فرهاد قنبری:
همیشه خود را را از لحاظ فکری نزدیک به جریان اصلاحات میدانستم و هنوز معتقدم جامعه برای گذار از مشکلات متعدد نیاز به اصلاحات واقعی و نیروی سیاسی واقعی اصلاحطلب (نه فرصتطلب و وطنفروش و رانتخوار) دارد، اما مدتهاست که دیگر کوچکترین حس همدلی و نزدیکی فکری با این جریان سیاسی ندارم.
البته با هر گرایش سیاسی، چندین اصل و اصول مهم برای خود داشتهام که اولین و مهمترین آن دفاع از وطن تحت هر شرایطی، دومی تبری جستن از امپریالیسم و دشمن خارجی تحت هر شرایطی و سومی حمایت از آرمان مردم رنج کشیده فلسطین تحت هر شرایطی بوده است.
در یک دهه اخیر، ظهور ترامپ در عرصه سیاست جهانی، ترور سردار سلیمانی، جنگ رسانهای همهجانبه غرب با ایران، جنگ روسیه و ناتو در اوکراین، حوادث پاییز سال ۱۴۰۱، عملیات طوفانالاقصی، سقوط بالگرد حامل آقای رئیسی، انتخاب آقای پزشکیان به ریاستجمهوری و در نهایت دو تهاجم نطامی اسرائیل و آمریکا به کشور، حوادثی بودند که در نگرش بسیاری از مردم به مسائل مختلف تغییر ایجاد کردند و طبیعتاً ما نیز از این تغییرات مبرا نبودیم.
و در میان تمام این حوادث آنچه که بیشترین تاثیر را بر من گذاشت حوادث پاییز سال ۱۴۰۱ بود. پروژه کثیف ززآ چنان با برنامهریزی دقیقی موجودیت ایران را نشانه گرفته بود که دل هر کسی که دل در گرو وطن داشت را به ترس و نگرانی وا میداشت.
پروژه ززآ (و طبیعتاً تکتک حوادث و پروژههای بعدی) ما را به این واقعیت رساند که حفظ ایران در حال حاضر در گرو حفظ حکومت مستقر است و باید با تمام توان در دفاع از کشور در کنار حکومت ایستاد.
در میانِ تمام حوادث تلخ سال ۱۴۰۱ یک اتفاق خاص بود که به صورت یک ترومای شخصی حال مرا دگرگون کرد. این اتفاق قتل وحشیانه و داعشگونه روحالله عجمیان و آرمان علیوردی بود. دیدن تصاویر آن دو قتل چون سیلی محکمی بود که مرا از خواب خوش پراند و به جهان واقعی اطراف خویش پرتاپ کرد. هضم این دو قتل فجیع و غیرانسانی هنوز با گذشت چندبن سال بسیار برایم دشوار است و هنوز گاهی با فکر به اینکه در همسایگی چنین موجوداتی زندگی میکنم، احساس بسیار بدی دارم.
آدم سانتیمانتالی نیستم و منطق جنگ و حتی منطق جنگ داخلی را درک میکنم. منطق نفرت و کشتن نیروی مخالف را هم میفهمم. اما قتل آرمان علیوردی چیزی بسیار متفاوتتر از کشتن نیروی سیاسی و فکری مخالف بود، حتی چیزی بسیار بیشتر از کشتن و انتقام گرفتن از دشمن خونی بود.
تصور اینکه دهها نفر از همین افرادی که در کوچه و خیابان و محله در کنارمان زندگی میکنند، اگر فرصت بیایند میتوانند با نهایت بزدلی و شررات بر سر یک فرد نیمه جان افتاده و او را ذره ذره تا لحظه مرگ شکنجه دهند، حقیقتا هنوز که هنوز است برایم قابل فهم نیست و حتی فکر کردن به آن هم برایم دشوار است.
پس از آن دو رویداد دیگر نه تنها کوچکترین حس همدلی با جریانی که خود را اپوزسیون حکومت معرفی میکرد نداشتم، بلکه حتی از حس هموطن و همزبان بودن با چنین موجوداتی هم احساس ناراحتی میکنم.
