⭕️راز انقلاب حسینی خامنهای
پرویز امینی، استاد دانشگاه و جامعه شناس سیاسی در یادداشتی اختصاصی برای خبرگزاری تسنیم نوشت:
▪️ واقعیتی که در جمعیت متراکم و پرتعداد نماز مصلی در روز یکشنبه و تشییع پیکر امام شهید در روز دوشنبه برجسته بود، زایل شدن تفاوتها و تنوع مردم بود. انگار همه شبیه بهم شده بودند. ما مثل هم شده بودیم. انگار کثرتی به وحدت تبدیل شده است به شکلی که یک نفر کافی است تا از همه نمایندگی کند و همه را می توان در یک فرد مجسم کرد.
▪️این جمعیت با لباس مشکی عزا و بغض در گلو و اشک در چشم و فریاد سرخ انتقام و سرسختی در اراده خونخواهی هم هویت و یکدست شده بودند. تمایزها و تفاوتهای نسلی و جنسیتی و جغرافیایی و ...رخت بر بسته بود. یک مای جمعی ظهور کرده بود.
▪️ چه چیزی این جمعیت متکثر و کثیر را چونان یک تن منسجم و یک شکل کرده بود؟ چه چیزی بعد از چهار ماه از شهادت خامنهای شهید، دلها و جانها را در نسبت با ایشان یگانه کرده بود و زخم این شهادت را در روح و جان آنها زنده و تازه نگه داشته بود؟ چه چیزی مردمی را کیلومترها در آفتاب داغ و سوزنده تابستان در پی پیکر پاک خامنهای شهید روان کرده بود؟ چه چیزی برای بسیاری تحمل رنج سفر از شهر و دیار خود را هموار کرده بود و دهها سئوال دیگر. شاید پاسخ، «آرمان مشترک» که پیوند و وحدت معرفتی میسازد و "عاطفه" که پیوند و وحدت روحی ایجاد میکند و "ایمان" که پابرجایی و استواری مشترک میآفریند و «معجزه شهادت» که این سه عنصر را در عالیترین سطح پدیدار میکند.
▪️رخداد امروز و دیروز، رخداد آرمانخواهی، عاطفه و ایمان است. آرمان و عاطفه و ایمان مشترک ما را متحد کرد، ما را یگانه کرد و ما را ما کرد.
▪️این آرمان و عاطفه و ایمان سطحی و زودگذر و هیجانی و مناسکی و ....نیست. بلکه از درون یک دستگاه معرفتی و فکری به نام امامت و امت می جوشد.
▪️ پیوند ما با پیامبر اعظم(ص) با امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) و فرزندانشان(علیهم السلام) از همین جنس است. درهم آمیختگی روحی ما با حسین علیه السلام از جنس همین آرمان و عاطفه و ایمان است. عاشورا را همین آرمان و عاطفه و ایمان زنده و چراغش را روشن نگه داشته است.
▪️ این آرمان و عاطفه و ایمان خصلت تمایز بخش این نظام با برخی نظم بخشیهای اجتماعی کنونی و غالب در دنیاست. در آن نظمها منفعت چه شخصی چه سیاسی و چه حتی عمومی و ملی راهنمای عمل و معیار ترجیح است. عقل زمانی عقل است که آرمانی فراتر از تمنیات مادی نداشته باشد. از خود عاطفه زدایی کند و ایمان زدوده عمل کند.
▪️اما نظام امامت و امت که با آرمانی مشترک خود را تعریف میکند، با عاطفه به هم پیوند میخورد و از راه ایمان قوام و استواری پیدا میکند و امکان تحقق آن آرمان مشترک را همین عاطفه و ایمان میسازد.
▪️ رهبر شهید ما که نظام امامت و امت را در نظام مردم سالاری دینی صورتبندی کرده بود دائماً از این تفاوت سخن گفته است و آرمان فرامادی، ایمان و عاطفه را از عناصر تمایزبخش مردمسالاری دینی با دیگر مردمسالاریها میدانست و بر آن تاکید داشت.
