در سیاست، هیچ توافق یا پروژهای را نباید بمثابه یک هدف مقدس تلقی کرد؛ اما با این حال، یکی از ویژگیهای قابل تامل در فضای تصمیمگیری ایران، آن است که بسیاری از پروندههای مهم، از برجام گرفته تا مذاکره با آمریکا و حتی جنگ، نه در قالب یک روند پویا، بلکه بهعنوان رخدادهایی استثنایی فهم و مدیریت میشوند. گویی هر بار که پروژهای آغاز میشود، تاریخ از نو آغاز شده است و تمام ظرفیتهای سیاسی و رسانهای باید صرف حفظ همان نقطه آغازین شود؛ ولو آنکه شرایط محیطی بهطور بنیادین تغییر کرده باشد یا طرف مقابل از همان ابتدا تعهدات خود را نقض کرده باشد. نتیجه چنین نگاهی آن است که سیاست، به جای آنکه هنر انطباق با شرایط باشد، به تلاشی برای حفظ یک تصویر اولیه از واقعیت تبدیل میشود.
این رویکرد ریشه در نوعی فهم رخدادمحور از سیاست دارد؛ فهمی که در آن، آغاز یک فرآیند، بیش از خود فرآیند اهمیت پیدا میکند. در چنین چارچوبی، امضای یک توافق، آغاز یک مذاکره یا حتی ورود به یک منازعه، بهجای آنکه مرحلهای از یک بازی پیچیده تلقی شود، به نمادی از هویت سیاسی بدل میشود. از این لحظه به بعد، تمام انرژی تصمیم گیران صرف حفاظت از همان نماد میشود، نه ارزیابی مستمر میزان کارآمدی آن. به همین علت، حتی زمانی که طرف مقابل قواعد بازی را تغییر میدهد، توافق را نقض میکند یا هزینههای ادامه مسیر بهمراتب بیش از منافع آن میشود، سیستم تصمیمگیری همچنان میکوشد همان پروژه را حفظ کند؛ زیرا عقبنشینی از آن نه به عنوان یک بازتنظیم راهبردی، بلکه به منزله شکست تلقی میشود.
در مقابل، سیاست در معنای راهبردی، نه مجموعهای از رخدادهای منفرد، بلکه فرآیندی مستمر از انطباق مداوم با محیط است. در واقع بازیگران موفق، هیچ پروژه ای را مقدس نمی دانند. زیرا آنها نه به توافقات وفادار میمانند و نه به روندها؛ بلکه به منافع خود پایبند هستند. بطوریکه اگر توافقی دیگر منافع آنها را تامین نکند، آن را بازتعریف یا ترک میکنند. در چنین الگویی، ثبات در اهداف با انعطاف در ابزارها همراه است، در حالی که در رویکرد رخدادمحور، ابزارها بتدریج جای اهداف را میگیرند و خود به موضوع اصلی تبدیل میشوند.
نمونههای متعدد این مسئله را میتوان در تجربههای چند دهه اخیر مشاهده کرد. مثلا برجام در ابتدا قرار بود ابزاری برای مدیریت پرونده هستهای و کاهش فشارهای اقتصادی باشد، اما بتدریج خود توافق به موضوع اصلی تبدیل شد. بطوریکه پس از خروج آمریکا، بخش مهمی از انرژی سیاسی کشور همچنان صرف حفظ چارچوبی شد که یکی از طرفهای اصلی آن از آن خارج شده بود. در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نبود که چگونه باید موازنه جدیدی ایجاد کرد، بلکه این بود که چگونه میتوان توافق اولیه را، ولو بهصورت نمادین، زنده نگه داشت. این در حالی است که در نگاه راهبردی، خروج طرف مقابل باید آغاز مرحلهای جدید از بازی تلقی میشد، نه صرفا تلاشی در مسیر حفظ توافق اولیه.
همین الگو را میتوان در سایر پروندهها نیز مشاهده کرد. به گونه ای هر بار که مذاکراتی آغاز میشود، فضای سیاسی چنان شکل میگیرد که گویی کل آینده مملکت به موفقیت یا شکست همان دور از مذاکرات وابسته است. در چنین شرایطی اگر مذاکره متوقف شود، نوعی بنبست ذهنی شکل میگیرد؛ اگر ادامه یابد، حفظ اصل مذاکره خود به هدف تبدیل میشود. در حالی که در منطق راهبردی، مذاکره صرفا یکی از ابزارهای مدیریت رقابت است و میتواند متوقف، از سر گرفته یا با ابزارهای دیگر جایگزین شود، بدون آنکه اصل راهبرد دچار اختلال شود.
در این میان حتی در مواجهه با جنگ نیز همین الگوی ذهنی قابل مشاهده است. بطوریکه جنگ که در منطق راهبردی، وضعیتی سیال است که در آن سطح درگیری، اهداف، شیوههای عمل و زمانبندی باید متناسب با تغییرات میدان تنظیم شوند. اما وقتی که جنگ به یک رخداد هویتی و جناحی تبدیل شود، باعث می شود تصمیمگیری از انعطاف فاصله گرفته و حفظ روایت اولیه جایگزین مدیریت وقایع میشود. در چنین شرایطی، نه آغاز جنگ، نه ادامه آن و نه حتی پایان آن، بر اساس تغییر موازنهها تعریف نمیشود، بلکه هر مرحله تحت تاثیر ضرورت وفاداری به تصمیم اولیه قرار میگیرد.
در واقع مشکل اساسی این رویکرد، ناتوانی در تنظیم ضربآهنگ سیاست با ضربآهنگ تحولات است. زیرا سیاست موفق، همانند هدایت یک ارکستر، نیازمند درک دقیق ریتم تغییرات محیطی است. گاهی باید سرعت تصمیمگیری را افزایش داد و گاهی باید زمان خرید. گاهی لازم است امتیاز داد و گاهی باید هزینه تحمیل کرد. اما هنگامی که تصمیم اولیه به نقطه ثقل سیاست تبدیل شود، امکان همگام شدن با تحولات از میان میرود. در نتیجه، بازیگر به جای آنکه کنشگر باشد، به واکنشگری تبدیل میشود که صرفا میکوشد پروژه اولیه را از فروپاشی نجات دهد. نتیجه هم مشخص است، فرسایش تدریجی.
