معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
⭕️ افشاگری لوموند از همکاری مثلث امارات، آمریکا و اسرائیل در سومالیلند برای ضربه به یمن
🔵روزنامه فرانسوی در گزارشی تحقیقی و به نقل از یک منبع امنیتی در شرق آفریقا فاش کرده که تیمهایی از ارتش اسرائیل ممکن است در آینده از سومالیلند بهعنوان نقطه آغاز عملیات علیه یمن استفاده کنند.
🔵فرودگاه بربره از اکتبر ۲۰۲۵ شاهد گسترش اقدامات نظامی بوده است. عملیات حفاری وسیعی در جنوب باند فرودگاه انجام شده و دستکم در سه نقطه مختلف، ۱۸ گودال بزرگ حفر شده، کانتینرهایی در آنها قرار گرفته و سپس دوباره با خاک پوشانده شدهاند. این تأسیسات مدفون با انبارهای مهمات یا مخازن سوخت زیرزمینی مطابقت دارد.
🔵یک کارشناس نظامی گفته امارات این پروژه را با هدف احداث انبارهای مهمات در چارچوب توافق دفاعی سال ۲۰۱۷ با سومالیلند اجرا میکند؛ توافقی که استفاده نظامی از فرودگاه بربره را مجاز میسازد.
🔵ابوظبی این پروژه را به نمایندگی از دو شریک خود، اسرائیل و آمریکا، اجرا میکند.
🔵ساخت سکوهای مرتفع از اکتبر ۲۰۲۵ احتمالاً برای استقرار سامانههای پدافند هوایی انجام شده است.
🔵این تأسیسات با فرودگاه بوصاصو در پانتلند مرتبط است؛ جایی که امارات در مارس ۲۰۲۵ رادار اسرائیلی ELM-2084 را مستقر کرده بود. این مقایسه وجود همان سامانه در بربره را اثبات نمیکند، اما از شباهت الگوی زیرساختها حکایت دارد.
🔵نیروهایی از دستگاه اطلاعاتی سومالیلند آموزشهای محرمانهای را در تلآویو گذراندهاند و هیئتهای نظامی اسرائیل نیز بارها به هرگیسا و بربره سفر کردهاند.
🔵هیئتهای نظامی اسرائیل در بربره مشاهده شده و با رئیس ستاد ارتش سومالیلند دیدار کردهاند. علاوه بر این، مسیر منتهی به فرودگاه مسدود شده و ورود عمومی به این فرودگاه که تا همین اواخر یک مرکز غیرنظامی محسوب میشد، دیگر امکانپذیر نیست.
🔵همچنین هیئتهایی از فرماندهی آفریقای ارتش آمریکا بهطور مکرر از بربره بازدید میکنند و فرمانده این نیروها، در اول دسامبر ۲۰۲۵ از فرودگاه بازدید کرده است.
🔵واشنگتن به دنبال جایگزینی برای پایگاه جیبوتی است، زیرا پایگاه آمریکایی در آنجا در مجاورت نخستین پایگاه نظامی برونمرزی چین قرار دارد و دولت جیبوتی نیز از بیم واکنش یمنیها اجازه استفاده از خاک خود برای حمله به یمن را نمیدهد.
🔵سومالیلند ممکن است در ازای دریافت شناسایی دیپلماتیک از سوی آمریکا، آمادگی بیشتری برای ارائه چنین تسهیلاتی داشته باشد.
🔵شناسایی سومالیلند از سوی اسرائیل با هدف ایجاد یک جای پای راهبردی در نزدیکی تنگه بابالمندب و سواحل یمن انجام شده است.
🆔@world_order
✍حسین قتیب
آقا یا خانم مسئول محترمی که بیست یا سی سال پیش، در بنگلادش، مجلهای به زبان بنگالی برای کودکان و دانش آموزان منتشر میکردی و در آن از فرهنگ ایران، ادبیات فارسی و قصههای کهن این سرزمین مینوشتی، دستت درد نکند.
امروز نتیجه کار تو را دیدم.
یکی از همکارانم، که مهمانی از بنگلادش داشت، برایم تعریف میکرد که علاقه آن مهمان به ایران از کجا آغاز شده است. او امروز استاد دانشگاهی شناختهشده است، اما ریشه علاقهاش به ایران به سالهای کودکیاش برمیگردد؛ به همان روزهایی که آن مجله بنگالی را میخوانده و از خلال نوشتههایش با فرهنگ ایران آشنا میشده است.