▪️ از درون چنین نظامی خمینی کبیر و خامنهای و سلیمانی شهید و کثیری از قهرمانان و پهلوانان و نامآوران شهید سر برمیآورند که تجسم آرمانخواهی و عاطفه و ایماناند. اما خروجی آن نظمهای دیگر در عالیترین سطوح شیاطین اپستینیاند که زمین را به دوزخ ساکنان آن تبدیل کردهاند.
▪️ همین تمایز است که امکان تجربه رخداد تشییع باشکوه امام خمینی(ره) در خرداد ۶۸ و سلیمانی در دی ماه ۹۸ و دیروز مصلی و امروز خیابانهای تهران و فردای قم و کربلا و مشهد را به بسیاری از جوامع نمیدهد. آنها میتوانند با پول و فنآوری و ابزارهای پرقدرت مناسک با شکوه برگزار کنند اما نمیتوانند رخدادی که آرمان و عاطفه و ایمان و درهم آمیختگی روحی مردمانش شکوهش را تعریف میکند و میسازد خلق کنند.
#بدرقه_آقای_شهید_ایران
#باید_برخاست
🆔@world_order
آیتالله خامنهای یک پولتیک به دشمن زد؛ توجهها رو معطوف به اتمی کرد. زیر سایهٔ اون، مسئلهٔ موشکی رو ارتقا داد، در حدی که ما تونستیم با ناتو بجنگیم، تونستیم با دو قدرت هستهای جهان بجنگیم. آیتالله خامنهای در تاریخ ایران به عنوان معمار ارتقای بنیهٔ دفاعی ایران در غرب آسیا شناخته خواهد شد.
#قدرت_دفاعی
🆔@world_order
اگر جنگ بی فایده شده چرا ایران بازدارندگی میخواهد؟
پرسش اصلی من این است: اگر در جهان امروز جنگ بیش از همیشه پرهزینه، فرسایشی و از نظر سیاسی بیحاصل شده است، آیا ایران باید همچنان بازدارندگی خود را در سطحی محدود، مبهم و آسیبپذیر نگه دارد، یا باید به سمت بازدارندگی نهایی، یعنی بازدارندگی هستهای، حرکت کند؟در نگاه نخست، ممکن است این پرسش متناقض به نظر برسد. اگر جنگ بیفایده شده، چرا باید درباره سلاح هستهای سخن گفت؟
اما دقیقا همینجا نقطه اصلی بحث است. بیفایده شدن جنگ به معنای پایان جنگ نیست. تاریخ معاصر نشان میدهد که دولتها بارها وارد جنگهایی شدهاند که نه تنها سودی برایشان نداشته، بلکه امنیت، اقتصاد و مشروعیت آنان را نیز تضعیف کرده است. مسئله این نیست که جنگ عقلانی است؛ مسئله این است که رهبران، دولتها و ائتلافهای نظامی همیشه عقلانی عمل نمیکنند. بنابراین، در جهانی که جنگ از نظر راهبردی بیفایده اما از نظر سیاسی همچنان ممکن است، مهمترین مسئله برای کشوری مانند ایران جلوگیری از وقوع جنگ است، نه آمادگی برای آغاز آن.
اینجاست که استدلال استیفن والت اهمیت پیدا میکند. والت در مقاله اخیر خود میگوید جنگ از جهان حذف نشده، اما بیش از گذشته «بیمعنا» یا «بیفایده» شده است. او بحث را از کلاوزویتس آغاز میکند: جنگ باید ادامه سیاست با ابزارهای دیگر باشد. یعنی جنگ فقط زمانی معنا دارد که بتواند هدف سیاسی مشخصی را با هزینهای معقول محقق کند. اما تجربه چند دهه اخیر نشان میدهد که جنگهای بزرگ و حتی جنگهای نامتقارن، در بسیاری موارد از همین آزمون ساده شکست خوردهاند. قدرت نظامی میتواند ویران کند، اما لزوما نمیتواند نظم سیاسی مطلوب بسازد.
