک نشان دهد، اما هم‌زمان می‌خواهد به اسرائیل و کنگره اطمینان دهد که قدرت منطقه‌ای ایران را نپذیرفته است. تهران می‌خواهد از یادداشت تفاهم برای کاهش فشار استفاده کند، اما نمی‌خواهد این توافق در داخل به‌عنوان ضعف تفسیر شود. هر طرف با طرف دیگر مذاکره می‌کند، اما هم‌زمان با خود نیز در حال مذاکره است. این همان بینش اصلی مدل چانه‌زنی بوروکراتیک است. سیاست خارجی فقط در لحظه‌ای ساخته نمی‌شود که رهبران در برابر دوربین سخن می‌گویند. پیش از آن لحظه، سیاست از دل نزاع‌های داخلی بر سر شواهد، واژگان، ترتیب اقدامات و اختیار نهادی بیرون می‌آید. پس از آن لحظه نیز سیاست در مرحلهٔ اجرا ساخته می‌شود. رئیس‌جمهور ممکن است آتش‌بس اعلام کند، اما نظامیان باید قواعد درگیری را تفسیر کنند. وزیر خارجه ممکن است از گفت‌وگو سخن بگوید، اما نهادهای اطلاعاتی باید خطرات آن را ارزیابی کنند. شورای امنیت ملی ممکن است مذاکره را تصویب کند، اما جناح‌ها می‌توانند میدان مانور مذاکره‌کننده را تنگ کنند. یادداشت تفاهم ممکن است امضا شود، اما این نهادها هستند که تصمیم می‌گیرند آیا به مسیر واقعی کاهش تنش تبدیل شود یا فقط توقفی کوتاه پیش از رویارویی بعدی باشد. از این نظر، پروندهٔ آمریکا و ایران در موارد مهمی آینهٔ یکدیگرند. در ایالات متحده، چانه‌زنی آشکارتر است، زیرا ساختار سیاسی آمریکا نشت اطلاعات، جلسات استماع، استعفا، رأی‌گیری، لابی‌گری علنی و رقابت رسانه‌ای تولید می‌کند. لابی اسرائیل از طریق کنگره، تأمین مالی انتخابات، دفاع عمومی از سیاست‌های خاص، سفرهای سیاسی، جلسات استماع، شبکه‌های کارکنان، اندیشکده‌ها و رابطهٔ امنیتی گسترده میان واشنگتن و تل‌آویو عمل می‌کند. اختلافات اطلاعاتی می‌تواند از طریق استعفا یا گزارش‌های غیررسمی آشکار شود. مخالفت کنگره در قالب بحث‌های مربوط به اختیارات جنگی ظاهر می‌شود. فشار رئیس‌جمهور از طریق بیانیه‌های عمومی و کنترل فرستادگان خود را نشان می‌دهد.
فرایند سیاست‌گذاری پرصداست، زیرا خود نهادها پرصدا هستند. در ایران، چانه‌زنی پنهان‌تر است، اما غایب نیست. این چانه‌زنی از طریق ابهام کنترل‌شده، تأخیر در پاسخ‌ها، روزنامه‌ها و رسانه‌های جناحی، سخنان سنجیده، توییتهای نمایندگان مجلس، نامه برخی اعضای خبرگان، سکوت‌های نهادی و تلاش برای نمایش اجماع پس از شکل‌گیری آن بروز می‌کند. شورای عالی امنیت ملی یکی از مهم‌ترین میدان‌هاست، زیرا ابعاد سیاسی، نظامی، اطلاعاتی و امنیتی تصمیم‌گیری را کنار هم می‌آورد. دفتر رئیس‌جمهور به‌تنهایی نمی‌تواند خط ملی را تعریف کند. سپاه به‌تنهایی نمی‌تواند خط دیپلماتیک را تعیین کند. نهادهای اطلاعاتی نمی‌توانند پیامدهای نفوذ و آسیب را کنار بگذارند. مجلس و جریان‌های فکری و سیاسی نیز بی‌اهمیت نیستند، زیرا بر مشروعیت داخلی مصالحه اثر می‌گذارند. از همین رو، مدل بازیگر عقلانی برای توضیح این وضعیت کافی نیست. یک روایت عقلانی ساده ممکن است بگوید آمریکا هزینهٔ جنگ را محاسبه کرد و به وقفه تن داد، و ایران آسیب‌پذیری خود را سنجید و مذاکره را پذیرفت. این سخن کاملاً غلط نیست، اما ناقص است. زیرا کشاکش درونی‌ای را نادیده می‌گیرد که تعیین می‌کند «هزینه»، «آسیب‌پذیری»، «پیروزی» و «مذاکره» اصلاً چه معنایی داشته باشند. برای کاخ سفید، پایان