همانجا بود که عاشق شیخ سعدی و فردوسی شد. همانجا بود که در یکی از شمارههای مجله، داستان رستم و سهراب را خواند. آن شماره را بعدها به خانه خواهرش برد و خواهرش چنان شیفته آن داستان شد که سالها بعد، نام فرزند خود را «سهراب» گذاشت.
اینها نشان میدهد که فرهنگ چقدر مهم است. گاهی کارهایی که صدای زیادی ندارند، دیده نمیشوند، تیتر رسانهها نمیشوند و شاید حتی خودِ انجامدهندگانشان هم هرگز ندانند چه اثری گذاشتهاند، در سکوت، پیوندهایی عمیق میان آدمها، زبانها و سرزمینها میسازند.
کار فرهنگی شاید دیر به چشم بیاید، اما اگر صادقانه و عمیق باشد، در جایی دور، در ذهن کودکی، در نام فرزندی، در انتخاب مسیر زندگی یک انسان، دوباره زنده میشود.
🆔@world_order
فرهاد قنبری
بازی روزگار عجیب است.
قبلا تنها مشارکتهایم در راهپیماییهای رسمی یا تشییع جنازه چهرههای سیاسی به حضور در تشییع جنازه آیتالله منتظری در قم و تشییع جنازه آقای هاشمی رفسنجانی در تهران محدود بود. حضورم در هر دو آن تشییع جنازهها هم به خاطر شخصیت آن دو مرحوم نبود بلکه هدف پیدا کردن فرصتی برای شعار و اعتراض علیه آیتالله خامنهای و گفتمان ایشان بود..
اما امروز در میان سیل عظیم جمعیت سوگوار در تشییع جنازه همان مردی شرکت کرده بودم که سالها تمام کنشهای سیاسی خود را در تقابل با گفتمان ایشان تعریف میکردم..
بازی روزگار عجیب است.
در آشنایان خود افرادی را میشناختم که کسی پیششان جرات نمیکرد کوچکترین سخنی در نقد جمهوری اسلامی و به ویژه رهبری بر زبان بیاورد اما چرخش روزگار کاری با آنها کرد که شب نهم اسفند با شنیدن خبر شهادت ایشان هلهله سر دانند و منی که عمری از منتقدان و مخالفان سرسخت ایشان بودم، چهار ماه است که هر شب با یک آرزو به خواب رفته و با یک آرزو از خواب بیدار میشوم و آن اینکه آیا روزی زنده خواهم بود تا نابودی و ویرانی اسرائیل و مرگ فلاکتبار نتانیاهو و ترامپ را ببینم. آیا روزی زنده خواهم بود تا انتقام خون رهبر و فرماندهان و نظامیان و کودکان میناب و جوانان ناو دنا و جماران را ببینم. آیا روزی زنده خواهم بود تا خبر غرق شدن ناوهای آمریکایی و به درک واصل شدن سربازان جنایتکار این کشور را ببینم.
امروز در میان خیل عظیم مردم غمگین که برای تشییع آمده بودند با خود میگفتم که آیا میشود روزی زنده باشم و تحقق آرزوی این ملت رنج کشیده اما سربلند که در این گرمای طاقتفرسا و با دلهای غمگین و شکسته و با تمام وجود، نابودی استکبار جهانی و جنایتکاران و قاتلان فرزندان این سرزمبن را فریاد میزد را ببینم.
🆔@world_order
⭕️راز انقلاب حسینی خامنهای
پرویز امینی، استاد دانشگاه و جامعه شناس سیاسی در یادداشتی اختصاصی برای خبرگزاری تسنیم نوشت:
▪️ واقعیتی که در جمعیت متراکم و پرتعداد نماز مصلی در روز یکشنبه و تشییع پیکر امام شهید در روز دوشنبه برجسته بود، زایل شدن تفاوتها و تنوع مردم بود. انگار همه شبیه بهم شده بودند. ما مثل هم شده بودیم. انگار کثرتی به وحدت تبدیل شده است به شکلی که یک نفر کافی است تا از همه نمایندگی کند و همه را می توان در یک فرد مجسم کرد.
