فرهاد قنبری
رئالیسم تجربی
تفاوت عمده نسلهای دوم و سوم و چهارم انقلاب با نسل اول انقلاب و کسانی که در جبهههای جنگ با عراق بعثی حضور داشتند در این است که اگر نسل ما علوم سیاسی و روابط بین الملل و نظم جهانی را در کتابها و دانشکدهها علوم سیاسی و شبکههای تلویزیونی و پای تحلیل عدهای به اصطلاح استاد و کارشناس و تحلیلگر فلان دانشکده و امثالهم شناختیم اما آنها نظم جهانی و واقعیت روابطبین الملل را در سنگرهای جنگ و در موشکهای روسی و فرانسوی و ایتالیایی و انگلیسی و... مطالعه کردهاند.
واقعیت این است که ما واقعیت روابط بین الملل و نظم جهانی و علومسیاسی را در کتب و جزوههای (عموما بیسروته) اساتید دانشگاهها و تحلیلهای کارشناسان تلویزیونی و اینترنتی خواندهایم اما آنها روابط بینالملل را در بمبهای شیمیایی ساخت آلمان در سردشت و حلبچه مطالعه کردهاند.
نسل اول انقلاب در همان سالهای ابتدایی پس از انقلاب، سیلی نظم جهانی و واقعیت روابط بینالملل را با گوشت و پوست و استخوان و جانهای عزیز دوستان و نزدیکان خود شناخت و دیگر به هیچ روایت سادهلوحانه ای از واقعیت حاکم بر عرصه بینالملل و نظم جهانی و نظریات ایدهآلیستی و اخلاقگرایانه تن نداد.
نسل اول انقلاب در همان شهریور سال ۵۹ به واقعیت مبتنی بر آنارشیسمِ وحشی حاکم بر عرصه بینالملل پی برد و دانست که در چنین جهانی نه موعظههای اخلاقی و نه شعارهای حقوق بشری و امثالهم بلکه قدرت بازدارندگی است که ضامن بقا و امنیت کشور است.
حال امروز این روایت دروغ که عدهای میگویند که اگر غرب و اسرائیل با ایرانی دشمنی میکند و ایران را تحت شدیدترین تحریمهای اقتصادی قرار میدهند، برای این است که دکترین سیاست خارجی ایران مبنی بر حذف اسرائیل از کره زمین است و غرب برای بقای اسرائیل به چنین اقداماتی مبادرت میکند را هم همان کارشناسانِ شبکههای تلویزیونی میسازند که هیچگاه نگفتند که چرا ایران چند ماه پس از انقلاب باید مورد وحشیانهترین تجاوز از سوی دهها کشور عربی و غربی و شرقی قرار میگرفت؟ پاسخ نمیدهند که آن جماعت انقلابی عمدتا فقیر و روستایی چه هیزم تری به عربستان و فرانسه و مصر و آلمان و شوروی و آمریکا و دیگران فروخته بود که باید با بمبها و موشکها و گلوله های ساخت آنها کباب میشدند؟
آنها پاسخ نمیدهند که در سال پنجاه و نه که هنوز حکومت جدیدِ انقلابی سر و شکل درست و حسابی هم نگرفته و اصلا بحث غنی سازی هستهای و قدرت موشکی ایران هم در میان نیست چرا صدام را تحریک به حمله به ایران کرده و تمام قد در خدمت این جانی بزرگ قرن بیستم قرارمیگیرند؟ آنها پاسخ نمیدهند در دهه شصت که مسئله هسته ای ایران مطرح نبود چرا تحریمهای همه جانبه علیه ایران اعمال کرده و انواع سلاحهای کشتار جمعی و شیمیایی را در اختیار صدام قرار داده و هواپیمای مسافربری ایران را نشانه میگیرند؟
واقعیت این است که مردم ایران به درست یا غلط انقلابی انجام داده بودند که با منافع غربیها و آمریکاییها و برخی همسایگان در یک راستا نبود و علت همه تحریم ها و فشار طی چهل و پنج سال گذشته همین بوده است و باقی لفاظی و شعاری بیش نیست.
واقعیت این است که ایران در همان چندسال ابتدایی پس از انقلاب متوجه شد که برای بقا در این جنگلِ وحشی، چارهای جز قدرتمند شدن و ساخت سلاح و موشک ندارد.
🆔@world_order
هدایت شده از معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
📝لیست در حال تکمیل و بهروزرسانی
🔻دغدغهی کانال «معماری قدرت، امنیت و بازدارندگی ایران» همواره انتشار آراء و نظرات کارشناسان متخصص بوده است که پدیدهها و مسائل سیاسی را همانطور که پیچیدهاند، حتیالامکان چندبعدی تحلیل کرده و برای آنها بستهای تجویز نمایند.