#کاتخون
🆔@world_order
🔹مهدی خراتیان:
اخیرا جناب آقای علیزاده مجری برنامه جدال، طی چند برنامه، مطالبی توام با توهین را در مورد بنده بیان فرمودند، که با توجه به عادت اینجانب مبنی بر گذر کردن از هتاکیهای زرد، پاسخ ندادم.
اما در برنامه اخیر جدال ایشان مرزهای بی اخلاقی را در نوردید و علاوه بر هتاکی، کذابی را هم به کارنامه درخشان خود افزود که با توجه به ماهیت شاخدار کذب ایشان، ناچار به واکنش هستم.
در برنامه صد و سی و دوم جدال با عنوان "تدفین رهبر شهید زیر سایه جنگ" با ادعای "مهدی خراتیان از نزدیکان دکتر قالیباف"، به مخاطب چنین القا میکند که بنده به عنوان مشاور رییس تیم مذاکره کننده به ایشان القا کرده ام که شکاف بین ونس و لابی اسراییل به گونه ای مطلق و مستقل از شرایط است که میتوان با ونس یک معامله بزرگ و پایدار رسید.
این در حالیست که نه تنها بنده هیچگونه ارتباط شخصی و کاری با دکتر قالیباف نداشته و ندارم و تاکنون حتی یکبار هم طرف مشورت ایشان در حوزه آمریکا نبوده ام، بلکه طی نامه ای سرگشاده و انتقادی در ۱۸ آوریل (۲۹ فرودین ۱۴۰۵) خطاب به دکتر قالیباف و دکتر عراقچی، ضمن تاکید بر واقعی بودن شکاف شبکه راکبریج و لابی اسراییل، هشدار داده ام که تیم مذاکره کننده بیش از اندازه نسبت به توان و استقلال ونس خوشبین است و تحرکات لابی اسراییل برای مهار ونس و شبکه حامیان وی را کم برآورد کرده است.
در این متن تاکید کرده ام که ونس قطعا دارای دیدگاهی متفاوت با نئوکانها نسبت به جنگ در خاورمیانه است، اما ابدا نمیخواهد سیبل لابی اسراییل شود، چون برای انتخابات ۲۰۲۸ به حمایت آنها نیازمند است و پس از انتخابات میاندوره ای، در بازه زمانی نوامبر ۲۰۲۶ تا ۲۰۲۷، اگر حمله ای مجدد به ایران صورت گیرد، به احتمال زیاد ونس در برابر آن سکوت خواهد کرد.
در متون متعدد دیگر نیز کرارا هشدار داده ام که شکاف شبکه راکبریج و لابی اسراییل تابع شرایط اقتصادی است و در شرایط عادی این لابی اسراییل است که دستور کارهای کلان را هدایت میکند و از همین رو نقش ونس و شبکه حامی آن از "کنترل تنش" تجاوز نمیکند و انتظار گرفتن امتیازات مهم از واشنگتن با وساطت ونس سرابی بیش نیست.
علیزاده با تحریف واقعیت، بنده را به جریان "تنفس بین دو جنگ" نسبت داده است، در حالیکه بنده بارها و بارها اردوگاه فکری خود را روشن کرده و خود را منتسب به پارادایم "تقابل دو نظم" دانسته ام و بر همان مبنا به نقد روش مذاکراتی تیم وزارت خارجه و دکتر قالیباف در برنامه های متعدد اینترنتی و تلویزیونی پرداخته ام، و البته بر خلاف علیزاده و امثال وی، مرز تخریب و نقد را خوب میشناسم و حد و حدود را رعایت میکنم تا نقدم کارگر افتد نه آنکه من باب خودنمایی، به دیگران دروغ بسته و با هو و جنجال برای خود مخاطب جذب نمایم.
کسانی که مطالب بنده را پیگیرند بخوبی میدانند که پیش از جنگ ۱۲ روزه چقدر نسبت به عوارض دستکم گرفتن توان لابی اسراییل و سناریوی جنگ و ترور فرماندهان ارشد هشدار دادم که یکی از مهمترین آنها در ۱۱ اردیبهشت ماه ۱۴۰۴، یکماه پیش از جنگ ۱۲ روزه، قابل مشاهده در لینک
telewebion.ir/episode/0x12bf…
در معیت دکتر فواد ایزدی، دکتر هادی خسروشاهین و دکتر ساسان کریمی در شبکه خبر انجام شد.
در همان برنامه در مناظره با دکتر خسروشاهین هشدار دادم که نباید در محاسبه وزن جریانهای ضدجنگ در MAGA خطا کنیم، و ضمن اشاره به رابطه ویتکاف با لابی اسراییل و تحولات مهم ماه می ۲۰۲۴ در کمپین ترامپ (سرازیر شدن پول هنگفت لابی اسراییل پس از تحریم تسلیحاتی اسراییل توسط بایدن و نامه تهدیدآمیز حییم سابان به کمپین بایدن-هریس) و بدهکاری وی به این لابی، هشدار دادم که اگر این برآورد در آمریکا بوجود آید که هزینه جنگ پایین است، جریان ضد جنگ به رهبری ونس کاری از پیش نخواهد برد.
همچنین چیزی که علیزاده و امثال وی (که بیسوادی خود را به دیگران نسبت میدهند) از درک آن عاجزند این است که اهرم تنگه هرمز به دلیل فشار جریان ونچرکاپیتالیستی و کارآفرین ماگا به کنترل رفتار ترامپ منجر شد، جریانی که به شدت محاسبه گر است و بر خلاف منظر اخلاقگرا و ایدئولوژیک نئوکانها و لابی اسرایبل مسائل را از دریچه سود و زیان در انتخابات و تحولات بازارهای مالی رصد میکند.