🆔@world_order
هدایت شده از شعوبا
💠 فاطمه الصمادی، تحلیلگر برجسته جهان عرب:
مراسم تشییع آیتالله خامنهای تنها به بُعد آیینی محدود نبود، بلکه ابعادی نمادین و سیاسی روشن نیز در خود داشت که در انتخاب شعار مراسم و نماد رسمی آن نمایان شد؛ با بهرهگیری از این دو عنصر برای تأکید بر استمرار مسیر و تقویت هویت جمعی.
1⃣شعار مراسم تشییع: «باید قیام کنیم» است؛ دعوتی برای تبدیل اندوه به کنش و حرکت.
2⃣ نماد رسمی مراسم: «مشت گرهکرده بالا بردهشده» است که نمادِ پایداری، ثبات و تداوم مقاومت است، و از روایتی الهام گرفته شده که میگوید مشتِ شهید پس از شهادتش گرهخورده باقی ماند. افزون بر این، همواره مشت برافراشته (نماد اسلامی) بر نشانهی پیروزی غربی (V) ترجیح داده شده است.
3⃣ پیوند میان مراسم و فرهنگ عاشورا آشکار است؛ چرا که شعار و نماد، ارزشهای ایثار، نهضت و رویارویی با ظلم را زنده میکنند.
4⃣ شعار بهشکلی سنجیده با اندیشهی «قیام برای خدا» در تفکر انقلابی ایران پیوند خورده است؛ با این نگاه که آنچه رخ داده، ادامهی مکتب حسینی و فرهنگ عاشوراست (بگو: من فقط شما را به یک چیز پند میدهم: اینکه برای خدا دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر قیام کنید).
مشت برافراشته که با دو موشکِ در حالِ پرتاب احاطه شده، نمادِ وحدت و رویارویی با فشارها و تهدیدهای خارجی است.
5⃣ مراسم تشییع تنها مراسم عزا نبود، بلکه فرصتی برای بازتولید هویت ملی و انقلابی و تقویت مشروعیت سیاسی نیز بود.
6⃣ هویت بصری یکپارچهای برای مراسم وجود داشت که در شعار، نماد و پرچمها تجلی یافت.
#باید_برخاست
⬅️ شعوبا، پایگاهی برای آشنایی با جامعه و فرهنگ ملل مسلمان
@shouba
هدایت شده از سیمافکر
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرگ بازیچه آنهاست
شعر تمیم البرغوثی
در رثای امامِ شهید سید علی خامنهای
💡هر فیلم آغاز یک گفتگوست...
@simafekr_com
هدایت شده از در محضر آیتالله میرباقری
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 لحظاتی از وداع جانسوز آیتالله میرباقری با پیکر مطهر قائد شهید در مسجد مقدس جمکران
@mirbaqeri_resane
هدایت شده از خانه اندیشهورزان
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خامنهای بزرگ شهید استقلال ایران است
▪️ علیرضا زادبر:
➖ استقلال انسان ایرانی در عصر خامنهای بزرگ حفظ شد. ما شهید استقلال زیاده داشتهایم؛ مثلا میرزا کوچکخان در شمال و رئیسعلی دلواری در جنوب؛ اما همه آنها در نهایت شکست خوردند. اما خامنهای بزرگ پیروز شد.
#رصد #کلیپ
#تشییع_امام_شهید
#پرونده_مقاومت_ملی
🌐 خانه اندیشهورزان را در بله | ایتا | روبیکا دنبال کنید!
هدایت شده از به وقت ایران
167.mp3
زمان:
حجم:
39.6M
🔺قصاص؛ انتقام؛ روایت فتح
🎙برنامه به وقت ایران
🔰قسمت 167
باحضور:
👤آیت الله میرباقری؛ عضو مجلس خبرگان رهبری
👤 وحید خضاب؛ مترجم و پژوهشگر
👤 سرباز روح الله رضوی؛ مجری برنامه
👤 نیما اکبرخانی؛ کارشناس مسائل نظامی
🔰 برنامه 167| 16 تیرماه 1405
مشاهده ویدیوی کامل برنامه در تلوبیون
#صوت_به_وقت_ایران
🔻🔻🔻
کانال رسمی برنامه به وقت ایران شبکه خبر
@Bevaqteiran
هدایت شده از بیژن عبدالکریمی
💬 رهبر شهید به روایت بیژن عبدالکریمی: او به دنبال تحقق آرزوی دیرینه ایرانیان بود
♨️ بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه، در گفتوگویی با انصاف نیوز، رهبر شهید را شخصیتی با «ارزش جهانی» توصیف کرد و گفت که او به دنبال تحقق آرزوی دیرینهی ایرانیان بود.