▪️این جمعیت با لباس مشکی عزا و بغض در گلو و اشک در چشم و فریاد سرخ انتقام و سرسختی در اراده خونخواهی هم هویت و یکدست شده بودند. تمایزها و تفاوتهای نسلی و جنسیتی و جغرافیایی و ...رخت بر بسته بود. یک مای جمعی ظهور کرده بود.
▪️ چه چیزی این جمعیت متکثر و کثیر را چونان یک تن منسجم و یک شکل کرده بود؟ چه چیزی بعد از چهار ماه از شهادت خامنهای شهید، دلها و جانها را در نسبت با ایشان یگانه کرده بود و زخم این شهادت را در روح و جان آنها زنده و تازه نگه داشته بود؟ چه چیزی مردمی را کیلومترها در آفتاب داغ و سوزنده تابستان در پی پیکر پاک خامنهای شهید روان کرده بود؟ چه چیزی برای بسیاری تحمل رنج سفر از شهر و دیار خود را هموار کرده بود و دهها سئوال دیگر. شاید پاسخ، «آرمان مشترک» که پیوند و وحدت معرفتی میسازد و "عاطفه" که پیوند و وحدت روحی ایجاد میکند و "ایمان" که پابرجایی و استواری مشترک میآفریند و «معجزه شهادت» که این سه عنصر را در عالیترین سطح پدیدار میکند.
▪️رخداد امروز و دیروز، رخداد آرمانخواهی، عاطفه و ایمان است. آرمان و عاطفه و ایمان مشترک ما را متحد کرد، ما را یگانه کرد و ما را ما کرد.
▪️این آرمان و عاطفه و ایمان سطحی و زودگذر و هیجانی و مناسکی و ....نیست. بلکه از درون یک دستگاه معرفتی و فکری به نام امامت و امت می جوشد.
▪️ پیوند ما با پیامبر اعظم(ص) با امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) و فرزندانشان(علیهم السلام) از همین جنس است. درهم آمیختگی روحی ما با حسین علیه السلام از جنس همین آرمان و عاطفه و ایمان است. عاشورا را همین آرمان و عاطفه و ایمان زنده و چراغش را روشن نگه داشته است.
▪️ این آرمان و عاطفه و ایمان خصلت تمایز بخش این نظام با برخی نظم بخشیهای اجتماعی کنونی و غالب در دنیاست. در آن نظمها منفعت چه شخصی چه سیاسی و چه حتی عمومی و ملی راهنمای عمل و معیار ترجیح است. عقل زمانی عقل است که آرمانی فراتر از تمنیات مادی نداشته باشد. از خود عاطفه زدایی کند و ایمان زدوده عمل کند.
▪️اما نظام امامت و امت که با آرمانی مشترک خود را تعریف میکند، با عاطفه به هم پیوند میخورد و از راه ایمان قوام و استواری پیدا میکند و امکان تحقق آن آرمان مشترک را همین عاطفه و ایمان میسازد.
▪️ رهبر شهید ما که نظام امامت و امت را در نظام مردم سالاری دینی صورتبندی کرده بود دائماً از این تفاوت سخن گفته است و آرمان فرامادی، ایمان و عاطفه را از عناصر تمایزبخش مردمسالاری دینی با دیگر مردمسالاریها میدانست و بر آن تاکید داشت.
▪️ از درون چنین نظامی خمینی کبیر و خامنهای و سلیمانی شهید و کثیری از قهرمانان و پهلوانان و نامآوران شهید سر برمیآورند که تجسم آرمانخواهی و عاطفه و ایماناند. اما خروجی آن نظمهای دیگر در عالیترین سطوح شیاطین اپستینیاند که زمین را به دوزخ ساکنان آن تبدیل کردهاند.
▪️ همین تمایز است که امکان تجربه رخداد تشییع باشکوه امام خمینی(ره) در خرداد ۶۸ و سلیمانی در دی ماه ۹۸ و دیروز مصلی و امروز خیابانهای تهران و فردای قم و کربلا و مشهد را به بسیاری از جوامع نمیدهد. آنها میتوانند با پول و فنآوری و ابزارهای پرقدرت مناسک با شکوه برگزار کنند اما نمیتوانند رخدادی که آرمان و عاطفه و ایمان و درهم آمیختگی روحی مردمانش شکوهش را تعریف میکند و میسازد خلق کنند.