دادن به جنگ می‌تواند پیروزی سیاسی باشد. برای وزارت خارجه، گشایش دیپلماتیک است. برای نظامیان، شاید کارزار coercive یا فشارآور هنوز ناتمام است. برای لابی اسرائیل و متحدان آن در کنگره، ممکن است نشانهٔ نرمش خطرناک باشد. برای بخشی از جامعهٔ اطلاعاتی، می‌تواند پرسش‌هایی دربارهٔ ارزیابی اولیهٔ تهدید ایجاد کند. یک سیاست واحد، بسته به جایگاه نهادی بازیگران، معانی متفاوتی پیدا می‌کند. همین مسئله دربارهٔ تهران نیز صادق است. برای دفتر رئیس‌جمهور، مذاکره می‌تواند راهی برای کاهش فشار اقتصادی و جلوگیری از تخریب بیشتر باشد. برای سپاه، مذاکره فقط زمانی قابل قبول است که بازدارندگی را حفظ کند و موقعیت منطقه‌ای ایران را محدود نسازد. برای شورای عالی امنیت ملی، مذاکره راهی برای هماهنگ کردن مطالبات نهادیِ رقیب است. برای دفتر رهبری، مذاکره باید به‌صورت تداوم خط کلی، نه عقب‌نشینی، تصویر شود. بنابراین خط نهایی ایران نه تشدید خالص است و نه مصالحهٔ خالص. فرمولی چانه‌زنی‌شده است: درِ دیپلماسی باز بماند، اما هر گام مشروط، بازگشت‌پذیر و از نظر نمادین محافظت‌شده باشد. این مسئله اهمیت «ناسازگاری» را نیز توضیح می‌دهد. در تفسیرهای معمول، ناسازگاری نشانهٔ شکست است. اما در سیاست بوروکراتیک، ناسازگاری گاهی کارکرد دارد. به نهادهای مختلف اجازه می‌دهد مخاطبان خود را درون یک سیاست کلی نگه دارند. واشنگتن می‌تواند به دیپلمات‌ها بگوید مذاکرات زنده است، به اسرائیل بگوید فشار ادامه دارد، به کنگره بگوید دولت همچنان سخت‌گیر است، و به افکار عمومی بگوید جنگ تحت کنترل است. تهران نیز می‌تواند به دیپلمات‌ها بگوید گفت‌وگو ممکن است، به نهادهای امنیتی بگوید بازدارندگی حفظ شده، به جناح‌های داخلی بگوید خطوط قرمز رها نشده، و به جامعه بگوید حاکمیت ملی معامله نشده است. البته چنین ناسازگاری‌ای هزینه دارد. می‌تواند سوءمحاسبه ایجاد کند. اگر هر طرف فقط بخش تهدیدآمیز پیام طرف دیگر را بشنود، احتمال تشدید درگیری بالا می‌رود. اگر نهادها پیام‌های متناقض بفرستند، طرف مقابل ممکن است تردید کند که مرکز تصمیم‌گیری توان اجرای توافق را دارد یا نه. اگر بازیگران داخلی مصالحه را خیانت بدانند، دست مذاکره‌کنندگان بسته می‌شود. اگر نهادهای نظامی دیپلماسی را صرفاً تاکتیکی بدانند، به جای تثبیت وقفهٔ کنونی، خود را برای دور بعدی آماده می‌کنند. بنابراین، چانه‌زنی بوروکراتیک می‌تواند با تحمیل مصالحه مانع تصمیم‌های عجولانه شود، اما هم‌زمان می‌تواند کاهش تنش منسجم را نیز دشوار کند. این خطر در جنگی ناتمام بیشتر است. وقتی جنگ به‌طور رسمی پایان نیافته، هر ابهامی بار سیاسی پیدا می‌کند. آیا یادداشت تفاهم آتش‌بس است، وقفه است، تله است، یا آغاز یک روند حل‌وفصل؟ آیا بازگشایی هرمز اقدامی اعتمادساز است یا امتیازی راهبردی؟ آیا مذاکرات فنی مسیر صلح است یا راهی برای خرید زمان؟ آیا حملات پس از یادداشت تفاهم نقض توافق‌اند، هشدارند، یا پیام‌های چانه‌زنی؟ نهادهای مختلف به این پرسش‌ها پاسخ‌های متفاوت می‌دهند. به همین دلیل، یک رخداد واحد می‌تواند در واشنگتن به‌عنوان اجرای بازدارندگی، در تهران به‌عنوان تجاوز، در اسرائیل به‌عنوان فشار ناکافی، و در کنگره به‌عنوان یا زیاده‌روی ریاست‌جمهوری یا ضرورت امنیتی تفسیر شود.