آقای عبدالکریمی با اشاره به جایگاه آیتالله سیدعلی خامنهای، گفت: پیش از هر چیز باید درباره ارزش جهانی ایشان سخن گفت. به باور من، ما در روزگاری زندگی میکنیم که فلسفه سیاست مدرن بر جهان حاکم شده؛ فلسفهای که ماکیاولی و هابز آغاز شد و در آن، پیوند سیاست با اخلاق، حقیقت و فضیلت گسسته شد.
او ادامه داد: برخلاف این نگاه، در سنت فلسفه سیاسی کلاسیک، از افلاطون و ارسطو و فارابی سیاست با اخلاق و حقیقت پیوندی ناگسستنی داشت. به نظر من، آیتالله خامنهای و نظام سیاسی ایران تلاشی برای بازگشت به همین سنت و غلبه بر فلسفه سیاست مدرن بودهاند.
♨️ عبدالکریمی گفت: اینکه ما ایرانیان تا چه اندازه در تحقق این ایده موفق بودهایم، موضوع دیگری است؛ اما نفس این ایده که سیاست با اخلاق و حقیقت پیوند بخورد، در جهان امروز ایدهای بزرگ است. جمهوری اسلامی نیز آزمونی تاریخی برای تحقق چنین ایدهای در عرصهی سیاست به شمار میرود و من معتقدم آیتالله خامنهای مصداق فردی بود که کوشید در عرصه سیاست بر مبنای اخلاق عمل کند.
♨️ این استاد فلسفه همچنین گفت: آیتالله خامنهای مظهر خودآگاهی ملی و تاریخی ما بود و از مهمترین معماران ایران نوین محسوب میشود. ایشان تلاش کرد آرزوی دیرینه ایرانیان را محقق کند؛ اینکه سرنوشت کشور در داخل ایران و نه در بیرون از مرزها یا در سفارتخانههای قدرتهای خارجی تعیین شود.
♨️ او در پایان گفت: ایشان اقتدار، حاکمیت ملی و استقلال سیاسی را به کشور بازگرداند و برای تحقق آن مبارزه کرد. حضور گسترده مردم در مراسم امروز نیز نشان داد که اگر وفاداری، قدردانی و سپاسگزاری از عناصر اصلی فرهنگ ایرانی است، مردم این احساس را نسبت به رهبر خود به بهترین شکل به نمایش گذاشتند.
🔗 متن کامل خبر
@bijanabdolkarimi
فرهاد قنبری
رئالیسم تجربی
تفاوت عمده نسلهای دوم و سوم و چهارم انقلاب با نسل اول انقلاب و کسانی که در جبهههای جنگ با عراق بعثی حضور داشتند در این است که اگر نسل ما علوم سیاسی و روابط بین الملل و نظم جهانی را در کتابها و دانشکدهها علوم سیاسی و شبکههای تلویزیونی و پای تحلیل عدهای به اصطلاح استاد و کارشناس و تحلیلگر فلان دانشکده و امثالهم شناختیم اما آنها نظم جهانی و واقعیت روابطبین الملل را در سنگرهای جنگ و در موشکهای روسی و فرانسوی و ایتالیایی و انگلیسی و... مطالعه کردهاند.
واقعیت این است که ما واقعیت روابط بین الملل و نظم جهانی و علومسیاسی را در کتب و جزوههای (عموما بیسروته) اساتید دانشگاهها و تحلیلهای کارشناسان تلویزیونی و اینترنتی خواندهایم اما آنها روابط بینالملل را در بمبهای شیمیایی ساخت آلمان در سردشت و حلبچه مطالعه کردهاند.
نسل اول انقلاب در همان سالهای ابتدایی پس از انقلاب، سیلی نظم جهانی و واقعیت روابط بینالملل را با گوشت و پوست و استخوان و جانهای عزیز دوستان و نزدیکان خود شناخت و دیگر به هیچ روایت سادهلوحانه ای از واقعیت حاکم بر عرصه بینالملل و نظم جهانی و نظریات ایدهآلیستی و اخلاقگرایانه تن نداد.
