eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
533 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
17 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 ۵ پیشنهاد اندیشکده آمریکایی به کاخ سفید برای مواجهه با ایران 🔹 «ویلیام وکسلر» کارشناس سابق پنتاگون و رئیس کنونی مطالعات خاورمیانه در اندیشکده شورای آتلانتیک در یادداشتی تحلیلی،برای مواجهه با ایران 5 پیشنهاد را به کاخ سفید ارائه داده است: 🔹 پیشنهاد اول: آمریکا باید در مذاکرات وقت تلف کرده و ذخایر انرژی خود را احیا کند. 🔹 پیشنهاد دوم: آمریکا باید حضور خود را در منطقه خلیج‌فارس افزایش دهد. 🔹 پیشنهاد سوم: آمریکا باید مقدمات لازم برای جنگ بعدی را آماده کند. 🔹 پیشنهاد چهارم: کاهش وابستگی آمریکا و شرکای آن به تنگه هرمز. 🔹 پیشنهاد پنجم: سرمایه‌گذاری بیشتر روی اغتشاشات در داخل ایران. 🔹 نویسنده همچنین با رد تکرار سیاست تعامل با میانه‌روها در ایران، تجربه دولت‌های پیشین آمریکا در جست‌وجوی چهره‌های معتدل در تهران را ناموفق توصیف می‌کند و می‌گوید واشنگتن نباید تصور کند تغییر پایدار در رفتار ایران از طریق توافق با جریان‌های درون حاکمیت به دست می‌آید؛ بلکه باید خود را هم‌زمان برای تحولات داخلی و رویارویی‌های احتمالی آینده آماده کند. 🆔@world_order
🔴ایران پس از آیت‌الله خامنه‌ای؛ آیا جمهوری اسلامی وارد عصر جدید می‌شود؟ / فایننشال تایمز 🔴پایان یک دوران 🔴آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، که در سال‌های پایانی عمرش آرمان زندگی را آموزش، خدمت به اسلام و در نهایت شهادت می‌دانست، در ۸۶ سالگی در آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران کشته شد. تشییع او در مشهد، زادگاهش، تنها پایان یک مراسم چندروزه نبود، بلکه نماد پایان نزدیک به ۳۷ سال رهبری فردی بود که ساختارهای جمهوری اسلامی را بازتعریف، سپاه پاسداران را تقویت کرد و گروه‌های همسو در منطقه را گسترش داد. اکنون مجتبی خامنه‌ای، فرزند و جانشین او، کشوری جنگ‌زده و گرفتار بحران اقتصادی را تحویل گرفته است. 🔴با این حال، برخلاف پدرش که از سابقه انقلابی و دهه‌ها اقتدار برخوردار بود، درباره شیوه حکمرانی او اطلاعات اندکی وجود دارد. انتظار می‌رود نهادهایی مانند سپاه نقش بیشتری در تصمیم‌گیری‌ها پیدا کنند، هرچند مجتبی خامنه‌ای همچنان تصمیم‌گیر نهایی باقی خواهد ماند. 🔴قدرت نهادها 🔴جمهوری اسلامی پیش از آغاز جنگ نیز با بحران‌های عمیق روبه‌رو بود؛ تحریم‌های طولانی، انزوای بین‌المللی و رکود اقتصادی به اعتراضات گسترده ضدحکومتی در ژانویه انجامید که با سرکوب شدید پایان یافت و مشروعیت نظام را بیش از پیش کاهش داد. با وجود این، حکومت تلاش کرد مراسم تشییع چندروزه آیت‌الله خامنه‌ای را به نمایش مقاومت تبدیل کند و حضور گسترده مردم را نشانه حفظ پایگاه وفادار خود نشان دهد. 🔴این مراسم همچنین فرصتی بود تا رهبران جدید پس از ماه‌ها پنهان‌شدن در برابر افکار عمومی ظاهر شوند. احمد وحیدی، فرمانده جدید سپاه، و دیگر مقام‌های ارشد مانند محمدباقر قالیباف، مسعود پزشکیان و غلامحسین محسنی‌اژه‌ای در این صحنه حضور داشتند، اما مجتبی خامنه‌ای همچنان غایب بود. او هیچ پیام تصویری یا صوتی منتشر نکرده و نبودنش به گمانه‌زنی‌ها دامن زده است؛ هرچند مقام‌های داخلی و برخی دیپلمات‌ها آن را مسائل امنیتی عنوان می‌کنند. 🔴آزمون آینده 🔴نخستین تصمیم مهم مجتبی خامنه‌ای نشان داد که او رویکردی محتاطانه را دنبال می‌کند. او به پزشکیان اجازه داد تفاهم‌نامه‌ای برای بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات با آمریکا امضا کند، اما همزمان از پذیرش مستقیم مسئولیت توافق فاصله گرفت. این اقدام یادآور روش پدرش در حفظ تعادل میان جناح‌های رقیب نظام بود؛ از یک سو به چهره‌هایی مانند قالیباف که خواهان کاهش فشار اقتصادی از طریق توافق هستند میدان می‌دهد و از سوی دیگر با جریان‌های تندرو مواجه است که مذاکره با واشنگتن را خلاف میراث آیت‌الله خامنه‌ای می‌دانند. 🔴تکیه بیش از حد بر پایگاه سخت‌گیر حکومت نیز می‌تواند فاصله با بخش‌هایی از جامعه، به‌ویژه جوانان و طبقه متوسط شهری، را افزایش دهد. مهم‌ترین آزمون رهبر جدید، امکان دستیابی به توافقی پایدار با آمریکا خواهد بود؛ توافقی که مستلزم امتیازهای مهم درباره برنامه هسته‌ای ایران است. در حالی که مذاکرات با موانع جدی روبه‌رو است، برخی معتقدند سیاست‌های منطقه‌ای و خلیج فارس ایران حتی می‌تواند تهاجمی‌تر شود، زیرا تهران دیگر از ورود به جنگ هراس ندارد. 🆔@world_order