ایالات متحده نمونه روشن این شکست است. آمریکا در ویتنام، افغانستان و عراق از نظر نظامی قدرتی بسیار برتر بود، اما نتوانست اهداف سیاسی خود را تثبیت کند. ارتش آمریکا میتوانست دولتها را سرنگون کند، شهرها را اشغال کند و حکومتهای جدید را روی کار بیاورد، اما نتوانست جوامع را مطابق خواست خود بازسازی کند. روسیه نیز در اوکراین با همین مسئله روبهرو شد. تصور اولیه مسکو احتمالا این بود که جنگی سریع میتواند موازنه سیاسی اوکراین را تغییر دهد، اما نتیجه، جنگی فرسایشی، پرهزینه و نامطمئن بود. اسرائیل نیز با وجود برتری نظامی و اطلاعاتی، بارها نشان داده است که پیروزیهای تاکتیکی، به خودی خود، امنیت راهبردی تولید نمیکنند. بمباران میتواند دشمن را تضعیف کند، اما نمیتواند مسئله سیاسی را از میان بردارد.
از این منظر، والت یک نکته مهم را برجسته میکند: جهان امروز جهانی است که در آن جنگیدن آسان نیست، پیروز شدن دشوارتر شده، و تبدیل پیروزی نظامی به نتیجه سیاسی پایدار دشوارتر از هر زمان دیگر است. ملیگرایی مدرن، توان مقاومت جوامع، فناوریهای دفاعی، پهپادها، جنگ نامتقارن، هزینه اشغال، فشار افکار عمومی و وابستگی متقابل اقتصادی، همگی جنگ را به ابزاری ناکارآمد برای تحقق اهداف بزرگ سیاسی تبدیل کردهاند. اما همین وضعیت یک نتیجه دیگر نیز دارد: اگر جنگ برای مهاجم بیفایده شده، کشور هدف باید کاری کند که این بیفایدگی برای دشمن از ابتدا آشکار، قطعی و غیرقابل انکار باشد.
مسئله ایران دقیقا در همین نقطه قرار میگیرد. ایران در محیطی زندگی میکند که در آن تهدید نظامی صرفا یک امکان نظری نیست. حمله نظامی، ترور، عملیات خرابکارانه، تحریم، فشار دیپلماتیک، جنگ سایبری و تهدید به تغییر رفتار یا حتی تغییر رژیم، بخشی از تجربه امنیتی ایران در چند دهه اخیر بودهاند. ایران با دولتهایی روبهروست که یا خود دارای سلاح هستهایاند، یا زیر چتر امنیتی قدرتهای هستهای قرار دارند، یا در عمل از حمایت راهبردی قدرتهای بزرگ برخوردارند. در چنین محیطی، اتکا به حقوق بینالملل، اخلاق جهانی، یا وعدههای دیپلماتیک کافی نیست. نظم بینالملل در برابر دولتهای مختلف به شکل برابر عمل نمیکند؛ برخی کشورها هدف فشار قرار میگیرند، برخی کشورها از مصونیت برخوردارند.
بنابراین، اگر منطق والت را جدی بگیریم، نتیجه آن صرفا صلحطلبی اخلاقی نیست. نتیجه راهبردی آن این است که دولتها باید توان بازدارندگی خود را چنان افزایش دهند که جنگ علیه آنان از ابتدا غیرعقلانی به نظر برسد. بازدارندگی هستهای در این معنا ابزار جنگیدن نیست؛ ابزار جنگ نکردن است. ارزش آن در استفاده نیست، بلکه در جلوگیری از استفاده دیگران از نیروی نظامی است. سلاح هستهای برای اشغال سرزمین، اداره جامعه دشمن، یا ساختن نظم سیاسی جدید مناسب نیست. اما برای این کار مناسب است که دشمن را قانع کند هزینه حمله از هر منفعت احتمالی بیشتر خواهد بود.