نسل اول انقلاب در همان شهریور سال ۵۹ به واقعیت مبتنی بر آنارشیسمِ وحشی حاکم بر عرصه بینالملل پی برد و دانست که در چنین جهانی نه موعظههای اخلاقی و نه شعارهای حقوق بشری و امثالهم بلکه قدرت بازدارندگی است که ضامن بقا و امنیت کشور است.
حال امروز این روایت دروغ که عدهای میگویند که اگر غرب و اسرائیل با ایرانی دشمنی میکند و ایران را تحت شدیدترین تحریمهای اقتصادی قرار میدهند، برای این است که دکترین سیاست خارجی ایران مبنی بر حذف اسرائیل از کره زمین است و غرب برای بقای اسرائیل به چنین اقداماتی مبادرت میکند را هم همان کارشناسانِ شبکههای تلویزیونی میسازند که هیچگاه نگفتند که چرا ایران چند ماه پس از انقلاب باید مورد وحشیانهترین تجاوز از سوی دهها کشور عربی و غربی و شرقی قرار میگرفت؟ پاسخ نمیدهند که آن جماعت انقلابی عمدتا فقیر و روستایی چه هیزم تری به عربستان و فرانسه و مصر و آلمان و شوروی و آمریکا و دیگران فروخته بود که باید با بمبها و موشکها و گلوله های ساخت آنها کباب میشدند؟
آنها پاسخ نمیدهند که در سال پنجاه و نه که هنوز حکومت جدیدِ انقلابی سر و شکل درست و حسابی هم نگرفته و اصلا بحث غنی سازی هستهای و قدرت موشکی ایران هم در میان نیست چرا صدام را تحریک به حمله به ایران کرده و تمام قد در خدمت این جانی بزرگ قرن بیستم قرارمیگیرند؟ آنها پاسخ نمیدهند در دهه شصت که مسئله هسته ای ایران مطرح نبود چرا تحریمهای همه جانبه علیه ایران اعمال کرده و انواع سلاحهای کشتار جمعی و شیمیایی را در اختیار صدام قرار داده و هواپیمای مسافربری ایران را نشانه میگیرند؟
واقعیت این است که مردم ایران به درست یا غلط انقلابی انجام داده بودند که با منافع غربیها و آمریکاییها و برخی همسایگان در یک راستا نبود و علت همه تحریم ها و فشار طی چهل و پنج سال گذشته همین بوده است و باقی لفاظی و شعاری بیش نیست.
واقعیت این است که ایران در همان چندسال ابتدایی پس از انقلاب متوجه شد که برای بقا در این جنگلِ وحشی، چارهای جز قدرتمند شدن و ساخت سلاح و موشک ندارد.
🆔@world_order
هدایت شده از معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
📝لیست در حال تکمیل و بهروزرسانی
🔻دغدغهی کانال «معماری قدرت، امنیت و بازدارندگی ایران» همواره انتشار آراء و نظرات کارشناسان متخصص بوده است که پدیدهها و مسائل سیاسی را همانطور که پیچیدهاند، حتیالامکان چندبعدی تحلیل کرده و برای آنها بستهای تجویز نمایند.
🔻کارشناسان زیر را - که حقاً با وجود اختلاف نظرها، ارزش پیگیری دارند- به منظور دنبالکردن به مخاطبین توصیه میکنم:
1⃣لایهی «الهیات سیاسی»:
🔸آیتالله میرباقری
2⃣لایهی «فلسفهی سیاسی»:
🔸دکتر بیژن عبدالکریمی؛ ایشان تلاش میکنند مسائل روز ایران را به زبان فلسفی تبیین و سپس به زبان قابل فهم برای جامعه بیان کنند.