✍حسین قتیب امروز تاریخ، با چهره‌هایی تازه اما با همان منطق کهنه، در برابر ما ایستاده است. نتانیاهو و ترامپ می‌کوشند ایران را میان دو راه محصور کنند: جنگ، یا تسلیمی که نام دیگرش ذلت است. یکی از آسمان، زبان بمب و ویرانی را سخن می‌گوید و دیگری از پشت میز قدرت، تهدید را به جای مذاکره می‌نشاند. توافق‌ها یک‌جانبه «پایان‌یافته» اعلام می‌شوند، تهدید حملات شدیدتر تکرار می‌شود و سایه گسترش جنگ بار دیگر بر منطقه می‌افتد. امروز نیز همان منطق دیرینه در برابر ما ایستاده است؛ منطقی که برای ملت‌ها تنها دو راه باقی می‌گذارد: یا تسلیم شوید و از استقلال، امنیت و حق تصمیم‌گیری خود دست بکشید، یا جنگ، ویرانی و مرگ را تحمل کنید. ترامپ و نتانیاهو می‌کوشند ایران را درست در میان همین دوگانه قرار دهند؛ دوگانه‌ای که در ظاهر انتخاب است، اما در حقیقت چیزی جز اجبار نیست. یکی با زبان تهدید، تحریم و «تسلیم بی‌قیدوشرط» سخن می‌گوید و دیگری با موشک، بمباران و گسترش جنگ. هر دو می‌خواهند ملت ایران بپذیرد که صلح تنها زمانی ممکن است که اراده خود را کنار بگذارد و به آنچه آنان تعیین می‌کنند تن دهد. در چنین لحظه‌ای، سخن امام حسین علیه‌السلام بار دیگر معنایی زنده و معاصر پیدا می‌کند. آن حضرت در روز عاشورا فرمود: «آگاه باشید که این فرومایه، فرزند فرومایه، مرا میان دو چیز قرار داده است: میان شمشیر و خواری؛ و چه دور است از ما خواری. خداوند، پیامبر او، مؤمنان، دامان‌های پاکی که ما را پرورده‌اند، غیرت‌های سرافراز و جان‌های آزاده نمی‌پذیرند که اطاعت از فرومایگان را بر مرگ بزرگوارانه ترجیح دهیم.» امروز نیز مسئله فقط انتخاب میان جنگ و صلح نیست. مسئله آن است که چه چیزی را صلح می‌نامیم. صلحی که با تهدید مرگ تحمیل شود، صلح نیست. توافقی که یک طرف همه خواسته‌های خود را فرمان دهد و طرف دیگر فقط حق امضا داشته باشد، مذاکره نیست. امنیتی که تنها برای اسرائیل تعریف شود و ناامنی، تحریم، تهدید و مرگ را سهم دیگر ملت‌های منطقه بداند، امنیت نیست. این‌ها صورت‌های تازه همان اطاعت از فرومایگان‌اند؛ اطاعتی که می‌خواهد با واژه‌های دیپلماتیک آراسته شود، اما در بنیاد خود چیزی جز تحقیر یک ملت نیست. ما جنگ نمی‌خواهیم. هیچ ملتی که خانه، فرزند، خاطره و آینده دارد، جنگ را آرزو نمی‌کند. جنگ پیش از آنکه دولت‌ها را زخمی کند، زندگی مردم را ویران می‌سازد. کودکان را می‌ترساند، خانواده‌ها را آواره می‌کند، شهرها را خاموش می‌سازد و سال‌ها رنج بر جای می‌گذارد. اما نخواستن جنگ با پذیرفتن ذلت یکی نیست. می‌توان از صلح دفاع کرد و هم‌زمان تسلیم را نپذیرفت. می‌توان خواهان مذاکره بود، بی‌آنکه مذاکره را به صحنه فرمان‌برداری تبدیل کرد. می‌توان زندگی را دوست داشت، اما نپذیرفت که برای ادامه آن، اختیار، حیثیت و استقلال یک ملت از او گرفته شود. ایران باید صدای صلح باشد، اما نه صلح گورستان‌ها؛ صدای مذاکره باشد، اما نه مذاکره‌ای که یک طرف در آن اسلحه بر شقیقه طرف دیگر گذاشته باشد؛ صدای عقلانیت باشد، اما نه عقلانیتی که معنایش تسلیم دارایی، امنیت، استقلال و حیثیت ملی باشد. این همان معنای عمیق «هیهات منّا الذلّة» است. این سخن دعوت به مرگ یا ستایش جنگ نیست؛ دفاع از زندگیِ شرافتمندانه است. امام حسین جنگ را آغاز نکرد، اما حاضر نشد برای حفظ جان خود به قدرتی مشروعیت ببخشد که آن را ظالمانه و فاسد می‌دانست. او می‌خواست زنده بماند، اما نه به هر قیمت. نمی‌پذیرفت که بقا به معنای چشم‌پوشی از حقیقت و تبدیل‌شدن به مُهر تأیید ستم باشد. از همین رو، سخن او در طول تاریخ تنها یک شعار مذهبی باقی نمانده است، بلکه به زبان همه کسانی تبدیل شده که می‌خواهند آزاد زندگی کنند و آزاد بمیرند. این معنا با جان فرهنگ ایرانی نیز بیگانه نیست. در شاهنامه، رستم وقتی می‌شنود که باید دست‌بسته و خوار به دربار برده شود، می‌گوید: «که گوید برو دست رستم ببند نبندد مرا دست چرخ بلند» رستم نیز جنگ را برای جنگ نمی‌خواهد، اما تحقیر را نمی‌پذیرد. برای او مسئله فقط بسته‌شدن دست‌ها نیست؛ مسئله شکستن شأن انسان است. میان این سخن و فریاد عاشورا رشته‌ای روشن از آزادگی وجود دارد. یکی می‌گوید حتی چرخ بلند نمی‌تواند دست مرا به خواری ببندد و دیگری می‌گوید ذلت از ما دور است. در هر دو، انسان ممکن است در ظاهر شکست بخورد، اما اجازه نمی‌دهد روح او به اسارت درآید. امروز ترامپ و نتانیاهو نیز می‌خواهند همین دست‌ها را ببندند. می‌خواهند ایران بپذیرد که امنیتش، توان دفاعی‌اش، سیاست خارجی‌اش و حتی حق تصمیم‌گیری درباره آینده‌اش باید با رضایت آنان تعریف شود. می‌خواهند مقاومت در برابر این خواسته‌ها را جنگ‌طلبی بنامند و تسلیم در برابر آن را عقلانیت و صلح معرفی کنند. اما کسی که می‌گوید خواسته‌های مرا بپذیر، وگرنه کشورت را هدف قرار می‌دهم، پیشنهاد صلح نمی‌دهد؛ او فرمان اطاعت صادر می‌کند.