مدل چانه‌زنی بوروکراتیک از همین رو ما را از دو توضیح ضعیف دور می‌کند. نخست، شخصی‌سازی بیش از حد: اینکه همه چیز را به ترامپ، رهبری، ونس، روبیو، پزشکیان یا فرماندهان فروبکاهیم. رهبران مهم‌اند، اما از طریق نهادها عمل می‌کنند. دوم، فرضِ انسجام بیش از حد: اینکه گمان کنیم «ایالات متحده» یا «ایران» یک راهبرد کاملاً یک‌دست و بی‌تناقض دارد. دولت‌ها راهبرد دارند، اما این راهبردها در درون نهادها تولید، اصلاح و گاه دگرگون می‌شوند. توضیح بهتر این است که هر دو دولت می‌کوشند جنگی ناتمام را از طریق ابهامی که در داخل مذاکره شده مدیریت کنند. سیاست واشنگتن میان موفقیت coercive، یعنی موفقیت حاصل از فشار، و خروج دیپلماتیک به این سو و آن سو کشیده می‌شود. سیاست تهران میان مقاومت بازدارنده و کاهش فشار از مسیر مذاکره حرکت می‌کند. ایالات متحده ناچار است با اسرائیل، کنگره، اختلافات اطلاعاتی، برنامه‌ریزان نظامی و زمان‌بندی انتخاباتی چانه بزند. ایران ناچار است میان دفتر رئیس‌جمهور، شورای عالی امنیت ملی، نظامیان، مجلسی‌ها، نهادهای اطلاعاتی و جریان‌های مختلف درون ساختار سیاسی هماهنگی ایجاد کند. در هر دو کشور، چانه‌زنی خارجی از چانه‌زنی داخلی جدا نیست. از این نظر، جنگ ناتمام، جنگی بر سر تفسیر نیز هست. هر طرف می‌کوشد تعریف کند چه اتفاقی افتاده، چه چیزی به دست آمده، چه چیزی نباید واگذار شود، و چه چیزی را می‌توان به آینده موکول کرد. مدل چانه‌زنی بوروکراتیک کمک می‌کند این وضعیت را روشن‌تر ببینیم: تناقض‌ها صدای مزاحم در حاشیهٔ سیاست نیستند؛ خودشان شاهدی‌اند بر اینکه سیاست چگونه ساخته می‌شود.