امید است جناب علیزاده از این رویه نادرست و مخرب دست بردارد و ما را وادار نکند که هم وقت خودمان و هم وقت دیگران را بگیریم تا به اکاذیب و لاطائلات ایشان پاسخ دهیم.
https://x.com/i/status/2075712572796326192
🆔@world_order
۱/۳
🔹مهدی خراتیان
بسمه تعالی
نامه سرگشاده
خدمت جناب آقای دکتر محمدباقر قالیباف، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و رئیس محترم تیم مذاکرهکننده
@mb_ghalibaf
خدمت جناب آقای دکتر عباس عراقچی، وزیر محترم امور خارجه جمهوری اسلامی ایران
@araghchi
۲۸ فروردین ۱۴۰۵
ضمن عرض سلام، احتراماً با توجه به شرایط خاص و حساس کشور و با عنایت به تحولات اخیر پیرامون مذاکرات ایران و ایالات متحده، مطالبی را به استحضار میرساند. امید است که نکات گفتهشده مورد توجه قرار گیرد. من باب یادآوری، آخرین بار که این حقیر سیاههای را خطاب به مقامات عالی کشور نگاشت، یک ماه پیش از جنگ دوازدهروزه بود که در آن هشدار داده شد با توجه به شرایط و فشار شدید لابی اسرائیل، احتمال جنگ با ایران قابل توجه است و اکنون نیز با توجه به شرایط موجود برآنیم که هشدار دهیم در روند فعلی مذاکرات، باز هم وزن لابی اسرائیل و طرحهای کلان ایالات متحده و رژیم صهیونیستی برای منطقه غرب آسیا و نقش رقابت استراتژیک چین و ایالات متحده دستکم گرفته شده است؛ امری که میتواند در بازه زمانی زیر یک سال جنگی مجدد را به کشور تحمیل نماید. پیشاپیش از طولانی شدن این مطلب عذرخواهی میکنم.
۱. پر واضح است که جنگ اخیر بر اساس برآوردهای موساد از تابآوری سیاسی و اجتماعی ایران و پیرو آشوبهای دیماه ۱۴۰۴ آغاز شده است؛ جنگی ترکیبی که هدف آن فروپاشی رژیم سیاسی نظام جمهوری اسلامی و تغییرات قابل توجه در حدود و ثغور مرزهای ایران است. شواهد و قرائن، منجمله اظهار نظر اخیر رئیس موساد در مورد بازه یکساله رسیدن به اهداف جنگ، نشان میدهد که این طرح اگرچه در پلن الف خود با شکست مواجه شده، اما همچنان در حال پیگیری است و مذاکرات حال حاضر در اسلامآباد در اصل بخشی از پلن ب طرح مذکور است که در افقی یکساله ناآرامی داخلی در ایران و در نهایت یک حمله نظامی تمامکننده در ایران را پیگیری میکند.
۲. باید توجه کرد که مذاکرات اسلامآباد اگرچه بر اساس استیصال ترامپ در بالا رفتن از نردبان تصعید تنش آغاز شد و ترامپ با پذیرفتن طرح ۱۰مادهای ایران، عملاً شکست خود را در دستیابی به اهداف جنگ اعلام کرد، اما میز این مذاکرات توسط ایالات متحده و متحدان منطقهای وی (بهخصوص سعودی) طراحی شده و میزبان این مذاکرات نیز بهخوبی نشان داده که بیش از آنکه واسطهای بیطرف باشد، متحد کشورهای منطقه و آمریکاست و چین در عمل به عنوان متحد پاکستان نقش اندکی در این مذاکرات دارد. به عبارتی پست تروث ترامپ مبنی بر پذیرش طرح ۱۰بندی ایران و آغاز مذاکرات اسلامآباد، شکست پلن الف ترامپ و آغازی برای پلن ب وی است و اگر تهران با ابتکار عمل و یارگیری در سطح قدرتهای بزرگ نتواند معادلات را در اسلامآباد به نفع خود تغییر دهد، بیم آن میرود که نه تنها دستاوردهای مهم در جنگ اخیر را به تدریج از دست بدهد، بلکه گرفتار منازعات داخلی شده و در نهایت در جنگی دیگر گرفتار شود.
۳. به نظر میرسد که پیرو واکنش قاطع و تاریخی ایران به تجاوز مشترک ایالات متحده و اسرائیل، و شکست پلن الف، فشار زیادی به اسرائیل و لابی حامی آن در کاخ سفید خصوصاً هگست و روبیو وارد شده و جریان موازی آن در کاخ سفید یعنی شبکه راکبریج (یعنی ونس و حامیان وی) به تدریج وزن بیشتری یافتهاند، چرا که ترامپ برای مدیریت فضای اقتصاد آمریکا و همچنین انتخابات میاندورهای به کمک آنها نیازمند است و از همینرو است که ترامپ با حضور ونس در این مذاکرات موافقت کرده است. باید در اینجا دقت کرد که اگرچه ونس تعصبات ایدئولوژیک جریان نئوکان را ندارد و با جنگهای خاورمیانهای به شدت مخالف و به دنبال حل مسئله است، اما این به آن معنی نیست که منافع کلان اسرائیل را نادیده خواهد گرفت. مسلماً در صورتیکه شرایط در انتخابات میاندورهای به نفع حزب جمهوریخواه رقم بخورد، فرصتی مناسب بین نوامبر ۲۰۲۶ تا نوامبر ۲۰۲۷ پیدا خواهد شد که پرونده ایران «یکسره» و «راهحل نهایی» برای آن پیاده شود و هیچ بعید نیست که ونس به منظور حفظ حمایت لابی اسرائیل، در آن مقطع زمانی با جنگ مخالفتی نکند چون فرصت کافی تا زمان آغاز کمپین ۲۰۲۸ وجود دارد.