صلح حقیقی از عدالت می‌گذرد، نه از تحقیر. مذاکره حقیقی میان دو طرف صاحب اراده شکل می‌گیرد، نه میان فرمان‌دهنده و فرمان‌بر. امنیت حقیقی زمانی به وجود می‌آید که امنیت همه ملت‌های منطقه به رسمیت شناخته شود، نه آنکه یک دولت حق داشته باشد هر جا و هر زمان که خواست حمله کند و دیگران تنها موظف باشند تهدیدهای او را بپذیرند. ما می‌توانیم هم جنگ را محکوم کنیم و هم تسلیم را. می‌توانیم هم از دیپلماسی دفاع کنیم و هم از استقلال. می‌توانیم هم خواهان زندگی باشیم و هم نپذیریم که زندگی به بهای از دست‌رفتن عزت ملی ادامه یابد. ما نه در جست‌وجوی مرگیم و نه شیفته ویرانی؛ اما نمی‌توانیم تحقیر را صلح بنامیم و فرمان‌برداری را عقلانیت جلوه دهیم. ترامپ و نتانیاهو، در این معنا، همان «دعیّ بن دعیّ» زمانه‌اند؛ نه سخن از نسب آنان است، بلکه سخن از منش سیاسی آنان است. منشی که ملت‌ها را میان شمشیر و ذلت قرار می‌دهد و سپس انتظار دارد قربانی، تسلیم خود را انتخابی آزادانه بداند. پاسخ به این منطق همان پاسخی است که قرن‌ها پیش در کربلا داده شد و هنوز در حافظه ایرانی و شیعی زنده است: ما جنگ را نمی‌طلبیم، اما ذلت را نیز نمی‌پذیریم. ما صلح می‌خواهیم، اما نه صلحی که نام دیگر تسلیم باشد. ما زندگی می‌خواهیم، اما زندگی با عزت، استقلال و اختیار. و تا زمانی که ما را میان شمشیر و خواری قرار دهند، پاسخ همان است: هیهات منّا الذلّة.
اسرائیل انتقام «طوفان‌الاقصی» از ایران را نه در جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان بلکه در حوادث ۱۸ و ۱۹ دی ماه گرفت. اسرائیل همانگونه که خود در طوفان‌الاقصی غافلگیر شده بود، در دو شب پیاپی چنان جمهوری اسلامی را غافلگیر کرد و به‌گونه‌ای زمین بازی را چید که رهبری برای حفظ ایران و نظام، چاره دیگری جز فدا کردن جان خود ندید. 🆔@world_order
یکی دیگر از وجوه شخصیتی آیت‌الله خامنه‌ای که در این مستندها به چشم می‌آید، زبان بدن ایشان در موقعیت‌های مختلف است. ایشان هنگام دیدار با توده مردم و خانواده شهدا یا هنرمندان و شاعران، چهره‌ای گشاده‌رو و خندان و پر از آرامش است. ظاهر و گفتار و رفتار ایشان در دیدار با مسئولان کشوری و لشگری برخوردی کاملا جدی و مطالبه‌گرانه است. و نگاه و زبان بدن ایشان هنگام سخن گفتن از دشمنان پر از غضب و خشم است. زبان بدن ایشان در موقعیت‌های مختلف ترجمان ابن آیه قرآنی:«أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ» است. 🆔@world_order
در سیاست، هیچ توافق یا پروژه‌ای را نباید بمثابه یک هدف مقدس تلقی کرد؛ اما با این حال، یکی از ویژگی‌های قابل تامل در فضای تصمیم‌گیری ایران، آن است که بسیاری از پرونده‌های مهم، از برجام گرفته تا مذاکره با آمریکا و حتی جنگ، نه در قالب یک روند پویا، بلکه به‌عنوان رخدادهایی استثنایی فهم و مدیریت می‌شوند. گویی هر بار که پروژه‌ای آغاز می‌شود، تاریخ از نو آغاز شده است و تمام ظرفیت‌های سیاسی و رسانه‌ای باید صرف حفظ همان نقطه آغازین شود؛ ولو آنکه شرایط محیطی به‌طور بنیادین تغییر کرده باشد یا طرف مقابل از همان ابتدا تعهدات خود را نقض کرده باشد. نتیجه چنین نگاهی آن است که سیاست، به جای آنکه هنر انطباق با شرایط باشد، به تلاشی برای حفظ یک تصویر اولیه از واقعیت تبدیل می‌شود. این رویکرد ریشه در نوعی فهم رخدادمحور از سیاست دارد؛ فهمی که در آن، آغاز یک فرآیند، بیش از خود فرآیند اهمیت پیدا می‌کند. در چنین چارچوبی، امضای یک توافق، آغاز یک مذاکره یا حتی ورود به یک منازعه، به‌جای آنکه مرحله‌ای از یک بازی پیچیده تلقی شود، به نمادی از هویت سیاسی بدل می‌شود. از این لحظه به بعد، تمام انرژی تصمیم گیران صرف حفاظت از همان نماد می‌شود، نه ارزیابی مستمر میزان کارآمدی آن. به همین علت، حتی زمانی که طرف مقابل قواعد بازی را تغییر می‌دهد، توافق را نقض می‌کند یا هزینه‌های ادامه مسیر به‌مراتب بیش از منافع آن می‌شود، سیستم تصمیم‌گیری همچنان می‌کوشد همان پروژه را حفظ کند؛ زیرا عقب‌نشینی از آن نه به‌ عنوان یک بازتنظیم راهبردی، بلکه به‌ منزله شکست تلقی می‌شود. در مقابل، سیاست در معنای راهبردی، نه مجموعه‌ای از رخدادهای منفرد، بلکه فرآیندی