40.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞️ مهم‌ترین عنصر الگوی مأموریتی چیست؟! 💠 از بیانات استاد شهید دکتر مصباح‌الهدی باقری 🔰 نشست «شکرانه توفیق» مرکز رشد | ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ 🔷🔸 مسیرهای ما را ترکیب دو چیز می‌سازد؛ تعهد درونی و بروکراسی. هرگاه تعهد درونی نتواند کاری انجام دهد، مجبور به جعل نوعی تعهد بیرونی هستیم که این، همان بروکراسی است. [...] هر چقدر این بروکراسی را توسعه دهیم و از تعهد درونی فاصله بگیریم، مهم‌ترین چیزی که کشته می‌شود، آرمان است. تعهد بمیرد، آرمان مرده است. ➖➖➖➖➖ ☑️ (ع) 🌐 Rushd.ir 🆔 @rushdisu
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
19.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پرویز امینی در برنامه روایت اول: هنر بزرگ رهبر شهید در شناسایی نیروها، از حاج قاسم تا علی لاریجانی @TasnimNews
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
33.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرویز امینی: شهید تهرانی مقدم می‌گفت به من هر تهمتی خواستند زدند الا یک چیز! 🔹 شهید تهرانی می‌گفت یک روز رهبر انقلاب من را خواستند و گفتند مقدم! داری چی کار می‌کنی؟! 🔹 تهرانی مقدم ۱۵ سال پیش بینی کرد در جنگ نهایی ما با آمریکا، دو چیز به کار ایران می‌آید: توان موشکی و حاج قاسم. @TasnimNews
🔴ترامپ به حمله مجدد نظامی فکر می‌کند / تایمز اسرائیل 🔴تنش هسته‌ای 🔴تنش میان واشنگتن و تهران در نقطه‌ای حساس میان گزینه‌های تشدید نظامی و ادامه مسیر دیپلماتیک قرار گرفته است؛ در کاخ سفید بررسی‌هایی درباره بازگشت به سناریوی جنگ گسترده علیه ایران در برابر ادامه مذاکرات در جریان است و هم‌زمان اولتیماتوم ۶۰ روزه تا ۱۸ اوت به‌عنوان چارچوب زمانی تعیین‌شده برای توافق باقی مانده است. 🔴تماس‌های سطح بالا میان رئیس‌جمهور ایالات متحده و وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح درباره خروج از مذاکرات و انجام حملات هدفمند در روزهای اخیر انجام گرفته و در کنار آن، ارزیابی‌هایی درباره «تمام کردن کار» از طریق حملات تازه علیه ایران مطرح شده است، هرچند نگرانی از گسترش جنگ و آسیب به مسیر دیپلماسی همچنان مانع اقدام تمام‌عیار نظامی شده است. 🔴در همین چارچوب، تمایل به عبور از ضرب‌الاجل و ادامه گفت‌وگوها پس از موعد تعیین‌شده نیز در سطح تصمیم‌گیری قابل مشاهده است و کانال ارتباطی کاهش تنش میان واشنگتن و تهران که شامل نمایندگان سپاه پاسداران و فرماندهی مرکزی آمریکا است، فعال شده و مورد استفاده طرفین قرار گرفته است. 🔴دیپلماسی هرمز 🔴در سطح دیپلماسی منطقه‌ای، شکاف میان طرفین در جریان گفت‌وگوهای غیرمستقیم در دوحه آشکار شده و هم‌زمان حضور استیو ویتکاف و جرد کوشنر در مذاکرات با میانجی‌گری قطر به گفت‌وگو درباره روند تعامل با تهران انجامیده است، در حالی که دوحه و تهران هرگونه برگزاری نشست سطح بالا میان واشنگتن و تهران را رد کرده‌اند و این موضوع با ادعای پیشین کاخ سفید در تضاد قرار گرفته است. 🔴در محور اصلی اختلاف، چارچوب اولیه توافق درباره مدیریت تنگه هرمز قرار دارد که بر اساس آن کاهش فشار بر این آبراه در برابر مشوق‌های مالی و اقتصادی پیش‌بینی شده، اما در سوی مقابل، تأکید ایران بر حق حاکمیت مشترک با عمان بر این گذرگاه راهبردی و اعلام برنامه برای اعمال تعرفه بر عبور کشتی‌ها پس از پایان دوره ۶۰ روزه تا میانه اوت قرار گرفته است. 🔴در همین فضا، مواضع واشنگتن مبنی بر جلوگیری از دریافت هرگونه عوارض از عبور و مرور در تنگه هرمز مطرح شده و هم‌زمان اختلاف بر سر سازوکار کنترل این مسیر حیاتی با افزایش صادرات نفت ایران به بیش از ۴۰ میلیون بشکه پس از رفع محدودیت‌های اخیر در برابر دوره‌ای که در آن حتی امکان صادرات نیز وجود نداشت برجسته شده است. 🆔@world_order