#بدرقه_آقای_شهید_ایران
#باید_برخاست
🆔@world_order
آیتالله خامنهای یک پولتیک به دشمن زد؛ توجهها رو معطوف به اتمی کرد. زیر سایهٔ اون، مسئلهٔ موشکی رو ارتقا داد، در حدی که ما تونستیم با ناتو بجنگیم، تونستیم با دو قدرت هستهای جهان بجنگیم. آیتالله خامنهای در تاریخ ایران به عنوان معمار ارتقای بنیهٔ دفاعی ایران در غرب آسیا شناخته خواهد شد.
#قدرت_دفاعی
🆔@world_order
اگر جنگ بی فایده شده چرا ایران بازدارندگی میخواهد؟
پرسش اصلی من این است: اگر در جهان امروز جنگ بیش از همیشه پرهزینه، فرسایشی و از نظر سیاسی بیحاصل شده است، آیا ایران باید همچنان بازدارندگی خود را در سطحی محدود، مبهم و آسیبپذیر نگه دارد، یا باید به سمت بازدارندگی نهایی، یعنی بازدارندگی هستهای، حرکت کند؟در نگاه نخست، ممکن است این پرسش متناقض به نظر برسد. اگر جنگ بیفایده شده، چرا باید درباره سلاح هستهای سخن گفت؟
اما دقیقا همینجا نقطه اصلی بحث است. بیفایده شدن جنگ به معنای پایان جنگ نیست. تاریخ معاصر نشان میدهد که دولتها بارها وارد جنگهایی شدهاند که نه تنها سودی برایشان نداشته، بلکه امنیت، اقتصاد و مشروعیت آنان را نیز تضعیف کرده است. مسئله این نیست که جنگ عقلانی است؛ مسئله این است که رهبران، دولتها و ائتلافهای نظامی همیشه عقلانی عمل نمیکنند. بنابراین، در جهانی که جنگ از نظر راهبردی بیفایده اما از نظر سیاسی همچنان ممکن است، مهمترین مسئله برای کشوری مانند ایران جلوگیری از وقوع جنگ است، نه آمادگی برای آغاز آن.
اینجاست که استدلال استیفن والت اهمیت پیدا میکند. والت در مقاله اخیر خود میگوید جنگ از جهان حذف نشده، اما بیش از گذشته «بیمعنا» یا «بیفایده» شده است. او بحث را از کلاوزویتس آغاز میکند: جنگ باید ادامه سیاست با ابزارهای دیگر باشد. یعنی جنگ فقط زمانی معنا دارد که بتواند هدف سیاسی مشخصی را با هزینهای معقول محقق کند. اما تجربه چند دهه اخیر نشان میدهد که جنگهای بزرگ و حتی جنگهای نامتقارن، در بسیاری موارد از همین آزمون ساده شکست خوردهاند. قدرت نظامی میتواند ویران کند، اما لزوما نمیتواند نظم سیاسی مطلوب بسازد.
ایالات متحده نمونه روشن این شکست است. آمریکا در ویتنام، افغانستان و عراق از نظر نظامی قدرتی بسیار برتر بود، اما نتوانست اهداف سیاسی خود را تثبیت کند. ارتش آمریکا میتوانست دولتها را سرنگون کند، شهرها را اشغال کند و حکومتهای جدید را روی کار بیاورد، اما نتوانست جوامع را مطابق خواست خود بازسازی کند. روسیه نیز در اوکراین با همین مسئله روبهرو شد. تصور اولیه مسکو احتمالا این بود که جنگی سریع میتواند موازنه سیاسی اوکراین را تغییر دهد، اما نتیجه، جنگی فرسایشی، پرهزینه و نامطمئن بود. اسرائیل نیز با وجود برتری نظامی و اطلاعاتی، بارها نشان داده است که پیروزیهای تاکتیکی، به خودی خود، امنیت راهبردی تولید نمیکنند. بمباران میتواند دشمن را تضعیف کند، اما نمیتواند مسئله سیاسی را از میان بردارد.