مستمر از انطباق مداوم با محیط است. در واقع بازیگران موفق، هیچ پروژه ای را مقدس نمی‌ دانند. زیرا آنها نه به توافقات وفادار می‌مانند و نه به روندها؛ بلکه به منافع خود پایبند هستند. بطوریکه اگر توافقی دیگر منافع آنها را تامین نکند، آن را بازتعریف یا ترک می‌کنند. در چنین الگویی، ثبات در اهداف با انعطاف در ابزارها همراه است، در حالی که در رویکرد رخدادمحور، ابزارها بتدریج جای اهداف را می‌گیرند و خود به موضوع اصلی تبدیل می‌شوند. نمونه‌های متعدد این مسئله را می‌توان در تجربه‌های چند دهه اخیر مشاهده کرد. مثلا برجام در ابتدا قرار بود ابزاری برای مدیریت پرونده هسته‌ای و کاهش فشارهای اقتصادی باشد، اما بتدریج خود توافق به موضوع اصلی تبدیل شد. بطوریکه پس از خروج آمریکا، بخش مهمی از انرژی سیاسی کشور همچنان صرف حفظ چارچوبی شد که یکی از طرف‌های اصلی آن از آن خارج شده بود. در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نبود که چگونه باید موازنه جدیدی ایجاد کرد، بلکه این بود که چگونه می‌توان توافق اولیه را، ولو به‌صورت نمادین، زنده نگه داشت. این در حالی است که در نگاه راهبردی، خروج طرف مقابل باید آغاز مرحله‌ای جدید از بازی تلقی می‌شد، نه صرفا تلاشی در مسیر حفظ توافق اولیه. همین الگو را می‌توان در سایر پرونده‌ها نیز مشاهده کرد. به گونه ای هر بار که مذاکراتی آغاز می‌شود، فضای سیاسی چنان شکل می‌گیرد که گویی کل آینده مملکت به موفقیت یا شکست همان دور از مذاکرات وابسته است. در چنین شرایطی اگر مذاکره متوقف شود، نوعی بن‌بست ذهنی شکل می‌گیرد؛ اگر ادامه یابد، حفظ اصل مذاکره خود به هدف تبدیل می‌شود. در حالی که در منطق راهبردی، مذاکره صرفا یکی از ابزارهای مدیریت رقابت است و می‌تواند متوقف، از سر گرفته یا با ابزارهای دیگر جایگزین شود، بدون آنکه اصل راهبرد دچار اختلال شود. در این میان حتی در مواجهه با جنگ نیز همین الگوی ذهنی قابل مشاهده است. بطوریکه جنگ که در منطق راهبردی، وضعیتی سیال است که در آن سطح درگیری، اهداف، شیوه‌های عمل و زمان‌بندی باید متناسب با تغییرات میدان تنظیم شوند. اما وقتی که جنگ به یک رخداد هویتی و جناحی تبدیل شود، باعث می شود تصمیم‌گیری از انعطاف فاصله گرفته و حفظ روایت اولیه جایگزین مدیریت وقایع می‌شود. در چنین شرایطی، نه آغاز جنگ، نه ادامه آن و نه حتی پایان آن، بر اساس تغییر موازنه‌ها تعریف نمی‌شود، بلکه هر مرحله تحت تاثیر ضرورت وفاداری به تصمیم اولیه قرار می‌گیرد. در واقع مشکل اساسی این رویکرد، ناتوانی در تنظیم ضرب‌آهنگ سیاست با ضرب‌آهنگ تحولات است. زیرا سیاست موفق، همانند هدایت یک ارکستر، نیازمند درک دقیق ریتم تغییرات محیطی است. گاهی باید سرعت تصمیم‌گیری را افزایش داد و گاهی باید زمان خرید. گاهی لازم است امتیاز داد و گاهی باید هزینه تحمیل کرد. اما هنگامی که تصمیم اولیه به نقطه ثقل سیاست تبدیل شود، امکان همگام شدن با تحولات از میان می‌رود. در نتیجه، بازیگر به جای آنکه کنشگر باشد، به واکنشگری تبدیل می‌شود که صرفا می‌کوشد پروژه اولیه را از فروپاشی نجات دهد. نتیجه هم مشخص است، فرسایش تدریجی. 🆔@world_order
🔹مهدی خراتیان: ‌اخیرا جناب آقای علیزاده مجری برنامه جدال، طی چند برنامه، مطالبی توام با توهین را در مورد بنده بیان فرمودند، که با توجه به عادت اینجانب مبنی بر گذر کردن از هتاکیهای زرد، پاسخ ندادم. اما در برنامه اخیر جدال ایشان مرزهای بی اخلاقی را در نوردید و علاوه بر هتاکی، کذابی را هم به کارنامه درخشان خود افزود که با توجه به ماهیت شاخدار کذب ایشان، ناچار به واکنش هستم. در برنامه صد و سی و دوم جدال با عنوان "تدفین رهبر شهید زیر سایه جنگ" با ادعای "مهدی خراتیان از نزدیکان دکتر قالیباف"، به مخاطب چنین القا میکند که بنده به عنوان مشاور رییس تیم‌ مذاکره کننده به ایشان القا کرده ام که شکاف بین ونس و لابی اسراییل به گونه ای مطلق و مستقل از شرایط است که میتوان با ونس یک معامله بزرگ‌ و پایدار رسید. این در حالیست که نه تنها بنده هیچگونه ارتباط شخصی و کاری با دکتر قالیباف نداشته و ندارم و تاکنون حتی یکبار هم طرف مشورت ایشان در حوزه آمریکا نبوده ام، بلکه