🔴چرخش ریاض در برابر تهران؛ شکاف تازه در نظم امنیتی خلیج فارس / National Intrest 🔴شکاف خلیج فارس 🔴در شرایطی که ایران در جریان جنگ اخیر حملاتی به بحرین و همچنین کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز انجام داده، عربستان سعودی هم‌زمان در حال آماده‌سازی برای برگزاری نشست آشتی با تهران گزارش شده است. این وضعیت در حالی رخ می‌دهد که وزیر خارجه آمریکا، مارکو روبیو، در دیدار با همتایان شورای همکاری خلیج فارس در منامه بر مجموعه‌ای از خطوط قرمز مشترک تأکید کرده است؛ خطوطی که شامل مقابله با تهدیدات موشکی، پهپادی و شبکه‌های نیابتی ایران، مشروط‌سازی تجارت و سرمایه‌گذاری با تهران به تغییر رفتار، جلوگیری از پیشبرد برنامه هسته‌ای و تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز بدون دریافت هزینه یا اعمال کنترل ایران است. 🔴با وجود این چارچوب مشترک، عربستان در کنار قطر مسیر مستقل‌تری را دنبال کرده و به سمت گفت‌وگو و آشتی با ایران حرکت می‌کند، در حالی که امارات متحده عربی، با وجود تجربه سنگین‌ترین حملات، رویکرد محتاطانه‌تری اتخاذ کرده است. این شکاف درون شورای همکاری نشان می‌دهد که اجماع واحدی در قبال ایران شکل نگرفته و ریاض به جای رهبری یک موضع جمعی، سیاستی مستقل در پیش گرفته است. هم‌زمان، ایران طی جنگ اخیر با حملات موشکی و پهپادی به خاک عربستان و سایر کشورهای منطقه فشار وارد کرده است، اما ریاض بدون قطع روابط دیپلماتیک، تنها اقداماتی محدود مانند اخراج وابسته نظامی ایران و برخی پاسخ‌های پنهان را در پیش گرفته و با استدلال آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی از جمله تأسیسات آب‌شیرین‌کن، از تشدید تنش خودداری کرده و اکنون به سمت برگزاری نشست آشتی حرکت می‌کند. 🔴منطق آشتی 🔴در فضای داخلی عربستان، این رویکرد با ادبیات «صلح و حکمت دیپلماتیک» توجیه می‌شود و در یک یادداشت تحلیلی منتشرشده در روزنامه «الریاض» نیز بر نقش این کشور در ثبات منطقه‌ای، امنیت مسیرهای دریایی و پایداری بازار انرژی تأکید شده است. این روایت تلاش می‌کند سیاست کنونی را نوعی توازن و مدیریت مسئولانه بحران معرفی کند که بر ثبات بلندمدت منطقه متمرکز است. 🔴با این حال، در سطح نقد، این رویکرد به‌عنوان نوعی مماشات با بازیگری تفسیر می‌شود که پیش‌تر حملاتی مستقیم علیه عربستان انجام داده است، بدون آنکه این حملات با بازدارندگی مؤثر یا تغییر بنیادین در روابط مواجه شود. در این چارچوب، سیاست فعلی به جای ایجاد بازدارندگی، به سمت پذیرش واقعیت حمله و سپس بازگشت به روند آشتی حرکت کرده است؛ الگویی که به باور منتقدان، پیامد آن تضعیف اعتبار تهدید و کاهش هزینه اقدام نظامی برای طرف مقابل خواهد بود. هم‌زمان، اختلاف درون شورای همکاری نیز نشان می‌دهد که اجماع امنیتی یکپارچه‌ای در برابر ایران شکل نگرفته و سیاست‌های ملی جایگزین رویکرد جمعی شده‌اند. 