از این رو، حرکت ایران به سمت بازدارندگی هستهای را میتوان نه به عنوان نشانه جنگطلبی، بلکه به عنوان پاسخی واقعگرایانه به جهانی فهمید که خود والت توصیف میکند: جهانی که در آن جنگها اغلب شکست میخورند، اما همچنان آغاز میشوند؛ جهانی که در آن قدرتهای بزرگ از خطاهای گذشته درس نمیگیرند؛ جهانی که در آن کشور ضعیفتر، اگر فاقد بازدارندگی معتبر باشد، ممکن است هدف آزمون نظامی، فشار دائمی یا تهدید به حمله قرار گیرد. در چنین جهانی، اخلاقیترین سیاست برای یک کشور آسیبپذیر شاید نه خلع سلاح یکجانبه، بلکه ساختن بازدارندگیای باشد که اساسا مانع جنگ شود.
البته این بحث ساده و بیهزینه نیست. بازدارندگی هستهای میتواند هزینههای سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک سنگینی داشته باشد. میتواند فشار خارجی را افزایش دهد، رقابت منطقهای را تشدید کند و بحرانهای تازهای بسازد. اما پرسش اصلی این است: هزینه نداشتن بازدارندگی نهایی چیست؟ اگر نبود چنین بازدارندگیای ایران را همواره در معرض حمله، تهدید، تحریم حداکثری و باجگیری راهبردی قرار دهد، آنگاه باید میان دو نوع هزینه مقایسه کرد: هزینه حرکت به سوی بازدارندگی، و هزینه باقی ماندن در وضعیت آسیبپذیری دائمی.
از این منظر، بحث درباره بازدارندگی هستهای ایران بحثی درباره علاقه به جنگ نیست؛ بحثی درباره ناممکن کردن جنگ است. اگر جنگ در جهان امروز بیفایده شده، باید کاری کرد که این بیفایدگی پیش از آغاز جنگ برای دشمن روشن باشد، نه پس از ویرانی و فرسایش. والت به ما یادآوری میکند که جنگهای تهاجمی اغلب کمتر از آنچه طراحانشان تصور میکنند نتیجه میدهند. اما تجربه تاریخی همچنین نشان میدهد که بسیاری از مهاجمان فقط پس از پرداخت هزینههای سنگین به این حقیقت پی میبرند. بازدارندگی هستهای قرار است این فهم را به پیش از جنگ منتقل کند.
بنابراین، پاسخ من این است: در جهانی که جنگ هنوز رخ میدهد اما کمتر از همیشه نتیجه سیاسی پایدار تولید میکند، ایران برای حفظ امنیت خود باید به بازدارندگی معتبر، سخت و نهایی بیندیشد. اگر هدف جلوگیری از جنگ است، باید هزینه جنگ علیه ایران از ابتدا چنان بالا باشد که هیچ دولت یا ائتلافی آن را گزینهای عملی تصور نکند. در این معنا، بازدارندگی هستهای نه نفی منطق والت، بلکه نتیجه رادیکال همان منطق است: چون جنگ بیفایده است، باید آن را ناممکن کرد.
✍حسین قتیب
🆔@world_order
فرشاد عادل:
🔴 پیام اعزام معاون کمیته دائمی کنگره ملی خلق از سوی چین برای تشییع رهبر ایران چه بود؟
🔹اعزام آقای هه وی از سوی چین به مراسم تشییع رهبر ایران، نشانهای از اهمیت رابطه با ایران برای چین به حساب میآید اما اگرچه هه وی مقام بلندپایهای در ساختار حکومتی چین است، ولی عضو هسته اصلی قدرت و تصمیمگیری این کشور نیست.
🔹باید توجه کرد که چین برخلاف برخی کشورها، معمولاً رئیسجمهور یا رهبر حزب کمونیست را برای مراسم تشییع رهبران خارجی اعزام نمیکند.