طی نامه ای سرگشاده و انتقادی در ۱۸ آوریل (۲۹ فرودین ۱۴۰۵) خطاب به دکتر قالیباف و دکتر عراقچی، ضمن تاکید بر واقعی بودن شکاف شبکه راکبریج و لابی اسراییل، هشدار داده ام که تیم‌ مذاکره کننده بیش از اندازه نسبت به توان و استقلال ونس خوشبین است و تحرکات لابی اسراییل برای مهار ونس و شبکه حامیان وی را کم برآورد کرده است. در این متن تاکید کرده ام که ونس قطعا دارای دیدگاهی متفاوت با نئوکانها نسبت به جنگ در خاورمیانه است، اما ابدا نمیخواهد سیبل لابی اسراییل شود، چون برای انتخابات ۲۰۲۸ به حمایت آنها نیازمند است و پس از انتخابات میاندوره ای، در بازه زمانی نوامبر ۲۰۲۶ تا ۲۰۲۷، اگر حمله ای مجدد به ایران صورت گیرد، به احتمال زیاد ونس در برابر آن سکوت خواهد کرد. در متون متعدد دیگر نیز کرارا هشدار داده ام که شکاف شبکه راکبریج و لابی اسراییل تابع شرایط اقتصادی است و در شرایط عادی این لابی اسراییل است که دستور کارهای کلان را هدایت میکند و از همین رو نقش ونس و شبکه حامی آن از "کنترل تنش" تجاوز نمیکند و انتظار گرفتن امتیازات مهم از واشنگتن با وساطت ونس سرابی بیش نیست. علیزاده با تحریف واقعیت، بنده را به جریان "تنفس بین دو جنگ" نسبت داده است، در حالیکه بنده بارها و بارها اردوگاه فکری خود را روشن کرده و خود را منتسب به پارادایم "تقابل دو نظم" دانسته ام و بر همان مبنا به نقد روش مذاکراتی تیم وزارت خارجه و دکتر قالیباف در برنامه های متعدد اینترنتی و تلویزیونی پرداخته ام، و البته بر خلاف علیزاده و امثال وی، مرز تخریب و نقد را خوب میشناسم و حد و حدود را رعایت میکنم تا نقدم کارگر افتد نه آنکه من باب خودنمایی، به دیگران دروغ بسته و با هو و جنجال برای خود مخاطب جذب نمایم. کسانی که مطالب بنده را پیگیرند بخوبی میدانند که پیش از جنگ ۱۲ روزه چقدر نسبت به عوارض دستکم گرفتن توان لابی اسراییل و سناریوی جنگ و ترور فرماندهان ارشد هشدار دادم که یکی از مهمترین آنها در ۱۱ اردیبهشت ماه ۱۴۰۴، یکماه پیش از جنگ ۱۲ روزه، قابل مشاهده در لینک telewebion.ir/episode/0x12bf…‌ در معیت دکتر فواد ایزدی، دکتر هادی خسروشاهین و دکتر ساسان کریمی در شبکه خبر انجام شد. در همان برنامه در مناظره با دکتر خسروشاهین هشدار دادم که نباید در محاسبه وزن‌ جریانهای ضدجنگ در MAGA خطا کنیم، و ضمن اشاره به رابطه ویتکاف با لابی اسراییل و تحولات مهم ماه می ۲۰۲۴ در کمپین ترامپ (سرازیر شدن پول هنگفت لابی اسراییل پس از تحریم تسلیحاتی اسراییل توسط بایدن و نامه تهدیدآمیز حییم سابان به کمپین بایدن-هریس) و بدهکاری وی به این لابی، هشدار دادم که اگر این برآورد در آمریکا بوجود آید که هزینه جنگ پایین است، جریان ضد جنگ به رهبری ونس کاری از پیش نخواهد برد. همچنین چیزی که علیزاده و امثال وی (که بیسوادی خود را به دیگران نسبت میدهند) از درک آن عاجزند این است که اهرم تنگه هرمز به دلیل فشار جریان ونچرکاپیتالیستی و کارآفرین ماگا به کنترل رفتار ترامپ منجر شد، جریانی که به شدت محاسبه گر است و بر خلاف منظر اخلاقگرا و ایدئولوژیک نئوکانها و لابی اسرایبل مسائل را از دریچه سود و زیان در انتخابات و تحولات بازارهای مالی رصد میکند. امید است جناب علیزاده از این رویه نادرست و مخرب دست بردارد و ما را وادار نکند که هم وقت خودمان و هم وقت دیگران را بگیریم تا به اکاذیب و لاطائلات ایشان پاسخ دهیم. https://x.com/i/status/2075712572796326192 🆔@world_order
۱/۳ 🔹مهدی خراتیان ‌بسمه تعالی نامه سرگشاده خدمت جناب آقای دکتر محمدباقر قالیباف، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و رئیس محترم تیم مذاکره‌کننده ‌@mb_ghalibaf خدمت جناب آقای دکتر عباس عراقچی، وزیر محترم امور خارجه جمهوری اسلامی ایران ‌@araghchi ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ ضمن عرض سلام، احتراماً با توجه به شرایط خاص و حساس کشور و با عنایت به تحولات اخیر پیرامون مذاکرات ایران و ایالات متحده، مطالبی را به استحضار می‌رساند. امید است که نکات گفته‌شده مورد توجه قرار گیرد. من باب یادآوری، آخرین بار که این حقیر سیاهه‌ای را خطاب به مقامات عالی کشور نگاشت، یک ماه پیش از