هدایت شده از مطالعات یمن
📑 اقتدار صنعا در دریای سرخ و وحشت غرب از تکرار موازنه هرمز در بابالمندب
مجله آمریکایی «نشنال ریویو» در گزارشی با عنوان «چگونه انصارالله میتواند جهان را در یک مخمصه خطرناک قرار دهند؟» به بررسی تثبیت قدرت میدانی و بازدارندگی ارتش صنعا پرداخته و هشدار داد که #انصارالله با الگوبرداری از تجربیات موفق و راهبردی ایران، در حال تحمیل یک موازنه قدرت جدید در تنگه بابالمندب و دریای سرخ است.
🌊 ۱. انتقال موازنه هرمز به بابالمندب؛ وحشت غرب از عوارض ترانزیتی
این مجله آمریکایی با ابراز نگرانی شدید مدعی شد که ارتش صنعا دو درس استراتژیک از مدل رفتار بینالمللی ایران آموخته است؛
▫️ نخست، امکان وضع عوارض و هزینههای ترانزیتی بر کشتیهای عبوری از تنگه استراتژیک بابالمندب،
▫️ دوم، بهرهگیری از توان موشکی و پهپادی فوقالعاده خود به عنوان یک اهرم فشار نهایی در برابر کشورهای متجاوز.
این گزارش با اشاره به یادداشت تفاهمهای دریایی پیرامون خلیج فارس تأکید میکند که ناتوانی واشنگتن در بازگشایی قاطع دریای سرخ از سال ۲۰۲۳ تاکنون، عملاً اعتماد بینالمللی به توانایی ایالات متحده جهت تضمین امنیت کشتیرانی را نابود کرده است.
نشنال ریویو به نقل از هیئت کارشناسان سازمان ملل ادعا کرد که #صنعا در جریان عملیاتهای دریایی خود، مبالغ کلانی را به عنوان هزینههای عبور امن از شرکتهای بینالمللی دریافت کرده که این امر فرضیه کنترل کامل #یمن بر خطوط کشتیرانی را تقویت میکند.
🛢 ۲. دریای سرخ؛ شریان حیاتی زیر ذرهبین ارتش صنعا
بر اساس تحلیل این مجله غربی، پس از تنشهای اخیر در خلیج فارس، کشورهای خلیج فارس حجم عمده صادرات نفتی خود را به دریای سرخ و بندر «ینبع» عربستان منتقل کردند، به طوری که صادرات نفت پادشاهی از این بندر از ۷۵۰ هزار بشکه به حدود ۳.۶ میلیون بشکه در روز افزایش یافته و برنامههایی برای رساندن آن به ۵ میلیون بشکه وجود دارد.
نشنال ریویو هشدار میدهد که این تغییر مسیر، اهمیت راهبردی دریای سرخ و کانال سوئز را دوچندان کرده و صادرات انرژی خلیج فارس را به طور کامل در تیررس و تحت اشراف نظامی صنعا قرار داده است؛ امری که کل اقتصاد بینالملل را تحت تأثیر اراده رهبری یمن قرار میدهد.
⚠️ ۳. معادله بازدارندگی جدید در برابر عربستان سعودی
این مجله آمریکایی به هشدارهای سید عبدالملک بدرالدین الحوثی، رهبر انصارالله علیه کارشکنیهای عربستان، آمریکا و امارات در پرونده اقتصادی یمن پرداخت و اذعان کرد که موازنه وحشت کاملاً دگرگون شده است.
به نوشته این مجله، اگرچه صنعا در گذشته در طرح برخی خواستههای خود محتاط بود، اما تحولات میدانی سالهای اخیر و سوابق حملات پهپادی و موشکی موفق ارتش صنعا به تأسیسات نفتی و زیرساختهای استراتژیک #عربستان ، این باور را در صنعا تثبیت کرده که از اهرم فشار بسیار قدرتمندی برخوردار است. ریاض با وجود رهگیری بخشی از حملات، به خوبی از عمق خطرات اقتصادی هرگونه آسیب احتمالی به شریانهای نفتی و خطوط صادرات خود آگاه است و به همین دلیل توانایی مقابله مستقیم را ندارد.
نشنال ریویو در پایان با اعتراف به تثبیت جایگاه صنعا در شبکه قدرتمند مقاومت منطقه تأکید میکند که #انصارالله یمن اکنون به این یقین رسیده است که اهرمهای استراتژیک و بازدارندهای در اختیار دارد که میتواند از آنها نه تنها در برابر همسایگان متجاوز خود، بلکه در مواجهه با کل جامعه بینالمللی برای احقاق حقوق خود استفاده کند.