از این رو، حضور هه وی بیش از آنکه نشانه ارتقای روابط ایران و چین باشد، بیانگر تداوم سیاست همیشگی پکن در حفظ روابط با تهران است.
🔹چین رابطه با ایران را امر مهمی میداند، اما همزمان تلاش میکند توازن روابط خود با دیگر بازیگران خاورمیانه را نیز حفظ کند. بنابراین پیام اعزام آقای هه وی به ایران را میتوان اینطور تفسیر کرد که روابط بر همان مدار قبل ادامه دارد اما دیدار و رایزنی ایشان با مقامات عالیرتبه ایرانی مانند محمدباقر قالیباف را باید نشانهای از آمادگی چین برای ارتقای روابط دانست که البته نیازمند ابتکار عمل ایران است.
🆔@world_order
حسین قتیب
آیا دم پوتین از دستار من بیرون زده ؟
حسین درخشان با همان شوخی جدی همیشگی نوشته که «دم پوتین از دستار من بیرون زده». حالا من ماندهام که دقیقاً باید چه تصویری از خودم داشته باشم: آیا واقعاً تصور این است که من شبها با پوتین، مدودف، لاوروف و چند نفر از سرویس امنیتی روسیه دور یک میز مینشینم، چای روسی میخوریم، نقشه خاورمیانه را باز میکنیم و برای فردای ایران برنامه میریزیم؟ یا قرار است باور کنیم که جایی در مسکو، پوشهای محرمانه هست که روی آن نوشتهاند: «هدایت فکری فلانی از راه دور»؟
واقعاً اگر چنین است، دستکم باید بگویم که روسها خیلی بیانصافاند. نه حقوقی دادهاند، نه سفر مسکویی ترتیب دادهاند، نه حتی یک سماور درست و حسابی فرستادهاند. فقط ظاهراً دم پوتین را فرستادهاند که از دستار من بیرون بزند. آن هم در روز روشن.
اما شوخی وقتی خطرناک میشود که جای استدلال را بگیرد. وقتی کسی به جای نقد یک نظر، صاحب آن نظر را به یک دولت خارجی وصل میکند، دیگر بحث درباره واقعیت، سیاست، منافع ملی، امنیت، جنگ، صلح یا آینده ایران نیست. بحث تبدیل میشود به بیحیثیت کردن طرف مقابل پیش از آنکه اصلاً گفتوگویی آغاز شود. برچسب، کارش همین است: قبل از اینکه فکر شنیده شود، صاحب فکر را مشکوک کند.اگر درباره ضرورت بازدارندگی، موازنه قدرت، یا خطر فروپاشی منطقهای حرف بزنم، معنایش این نیست که جایی پشت پرده، کسی در مسکو متن را برایم دیکته کرده است. میشود با تحلیل من مخالف بود. میشود گفت اشتباه میکنم. میشود شواهد آورد، منطق را نقد کرد، تناقض نشان داد. اما اینکه هر تحلیلی را با یک برچسب امنیتی از میدان بیرون کنیم، یعنی فقر گفتوگو را به جای قوت استدلال بنشانیم.
این بیماری تازهای هم نیست. ریشههای آن در فرهنگ سیاسی معاصر ما عمیق است. یکی از مهمترین جاهایی که این شیوه به شکل منظم و ایدئولوژیک رواج یافت، سنتی بود که حزب توده در ادبیات سیاسی ایران جا انداخت: هر مخالفی که نمیپسندید، میتوانست «عامل امپریالیسم»، «آمریکایی»، «وابسته»، «غربزده» یا «جادهصافکن استعمار» معرفی شود. با این برچسبها لازم نبود وارد بحث جدی شوند. کافی بود طرف مقابل را از نظر اخلاقی و سیاسی آلوده نشان دهند تا دیگر کسی صدایش را نشنود.