🔻کارشناسان زیر را - که حقاً با وجود اختلاف نظرها، ارزش پیگیری دارند- به منظور دنبالکردن به مخاطبین توصیه میکنم:
1⃣لایهی «الهیات سیاسی»:
🔸آیتالله میرباقری
2⃣لایهی «فلسفهی سیاسی»:
🔸دکتر بیژن عبدالکریمی؛ ایشان تلاش میکنند مسائل روز ایران را به زبان فلسفی تبیین و سپس به زبان قابل فهم برای جامعه بیان کنند.
3⃣حوزهی «جامعهشناسی سیاسی»:
🔸دکتر پرویز امینی
4⃣حوزهی روابط بینالملل و مطالعات منطقهای
♦️حوزهی اسرائیل:
🔸دکتر منصور براتی،
♦️در حوزهی منطقهی خاورمیانه:
🔸دکتر علیرضا مجیدی،
🔸دکتر علی صمدزاده؛
♦️در حوزهی چین:
🔸دکتر حامد وفایی
♦️در حوزهی قفقاز و آذربایجان:
🔸دکتر احسان موحدیان
♦️حوزهی اقتصاد بینالملل:
🔸دکتر مجید شاکری؛
5⃣حوزهی سیاست و امنیت (داخلی و بینالملل)
🔸دکتر سیدجلال دهقانی فیروزآبادی
🔸دکتر ابراهیم متقی
🔸دکتر مهدی خراتیان
🔸دکتر علی صمدزاده (امنیت بینالملل)
🔸دکتر مصطفی نجفی
🔸دکتر مصطفی محمدی
🔸دکتر روحالامین سعیدی
🔻کارشناس خارجی:
🔸مرشایمر
6⃣حوزهی ژئوپلیتیک:
🔸دکتر مجید ضیایی
7⃣حوزهی انرژی:
🔸دکتر عبدالله باباخانی
➖➖➖➖➖
🔻در برخی حوزههای دیگر مانند حوزهی اروپا، یا انرژی کارشناسانی وجود دارند، ولی در ایتا بهآنها دسترسی وجود ندارد؛ بنابراین معرفی نشدند.
🔻در برخی حوزهها مانند حکمرانی هم هنوز فردی که مسلط به نظریههای روز باشد و بتوان بهاو اعتماد کرد را سراغ نداریم.
🔻ممکن است کارشناسی را در حوزههای مذکور بشناسم، اما به دلیل فراموشی اسم او را در لیست ذکر نکرده باشم.
🔻معرفی کارشناسان مذکور، دلیل بر تأیید تمام مواضعشان نیست، اما از جهت تلاش و کاربست دقت در حوزهی تخصصی خودشان قابل احترام و پیگیریاند.
🔻ملاک انتخاب کارشناسان، علاوه بر داشتن تخصص، روحیهی استکبارستیزی، ایراندوستی و احیای امر ملی-دینی در ایشان است؛ در این میان، تفاوتی بین جریانهای چپ معقول و راست ملیگرای مذهبی وجود ندارد.
✍تفرشی
🆔@world_order
حسین قتیب:
محل دفن فرمانروایان ایران؛ جغرافیای قدرت، مذهب و حافظه
فرمانروایان ایران پس از مرگ به کجا میرفتند؟ چرا برخی در کنار امامان و امامزادهها دفن شدند، برخی در خانقاههای صوفیانه، برخی در عتبات، و اخیرا در آرامگاههای شهری یا تبعیدی؟ آیا محل دفن یک فرمانروا فقط امری شخصی و مذهبی بود، یا میتوان آن را سندی برای فهم رابطه قدرت، مشروعیت و حافظه تاریخی دانست؟
تاریخ ایران را معمولاً از خلال جنگها، سلسلهها و پایتختها روایت میکنیم؛ اما قبرها نیز سخن میگویند. آرامگاه یک فرمانروا فقط پایان زندگی او نیست؛ ادامه سیاست او در حافظه جمعی است. از این منظر، محل دفن فرمانروایان ایران نوعی «جغرافیای مشروعیت» است؛ نقشهای از اینکه هر قدرت سیاسی چگونه خود را به دین، شهر، خاندان، ملت یا انقلاب پیوند زده است.