جنگ دوازده‌روزه بود که در آن هشدار داده شد با توجه به شرایط و فشار شدید لابی اسرائیل، احتمال جنگ با ایران قابل توجه است و اکنون نیز با توجه به شرایط موجود برآنیم که هشدار دهیم در روند فعلی مذاکرات، باز هم وزن لابی اسرائیل و طرح‌های کلان ایالات متحده و رژیم صهیونیستی برای منطقه غرب آسیا و نقش رقابت استراتژیک چین و ایالات متحده دست‌کم گرفته شده است؛ امری که می‌تواند در بازه زمانی زیر یک سال جنگی مجدد را به کشور تحمیل نماید. پیشاپیش از طولانی شدن این مطلب عذرخواهی می‌کنم. ۱. پر واضح است که جنگ اخیر بر اساس برآوردهای موساد از تاب‌آوری سیاسی و اجتماعی ایران و پیرو آشوب‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ آغاز شده است؛ جنگی ترکیبی که هدف آن فروپاشی رژیم سیاسی نظام جمهوری اسلامی و تغییرات قابل توجه در حدود و ثغور مرزهای ایران است. شواهد و قرائن، من‌جمله اظهار نظر اخیر رئیس موساد در مورد بازه یک‌ساله رسیدن به اهداف جنگ، نشان می‌دهد که این طرح اگرچه در پلن الف خود با شکست مواجه شده، اما همچنان در حال پیگیری است و مذاکرات حال حاضر در اسلام‌آباد در اصل بخشی از پلن ب طرح مذکور است که در افقی یک‌ساله ناآرامی داخلی در ایران و در نهایت یک حمله نظامی تمام‌کننده در ایران را پیگیری می‌کند. ۲. باید توجه کرد که مذاکرات اسلام‌آباد اگرچه بر اساس استیصال ترامپ در بالا رفتن از نردبان تصعید تنش آغاز شد و ترامپ با پذیرفتن طرح ۱۰‌ماده‌ای ایران، عملاً شکست خود را در دستیابی به اهداف جنگ اعلام کرد، اما میز این مذاکرات توسط ایالات متحده و متحدان منطقه‌ای وی (به‌خصوص سعودی) طراحی شده و میزبان این مذاکرات نیز به‌خوبی نشان داده که بیش از آنکه واسطه‌ای بی‌طرف باشد، متحد کشورهای منطقه و آمریکاست و چین در عمل به عنوان متحد پاکستان نقش اندکی در این مذاکرات دارد. به عبارتی پست تروث ترامپ مبنی بر پذیرش طرح ۱۰‌بندی ایران و آغاز مذاکرات اسلام‌آباد، شکست پلن الف ترامپ و آغازی برای پلن ب وی است و اگر تهران با ابتکار عمل و یارگیری در سطح قدرت‌های بزرگ نتواند معادلات را در اسلام‌آباد به نفع خود تغییر دهد، بیم آن می‌رود که نه تنها دستاوردهای مهم در جنگ اخیر را به تدریج از دست بدهد، بلکه گرفتار منازعات داخلی شده و در نهایت در جنگی دیگر گرفتار شود. ۳. به نظر می‌رسد که پیرو واکنش قاطع و تاریخی ایران به تجاوز مشترک ایالات متحده و اسرائیل، و شکست پلن الف، فشار زیادی به اسرائیل و لابی حامی آن در کاخ سفید خصوصاً هگست و روبیو وارد شده و جریان موازی آن در کاخ سفید یعنی شبکه راکبریج (یعنی ونس و حامیان وی) به تدریج وزن بیشتری یافته‌اند، چرا که ترامپ برای مدیریت فضای اقتصاد آمریکا و همچنین انتخابات میان‌دوره‌ای به کمک آنها نیازمند است و از همین‌رو است که ترامپ با حضور ونس در این مذاکرات موافقت کرده است. باید در اینجا دقت کرد که اگرچه ونس تعصبات ایدئولوژیک جریان نئوکان را ندارد و با جنگ‌های خاورمیانه‌ای به شدت مخالف و به دنبال حل مسئله است، اما این به آن معنی نیست که منافع کلان اسرائیل را نادیده خواهد گرفت. مسلماً در صورتی‌که شرایط در انتخابات میان‌دوره‌ای به نفع حزب جمهوری‌خواه رقم بخورد، فرصتی مناسب بین نوامبر ۲۰۲۶ تا نوامبر ۲۰۲۷ پیدا خواهد شد که پرونده ایران «یکسره» و «راه‌حل نهایی» برای آن پیاده شود و هیچ بعید نیست که ونس به منظور حفظ حمایت لابی اسرائیل، در آن مقطع زمانی با جنگ مخالفتی نکند چون فرصت کافی تا زمان آغاز کمپین ۲۰۲۸ وجود دارد. ۴. یکی از نگرانی‌هایی که به تدریج در حال قوت گرفتن است، وجود نوعی خوش‌بینی بیش از اندازه به ونس و کم‌برآوردی از تحرکات لابی اسرائیل است. اگرچه محذورات زمانی و حفاظتی تیم مذاکره‌کننده قابل درک است، اما تمرکز بیش از اندازه بر مذاکرات با آمریکا و انفعال کامل در قبال مذاکرات با پکن و مسکو، این ظن را تقویت می‌کند. دلیل اصرار بنده و بسیاری از تحلیلگران بر لزوم هم‌زمانی مذاکرات با این دو پایتخت در این نهفته است که اولاً مسئله هسته‌ای ایران راه‌حلی جز یک کنسرسیوم بین‌المللی ندارد که آن‌هم جز با مشارکت قدرت‌های دارنده حق وتو و سلاح هسته‌ای ممکن نیست.