البته این فقط میراث حزب توده نماند. بعدها تقریباً همه نیروهای سیاسی، هر کدام به زبان خود، از همین ابزار استفاده کردند. یکی مخالف خود را عامل آمریکا خواند، دیگری عامل انگلیس، سومی عامل روسیه، چهارمی عامل جمهوری اسلامی، پنجمی عامل اسرائیل. نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که به جای گفتوگو درباره منافع ملی، همه به دنبال دم و شاخ و سیم ارتباطی در لباس همدیگر گشتند. گویی هیچ ایرانی نمیتواند مستقلاً فکر کند، مگر اینکه پشت سرش یک سفارت، یک سرویس امنیتی یا یک قدرت خارجی ایستاده باشد.
این حرف به معنای سادهلوحی نیست. روشن است که دولتهای خارجی، قدرتهای بزرگ، رسانههای بینالمللی و سرویسهای اطلاعاتی میخواهند بر افکار عمومی اثر بگذارند. روشن است که آمریکا، روسیه، چین، اروپا، اسرائیل، عربستان و دیگران هر کدام روایت، شبکه، ابزار و منافع خود را دارند. سیاست جهانی محل فرشتگان بیطرف نیست. اما از این واقعیت نمیشود نتیجه گرفت که هر کس تحلیلی متفاوت دارد، الزاماً عامل یکی از این قدرتهاست. میان نقد نفوذ خارجی و تبدیل کردن هر مخالف به مزدور خارجی، فاصلهای بزرگ وجود دارد. اولی هشیاری سیاسی است، دومی ابتذال سیاسی.
و اتفاقاً اگر قرار است از جایی شروع کنیم، بهتر است از همین جا شروع کنیم: از این که یاد بگیریم مخالفت با یک تحلیل را به اتهام وابستگی تبدیل نکنیم. چون وقتی همه به هم بگویند عامل آمریکا، عامل روسیه، عامل غرب، عامل شرق، عامل این سفارت و آن سرویس، در نهایت هیچکس باقی نمیماند که بتواند از موضع مستقل درباره ایران حرف بزند.
🆔@world_order
مستند فیلسوف جنگ که پیرامون اندیشه و عمل نظامی سردار رشید است، حتماً باید دیدنی باشد. بنا بر شنیدهها آقای رشید با وجود گمنامی، اما #ذهن_راهبردی خدادادی داشتند.
🆔@world_order
دکتر حسن انصاری:
شارل هانری دو فوشهکور دار فانی را وداع گفت. استاد برجسته ادب و زبان فارسی در فرانسه که چند نسل از شاگردان را تربيت کرد و در ترویج زبان فارسی و معرفی ادبيات فارسی و ایران در فرانسه نقشی تقريبا بی بديل داشت. من به زمان تدريس او در اينالکو و يا سوربون جديد نرسيدم اما در چند سخنرانی او حضور داشتم. کتاب اخلاقيات او اثر بسيار مفيد و ممتازی است. نمونه کم نظيری از پژوهش در فرهنگ و عقل و نظام اخلاق ايرانی است. اين اثر را مقايسه کنيد با العقل العربي الأخلاقي تأليف محمد عابد الجابري و نيز کتاب های اندیشه سیاسی تأليف سيد جواد طباطبایی تا تفاوت کار آکادميک و علمی را با مشتی نوشته های ايدئولوژيک و پر ادعا اما سست و کممايه متوجه شويد. اگر اشتباه نکنم با وجود اينکه بخش قابل توجهی از کتاب شارل هانری دو فوشهکور درباره انديشه سياستنامه نويسی پارسی است و نظام اخلاقی در اين ژانر ادبی اما هيچگاه سيد جواد طباطبایی به اين کتاب در آثارش ارجاعی نداد با وجود اينکه او زبان فرانسه می دانست. من بارها نوشته ام که آثار طباطبایی آينده ای در ايران ندارد.