از این منظر، والت یک نکته مهم را برجسته میکند: جهان امروز جهانی است که در آن جنگیدن آسان نیست، پیروز شدن دشوارتر شده، و تبدیل پیروزی نظامی به نتیجه سیاسی پایدار دشوارتر از هر زمان دیگر است. ملیگرایی مدرن، توان مقاومت جوامع، فناوریهای دفاعی، پهپادها، جنگ نامتقارن، هزینه اشغال، فشار افکار عمومی و وابستگی متقابل اقتصادی، همگی جنگ را به ابزاری ناکارآمد برای تحقق اهداف بزرگ سیاسی تبدیل کردهاند. اما همین وضعیت یک نتیجه دیگر نیز دارد: اگر جنگ برای مهاجم بیفایده شده، کشور هدف باید کاری کند که این بیفایدگی برای دشمن از ابتدا آشکار، قطعی و غیرقابل انکار باشد.
مسئله ایران دقیقا در همین نقطه قرار میگیرد. ایران در محیطی زندگی میکند که در آن تهدید نظامی صرفا یک امکان نظری نیست. حمله نظامی، ترور، عملیات خرابکارانه، تحریم، فشار دیپلماتیک، جنگ سایبری و تهدید به تغییر رفتار یا حتی تغییر رژیم، بخشی از تجربه امنیتی ایران در چند دهه اخیر بودهاند. ایران با دولتهایی روبهروست که یا خود دارای سلاح هستهایاند، یا زیر چتر امنیتی قدرتهای هستهای قرار دارند، یا در عمل از حمایت راهبردی قدرتهای بزرگ برخوردارند. در چنین محیطی، اتکا به حقوق بینالملل، اخلاق جهانی، یا وعدههای دیپلماتیک کافی نیست. نظم بینالملل در برابر دولتهای مختلف به شکل برابر عمل نمیکند؛ برخی کشورها هدف فشار قرار میگیرند، برخی کشورها از مصونیت برخوردارند.
بنابراین، اگر منطق والت را جدی بگیریم، نتیجه آن صرفا صلحطلبی اخلاقی نیست. نتیجه راهبردی آن این است که دولتها باید توان بازدارندگی خود را چنان افزایش دهند که جنگ علیه آنان از ابتدا غیرعقلانی به نظر برسد. بازدارندگی هستهای در این معنا ابزار جنگیدن نیست؛ ابزار جنگ نکردن است. ارزش آن در استفاده نیست، بلکه در جلوگیری از استفاده دیگران از نیروی نظامی است. سلاح هستهای برای اشغال سرزمین، اداره جامعه دشمن، یا ساختن نظم سیاسی جدید مناسب نیست. اما برای این کار مناسب است که دشمن را قانع کند هزینه حمله از هر منفعت احتمالی بیشتر خواهد بود.
از این رو، حرکت ایران به سمت بازدارندگی هستهای را میتوان نه به عنوان نشانه جنگطلبی، بلکه به عنوان پاسخی واقعگرایانه به جهانی فهمید که خود والت توصیف میکند: جهانی که در آن جنگها اغلب شکست میخورند، اما همچنان آغاز میشوند؛ جهانی که در آن قدرتهای بزرگ از خطاهای گذشته درس نمیگیرند؛ جهانی که در آن کشور ضعیفتر، اگر فاقد بازدارندگی معتبر باشد، ممکن است هدف آزمون نظامی، فشار دائمی یا تهدید به حمله قرار گیرد. در چنین جهانی، اخلاقیترین سیاست برای یک کشور آسیبپذیر شاید نه خلع سلاح یکجانبه، بلکه ساختن بازدارندگیای باشد که اساسا مانع جنگ شود.
البته این بحث ساده و بیهزینه نیست. بازدارندگی هستهای میتواند هزینههای سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک سنگینی داشته باشد. میتواند فشار خارجی را افزایش دهد، رقابت منطقهای را تشدید کند و بحرانهای تازهای بسازد. اما پرسش اصلی این است: هزینه نداشتن بازدارندگی نهایی چیست؟ اگر نبود چنین بازدارندگیای ایران را همواره در معرض حمله، تهدید، تحریم حداکثری و باجگیری راهبردی قرار دهد، آنگاه باید میان دو نوع هزینه مقایسه کرد: هزینه حرکت به سوی بازدارندگی، و هزینه باقی ماندن در وضعیت آسیبپذیری دائمی.