۲/۳ ثانیاً حتی اگر ایالات متحده و ایران به راه‌حلی برای مسئله هسته‌ای برسند، و حتی تیم ترامپ به رفع تمامی تحریم‌ها متعهد شوند، لابی اسرائیل تمام تلاش خود را خواهد کرد که ایران به هیچ منفعت مادی از قبال این توافق نرسد، کما اینکه تا کنون چنین بوده است؛ و از قضا این‌بار لابی اسرائیل دارای انگیزه‌ای مضاعف است چون ایران از یک ناآرامی داخلی با خاستگاه‌های پررنگ اقتصادی وارد معرکه جنگ خارجی شده است و با توجه به خسارات سه جنگ در ۱۴۰۴ به اقتصاد ایران (دو جنگ خارجی و یک جنگ داخلی) امیدوارند که مسائلی چون تورم و بیکاری گسل‌های داخلی ایران را با شدتی به مراتب بیش از گذشته فعال کرده، فضا برای یک جنگ داخلی بزرگتر و یک مداخله خارجی جدید هموار شود. اگر اتمام این مذاکرات با یک چشم‌انداز مثبت اقتصادی در حوزه‌هایی چون FDI، فاینانس و اتصال به کریدورها، ائتلاف‌های اقتصادی و زنجیره‌های جهانی تأمین و اتصال به سیستم بانکی جهانی همراه نباشد، در مدت زمان کوتاهی لابی اسرائیل به اهداف خود خواهد رسید. ثالثاً در مورد مسائل یادشده به هیچ قول و تعهد آمریکا نمی‌توان اعتماد کرد و ایران در این حوزه‌ها تنها می‌تواند با کشور چین و تا حدی روسیه به یک نظام مشخص جهت انتفاع در سطح راهبردی دست یابد. یعنی اگرچه مذاکرات با آمریکا برای حل برخی مسائل مهم است و می‌تواند ظرفی را برای توسعه اقتصادی کشور ایجاد کند، اما مظروف آن ابداً از سمت غرب و آمریکا تامین نخواهد شد و اگر این مذاکرات دارای مکمل‌هایی جهت انتفاع اقتصادی ایران نباشد ـ که این امر تنها در مذاکرات راهبردی با چین ممکن است ـ قطعاً کشور به قهقرا خواهد رفت. ۵. اهمیت مذاکرات راهبردی با دو قدرت هسته‌ای فوق علاوه بر نکات فوق در چند محور دیگر نیز متجلی است. ایران منطقاً با توجه به شرایط صنعت هسته‌ای خود نباید تعلیق را بپذیرد؛ تعلیق در این شرایط به معنای پذیرش نابودی تدریجی صنعت هسته‌ای است. این تعلیق و نابودی تدریجی، عملاً میدان را برای فشار بیشتر در حوزه موشکی و منطقه‌ای فراهم خواهد کرد. تنها راه ایران برای حفظ خاکریز صنعت هسته‌ای خود، فعالیت در قالب کنسرسیوم با مشارکت قدرت‌های بزرگ و حفظ تولید سانتریفیوژ در داخل و داشتن مکانیزمی در خاک ایران برای اسنپ‌بک غنی‌سازی در صورت تخلف طرف مقابل از تعهدات خود است، که این مدل در قالب «پیشنهاد غنی‌سازی صفر برگشت‌پذیر» پیشتر ارائه شده است. ۶. بارها عرض شده است که این جنگ ـ که مقدمات آن سال‌هاست در حال فراهم شدن است ـ جنگ نظم منطقه‌ای و امتدادی از رقابت استراتژیک چین و آمریکاست و ایران برای بقای خود ناگزیر است در قالب طرح‌هایی چون BRI، GDI و به‌ویژه GSI به یک هم‌داستانی راهبردی با پکن برسد. همچنین ایران برای رسیدن به یک توازن جدید با کشورهای حاشیه خلیج فارس و کم کردن وزن امنیتی ایالات متحده پس از ضربات جدی به زیربناهای نظامی آمریکا و سنتکام راهی ندارد جز آنکه از ظرفیت پکن و مسکو و طرح‌های آنها برای این منطقه نظیر ابتکار «امنیت جمعی روسیه برای منطقه خلیج فارس» که از حمایت پکن نیز برخوردار است، استفاده کند. به عبارتی اگرچه تهران دارای طرح‌های مخصوص به خود جهت بازتنظیم روابط قدرت در منطقه است، اما باید بکوشد طرح‌های راهبردی چین و روسیه برای منطقه خاورمیانه و خلیج فارس را در جهت منافع خود تغییر جهت دهد، قبل از آنکه ایالات متحده و سایر کشورهای عربی چنین کنند. ۷. ناظر به چین، ایران باید برای فردای پس از جنگ علاوه بر وساطت پکن میان ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس، در مورد استفاده از ظرفیت هنگ‌کنگ جهت جایگزینی امارات جهت انجام تسویه‌های مالی، اتصال به CIPS، اتصال به کریدور CPEC از طریق ریمدان یا چابهار و افزایش تاب‌آوری اقتصادی ایران از اتصال به BRI و FDI حدود ۸۰ میلیارد