🆔@world_order
⭕️يک تذکر دوستانه به آقای محمود سريع القلم
برخلاف جنابعالی که شايد تنها در غرب نمی دانم در کدام دانشگاه درجه چندم تحصيل کرده ايد هستند ايرانيانی که سال ها در غرب تحصيل، تدريس و پژوهش کرده اند و چند برابر شما در کنفرانس ها و وورکشاپ های دانشگاه های غرب سخنرانی کرده اند و چند برابر شما مقاله و کتاب به زبان های اروپایی منتشر کرده اند. باور کنيد تصويری که از استاد دانشگاه در غرب وجود دارد چيزی است غير آنچه شما از آن با سخنرانی های به اصطلاح علمی تان به خورد مخاطب بینوا می دهيد. آنچه از شما تاکنون ديده ام و شنيده ام بيشتر برای شوهای تلويزيونی آن هم از نوع درجه هشتمش مناسب است. پيشنهاد می کنم مخاطب را جدی بگيريد و کمی هم سوادتان را زياد کنيد! به جای سخنرانی و شرکت در کنفرانس ها و نشست ها مدتی خودتان را عادت بدهید کتاب بخوانيد!
✍حسن انصاری
🆔@world_order
فرهاد قنبری:
همیشه خود را را از لحاظ فکری نزدیک به جریان اصلاحات میدانستم و هنوز معتقدم جامعه برای گذار از مشکلات متعدد نیاز به اصلاحات واقعی و نیروی سیاسی واقعی اصلاحطلب (نه فرصتطلب و وطنفروش و رانتخوار) دارد، اما مدتهاست که دیگر کوچکترین حس همدلی و نزدیکی فکری با این جریان سیاسی ندارم.
البته با هر گرایش سیاسی، چندین اصل و اصول مهم برای خود داشتهام که اولین و مهمترین آن دفاع از وطن تحت هر شرایطی، دومی تبری جستن از امپریالیسم و دشمن خارجی تحت هر شرایطی و سومی حمایت از آرمان مردم رنج کشیده فلسطین تحت هر شرایطی بوده است.
در یک دهه اخیر، ظهور ترامپ در عرصه سیاست جهانی، ترور سردار سلیمانی، جنگ رسانهای همهجانبه غرب با ایران، جنگ روسیه و ناتو در اوکراین، حوادث پاییز سال ۱۴۰۱، عملیات طوفانالاقصی، سقوط بالگرد حامل آقای رئیسی، انتخاب آقای پزشکیان به ریاستجمهوری و در نهایت دو تهاجم نطامی اسرائیل و آمریکا به کشور، حوادثی بودند که در نگرش بسیاری از مردم به مسائل مختلف تغییر ایجاد کردند و طبیعتاً ما نیز از این تغییرات مبرا نبودیم.
و در میان تمام این حوادث آنچه که بیشترین تاثیر را بر من گذاشت حوادث پاییز سال ۱۴۰۱ بود. پروژه کثیف ززآ چنان با برنامهریزی دقیقی موجودیت ایران را نشانه گرفته بود که دل هر کسی که دل در گرو وطن داشت را به ترس و نگرانی وا میداشت.
پروژه ززآ (و طبیعتاً تکتک حوادث و پروژههای بعدی) ما را به این واقعیت رساند که حفظ ایران در حال حاضر در گرو حفظ حکومت مستقر است و باید با تمام توان در دفاع از کشور در کنار حکومت ایستاد.
در میانِ تمام حوادث تلخ سال ۱۴۰۱ یک اتفاق خاص بود که به صورت یک ترومای شخصی حال مرا دگرگون کرد. این اتفاق قتل وحشیانه و داعشگونه روحالله عجمیان و آرمان علیوردی بود. دیدن تصاویر آن دو قتل چون سیلی محکمی بود که مرا از خواب خوش پراند و به جهان واقعی اطراف خویش پرتاپ کرد. هضم این دو قتل فجیع و غیرانسانی هنوز با گذشت چندبن سال بسیار برایم دشوار است و هنوز گاهی با فکر به اینکه در همسایگی چنین موجوداتی زندگی میکنم، احساس بسیار بدی دارم.