باید از شاه اسماعیل صفوی آغاز کرد؛ از لحظهای که ایران پس از قرنها پراکندگی سیاسی، بار دیگر در قالب دولتی نیرومند سامان یافت و تشیع امامی به ستون هویت سیاسی آن بدل شد. پیکر شاه اسماعیل در اردبیل، در آرامگاه شیخ صفیالدین اردبیلی، آرام گرفت. این انتخاب معنادار بود: شاهی که با شمشیر دولت ساخت، پس از مرگ به خانقاه و سرچشمه معنوی دودمان خود بازگشت.
شاه طهماسب اول، پسر شاه اسماعیل، نمونهای پیچیدهتر است. او در قزوین درگذشت؛ شهری که در دوره او مرکز قدرت صفوی بود. اما پیکرش در قزوین نماند. بنا بر روایت مشهور، جنازه او نخست در آستانه شاهزاده حسین قزوین امانت گذاشته شد و سپس به مشهد منتقل گردید و در حرم امام رضا، در محدودهای که بعدها به «صفه شاه طهماسبی» شهرت یافت، دفن شد. این انتخاب با سیاست مذهبی او سازگار بود؛ شاه طهماسب از مهمترین تثبیتکنندگان تشیع امامی و تقویتکنندگان جایگاه مشهد در دولت صفوی بود.
اما سرنوشت قبر او روشن و ساده نیست. در دوره شاه عباس اول، هنگام حمله ازبکان به مشهد، قبرهای صفویان در حرم رضوی مورد تعرض قرار گرفت. روایتهایی وجود دارد که استخوانهای منسوب به شاه طهماسب از قبر بیرون آورده شد و سپس برای امنیت بیشتر از مشهد دور شد. برخی گزارشها از انتقال نهایی بقایای او به عتبات سخن میگویند. بنابراین دقیقتر آن است که بگوییم: مشهد محل دفن مشهور و اولیه شاه طهماسب بود، اما محل نهایی بقایای او قطعی نیست. همین ابهام نشان میدهد که بدن شاه، حتی پس از مرگ، میتوانست درگیر جنگ، انتقام، مذهب و سیاست حافظه شود.
شاه عباس اول، مقتدرترین پادشاه صفوی، اصفهان را به اوج رساند، اما آرامگاه مشهور او در اصفهان نیست؛ در کاشان و در امامزاده حبیب بن موسی است. این نیز نشانهای روشن است: حتی شاهی که قدرت سلطنتی را به اوج رساند، پس از مرگ در کنار قداست تعریف شد، نه فقط در کنار شکوه پایتخت.
بخش مهمی از شاهان صفوی در قم دفن شدند. شاه صفی، شاه عباس دوم، شاه سلیمان و شاه سلطان حسین در حرم حضرت معصومه آرام گرفتند. قم برای صفویان فقط شهر زیارت نبود؛ مرکز مشروعیت شیعی بود. دفن در قم، ادامه حضور سلطنت در جغرافیای تشیع بود.
با افشاریان، مسیر تغییر کرد. نادرشاه افشار در مشهد دفن شد؛ در نزدیکی حرم امام رضا. اما مشهد برای نادر بیش از آنکه فقط مرکز مشروعیت مذهبی باشد، مرکز خاستگاه خراسانی و قدرت نظامی او بود. نادر از خراسان برخاست و در همان جغرافیا نیز به حافظه تاریخی سپرده شد.
پس از افشاریان، زندیه آمد. کریمخان زند در شیراز، در عمارت کلاهفرنگی باغ نظر، دفن شد؛ در شهری که با آبادانی و آرامش دوره او شناخته میشود. او خود را شاه نخواند و «وکیلالرعایا» نامید. آرامگاه او نیز بیشتر شهری و سیاسی بود تا زیارتی. اما سرنوشت پیکرش از رقابت دودمانی در امان نماند و روایتهای مربوط به بیحرمتی یا جابهجایی بقایای او، نشان میدهد که انتقام سیاسی حتی پس از مرگ نیز ادامه مییافت.
قاجارها بیش از دودمانهای پیشین، مرگ سلطنتی را به عتبات و زیارتگاههای شیعی پیوند زدند. آقا محمدخان قاجار پس از قتل در شوشا، سرانجام به نجف منتقل شد و در جوار حرم امام علی آرام گرفت. این انتقال فقط مذهبی نبود؛ سیاسی نیز بود. قاجارها برخلاف صفویان پشتوانه صوفیانه و مأموریت تاریخی اعلام تشیع نداشتند، بنابراین بیش از پیش به آستانههای مقدس و عتبات تکیه کردند.