۴. یکی از نگرانیهایی که به تدریج در حال قوت گرفتن است، وجود نوعی خوشبینی بیش از اندازه به ونس و کمبرآوردی از تحرکات لابی اسرائیل است. اگرچه محذورات زمانی و حفاظتی تیم مذاکرهکننده قابل درک است، اما تمرکز بیش از اندازه بر مذاکرات با آمریکا و انفعال کامل در قبال مذاکرات با پکن و مسکو، این ظن را تقویت میکند. دلیل اصرار بنده و بسیاری از تحلیلگران بر لزوم همزمانی مذاکرات با این دو پایتخت در این نهفته است که اولاً مسئله هستهای ایران راهحلی جز یک کنسرسیوم بینالمللی ندارد که آنهم جز با مشارکت قدرتهای دارنده حق وتو و سلاح هستهای ممکن نیست.
۲/۳
ثانیاً حتی اگر ایالات متحده و ایران به راهحلی برای مسئله هستهای برسند، و حتی تیم ترامپ به رفع تمامی تحریمها متعهد شوند، لابی اسرائیل تمام تلاش خود را خواهد کرد که ایران به هیچ منفعت مادی از قبال این توافق نرسد، کما اینکه تا کنون چنین بوده است؛ و از قضا اینبار لابی اسرائیل دارای انگیزهای مضاعف است چون ایران از یک ناآرامی داخلی با خاستگاههای پررنگ اقتصادی وارد معرکه جنگ خارجی شده است و با توجه به خسارات سه جنگ در ۱۴۰۴ به اقتصاد ایران (دو جنگ خارجی و یک جنگ داخلی) امیدوارند که مسائلی چون تورم و بیکاری گسلهای داخلی ایران را با شدتی به مراتب بیش از گذشته فعال کرده، فضا برای یک جنگ داخلی بزرگتر و یک مداخله خارجی جدید هموار شود. اگر اتمام این مذاکرات با یک چشمانداز مثبت اقتصادی در حوزههایی چون FDI، فاینانس و اتصال به کریدورها، ائتلافهای اقتصادی و زنجیرههای جهانی تأمین و اتصال به سیستم بانکی جهانی همراه نباشد، در مدت زمان کوتاهی لابی اسرائیل به اهداف خود خواهد رسید. ثالثاً در مورد مسائل یادشده به هیچ قول و تعهد آمریکا نمیتوان اعتماد کرد و ایران در این حوزهها تنها میتواند با کشور چین و تا حدی روسیه به یک نظام مشخص جهت انتفاع در سطح راهبردی دست یابد. یعنی اگرچه مذاکرات با آمریکا برای حل برخی مسائل مهم است و میتواند ظرفی را برای توسعه اقتصادی کشور ایجاد کند، اما مظروف آن ابداً از سمت غرب و آمریکا تامین نخواهد شد و اگر این مذاکرات دارای مکملهایی جهت انتفاع اقتصادی ایران نباشد ـ که این امر تنها در مذاکرات راهبردی با چین ممکن است ـ قطعاً کشور به قهقرا خواهد رفت.
۵. اهمیت مذاکرات راهبردی با دو قدرت هستهای فوق علاوه بر نکات فوق در چند محور دیگر نیز متجلی است. ایران منطقاً با توجه به شرایط صنعت هستهای خود نباید تعلیق را بپذیرد؛ تعلیق در این شرایط به معنای پذیرش نابودی تدریجی صنعت هستهای است. این تعلیق و نابودی تدریجی، عملاً میدان را برای فشار بیشتر در حوزه موشکی و منطقهای فراهم خواهد کرد. تنها راه ایران برای حفظ خاکریز صنعت هستهای خود، فعالیت در قالب کنسرسیوم با مشارکت قدرتهای بزرگ و حفظ تولید سانتریفیوژ در داخل و داشتن مکانیزمی در خاک ایران برای اسنپبک غنیسازی در صورت تخلف طرف مقابل از تعهدات خود است، که این مدل در قالب «پیشنهاد غنیسازی صفر برگشتپذیر» پیشتر ارائه شده است.
۶. بارها عرض شده است که این جنگ ـ که مقدمات آن سالهاست در حال فراهم شدن است ـ جنگ نظم منطقهای و امتدادی از رقابت استراتژیک چین و آمریکاست و ایران برای بقای خود ناگزیر است در قالب طرحهایی چون BRI، GDI و بهویژه GSI به یک همداستانی راهبردی با پکن برسد. همچنین ایران برای رسیدن به یک توازن جدید با کشورهای حاشیه خلیج فارس و کم کردن وزن امنیتی ایالات متحده پس از ضربات جدی به زیربناهای نظامی آمریکا و سنتکام راهی ندارد جز آنکه از ظرفیت پکن و مسکو و طرحهای آنها برای این منطقه نظیر ابتکار «امنیت جمعی روسیه برای منطقه خلیج فارس» که از حمایت پکن نیز برخوردار است، استفاده کند. به عبارتی اگرچه تهران دارای طرحهای مخصوص به خود جهت بازتنظیم روابط قدرت در منطقه است، اما باید بکوشد طرحهای راهبردی چین و روسیه برای منطقه خاورمیانه و خلیج فارس را در جهت منافع خود تغییر جهت دهد، قبل از آنکه ایالات متحده و سایر کشورهای عربی چنین کنند.
۷. ناظر به چین، ایران باید برای فردای پس از جنگ علاوه بر وساطت پکن میان ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس، در مورد استفاده از ظرفیت هنگکنگ جهت جایگزینی امارات جهت انجام تسویههای مالی، اتصال به CIPS، اتصال به کریدور CPEC از طریق ریمدان یا چابهار و افزایش تابآوری اقتصادی ایران از اتصال به BRI و FDI حدود ۸۰ میلیارد دلاری برای ۵ سال در حوزههای مختلف به توافق برسد. همچنین مشارکت چین در ایجاد کنسرسیوم هستهای بسیار مهم است و مینیراکتورهای چینی میتوانند در تأمین انرژی پروژههای ذیل BRI ایفای نقش نمایند، که میله سوخت آنها توسط کنسرسیوم مذکور تهیه شده است.