3⃣حوزهی «جامعهشناسی سیاسی»:
🔸دکتر پرویز امینی
4⃣حوزهی روابط بینالملل و مطالعات منطقهای
♦️حوزهی اسرائیل:
🔸دکتر منصور براتی،
♦️در حوزهی منطقهی خاورمیانه:
🔸دکتر علیرضا مجیدی،
🔸دکتر علی صمدزاده؛
♦️در حوزهی چین:
🔸دکتر حامد وفایی
♦️در حوزهی قفقاز و آذربایجان:
🔸دکتر احسان موحدیان
♦️حوزهی اقتصاد بینالملل:
🔸دکتر مجید شاکری؛
5⃣حوزهی سیاست و امنیت (داخلی و بینالملل)
🔸دکتر سیدجلال دهقانی فیروزآبادی
🔸دکتر ابراهیم متقی
🔸دکتر مهدی خراتیان
🔸دکتر علی صمدزاده (امنیت بینالملل)
🔸دکتر مصطفی نجفی
🔸دکتر مصطفی محمدی
🔸دکتر روحالامین سعیدی
🔻کارشناس خارجی:
🔸مرشایمر
6⃣حوزهی ژئوپلیتیک:
🔸دکتر مجید ضیایی
7⃣حوزهی انرژی:
🔸دکتر عبدالله باباخانی
➖➖➖➖➖
🔻در برخی حوزههای دیگر مانند حوزهی اروپا، یا انرژی کارشناسانی وجود دارند، ولی در ایتا بهآنها دسترسی وجود ندارد؛ بنابراین معرفی نشدند.
🔻در برخی حوزهها مانند حکمرانی هم هنوز فردی که مسلط به نظریههای روز باشد و بتوان بهاو اعتماد کرد را سراغ نداریم.
🔻ممکن است کارشناسی را در حوزههای مذکور بشناسم، اما به دلیل فراموشی اسم او را در لیست ذکر نکرده باشم.
🔻معرفی کارشناسان مذکور، دلیل بر تأیید تمام مواضعشان نیست، اما از جهت تلاش و کاربست دقت در حوزهی تخصصی خودشان قابل احترام و پیگیریاند.
🔻ملاک انتخاب کارشناسان، علاوه بر داشتن تخصص، روحیهی استکبارستیزی، ایراندوستی و احیای امر ملی-دینی در ایشان است؛ در این میان، تفاوتی بین جریانهای چپ معقول و راست ملیگرای مذهبی وجود ندارد.
✍تفرشی
🆔@world_order
حسین قتیب:
محل دفن فرمانروایان ایران؛ جغرافیای قدرت، مذهب و حافظه
فرمانروایان ایران پس از مرگ به کجا میرفتند؟ چرا برخی در کنار امامان و امامزادهها دفن شدند، برخی در خانقاههای صوفیانه، برخی در عتبات، و اخیرا در آرامگاههای شهری یا تبعیدی؟ آیا محل دفن یک فرمانروا فقط امری شخصی و مذهبی بود، یا میتوان آن را سندی برای فهم رابطه قدرت، مشروعیت و حافظه تاریخی دانست؟
تاریخ ایران را معمولاً از خلال جنگها، سلسلهها و پایتختها روایت میکنیم؛ اما قبرها نیز سخن میگویند. آرامگاه یک فرمانروا فقط پایان زندگی او نیست؛ ادامه سیاست او در حافظه جمعی است. از این منظر، محل دفن فرمانروایان ایران نوعی «جغرافیای مشروعیت» است؛ نقشهای از اینکه هر قدرت سیاسی چگونه خود را به دین، شهر، خاندان، ملت یا انقلاب پیوند زده است.
باید از شاه اسماعیل صفوی آغاز کرد؛ از لحظهای که ایران پس از قرنها پراکندگی سیاسی، بار دیگر در قالب دولتی نیرومند سامان یافت و تشیع امامی به ستون هویت سیاسی آن بدل شد. پیکر شاه اسماعیل در اردبیل، در آرامگاه شیخ صفیالدین اردبیلی، آرام گرفت. این انتخاب معنادار بود: شاهی که با شمشیر دولت ساخت، پس از مرگ به خانقاه و سرچشمه معنوی دودمان خود بازگشت.