فتحعلیشاه و محمدشاه قاجار در قم، در حرم حضرت معصومه، دفن شدند. با آنان سنت صفوی پیوند سلطنت با قم ادامه یافت. ناصرالدینشاه اما در شاه عبدالعظیم شهر ری آرام گرفت؛ همانجا که ترور شد. در مرگ او، زیارتگاه، سیاست و خشونت در یک نقطه به هم رسیدند.
در پایان قاجاریه، مسیر شاهان به کربلا کشیده شد. مظفرالدینشاه، محمدعلیشاه و احمدشاه قاجار در کربلا دفن شدند. این روند گویاست: سلسلهای که از تهران حکومت میکرد، در واپسین نسلهای خود آرامش پس از مرگ را در عتبات جستوجو کرد.
احمدشاه، آخرین شاه قاجار، در تبعید و دوری از قدرت درگذشت و قبرش در کربلا به نماد پایان آرام و خاموش قاجاریه بدل شد.
با پهلویها، الگو تغییر کرد. رضاشاه پس از کنارهگیری و تبعید، در ژوهانسبورگ درگذشت. پیکرش ابتدا به مصر برده شد، سپس به ایران بازگردانده شد و در آرامگاهی ویژه در شهر ری، کنار شاه عبدالعظیم، دفن گردید. این آرامگاه بیشتر با زبان دولت مدرن و اقتدار ملی ساخته شده بود تا با سنت دفن شاهان در آستانههای مذهبی. اما پس از انقلاب ، قبر رضاشاه در سال ۱۳۵۹ تخریب شد. این تخریب نیز بخشی از نزاع بر سر حافظه و مشروعیت سلطنت بود.
محمدرضاشاه پهلوی در تبعید درگذشت و در مسجد رفاعی قاهره دفن شد؛ همان جایی که پیکر پدرش نیز مدتی در آن امانت بود. آخرین شاه ایران نه در تهران، نه در مشهد، نه در قم و نه در عتبات، بلکه در بیرون از خاک ایران آرام گرفت. این خود نشانه گسست نهایی میان سلطنت پهلوی و سرزمین سیاسی ایران بود.
پس از انقلاب اسلامی، نسبت قدرت و تقدس دوباره تغییر کرد. امام خمینی در جنوب تهران، در کنار بهشت زهرا و در مجاورت گلزار شهدای انقلاب و جنگ ایران و عراق دفن شد. این انتخاب مهم بود: آرامگاه او نه در کنار یک امامزاده تاریخی، بلکه در کنار قبرستان عمومی تهران و در پیوند با حافظه شهدا شکل گرفت. در اینجا مشروعیت نه از سلطنت، بلکه از انقلاب، شهادت و بسیج مردمی معنا گرفت.
خود مزار امام خمینی مانند بزرگان دین و عرفان مورد تکریم قرار گرفت.
در مورد آیتالله خامنهای، مسیر تشییع و تدفین معنای دیگری به این جغرافیا افزود: تهران، قم، جمکران، عتبات و در نهایت مشهد. این مسیر، چند لایه از حافظه مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی را به هم وصل میکند: پایتخت سیاسی، مرکز روحانیت، مسجد جمکران، عتبات شیعی، و سرانجام مشهد و حرم امام رضا. اگر آرامگاه امام خمینی به بهشت زهرا و شهدای جنگ پیوند خورد، دفن آیتالله خامنهای در مشهد، بازگشت به یکی از مهمترین کانونهای قداست و سیاست در تاریخ ایران است.
اگر این مسیرها را کنار هم بگذاریم، تاریخ ایران را میتوان در قبرها خواند: اردبیل صفوی، قم و کاشان، مشهد افشاری، شیراز زندی، نجف و کربلای قاجاری، ری و قاهره پهلوی، و تهران و مشهد در جمهوری اسلامی. اینها فقط محل دفن نیستند؛ نقشه تحول مشروعیت سیاسی در ایراناند.
✍حسین قتیب
🆔@world_order
🔻آمریکا احتمالا با محاسبه اینکه همزمان با تشییع رهبر شهید، ایران پاسخ متقابلی نمیدهد یا پاسخ ضعیفی خواهد داد، حملات شدید و سنگینی را در بندرعباس و سواحل جنوبی کشور راهاندازی کرده است. ساعتی پیش از این نیز وزارت خزانهداری امریکا معافیت تحریمی پس از امضای تفاهمنامه را لغو کرد.
تفاهمنامه خیلی زودتر از پیشبینیها، به سمت فروپاشی کامل میرود.