دلاری برای ۵ سال در حوزه‌های مختلف به توافق برسد. همچنین مشارکت چین در ایجاد کنسرسیوم هسته‌ای بسیار مهم است و مینی‌راکتورهای چینی می‌توانند در تأمین انرژی پروژه‌های ذیل BRI ایفای نقش نمایند، که میله سوخت آنها توسط کنسرسیوم مذکور تهیه شده است. ۸. در مورد روسیه، علاوه بر حوزه هسته‌ای و مشارکت در بازتنظیم امنیتی منطقه، مسکو می‌تواند به طور خاص در لبنان ایفای نقش کرده و به عنوان نیروی حامی صلح در جنوب لبنان همان نقشی را ایفا کند که در جنوب سوریه سال‌ها بر عهده داشت. ۹. ایران باید در ازای کاهش تدریجی ذخایر هسته‌ای، حمایت کامل امنیتی چین و روسیه در چارچوب پیمان شانگهای (در حوزه مبارزه با تروریسم و اقدامات تجزیه‌طلبانه) و فراتر از آن را دریافت کند. حمایت‌های سیستماتیک و تمام‌عیار (و نه مقطعی و محدود) اطلاعاتی، فناوری و تسلیحاتی باید کف درخواست تهران از این دو کشور باشد. https://x.com/i/status/2045247006105391262
۳/۳ همچنین برداشته شدن تمامی محدودیت‌ها در ارتباطات نظامی و امنیتی تهران و پیونگ‌یانگ توسط پکن و مسکو از خواست‌های مهم تهران جهت افزایش سطح بازدارندگی تهران خواهد بود. ۱۰. به طور خاص ناظر به رژیم جدید تنگه هرمز، تهران نیازمند حمایت پکن و مسکو به عنوان دو دارنده حق وتو است. ایران باید معاملات دوجانبه‌ای را با کشورها جهت استفاده آنها از تنگه ترتیب دهد و بدون شک کشورهای زیادی تلاش خواهند کرد که در قالب پیشنویس قطعنامه‌های مختلف تهران را از این حق خود محروم نمایند که با توجه به وتوی مشترک پیش‌نویس بحرین توسط روسیه و چین، این امکان وجود دارد که ایران بتواند از ظرفیت این دو جهت حمایت حقوقی از این معاملات دوجانبه بهره ببرد. در نهایت اینکه تهران برای نتیجه‌گیری کامل از مذاکرات اسلام‌آباد، چه در حوزه صیانت از حقوق هسته‌ای خود و چه در امور اقتصادی و نظامی، و همچنین ممانعت از به نتیجه رسیدن پلن ب ایالات متحده و اسرائیل، نیازمند مشارکت راهبردی پکن و مسکو است. مسکو بارها از طریق مقامات ارشد خود من‌جمله شخص پوتین، لاوروف و پسکوف تمایل خود را برای میانجیگری میان تهران و واشنگتن نشان داده و اخیراً لاوروف در سخنانی از تمایل مشترک مسکو و پکن در این مهم خبر داده است. بدون شک انفعال تهران در قبال این دو پایتخت و گذاشتن همه تخم‌مرغ‌ها در سبد واشنگتن و اسلام‌آباد می‌تواند ریسک قابل توجهی را متوجه هر دستاوردی کند که در میدان و دیپلماسی عاید ایران شده است. البته مطالب فوق به این معنا نیست که پکن و مسکو به راحتی وارد معادلات تهران خواهند شد، اما تجربه خط‌شکنی بی‌سابقه این دو پایتخت در حمایت از ایران در موضوع اسنپ‌بک و وتوی قطعنامه اخیر نشان داده که نگاه این دو به معادلات منطقه از نگاه اقتصادی صرف فاصله گرفته و رویکرد امنیتی آنها (که قطعاً جهت‌گیری امنیتی تهران در منطقه خاورمیانه در جهت منافع کلان آنهاست) وزن به مراتب بیشتری نسبت به گذشته یافته است. در پایان برای حضرت عالی و تمامی زحمت‌کشان ملک و ملت طلب به‌روزی و توفیق در صیانت از خون شهیدان و حقوق ملت ایران را دارم. والسلام علیکم و رحمت الله ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ https://x.com/i/status/2045247006105391262 🆔@world_order
‌ترامپ به ایران ۲۴ ساعت فرصت داده است تا به‌صورت رسمی اعلام کند که عبور و مرور در مسیر بین‌المللی تنگه هرمز بدون هیچ‌گونه مزاحمت یا محدودیتی انجام خواهد شد. اما نگفته است در مقابل چه امتیازی ایران باید اینکار را بگند. ‌البته ترامپ پیش از این نیز بارها ضرب‌الاجل‌هایی تعیین کرده و در مواردی به دلایل مختلف، از جمله تحولات میدانی یا ملاحظات سیاسی، آن‌ها را تمدید کرده است. ‌با این حال، به نظر می‌رسد سقف زمانی این تمدیدها تا انتخابات نوامبر باشد. ✍عبدالله باباخانی