۸. در مورد روسیه، علاوه بر حوزه هستهای و مشارکت در بازتنظیم امنیتی منطقه، مسکو میتواند به طور خاص در لبنان ایفای نقش کرده و به عنوان نیروی حامی صلح در جنوب لبنان همان نقشی را ایفا کند که در جنوب سوریه سالها بر عهده داشت.
۹. ایران باید در ازای کاهش تدریجی ذخایر هستهای، حمایت کامل امنیتی چین و روسیه در چارچوب پیمان شانگهای (در حوزه مبارزه با تروریسم و اقدامات تجزیهطلبانه) و فراتر از آن را دریافت کند. حمایتهای سیستماتیک و تمامعیار (و نه مقطعی و محدود) اطلاعاتی، فناوری و تسلیحاتی باید کف درخواست تهران از این دو کشور باشد.
https://x.com/i/status/2045247006105391262
۳/۳
همچنین برداشته شدن تمامی محدودیتها در ارتباطات نظامی و امنیتی تهران و پیونگیانگ توسط پکن و مسکو از خواستهای مهم تهران جهت افزایش سطح بازدارندگی تهران خواهد بود.
۱۰. به طور خاص ناظر به رژیم جدید تنگه هرمز، تهران نیازمند حمایت پکن و مسکو به عنوان دو دارنده حق وتو است. ایران باید معاملات دوجانبهای را با کشورها جهت استفاده آنها از تنگه ترتیب دهد و بدون شک کشورهای زیادی تلاش خواهند کرد که در قالب پیشنویس قطعنامههای مختلف تهران را از این حق خود محروم نمایند که با توجه به وتوی مشترک پیشنویس بحرین توسط روسیه و چین، این امکان وجود دارد که ایران بتواند از ظرفیت این دو جهت حمایت حقوقی از این معاملات دوجانبه بهره ببرد.
در نهایت اینکه تهران برای نتیجهگیری کامل از مذاکرات اسلامآباد، چه در حوزه صیانت از حقوق هستهای خود و چه در امور اقتصادی و نظامی، و همچنین ممانعت از به نتیجه رسیدن پلن ب ایالات متحده و اسرائیل، نیازمند مشارکت راهبردی پکن و مسکو است. مسکو بارها از طریق مقامات ارشد خود منجمله شخص پوتین، لاوروف و پسکوف تمایل خود را برای میانجیگری میان تهران و واشنگتن نشان داده و اخیراً لاوروف در سخنانی از تمایل مشترک مسکو و پکن در این مهم خبر داده است. بدون شک انفعال تهران در قبال این دو پایتخت و گذاشتن همه تخممرغها در سبد واشنگتن و اسلامآباد میتواند ریسک قابل توجهی را متوجه هر دستاوردی کند که در میدان و دیپلماسی عاید ایران شده است. البته مطالب فوق به این معنا نیست که پکن و مسکو به راحتی وارد معادلات تهران خواهند شد، اما تجربه خطشکنی بیسابقه این دو پایتخت در حمایت از ایران در موضوع اسنپبک و وتوی قطعنامه اخیر نشان داده که نگاه این دو به معادلات منطقه از نگاه اقتصادی صرف فاصله گرفته و رویکرد امنیتی آنها (که قطعاً جهتگیری امنیتی تهران در منطقه خاورمیانه در جهت منافع کلان آنهاست) وزن به مراتب بیشتری نسبت به گذشته یافته است.
در پایان برای حضرت عالی و تمامی زحمتکشان ملک و ملت طلب بهروزی و توفیق در صیانت از خون شهیدان و حقوق ملت ایران را دارم.
والسلام علیکم و رحمت الله
۲۸ فروردین ۱۴۰۵
https://x.com/i/status/2045247006105391262
🆔@world_order
ترامپ به ایران ۲۴ ساعت فرصت داده است تا بهصورت رسمی اعلام کند که عبور و مرور در مسیر بینالمللی تنگه هرمز بدون هیچگونه مزاحمت یا محدودیتی انجام خواهد شد. اما نگفته است در مقابل چه امتیازی ایران باید اینکار را بگند.
البته ترامپ پیش از این نیز بارها ضربالاجلهایی تعیین کرده و در مواردی به دلایل مختلف، از جمله تحولات میدانی یا ملاحظات سیاسی، آنها را تمدید کرده است.
با این حال، به نظر میرسد سقف زمانی این تمدیدها تا انتخابات نوامبر باشد.
✍عبدالله باباخانی
🔴ترامپ جنگ با ایران را باخت؛ فرمان حالا در دست تهران است / آتلانتیک
🔴آتشبس خیالی
🔴اگر دونالد ترامپ زمانی بر جنگی که با ایران آغاز کرد کنترل داشت، اکنون آن را از دست داده است. ایران شرایط درگیری را تعیین میکند و رئیسجمهور آمریکا را تحقیر میکند. «آتشبسی» که ترامپ ماه گذشته اعلام کرد، برای آرامکردن بازارها و مهار کنگره بود، اما هرگز وجود خارجی نداشت، زیرا هیچیک از دو طرف شلیک را متوقف نکردند.
🔴اخیراً، ایران سه نفتکش را در تنگه هرمز هدف قرار داد، آمریکا به حدود ۸۰ هدف در ایران حمله کرد و سپاه پاسداران مدعی شد ۸۵ هدف آمریکایی را در بحرین و کویت زده است. ترامپ درباره مرگ تفاهمنامه مذاکرات گفت دیگر نمیخواهد با ایرانیها معامله کند و آنان را «بیمار، خشن و شرور» خواند؛ همان رهبرانی که پیشتر «عاقل، قوی، باهوش و غیررادیکال» توصیفشان کرده بود. تفاهمنامه ورسای به سندی نزدیک به تسلیم آمریکا شباهت داشت، اما تهران نشان داد برای آن یا خواستههای ترامپ ارزشی قائل نیست.
🔴راهبرد در تهران
🔴رفتار ایران نشانه دولتی است که جنگ را هدایت میکند، نه کشوری که صرفاً واکنش نشان میدهد. تهران به کشورهای خلیج فارس آسیب میزند و خسارت متقابل را میپذیرد، چون هزینهها و خطرها را میسنجد و اهدافش عبارتاند از: بقای نظام، کنترل تنگه هرمز و حفظ برنامه هستهای. در مقابل، دولت ترامپ بدون راهبرد و با فرضهای غلط، اطلاعات کهنه و شهود ترامپ وارد جنگ شد.