از این منظر، بحث درباره بازدارندگی هستهای ایران بحثی درباره علاقه به جنگ نیست؛ بحثی درباره ناممکن کردن جنگ است. اگر جنگ در جهان امروز بیفایده شده، باید کاری کرد که این بیفایدگی پیش از آغاز جنگ برای دشمن روشن باشد، نه پس از ویرانی و فرسایش. والت به ما یادآوری میکند که جنگهای تهاجمی اغلب کمتر از آنچه طراحانشان تصور میکنند نتیجه میدهند. اما تجربه تاریخی همچنین نشان میدهد که بسیاری از مهاجمان فقط پس از پرداخت هزینههای سنگین به این حقیقت پی میبرند. بازدارندگی هستهای قرار است این فهم را به پیش از جنگ منتقل کند.
بنابراین، پاسخ من این است: در جهانی که جنگ هنوز رخ میدهد اما کمتر از همیشه نتیجه سیاسی پایدار تولید میکند، ایران برای حفظ امنیت خود باید به بازدارندگی معتبر، سخت و نهایی بیندیشد. اگر هدف جلوگیری از جنگ است، باید هزینه جنگ علیه ایران از ابتدا چنان بالا باشد که هیچ دولت یا ائتلافی آن را گزینهای عملی تصور نکند. در این معنا، بازدارندگی هستهای نه نفی منطق والت، بلکه نتیجه رادیکال همان منطق است: چون جنگ بیفایده است، باید آن را ناممکن کرد.
✍حسین قتیب
🆔@world_order
فرشاد عادل:
🔴 پیام اعزام معاون کمیته دائمی کنگره ملی خلق از سوی چین برای تشییع رهبر ایران چه بود؟
🔹اعزام آقای هه وی از سوی چین به مراسم تشییع رهبر ایران، نشانهای از اهمیت رابطه با ایران برای چین به حساب میآید اما اگرچه هه وی مقام بلندپایهای در ساختار حکومتی چین است، ولی عضو هسته اصلی قدرت و تصمیمگیری این کشور نیست.
🔹باید توجه کرد که چین برخلاف برخی کشورها، معمولاً رئیسجمهور یا رهبر حزب کمونیست را برای مراسم تشییع رهبران خارجی اعزام نمیکند.
از این رو، حضور هه وی بیش از آنکه نشانه ارتقای روابط ایران و چین باشد، بیانگر تداوم سیاست همیشگی پکن در حفظ روابط با تهران است.
🔹چین رابطه با ایران را امر مهمی میداند، اما همزمان تلاش میکند توازن روابط خود با دیگر بازیگران خاورمیانه را نیز حفظ کند. بنابراین پیام اعزام آقای هه وی به ایران را میتوان اینطور تفسیر کرد که روابط بر همان مدار قبل ادامه دارد اما دیدار و رایزنی ایشان با مقامات عالیرتبه ایرانی مانند محمدباقر قالیباف را باید نشانهای از آمادگی چین برای ارتقای روابط دانست که البته نیازمند ابتکار عمل ایران است.
🆔@world_order
حسین قتیب
آیا دم پوتین از دستار من بیرون زده ؟
حسین درخشان با همان شوخی جدی همیشگی نوشته که «دم پوتین از دستار من بیرون زده». حالا من ماندهام که دقیقاً باید چه تصویری از خودم داشته باشم: آیا واقعاً تصور این است که من شبها با پوتین، مدودف، لاوروف و چند نفر از سرویس امنیتی روسیه دور یک میز مینشینم، چای روسی میخوریم، نقشه خاورمیانه را باز میکنیم و برای فردای ایران برنامه میریزیم؟ یا قرار است باور کنیم که جایی در مسکو، پوشهای محرمانه هست که روی آن نوشتهاند: «هدایت فکری فلانی از راه دور»؟
واقعاً اگر چنین است، دستکم باید بگویم که روسها خیلی بیانصافاند. نه حقوقی دادهاند، نه سفر مسکویی ترتیب دادهاند، نه حتی یک سماور درست و حسابی فرستادهاند. فقط ظاهراً دم پوتین را فرستادهاند که از دستار من بیرون بزند. آن هم در روز روشن.