شاه طهماسب اول، پسر شاه اسماعیل، نمونهای پیچیدهتر است. او در قزوین درگذشت؛ شهری که در دوره او مرکز قدرت صفوی بود. اما پیکرش در قزوین نماند. بنا بر روایت مشهور، جنازه او نخست در آستانه شاهزاده حسین قزوین امانت گذاشته شد و سپس به مشهد منتقل گردید و در حرم امام رضا، در محدودهای که بعدها به «صفه شاه طهماسبی» شهرت یافت، دفن شد. این انتخاب با سیاست مذهبی او سازگار بود؛ شاه طهماسب از مهمترین تثبیتکنندگان تشیع امامی و تقویتکنندگان جایگاه مشهد در دولت صفوی بود.
اما سرنوشت قبر او روشن و ساده نیست. در دوره شاه عباس اول، هنگام حمله ازبکان به مشهد، قبرهای صفویان در حرم رضوی مورد تعرض قرار گرفت. روایتهایی وجود دارد که استخوانهای منسوب به شاه طهماسب از قبر بیرون آورده شد و سپس برای امنیت بیشتر از مشهد دور شد. برخی گزارشها از انتقال نهایی بقایای او به عتبات سخن میگویند. بنابراین دقیقتر آن است که بگوییم: مشهد محل دفن مشهور و اولیه شاه طهماسب بود، اما محل نهایی بقایای او قطعی نیست. همین ابهام نشان میدهد که بدن شاه، حتی پس از مرگ، میتوانست درگیر جنگ، انتقام، مذهب و سیاست حافظه شود.
شاه عباس اول، مقتدرترین پادشاه صفوی، اصفهان را به اوج رساند، اما آرامگاه مشهور او در اصفهان نیست؛ در کاشان و در امامزاده حبیب بن موسی است. این نیز نشانهای روشن است: حتی شاهی که قدرت سلطنتی را به اوج رساند، پس از مرگ در کنار قداست تعریف شد، نه فقط در کنار شکوه پایتخت.
بخش مهمی از شاهان صفوی در قم دفن شدند. شاه صفی، شاه عباس دوم، شاه سلیمان و شاه سلطان حسین در حرم حضرت معصومه آرام گرفتند. قم برای صفویان فقط شهر زیارت نبود؛ مرکز مشروعیت شیعی بود. دفن در قم، ادامه حضور سلطنت در جغرافیای تشیع بود.
با افشاریان، مسیر تغییر کرد. نادرشاه افشار در مشهد دفن شد؛ در نزدیکی حرم امام رضا. اما مشهد برای نادر بیش از آنکه فقط مرکز مشروعیت مذهبی باشد، مرکز خاستگاه خراسانی و قدرت نظامی او بود. نادر از خراسان برخاست و در همان جغرافیا نیز به حافظه تاریخی سپرده شد.
پس از افشاریان، زندیه آمد. کریمخان زند در شیراز، در عمارت کلاهفرنگی باغ نظر، دفن شد؛ در شهری که با آبادانی و آرامش دوره او شناخته میشود. او خود را شاه نخواند و «وکیلالرعایا» نامید. آرامگاه او نیز بیشتر شهری و سیاسی بود تا زیارتی. اما سرنوشت پیکرش از رقابت دودمانی در امان نماند و روایتهای مربوط به بیحرمتی یا جابهجایی بقایای او، نشان میدهد که انتقام سیاسی حتی پس از مرگ نیز ادامه مییافت.
قاجارها بیش از دودمانهای پیشین، مرگ سلطنتی را به عتبات و زیارتگاههای شیعی پیوند زدند. آقا محمدخان قاجار پس از قتل در شوشا، سرانجام به نجف منتقل شد و در جوار حرم امام علی آرام گرفت. این انتقال فقط مذهبی نبود؛ سیاسی نیز بود. قاجارها برخلاف صفویان پشتوانه صوفیانه و مأموریت تاریخی اعلام تشیع نداشتند، بنابراین بیش از پیش به آستانههای مقدس و عتبات تکیه کردند.
فتحعلیشاه و محمدشاه قاجار در قم، در حرم حضرت معصومه، دفن شدند. با آنان سنت صفوی پیوند سلطنت با قم ادامه یافت. ناصرالدینشاه اما در شاه عبدالعظیم شهر ری آرام گرفت؛ همانجا که ترور شد. در مرگ او، زیارتگاه، سیاست و خشونت در یک نقطه به هم رسیدند.