🔴تناقض راهبردی 🔴در سطح مقایسه‌ای، این تحلیل بر تفاوت رفتار عربستان با ایران و اسرائیل تمرکز دارد؛ در حالی که ایران بارها به خاک عربستان حمله کرده، اسرائیل در هشت دهه گذشته چنین اقدامی علیه این کشور انجام نداده است، اما سطح آمادگی ریاض برای تعامل و آشتی با تهران بالاتر از تمایل به گسترش روابط راهبردی با اسرائیل ارزیابی می‌شود. در این چارچوب استدلال می‌شود که اگر منطق واقع‌گرایی راهنمای سیاست خارجی باشد، نزدیکی بیشتر با اسرائیل می‌تواند مزایای اقتصادی، امنیتی و فناورانه قابل توجهی برای عربستان ایجاد کند و در برابر فشارهای آینده ایران موقعیت بهتری فراهم آورد. 🔴در مقابل، ادامه مسیر آشتی با ایران بدون ایجاد بازدارندگی متناسب، به‌عنوان اقدامی تلقی می‌شود که هزینه‌های استراتژیک بلندمدت دارد و پیام ضعف در برابر حملات احتمالی ارسال می‌کند. این نقد در نهایت سیاست فعلی را فاقد عمق راهبردی کافی توصیف می‌کند و پرسش اصلی را برجسته می‌سازد: چرا ریاض در برابر کشوری که به آن حمله کرده مسیر آشتی را برگزیده، اما در برابر گزینه‌ای که تهدید مستقیم نظامی ایجاد نکرده، همچنان محتاط باقی مانده است. 🆔@world_order
🔴درس اوکراین برای تهران؛ چگونه سایه سلاح هسته‌ای معادلات جنگ و صلح را بازنویسی می‌کند / تایمز اسرائیل 🔴منطق بازتعریف تهدید 🔴در متن منازعه فزاینده میان اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران، محور اصلی بر برنامه هسته‌ای ایران و نسبت آن با امنیت موجودیتی اسرائیل قرار گرفته است؛ جایی که تل‌آویو دستیابی ایران به توان تولید سلاح هسته‌ای را تهدیدی حیاتی می‌داند و بر ضرورت جلوگیری از تحقق آن پیش از وقوع تأکید دارد، در حالی که تهران این برنامه را صرفاً در چارچوب اهداف غیرنظامی معرفی می‌کند. 🔴در این میان، پرسش اصلی از سطح مناقشه مستقیم فراتر رفته و به این نقطه منتقل می‌شود که هر نظام اقتدارگرا از تجربه جنگ اوکراین چه برداشت راهبردی خواهد داشت. تجربه حضور میدانی در مأموریت اروپایی کنترل مرزی اوکراین در سال ۲۰۱۹، این پرسش را به مسئله‌ای عملی بدل می‌کند که فراتر از روایت‌های رسمی دو طرف، به سازوکار تصمیم‌گیری امنیتی در سطح کلان مربوط است و نشان می‌دهد ادراک تهدید چگونه می‌تواند مسیر سیاست هسته‌ای را بازتعریف کند. 🔴سایه بازدارندگی هسته‌ای 🔴جنگ اوکراین از سال ۲۰۲۲ تصویری روشن از محدودیت‌های مداخله مستقیم قدرت‌های غربی در برابر روسیه ارائه کرده است؛ با وجود حمایت مالی، اطلاعاتی، تسلیحاتی و دیپلماتیک گسترده از اوکراین، ورود مستقیم نظامی غرب به میدان نبرد رخ نداده است. علت اصلی این پرهیز، وجود زرادخانه هسته‌ای روسیه و خطر تشدید غیرقابل کنترل درگیری به سطح هسته‌ای عنوان می‌شود؛ عاملی که دامنه تصمیم‌گیری نظامی را حتی برای قدرت‌های برتر محدود کرده است. 🔴در این چارچوب، تجربه تاریخی توافق بوداپست ۱۹۹۴ نیز برجسته می‌شود؛ زمانی که اوکراین در برابر تضمین‌های امنیتی و حفظ تمامیت ارضی، زرادخانه هسته‌ای خود را واگذار کرد، اما در نگاه امروز، این تصمیم برای بسیاری به‌عنوان از دست رفتن یک ابزار بازدارنده حیاتی ارزیابی می‌شود. نتیجه این روند، شکل‌گیری یک واقعیت راهبردی است که در آن داشتن یا نداشتن سلاح هسته‌ای نه تنها توازن نظامی، بلکه میزان آزادی عمل بازیگران خارجی را نیز تعیین می‌کند و عملاً گزینه‌های مقابله با قدرت‌های دارای سلاح هسته‌ای را محدود می‌سازد. 🔴منطق بقا و انتخاب هسته‌ای 🔴در سطح تحلیل رفتاری، نظام‌های سیاسی اقتدارگرا با اولویت بقا تعریف می‌شوند و تجربه‌هایی مانند سرنوشت صدام حسین در عراق و معمر قذافی در لیبی در کنار بقای کره شمالی در شرایط انزوا و تحریم، به‌عنوان نمونه‌های اثرگذاری سلاح هسته‌ای بر تضمین بقا تلقی می‌شوند. در این چارچوب، جنگ اوکراین از منظر تهران نیز قابل مشاهده است؛ جایی که محدودیت مداخله مستقیم غرب به دلیل ریسک هسته‌ای، پیامدهایی روشن برای محاسبات امنیتی دارد. از این منظر، انگیزه‌های راهبردی برای دستیابی به ابزار بازدارنده هسته‌ای قابل درک می‌شود، حتی اگر به‌معنای نهایی شدن چنین تصمیمی نباشد. 