اگر پاسخ ایران در چارچوب محاسبات پس از آتشبس طراحی شود، تنظیمات تنگه هرمز شاید دیگر تمام ایرانی نباشد!
✍مصطفی نجفی
🆔@world_order
https://x.com/msariolghalam/status/2074704549504315461?s=46
در روایت امثال سریع القلم، چین اول ثروتمند شد و بعد مستقل، هویتمند و قدرتمند. تاریخ اما اینقدر خطی، ساده و اتاقبازرگانیپسند نیست. مسئله این نیست که اقتصاد مهم نیست. مسئله این است که اقتصاد را به یک کلید جادویی تبدیل کنیم و بعد با همان کلید، تاریخ جنگ سرد، دولت توسعهگرا، حزب کمونیست، سلاح هستهای، ژئوپلیتیک آمریکا و شوروی، نیروی کار ارزان، سرکوب دستمزد، سیاست صنعتی، کنترل مالی و انضباط حزبی را از صحنه حذف کنیم.
نخستین خطای این تحلیل، عددی است. چین در «بیست سال» از درآمد سرانه ۲۰۰ دلار به بالای ۱۰ هزار دلار نرسید. روایت دقیقتر این است که چین از اواخر دهه ۱۹۷۰ مسیر اصلاح و گشایش را آغاز کرد؛ بانک جهانی میگوید درآمد سرانه چین از حدود ۳۰۰ دلار در ۱۹۷۸ به ۷۳۰۰ دلار در ۲۰۱۷ رسید، یعنی طی حدود چهار دهه، نه دو دهه. تازه دادههای بانک جهانی نشان میدهد درآمد سرانه جاری چین در ۲۰۲۵ حدود ۱۳۸۶۲ دلار بوده است. بنابراین همان گزاره آغازین، که ستون استدلال است، با واقعیت زمانی و آماری نمیخواند.
دومین خطا، تفسیر غلط از اصلاحات چین است. چین «تولید و خدمات را به بخش خصوصی واگذار نکرد» به آن معنایی که در ادبیات لیبرال ایرانی تبلیغ میشود. چین نه روسیه یلتسین شد، نه شیلی پینوشه، نه نسخه بانک جهانی را بیکموکاست اجرا کرد. مدل چین، سرمایهداری دولتی با بازار کنترلشده بود: اجازه به مالکیت خصوصی، جذب سرمایه خارجی، مناطق ویژه اقتصادی، رقابت صادراتی و ورود تدریجی به بازار جهانی، اما همزمان حفظ بانکها، زمین، اعتبارات، شرکتهای راهبردی، زیرساخت، حزب و سیاست صنعتی در دست دولت. حتی امروز هم بخش خصوصی چین بسیار مهم است، اما درون معماری قدرت حزب-دولت عمل میکند؛ از سوی دیگر، اصلاح شرکتهای دولتی از ۱۹۷۸ به بعد نه حذف دولت، بلکه بازآرایی رابطه دولت، بنگاه و بازار بود.
سومین خطا این است که «پذیرش رقابت جهانی» در چین را با «تسلیم به جهانیسازی» یکی میگیرد. چین به سازمان تجارت جهانی پیوست، اما در ۲۰۰۱ و پس از پانزده سال مذاکره سخت، نه با رها کردن دولت و نه با کنار گذاشتن سیاست صنعتی. پیوستن چین به WTO بخشی از یک استراتژی بود: استفاده از بازار جهانی برای انباشت سرمایه، فناوری، اشتغال و صادرات، در حالی که حاکمیت سیاسی، کنترل مالی و نقش حزب حفظ میشد. این یعنی چین جهانی شد، اما بیدولت نشد؛ وارد بازار شد، اما دولت را منحل نکرد؛ رقابت را پذیرفت، اما رقابت را درون راهبرد ملی مهندسی کرد.
چهارمین خطا، وارونهخوانی مسئله استقلال سیاسی است. چینِ فقیرِ مائو هم از نظر ژئوپلیتیک یک بازیگر مستقل بود. چین پیش از ثروتمند شدن، در ۱۹۶۴ نخستین آزمایش هستهای خود را انجام داد. یعنی توان بازدارندگی هستهای چین محصول درآمد سرانه دههزار دلاری نبود؛ محصول دولت انقلابی، بسیج امنیتی، تهدیدات جنگ سرد و تصمیم سیاسی برای بقا بود. چین در ۱۹۷۱ کرسی خود را در سازمان ملل بازیافت و عضو دائم شورای امنیت شد، باز هم پیش از جهش بزرگ درآمدی. نزدیکی آمریکا و چین نیز در بستر شکاف چین و شوروی و محاسبات جنگ سرد رخ داد، نه به این دلیل که چین ثروتمند شده بود.