آدم سانتیمانتالی نیستم و منطق جنگ و حتی منطق جنگ داخلی را درک میکنم. منطق نفرت و کشتن نیروی مخالف را هم میفهمم. اما قتل آرمان علیوردی چیزی بسیار متفاوتتر از کشتن نیروی سیاسی و فکری مخالف بود، حتی چیزی بسیار بیشتر از کشتن و انتقام گرفتن از دشمن خونی بود.
تصور اینکه دهها نفر از همین افرادی که در کوچه و خیابان و محله در کنارمان زندگی میکنند، اگر فرصت بیایند میتوانند با نهایت بزدلی و شررات بر سر یک فرد نیمه جان افتاده و او را ذره ذره تا لحظه مرگ شکنجه دهند، حقیقتا هنوز که هنوز است برایم قابل فهم نیست و حتی فکر کردن به آن هم برایم دشوار است.
پس از آن دو رویداد دیگر نه تنها کوچکترین حس همدلی با جریانی که خود را اپوزسیون حکومت معرفی میکرد نداشتم، بلکه حتی از حس هموطن و همزبان بودن با چنین موجوداتی هم احساس ناراحتی میکنم.
🆔@world_order
هدایت شده از شعوبا
💠 فاطمه الصمادی، تحلیلگر برجسته جهان عرب:
مراسم تشییع آیتالله خامنهای تنها به بُعد آیینی محدود نبود، بلکه ابعادی نمادین و سیاسی روشن نیز در خود داشت که در انتخاب شعار مراسم و نماد رسمی آن نمایان شد؛ با بهرهگیری از این دو عنصر برای تأکید بر استمرار مسیر و تقویت هویت جمعی.
1⃣شعار مراسم تشییع: «باید قیام کنیم» است؛ دعوتی برای تبدیل اندوه به کنش و حرکت.
2⃣ نماد رسمی مراسم: «مشت گرهکرده بالا بردهشده» است که نمادِ پایداری، ثبات و تداوم مقاومت است، و از روایتی الهام گرفته شده که میگوید مشتِ شهید پس از شهادتش گرهخورده باقی ماند. افزون بر این، همواره مشت برافراشته (نماد اسلامی) بر نشانهی پیروزی غربی (V) ترجیح داده شده است.
3⃣ پیوند میان مراسم و فرهنگ عاشورا آشکار است؛ چرا که شعار و نماد، ارزشهای ایثار، نهضت و رویارویی با ظلم را زنده میکنند.
4⃣ شعار بهشکلی سنجیده با اندیشهی «قیام برای خدا» در تفکر انقلابی ایران پیوند خورده است؛ با این نگاه که آنچه رخ داده، ادامهی مکتب حسینی و فرهنگ عاشوراست (بگو: من فقط شما را به یک چیز پند میدهم: اینکه برای خدا دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر قیام کنید).
مشت برافراشته که با دو موشکِ در حالِ پرتاب احاطه شده، نمادِ وحدت و رویارویی با فشارها و تهدیدهای خارجی است.
5⃣ مراسم تشییع تنها مراسم عزا نبود، بلکه فرصتی برای بازتولید هویت ملی و انقلابی و تقویت مشروعیت سیاسی نیز بود.
6⃣ هویت بصری یکپارچهای برای مراسم وجود داشت که در شعار، نماد و پرچمها تجلی یافت.
#باید_برخاست
⬅️ شعوبا، پایگاهی برای آشنایی با جامعه و فرهنگ ملل مسلمان
@shouba
هدایت شده از سیمافکر
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرگ بازیچه آنهاست
شعر تمیم البرغوثی
در رثای امامِ شهید سید علی خامنهای
💡هر فیلم آغاز یک گفتگوست...
@simafekr_com