🔴واشنگتن تصور میکرد جمهوری اسلامی بهسرعت فرو میپاشد؛ ترامپ و پیت هگست تحلیلها و شبیهسازیهای ارتش و نهادهای اطلاعاتی را نادیده گرفتند و زمانی غافلگیر شدند که ایران تنگه را بست و اقتصاد جهانی را خفه کرد؛ اقدامی کاملاً قابلپیشبینی. آمریکا کوشیده با بمباران از جنگ خارج شود، اما بدون توان نگهداری زمین، فقط ذخایر مهمات گرانقیمت خود را با اثر راهبردی اندک مصرف میکند. سخنان متناقض ترامپ در آنکارا، از اشتباهگرفتن ایران با ژاپن و زلنسکی با پوتین تا وعده حملات تازه، سردرگمی او را آشکار کرد.
🔴تهدیدهای بیپشتوانه
🔴ترامپ اکنون بهجای هدایت جنگ، به رویدادها واکنش نشان میدهد و دو گزینه خطرناک را مطرح میکند: تصرف جزیره خارک و حمله به زیرساختهای ایران، مانند پلها و تأسیسات آبشیرینکن. عملیات خارک به نیروی زمینی گسترده و تلفات آمریکا نیاز دارد. زیرساختهای غیرنظامی نیز فقط در صورت سهم مؤثر در تلاش نظامی میتوانند هدف مشروع باشند، حال آنکه هدف ترامپ ظاهراً فشار بر مردم برای کشاندن حکومت به میز مذاکره است؛ اقدامی که نقض جدی قوانین جنگ خواهد بود. احتمال اجرای این تهدیدها پایین است، زیرا ترامپ ساعاتی بعد گفت هر اتفاقی «خیلی سریع» تمام میشود، مدعی شد آمریکا تنگه هرمز را در اختیار دارد و تأکید کرد جنگ بلندمدت نمیخواهد.
🔴این ترکیب تهدید و عقبنشینی، به ایران پیام میدهد سخنان او جدی نیست. رهبران قوی با عمل سخن میگویند؛ رهبران ضعیف تهدید میکنند و بلافاصله بیمیلی خود را برای اجرای آن نشان میدهند. ترامپ مراحل سوگ جنگی را میگذراند: انکار شکست، خشم و حملات تازه، سپس چانهزنی برای خریدن رضایت ایران. هیچکدام کارساز نبوده و افسردگی و پذیرش در انتظار اوست.
🆔@world_order
دکتر فریدون مجلسی: به یک کشور عادی تبدیل شوید
(فیلم کوتاهی از سخنان فریدون مجلسی دیپلمات اسبق و مترجم آثار متعددی از هاوارد فاست و رابرت گریوز و سنت لیبرالیسم)
حاشیه:
اصلاً و ابداً نمیخواهم وارد جدل با مثالهایی که زد بهخصوص چین بشوم.
باشد، ما باید «عادی» بشویم. حتی نمیگویم کلمۀ «عادی» اینجا معادل «مستعمرۀ پنهان» به کار رفته و مثال چین اصولاً بیربط است و الان هم جنگ اصلی غرب با چین است.
اصلاً فرض میگیرم «عادی» معنی «مستعمره» هم ندارد.
پرسش من این است: اصرار غرب برای «عادی شدن» ما که با تحریم بسیار شدید و تحمیل جنگ صورت میگیرد برای چیست؟
عادی شدن یا نشدن ما چه ربطی به غرب دارد؟
آیا این اصرار با حمایت دیوانهوار غرب از حکومت جهودان و نظام عقیدتی صهیونیسم و راحت میشود گفت بردگی برایشان ارتباط دارد؟
✍حسین قتیب
اقتصاد جنگ با اقتصاد توسعه تفاوت دارد. در شرایط عادی، همه ما باید به دنبال رشد اقتصادی، سرمایهگذاری و توسعه پایدار باشیم. اما در دوران جنگ، اولویتها تغییر میکنند: حفظ تابآوری جامعه، تأمین امنیت و دسترسی مردم به مواد غذایی و کالاهای اساسی، و صیانت از انسجام و بنیه اجتماعی، مقدم بر هر برنامه توسعهای است.
هر ایده یا پیشنهادی که این واقعیت را نادیده بگیرد و با وعده راهحلهای سریع یا جراحیهای بزرگ اقتصادی مطرح شود، حتی اگر از روی حسن نیت باشد، ممکن است در عمل به تضعیف ظرفیت ملی و تأمین منافع دشمن بینجامد. در شرایط جنگی، عقلانیت یعنی شناخت درست اولویتها.
🔴ایران بازی را برگرداند؛ جنگ با ایران، یک تصمیم پیچیده ابلهانه / فایننشال تایمز
🔴میراث اشتباهات پیچیده
🔴در اواخر دهه ۱۹۵۰، جمال عبدالناصر به یک مأمور سیا گفته بود نبوغ آمریکاییها در این است که هرگز تصمیمهای کاملاً احمقانه نمیگیرند، بلکه تنها تصمیمهای پیچیده و احمقانه اتخاذ میکنند. این نگاه، سالها بعد دوباره در خاورمیانه مطرح شد؛ جایی که آمریکا با هدف مهار نفوذ کمونیسم و کنترل ملیگراییهای منطقهای، بخشی از سرمایه سیاسی خود را از دست داد و برخی کشورها را به سمت اتحاد شوروی سوق داد. پس از کشتهشدن آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، در عملیات «خشم حماسی»، بسیاری در منطقه احتمال وجود طرحی بزرگتر برای تغییر حکومت ایران را بررسی کردند.