از همینجا میتوان دید که جمله «چون اقتصاد اصل است، چین امروز استقلال سیاسی و هویت ملی بیشتری دارد» بیشتر شعار است تا تحلیل. استقلال سیاسی چین فقط از کارخانه و صادرات بیرون نیامد. از انقلاب، جنگ داخلی، جنگ کره، شکاف با شوروی، پروژه اتمی، کرسی شورای امنیت، تمرکز حزبی، سرکوب داخلی، ایدئولوژی ملی، سیاست آموزشی، ارتش، دیپلماسی و سپس رشد اقتصادی بیرون آمد. اقتصاد در این میان نقش عظیم داشت، اما علت یگانه نبود. در علوم اجتماعی، وقتی یک پدیده چندعلتی را به یک علت تقلیل میدهیم، تحلیل را ساده نکردهایم؛ آن را مخدوش کردهایم.
از این حیث، سخن مشاور رئیسجمهور سابق، در سطح مضمون، تفاوت چندانی با همان روایت سادهسازانهای ندارد که در مصاحبه ها و پادکستهای آقازادههای تجدیدنظرطلب ، تکرار میشود: این روایت جذاب است، چون ساده است. اما خطرناک است، چون تاریخ را تخت میکند. چین نه با «بازار آزاد» بزرگ شد، نه با «اقتصاد بسته مائویی» میتوانست ادامه دهد. چین با ترکیبی از گشایش کنترلشده، دولت قدرتمند، سیاست صنعتی، سرمایه خارجی، صادرات، انضباط حزبی، نیروی کار عظیم، سرکوب سیاسی، موقعیت ژئوپلیتیک و فرصتهای ساختاری نظام جهانی رشد کرد.
چین دقیقاً چیز دیگری را نشان میدهد: بازار وقتی برای قدرت ملی کار میکند که درون یک دولت دارای ظرفیت، راهبرد، نظم بوروکراتیک، سیاست صنعتی و فهم ژئوپلیتیک قرار گیرد. بدون دولت، بازار کشور نمیسازد؛ فقط رانت، واردات، مصرف و وابستگی تولید میکند.
✍حسین قتیب
🆔@world_order
هدایت شده از چکنویس ساخت ایران
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید یکی از معدود مواردی که تلاش استاد را برای افزودن یک قطعه به ساختار دیوانی کشور دیدم، همین #دیوان_قضا_اسلامی بود. اصل ایدهی ایشان این بود که آنچه میتواند ملتهای مستضعف را در برابر فناوری غرب و #تحریم_اقتصادی مقاوم کند، یک #دستگاه_قضاء_اسلامی است؛ در این برنامهی تلویزیونی نیز مطرح شد که حکم و امر الهی در مقابل دست نامرئی بازار مکارهی غرب، قدرت مقاومت دارد. یعنی قدرت مقاومت ما در مقابل غرب، نامتقارن و هم اکنون موجود است! که در این صوت نیز از دقیقهی ۱:۲۵ به این طرح اشاره میشود.
اولین بار که ایشان متنی یکصفحهای برای مقام معظم رهبری نوشتند، جلسهای تشکیل دادند تا با همراهی برخی از اهل دقت، آن را چکشکاری کنند. یکی از حاضران در آن جلسه، متن را بسیار سرد نقد کرد و مدتی پس از آن، ندیدم استاد از آن موضوع سخنی بگویند. اما پس از چندی، دوباره پیگیری را از سر گرفتند و بعد از ورود به خبرگان در سال ۹۴ و شاید پس از شهادت حاج قاسم، دیدم که نهایتاً نامهای به مقام معظم رهبری نوشتند و طرح را به ایشان عرضه دادند. آقای شهید نیز نامه را به رئیس وقت قوه ارجاع دادند، اما تا جایی که من میدانم، آن طرح در بروکراسی اداری قوه مستهلک شد.
من سالها شاهد بودم که ایشان هر از گاهی برای این ایده با کسانی جلسه میگذارند و همیشه به این ایده برای تکمیل قطعات پازل جبهه مقاومت عنایت خاصی دارند. ایده های جسورانه دیرفهم هستند اما از آن دشوارتر، #پیگیریِ آن در دیوانسالاریِ بیاعتمادبهنفسِ ماست که گوشی برای شنیدن ایدههای بومی ندارد!