در پایان قاجاریه، مسیر شاهان به کربلا کشیده شد. مظفرالدینشاه، محمدعلیشاه و احمدشاه قاجار در کربلا دفن شدند. این روند گویاست: سلسلهای که از تهران حکومت میکرد، در واپسین نسلهای خود آرامش پس از مرگ را در عتبات جستوجو کرد.
احمدشاه، آخرین شاه قاجار، در تبعید و دوری از قدرت درگذشت و قبرش در کربلا به نماد پایان آرام و خاموش قاجاریه بدل شد.
با پهلویها، الگو تغییر کرد. رضاشاه پس از کنارهگیری و تبعید، در ژوهانسبورگ درگذشت. پیکرش ابتدا به مصر برده شد، سپس به ایران بازگردانده شد و در آرامگاهی ویژه در شهر ری، کنار شاه عبدالعظیم، دفن گردید. این آرامگاه بیشتر با زبان دولت مدرن و اقتدار ملی ساخته شده بود تا با سنت دفن شاهان در آستانههای مذهبی. اما پس از انقلاب ، قبر رضاشاه در سال ۱۳۵۹ تخریب شد. این تخریب نیز بخشی از نزاع بر سر حافظه و مشروعیت سلطنت بود.
محمدرضاشاه پهلوی در تبعید درگذشت و در مسجد رفاعی قاهره دفن شد؛ همان جایی که پیکر پدرش نیز مدتی در آن امانت بود. آخرین شاه ایران نه در تهران، نه در مشهد، نه در قم و نه در عتبات، بلکه در بیرون از خاک ایران آرام گرفت. این خود نشانه گسست نهایی میان سلطنت پهلوی و سرزمین سیاسی ایران بود.
پس از انقلاب اسلامی، نسبت قدرت و تقدس دوباره تغییر کرد. امام خمینی در جنوب تهران، در کنار بهشت زهرا و در مجاورت گلزار شهدای انقلاب و جنگ ایران و عراق دفن شد. این انتخاب مهم بود: آرامگاه او نه در کنار یک امامزاده تاریخی، بلکه در کنار قبرستان عمومی تهران و در پیوند با حافظه شهدا شکل گرفت. در اینجا مشروعیت نه از سلطنت، بلکه از انقلاب، شهادت و بسیج مردمی معنا گرفت.
خود مزار امام خمینی مانند بزرگان دین و عرفان مورد تکریم قرار گرفت.
در مورد آیتالله خامنهای، مسیر تشییع و تدفین معنای دیگری به این جغرافیا افزود: تهران، قم، جمکران، عتبات و در نهایت مشهد. این مسیر، چند لایه از حافظه مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی را به هم وصل میکند: پایتخت سیاسی، مرکز روحانیت، مسجد جمکران، عتبات شیعی، و سرانجام مشهد و حرم امام رضا. اگر آرامگاه امام خمینی به بهشت زهرا و شهدای جنگ پیوند خورد، دفن آیتالله خامنهای در مشهد، بازگشت به یکی از مهمترین کانونهای قداست و سیاست در تاریخ ایران است.
اگر این مسیرها را کنار هم بگذاریم، تاریخ ایران را میتوان در قبرها خواند: اردبیل صفوی، قم و کاشان، مشهد افشاری، شیراز زندی، نجف و کربلای قاجاری، ری و قاهره پهلوی، و تهران و مشهد در جمهوری اسلامی. اینها فقط محل دفن نیستند؛ نقشه تحول مشروعیت سیاسی در ایراناند.
✍حسین قتیب
🆔@world_order
🔻آمریکا احتمالا با محاسبه اینکه همزمان با تشییع رهبر شهید، ایران پاسخ متقابلی نمیدهد یا پاسخ ضعیفی خواهد داد، حملات شدید و سنگینی را در بندرعباس و سواحل جنوبی کشور راهاندازی کرده است. ساعتی پیش از این نیز وزارت خزانهداری امریکا معافیت تحریمی پس از امضای تفاهمنامه را لغو کرد.
تفاهمنامه خیلی زودتر از پیشبینیها، به سمت فروپاشی کامل میرود.
اگر پاسخ ایران در چارچوب محاسبات پس از آتشبس طراحی شود، تنظیمات تنگه هرمز شاید دیگر تمام ایرانی نباشد!
✍مصطفی نجفی
🆔@world_order