اما شوخی وقتی خطرناک میشود که جای استدلال را بگیرد. وقتی کسی به جای نقد یک نظر، صاحب آن نظر را به یک دولت خارجی وصل میکند، دیگر بحث درباره واقعیت، سیاست، منافع ملی، امنیت، جنگ، صلح یا آینده ایران نیست. بحث تبدیل میشود به بیحیثیت کردن طرف مقابل پیش از آنکه اصلاً گفتوگویی آغاز شود. برچسب، کارش همین است: قبل از اینکه فکر شنیده شود، صاحب فکر را مشکوک کند.اگر درباره ضرورت بازدارندگی، موازنه قدرت، یا خطر فروپاشی منطقهای حرف بزنم، معنایش این نیست که جایی پشت پرده، کسی در مسکو متن را برایم دیکته کرده است. میشود با تحلیل من مخالف بود. میشود گفت اشتباه میکنم. میشود شواهد آورد، منطق را نقد کرد، تناقض نشان داد. اما اینکه هر تحلیلی را با یک برچسب امنیتی از میدان بیرون کنیم، یعنی فقر گفتوگو را به جای قوت استدلال بنشانیم.
این بیماری تازهای هم نیست. ریشههای آن در فرهنگ سیاسی معاصر ما عمیق است. یکی از مهمترین جاهایی که این شیوه به شکل منظم و ایدئولوژیک رواج یافت، سنتی بود که حزب توده در ادبیات سیاسی ایران جا انداخت: هر مخالفی که نمیپسندید، میتوانست «عامل امپریالیسم»، «آمریکایی»، «وابسته»، «غربزده» یا «جادهصافکن استعمار» معرفی شود. با این برچسبها لازم نبود وارد بحث جدی شوند. کافی بود طرف مقابل را از نظر اخلاقی و سیاسی آلوده نشان دهند تا دیگر کسی صدایش را نشنود.
البته این فقط میراث حزب توده نماند. بعدها تقریباً همه نیروهای سیاسی، هر کدام به زبان خود، از همین ابزار استفاده کردند. یکی مخالف خود را عامل آمریکا خواند، دیگری عامل انگلیس، سومی عامل روسیه، چهارمی عامل جمهوری اسلامی، پنجمی عامل اسرائیل. نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که به جای گفتوگو درباره منافع ملی، همه به دنبال دم و شاخ و سیم ارتباطی در لباس همدیگر گشتند. گویی هیچ ایرانی نمیتواند مستقلاً فکر کند، مگر اینکه پشت سرش یک سفارت، یک سرویس امنیتی یا یک قدرت خارجی ایستاده باشد.
این حرف به معنای سادهلوحی نیست. روشن است که دولتهای خارجی، قدرتهای بزرگ، رسانههای بینالمللی و سرویسهای اطلاعاتی میخواهند بر افکار عمومی اثر بگذارند. روشن است که آمریکا، روسیه، چین، اروپا، اسرائیل، عربستان و دیگران هر کدام روایت، شبکه، ابزار و منافع خود را دارند. سیاست جهانی محل فرشتگان بیطرف نیست. اما از این واقعیت نمیشود نتیجه گرفت که هر کس تحلیلی متفاوت دارد، الزاماً عامل یکی از این قدرتهاست. میان نقد نفوذ خارجی و تبدیل کردن هر مخالف به مزدور خارجی، فاصلهای بزرگ وجود دارد. اولی هشیاری سیاسی است، دومی ابتذال سیاسی.
و اتفاقاً اگر قرار است از جایی شروع کنیم، بهتر است از همین جا شروع کنیم: از این که یاد بگیریم مخالفت با یک تحلیل را به اتهام وابستگی تبدیل نکنیم. چون وقتی همه به هم بگویند عامل آمریکا، عامل روسیه، عامل غرب، عامل شرق، عامل این سفارت و آن سرویس، در نهایت هیچکس باقی نمیماند که بتواند از موضع مستقل درباره ایران حرف بزند.
🆔@world_order
مستند فیلسوف جنگ که پیرامون اندیشه و عمل نظامی سردار رشید است، حتماً باید دیدنی باشد. بنا بر شنیدهها آقای رشید با وجود گمنامی، اما #ذهن_راهبردی خدادادی داشتند.
🆔@world_order