🔴کشورهای خلیج فارس پیشتر به واشنگتن هشدار داده بودند که جنگ میتواند امنیت آنان را به خطر اندازد و تنگه هرمز را عملاً مسدود کند. برخی مقامهای عربی معتقد بودند پشت حملات موشکی، تلاشهایی برای تغییر نظام وجود دارد، اما میزان سازمانیافتگی و منابع آن روشن نبود. در نهایت، متحدان آمریکا در خلیج فارس در برابر واکنش ایران و ضعف برنامهریزی واشنگتن آسیبپذیر باقی ماندند و شماری از ایرانیان داخل و خارج کشور که به وعده کمک ترامپ امیدوار بودند، احساس کردند کنار گذاشته شدهاند.
🔴خلأ راهبردی واشنگتن
🔴حامیان جنگ معتقدند عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل توان ایران را تا حد زیادی کاهش داده و زمینه را برای دیپلماسی قدرتمندتر فراهم کرده است. با این حال، تفاهمنامهای که ماه گذشته میان آمریکا و ایران امضا شد، شرایطی بسیار مطلوب برای تهران داشت و نگرانیهای امنیتی کشورهای عربی، از جمله درباره موشکهای بالستیک و گروههای نیابتی، در آن نادیده گرفته شد. کشورهای خلیج فارس پس از کشیدهشدن به جنگی که خواهان آن نبودند، تلاش کردند پیامدهای این توافق و نبود برنامه راهبردی روشن را مدیریت کنند.
🔴عربستان سعودی ضمن حفظ رابطه با ترامپ، در تلاش است آزادی عمل نظامی واشنگتن را محدود کند. امارات و عربستان همزمان مسیر کاهش تنش با ایران را دنبال میکنند و امارات همکاری امنیتی خود با اسرائیل را گسترش میدهد. در همین حال، رقابت سیاسی در واشنگتن نیز آشکارتر شده است؛ جیدی ونس با تأکید بر گفتوگو با مقامهای ایرانی و مارکو روبیو با اطمینانبخشی به متحدان خلیج فارس، دو تصویر متفاوت از آینده منطقه ارائه میکنند.
🔴تابستان تشدید بحران
🔴ایران پس از امضای تفاهمنامه، با احساس پیروزی، بیش از پیش به دنبال بهرهبرداری از سردرگمی آمریکا است. حملات به کشتیهای عبوری از تنگه هرمز، واکنش شدید واشنگتن را به دنبال داشت؛ دولت آمریکا معافیتهای تحریمی فروش نفت ایران را لغو کرد و ارتش این کشور ۹۰ حمله علیه اهدافی در ایران انجام داد که پل و مسیر ریلی مورد استفاده برای تجارت با چین و روسیه را نیز شامل شد. ترامپ آتشبس را پایانیافته اعلام کرد و کشورهای خلیج فارس بار دیگر از اقدامات ایران خشمگین شدند. احتمال مذاکرات جدید همچنان وجود دارد، اما حملات بیشتری نیز در راه خواهد بود.
🔴این وضعیت برای بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، مطلوب است؛ زیرا جنگ برای بقای سیاسی او اهمیت دارد و همچنان امیدوار است دوام حکومت ایران نامحدود نباشد. با وجود آنکه در واشنگتن، تهران و جهان عرب تمایل اندکی برای بازگشت به جنگ تمامعیار وجود دارد، منطقه به سوی تابستانی طولانی از تشدید کنترلشده تنش حرکت میکند؛ مسیری لغزنده که میتواند تا انتخابات اسرائیل در اکتبر و انتخابات میاندورهای آمریکا در نوامبر ادامه یابد.
🆔@world_order
📝📝📝حدیثِ حاضرانِ غایب
🔻🔻🔻یادداشتی از سعید حجاریان منتشر شده در وبسایت #مشق_نو
🖊پرسشی مدتهاست در اذهان بهوجود آمده است و آن اینکه چرا در ایران کنونی هیچ پروژه فکری مؤثری طراحی نمیشود یا دستکم تعداد اندکی پروژه مفصلبندی میشود و پامیگیرد. از آن مهمتر اینکه چرا همین اندک پروژهها در سطح نخبگان مورد بحث قرار نمیگیرند و به گفتوگوهایِ عمومیِ مسئلهمحور نمیانجامند. اگر دو مؤلفه «تعدد منابع» و «ابزارهای نو مانند هوش مصنوعی» را از تحلیلمان خارج کنیم، چه پاسخی برای پرسشهای پیشگفته وجود دارد؟ تلاش میکنم از زاویهای به این بحث ورود کنم.
🖊در گذشته، احزاب و جریانهای فکری وجود «راهنمای عمل» را بخش مهمی از هویت خویش تلقی میکردند. بدینمعنا که نخست از طریق «مسئلهشناسی»، بر طرز تفکر و جایگاه خود نور میتاباندند و سپس، براساس «تجویز»های برآمده از مسئلهشناسیشان سراغ حل مسائل میرفتند. این الگوی حل مسئله از تقاطع مسئلهشناسیِ دقیق و تجویزِ سنجشپذیر انجام میگرفت و بخشی از آن ناشی از «آرمان» احزاب و جریانهای فکری بود که بهمثابه قطبنما عمل میکرد. وجود این «آرمان» میتوانست به عضوگیری، تکثیر ایدهها، افزایش تیراژ نشریات و کتابها، و یا دستکم حفظ پتانسیلها بینجامد.
🖊با نگاهی به آنچه پس از انقلاب اسلامی گذشته است، میتوان نمونههایی را استخراج کرد. بهعنوان مثال پروژه موسوم به «قبض و بسط» که از سوی دکتر عبدالکریم سروش مطرح شد، توانست به بحثهایی دامنهدار در سطح حوزه، دانشگاه و همچنین نشریات بینجامد. به همین سیاق میتوان پروژههای دیگری را نیز برجسته کرد که سوابق مکتوب آن در نشریات و کتابها موجود است. سه قطب اقتصادی موجود در ایران، یکی نهادگرایان (حلقه «دین و اقتصاد»)، دیگری بازارگرایان (حلقه «نیاوران» و جریانهای متأخر آنها) و سپس، چپگرایان (حلقه نشریه «گفتگو» و سایت «نقد اقتصاد سیاسی) نیز کمابیش نمودی از این وضعیت هستند. جریانهایی که دارای آرمان هستند، و تؤامان از «مسئلهشناسی» و «تجویز» برخوردارند و طی سالها توانستهاند نسبت به حفظ خود بکوشند و گاه، جریانساز هم بشوند.