🆔 @social_theory
هدایت شده از ساخت ایران|حسین مهدیزاده
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد از نکته ای که درباره طرح استاد میرباقری درباره #دیوان_بین_المللی_قضاء_اسلامی گذاشتم حالا این ویدئو آقای شهید را ببینید تا یک نکته ای بگویم.
چند سالی است که از سر تجربه واقعیت، این نکته را یافته ام که جنبش عدالتخواهی ما اشتباها بر روی #شفافیت و #مطالبه_گری متمرکز شده است. نمی خواهم بگویم این دو بد هستند، اما این دو فناوری اجتماعی، نتوانسته اند تحول ایجاد کنند، اما اضطراب و قفل زیاد ایجاد کرده اند!
درباره این نکته حرف زیاد دارم. اما مخلص کلام همین است که آقای شهید ما، که هم حق پرست بود و هم عدالتخواه، ساختار کشور ما را محتاج به آن می داند: «پیگیری»!
در این سالها تجربه مشارکت در طراحی چند ایده کلان برای اصلاحات و تحول خواهی را داشته ام و به چشم دیده ام که اگر با دید پیگیری ایده هایمان را دنبال کنیم، کشور ما ظرفیت های قانونی به حال خود رها شده برای تحقق ایده های تحول خواهانه و خیرخواهانه زاید دارد، پیگیری روحیه کسانی را می خواهد که اسلحه نقد را از بیخ گوش مسئولین بردارد و به سلاح پیگیری مسلح شود که سلاحی جذاب با پرزتیژ روشنفکرانه نیست!
من طلبه هستم، اما استعدادی در حکم و قضا ندارم و از این جهت هیچ وقت نتوانستم به استادم در پیگیری این ایده کمک کنم. گفتم اینجا بنویسم، شاید گروه هایی پیدا شوند و با ایشان جلسه بگذارند و ایده ایشان را آنقدر پیگیری کنند تا به نتیجه برسد.
⚠️پی نوشت: به نظرم نمایندگان مجلس باید از قانون گذاری اضافی و تریبون داری انتقادی، به این نقش تغییر وضعیت بدهند. دیدم که می گویم...
🆔 @social_theory
چگونه آمریکا در ۱۵ روز، نفت، هرمز و تحریمها را به نفع خود بازآرایی کرد؟
✍️ عبداله باباخانی
توافق موقت میان ایران و آمریکا در عمل دو هدف اصلی را برای واشنگتن محقق کرد؛ نخست حذف بخش مهمی از پرمیوم ژئوپلیتیکی بازار نفت که در اوج تنشهای هرمز حدود ۲۰ دلار به ازای هر بشکه برنت برآورد میشد و دوم، آزادسازی حجم بزرگی از نفت و فرآوردههای انباشتهشده در خلیج فارس از طریق بازگشایی مسیرهای تردد و فعال شدن کریدور پیشنهادی عمان.
در هفتههای پس از توافق، حدود ۱۳۵ میلیون بشکه نفت و فرآورده که به دلیل محدودیتهای تردد و نااطمینانی بازار در منطقه متوقف شده بود، وارد جریان تجارت شد و بخشی از نگرانی بازار جهانی نسبت به عرضه از میان رفت. اگرچه ایران نیز در این دوره فرصت یافت بخشی از نفت ذخیرهشده خود را روانه بازار کند، اما احتیاط خریداران و تردید نسبت به پایداری توافق مانع از آن شد که این فرصت به یک جهش پایدار صادراتی تبدیل شود.
در سوی دیگر، عمان تلاش کرد از فضای ایجادشده برای تثبیت مسیر دریایی پیشنهادی خود در شرق تنگه هرمز بهره ببرد. مسیری که پیش از این محل اختلاف دیدگاه میان تهران و مسقط بود، اکنون از سوی عمان در مراجع بینالمللی پیگیری و ثبت شده است. هرچند این مسیر، همانند مسیر پیشنهادی ایران، هنوز تمامی مراحل حقوقی و بینالمللی را طی نکرده، اما در عمل به بخشی از واقعیت عملیاتی صنعت کشتیرانی منطقه تبدیل شده است. موضوعی که میتواند در آینده بر معادلات راهبری و مدیریت تردد دریایی در هرمز تأثیرگذار باشد.
واکنش ایران به این تحولات دور از انتظار نبود، اما همین واکنش بهانه لازم را در اختیار واشنگتن قرار داد تا مجوزهای موقت مرتبط با تولید، فروش و حمل نفت، فرآوردههای نفتی و محصولات پتروشیمی ایران را لغو کند. نتیجه این اقدام تنها محدود شدن صادرات نیست؛ بلکه دسترسی ایران به تجهیزات، فناوری و خدمات موردنیاز برای بازسازی زیرساختهای آسیبدیده بخش انرژی را نیز دشوارتر میکند.