🔴پرسش کلیدی دیگر نه صرفاً چرایی تمایل به این ابزار، بلکه میزان آمادگی یک رژیم برای تحمل هزینه‌ها و ریسک‌های دستیابی به آن است. در چنین چارچوبی، هرگونه توافق محدودکننده برنامه هسته‌ای در صورتی که طرف مقابل به سطحی از قدرت برسد که آن را بی‌اثر بداند، با خطر فروپاشی مواجه می‌شود؛ مشابه تجربه‌هایی که در آنها توافقات امنیتی در برابر تغییر موازنه قدرت دوام نیاورده‌اند و در نهایت، پیامدهای آن نه فقط برای یک منطقه بلکه برای نظم امنیتی گسترده‌تر قابل انتقال بوده است. 🆔@world_order
حسین قتیب ‌امروز مصاحبه‌ای را از یک رسانه‌ی غربی می‌خواندم؛ گفت‌وگویی با کارشناس مسائل چین و تایوان. او در میانه‌ی بحث جمله‌ای گفت که توجه مرا جلب کرد: جنگ ایران برای چین یک درس مهم دارد! ‌دقیق‌تر شدم تا ببینم این قیاس را چگونه توضیح می‌دهد. استدلالش این بود که پس از تجربه‌ی ایران، چین باید در پرونده‌ی تایوان محتاط‌تر باشد. به باور او، رویارویی اخیر نشان داد که کشورهایی که از نظر قدرت کلاسیک نظامی در موقعیت پایین‌تری قرار دارند، اگر از ظرفیت‌های نامتقارن، عمق اجتماعی، توان موشکی، جنگ فرسایشی، بازدارندگی منطقه‌ای و اراده‌ی سیاسی استفاده کنند، می‌توانند هزینه‌ی اقدام قدرت‌های بزرگ‌تر را به‌شدت بالا ببرند. پس تایوان هم می تواند چین را متوقف کند. ‌فارغ از این که قیاس ایران و تایوان تا چه اندازه دقیق است، و فارغ از تفاوت‌های مهم میان این دو مورد، از جمله جغرافیا، اقتصاد، وابستگی خارجی، عمق راهبردی، ساختار نظامی و نوع تهدید، اصل بحث بسیار مهم است. ایران، حتی در تحلیلی که ظاهراً درباره‌ی چین و تایوان است، به یک نمونه‌ی قابل ارجاع تبدیل شده است. ‌این یعنی در ناخودآگاه بخشی از حلقه‌های استراتژیک، رسانه‌ای، دانشگاهی و تصمیم‌گیری غربی و غیرغربی، دفاع مردم ایران و راهبرد نظامی کشور در برابر فشار خارجی، به‌عنوان یک تجربه‌ی موفق از بازدارندگی و مقاومت ثبت شده است. ممکن است درباره‌ی ابعاد پساجنگ بحث‌های بسیار جدی وجود داشته باشد، اما نمی‌توان انکار کرد که در سطح راهبردی، ایران توانست تصویر یک کشور منفعل، بی‌دفاع و قابل‌تحقیر را بشکند. ‌این دستاورد کوچکی نیست. پس از چند قرن فشار، مداخله، تحقیر، اشغال، کودتا، تحریم و جنگ روانی، ایران نشان داد که هنوز می‌تواند در برابر قدرت‌های استعماری و برتری‌طلب بایستد و آنان را وادار به محاسبه‌ی هزینه کند. ‌اما خطر اصلی دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود. چنین دستاوردی اگر با تدبیر سیاسی، ترمیم اجتماعی، کاهش شکاف‌های داخلی، احترام به مردم، عقلانیت در تصمیم‌گیری و پرهیز از سختگیری‌های کور همراه نشود، می‌تواند فرسوده شود. پیروزی راهبردی فقط در میدان نظامی حفظ نمی‌شود؛ در جامعه، در اعتماد عمومی، در عدالت، در عقلانیت حکمرانی و در پرهیز از خیانت به امید مردم نیز حفظ می‌شود. ‌امیدوارم این دستاورد مهم از موفقیت تاریخی ایران، با بی‌تدبیری،درگیری‌های سیاسی، فرسایش داخلی و سختگیری‌های بی‌منطق شکسته نشود. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به ترکیب قدرت، عقلانیت، آزادی، اعتماد اجتماعی و تدبیر نیاز دارد. 🆔@world_order