🖊اما تأکید من در این نوشته بیشتر بر جریانهای سیاسی است. در بادی امر، بهنظر میرسد جریانهای سیاسی کشور با وضعیت «بیآرمانی» مواجه شدهاند. بدینمعنا که حسب شرایط کشور از آرمان تهی شده و در نتیجه، قطبنمای خویش را از دست دادهاند و نهایتاً «روششناسی»شان بهسطح «دشمنشناسی» تنزل کرده است. علاوه بر این، جریانهای سیاسی برخلاف نحلههای فکری- فارغ از داوری ارزشی آنها- از نظریههای قابل تطبیق نیز بیبهره شدهاند. به عبارتی، در مقام ثبوت سخن بسیار میگویند اما در مقام اثبات سخن شنیدنی عرضه نمیکنند و به عبارتی از بازار سیاست حذف شدهاند.
🖊این وضعیت وخیم حوزه سیاست در ایران را میتوان «موجسواری تئوریک» نام نهاد. این موجسواری برآمده از درک نامناسب شرایط اجتماعی، و مشخصاً عدول از چارچوببندیهایِ افقبخش نظیر «طبقه»، «منزلت» و «قدرت» است. براساس تحلیلهای طبقاتی متأخر، جریان سیاسی میتواند فهمی دقیقتر از آنچه در جامعه میگذرد، ارائه دهد و مشخصاً بلوکها و برشهایی از جامعه را سوژه گفتوگو، تعامل و بسیج سیاسی و اجتماعی قرار دهد. حال آنکه گفتارهای رهزن، که بخشی ناشی از «ترجمهزدگی» و بخشی دیگر برآمده از «مسئلهناشناسی» است عائدیای جز سرگردانی نداشته است. چنانکه مشاهده میکنیم برای یک ساختار مشخص سیاسی، با اقتصاد سیاسی کمابیش روشن، انبوهی تئوری «توسعه» و «عدالت» تجویز شده است بیآنکه به سطوح زیربنایی آن نظریات توجه شده باشد. این وضعیت تا حدی تراژیک و گاه کمیک است که حتی اگر صاحبان تئوری مشهور از گور برخیزند، قادر نخواهند بود با تابعان امروز خود به گفتوگو بپردازند.
🖊جاناتان فلوید، در کتاب «فلسفه سیاسی به چه کار میآید؟» در باب دو مؤلفه «حضور» و «تأثیر»- که سیاست ایران نیز با آن دست به گریبان است- مینویسد: «... سیفالاسلام قذافی را در نظر بگیرید که دکترای خود را از مدرسه اقتصادی لندن دریافت کرد[...] آیا تفاوتی در لیبی ایجاد کرد؟ اگر داستان او چیزی را در مورد فلسفه سیاسی ثابت کند، فقط این است: صِرفِ حضور، دلیلی بر تأثیر نیست، همانطور که تأثیر دلیلی بر بهبود نیست». به عبارتی ما نیز با حاضرانی مواجه هستیم که سخن بسیار میگویند، اما بر جامعه و سیاست تأثیر عمیق و مثبتی نمیگذارند. وضعیتی که زیگموند باومن از آن با «سیالیّتِ سیاست» یاد کرده و توضیح میدهد که استراتژیهای بلندمدت و برآمده از آرمان جای خود را به تاکتیکهای واکنشی و اپیزودیک مبتنی بر منفعت میدهند.
#سیاست #نظریه
🆔@world_order
🔹امید رحیمی:
۱۰ نکته درباره حمله آمریکا به پل ریلی در مسیر راهآهن #اینچهبرون در نزدیکی شهر آققلا:
۱. آمریکا در آسیای مرکزی هیچ پایگاه رسمی ندارد؛
۲. نهتنها آمریکا، بلکه حتی #روسیه و چین به دلیل بیطرفی دائمی نمیتوانند در #ترکمنستان بپایگاه و حتی مشارکت نظامی داشته باشند؛
۳. موشک تامهاوک شلیک شده به آققلا احتمالا از جنوب وارد کشور شده است و در آسیای مرکزی چنین امکانی وجود ندارد؛
۴. خط ریلی اینجهبرون آسیب جزئی دیده و به زودی تعمیر خواهد شد. آسیب به حدی جدی نیست که توقف طولانی بر خط تحمیل کند؛
۵. ظرفیت عملیاتی این خط همچنان پایین هست و حتی توقف فعالیت اون خللی در ترانزیت ایران با روسیه و چین ایجاد نمیکند؛
۶. آسیب به زیرساخت غیرنظامی و ژئواکونومیکی خیلی مهم است، اما با بزرگنمایی موقعیت اینچهبرون نباید برای آمریکا دستاورد ساخت؛
۷. مهمتر از این آسیبها در حملات آمریکا، ترک فعلها در سالهای گذشته و احتمالا آینده هست که ظرفیت اینچهبرون را تا به این حد کاهش داده؛
۸. این به معنای عدم وجود تهدید در آسیای مرکزی نیست و طبیعتا چند عنصر غافلگیری اگر برای آمریکا و رژیم باشد، یکی آسیای مرکزی است؛
۹. بیش از ترکمنستان باید به #قزاقستان چشم دوخت. ترکمنستان دوستتر از آنچه نشان میدهد است و شرایط خاصی دارد که نمیگذارد غیر از این شود؛
۱۰. به نیروهای مسلح باید اعتماد کرد و با عقلانیت و هیجان کمتر در فضای رسانه فعالیت کنیم؛
https://www.instagram.com/p/DalTAnDjHtM/?igsh=cDY0aHRxeHlrYXZx
🆔@world_order