در شرایط جدید، ایران با دو چالش همزمان روبهرو است؛ از یک سو محدودیت دوباره در فروش نفت و دریافت درآمدهای صادراتی و از سوی دیگر پیچیدهتر شدن مسیر تأمین تجهیزات و فناوری برای بازسازی صنعت انرژی. این در حالی است که بخش مهمی از حدود ۶۰ میلیون بشکه نفتی که در این دوره از سوی ایران به بازار عرضه شد، هنوز به فروش قطعی نرسیده یا وضعیت تسویه مالی آن با ابهام مواجه است. همچنین درآمدهای حاصل از فروشهای انجامشده در دوره کوتاه تنفس تحریمی نیز ممکن است با محدودیتهای حقوقی و مالی جدید روبهرو شوند؛ موضوعی که ریسک دسترسی ایران به منابع مالی را افزایش میدهد.
در مجموع، اگرچه توافق کوتاهمدت توانست بخشی از نفت محبوس در منطقه را آزاد کند و التهاب بازار جهانی را کاهش دهد، اما در پایان این دوره، آمریکا به بخش مهمی از اهداف خود دست یافت؛ کاهش پرمیوم ژئوپلیتیکی نفت، آزادسازی عرضه منطقه، تثبیت کریدور عمان و بازگرداندن اهرم فشار تحریمی.
اکنون به نظر میرسد واشنگتن بخشی از اهداف خود تا پیش از نوامبر را زودتر از موعد اجرایی کرده است. پرسش اصلی این است که واکنش ایران چه خواهد بود؟ تشدید محدودیتها در تنگه هرمز یا پذیرش واقعیت جدید هرمز سهکریدوری؛ شامل کریدور ایران، کریدور بینالمللی و کریدور عمان.
پاسخ به این پرسش میتواند مسیر بازار نفت و امنیت انرژی منطقه را در ماههای آینده تعیین کند.
🆔@world_order
اینکه این چنین جمعیتی در عراق به استقبال پیکر رهبر شهید ایران میآید برای این است که عراقیها بیشتر از هر کسی درد و رنج استعمار را چشیدهاند. آنها به مدت بیست سال اشغال کشور خود توسط آمریکا و کشته شدن صدها هزار هموطن خود توسط امپریالیستها را مشاهده کردهاند. آنها ویرانی جنگ و نابودی زیرساختهای خود و نبود برق و امکانات اولیه در گرمای عراق را چشیدهاند. آنها بیشتر از هرکسی معنی دموکراسی آمریکایی و حقوق بشر آمریکایی و آزادی آمریکایی را میدانند.
آنها که امروز اینگونه ستایشگرانه و پرشور پشت سر پیکر رهبر شهید ایران حرکت میکنند، بسیار بیشتر از ما معنا و مفهوم مقاومت در برابر استعمارگران را میدانند و برای مردانی که جان خود را فدا کردند اما حاضر به پنهان شدن در زیرزمینها و چاهها نشده و کشور خود را تقدیم دشمنان نکردند، احترام قائلند.
درد و رنج حاصل از جنگ و اشغال بیگانه را نه ما ایرانیها (چرا که ما خامنهای و سلیمانی و حاجیزاده و... داشتیم که با فدا کردن جان خود تا امروز اجازه چنین تجربه تلخ و تحقیرآمیزی را به ما ندادند) بلکه عراقیها و افغانستانیها میدانند.
#خرمگس
🆔@world_order
پیکر آیتالله خامنهای اگر امروز در هر کدام از کشورهای جنوب جهانی تشییع شود، مورد استقبال و احترام فراوان قرار میگیرد، چرا که هر ملت آزاده و استقلالطلبی از اینکه مدیریت ارتش و منابع کشورش با بیگانگان باشد و خاک کشورش پایگاه نظامی استعمارگران باشد و یا سرباز بیگانه با لباس نظامی و با تبختر و تکبر در کوچه خیابانهای کشورشان قدم بزند، احساس تحقیر و نارضایتی میکند.
#خرمگس
🆔@world_order
وظیفه ما شهروندان در این شرایط حمایت بیچون و چرا و کامل از تصمیمات سیاستمداران و فرماندهان عالی کشور است، چرا که ما نه از داشتههای خود و دشمن اطلاعات کافی داریم و نه خیلی از مسائل را میدانیم.