🔸 کانال مطالعات یمن
@yemenstudies_ir
هدایت شده از مطالعات یمن
🔴 فروپاشی پروژه ائتلاف در یمن
تحولات جاری یمن در ژوئیه ۲۰۲۶، بیانگر تغییر موازنهای بنیادین است. پس از گذشت ۱۱ سال از تجاوز ائتلاف تحت رهبری عربستان سعودی و محاصره ظالمانه علیه ملت یمن، فضای سیاسی کشور به سمت گذار از «وضعیت انفعال» به «وضعیت مطالبهگری حداکثری» تغییر جهت داده است. تشدید تنشهای اخیر نه یک اتفاق تصادفی، بلکه نتیجه مستقیم تعلل ریاض در اجرای تعهدات صلح و اصرار بر تداوم سیاستهای قیمومیتطلبانه است.
✈️ صنعاء؛ شکستن محاصره، نه تشدید تنش
صنعاء که امروز از موضع قدرت سخن میگوید، تهدیدات و اقدامات نظامی خود را نه به عنوان «تنشزایی»، بلکه به عنوان واکنشی مشروع به ادامه نقض حاکمیت ملی و کارشکنی در روند صلح (به ویژه در پروندههای حیاتی مانند پرداخت حقوق، لغو محاصره بنادر و فرودگاهها) تعریف کرده است. اقدام ارتش صنعا در شکستن محاصره هوایی فرودگاه صنعا و برقراری پروازهای مستقیم با تهران، در واقع یک گام عملی برای تثبیت حاکمیت ملی است. صنعا با استفاده از تمام ابزارهای فشار، از جمله نمایش توانمندیهای موشکی و پهپادی، در تلاش است #ریاض را از نقش «میانجی خودخوانده» خارج کرده و به عنوان «طرف متجاوز و مسئول» وادار به تفاوض مستقیم کند. این رویکرد، یک برگ برنده حیاتی برای کسب حقوق مشروع ملت #یمن قبل از هرگونه توافق جامع است.
📉 ناکامی مدل عدن؛ شورای انتقالی در جستجوی مشروعیت
در سوی دیگر میدان، در استانهای جنوبی، «شورای انتقالی جنوب منحل شده» (STC) با استفاده از نارضایتیهای عمومی گسترده علیه دولت عدن، حملات لفظی و میدانی تندی را علیه ریاض آغاز کرده است. ناکارآمدی شورای ریاستی و بحرانهای حاد خدماتی (مانند فروپاشی شبکه برق و خدمات عمومی)، عملاً نفوذ ائتلاف در جنوب را به چالش کشیده است. شورای انتقالی که میبیند در معادلات قدرت پس از جنگ، ممکن است به عنوان یک بازیگر فرعی دیده شود، با توسل به لفاظیهای تند علیه ریاض، سعی در باجگیری سیاسی و تثبیت موقعیت خود به عنوان نماینده اصلی مناطق جنوبی دارد. این تنشها نشان میدهد که ساختار سیاسی تحمیلی ائتلاف در #عدن، عملاً از درون در حال فروپاشی است.
🌐 فراتر از «نیروهای نیابتی»؛ حرکت به سمت حاکمیت ملی
تحلیلگران غربی و رسانههای ائتلاف، همگرایی در فشار بر ریاض را به دستورکارهای منطقهای تهران و ابوظبی نسبت میدهند تا از این طریق، قدرت اراده ملی یمنیها را نادیده بگیرند. این روایت، تلاشی برای فرار از واقعیت است. واقعیت این است که بازیگران یمنی—اعم از انصارالله در صنعاء و حتی جریانهای جنوبی—به این نتیجه رسیدهاند که ریاض با سیاست «وقتکشی» و استفاده از دولتهای شکننده، به دنبال تحمیل یک صلح تحقیرآمیز است که نه تنها امنیت و ثبات یمن را تأمین نمیکند، بلکه این کشور را در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» نگه میدارد.
⚔️ سه سناریوی پیشروی ریاض
ریاض اکنون با چالش مدیریت بحرانهای همزمان روبروست و با سه گزینه دشوار مواجه است:
۱. خرید زمان با امتیازدهی
ریاض ممکن است برای اجتناب از درگیری، به امتیازات مقطعی تن دهد، اما این راهکار مشروعیت اقتدار صنعاء را بیش از پیش تقویت خواهد کرد.
۲. انفجار نظامی
بازگشت به جنگ تمامعیار، سناریویی است که ائتلاف سعودی را با عواقب غیرقابل پیشبینی مواجه میکند، چرا که توازن قوا امروز با سال ۲۰۱۵ قابل مقایسه نیست. ارتش صنعا در سال ۲۰۲۶، دارای توانمندیهای استراتژیک برای هدف قرار دادن مستقیم تمامی زیرساختهای حیاتی پادشاهی است.
۳. تفاهمات منطقهای
محتملترین سناریو، فشار قدرتهای منطقهای بر مهرههای خود برای اجتناب از یک رویارویی گسترده است. این امر ریاض را مجبور خواهد کرد که از استراتژی «مهار» به سمت یک توافق عادلانه و نهایی حرکت کند.
تلاش برای تقلیل این تحولات به یک «بازی نیابتی»، تنها سرپوشی بر ناکامیِ ۱۱ ساله ائتلاف در یمن است. صنعاء با پیوند زدن بازدارندگی نظامی به دیپلماسی شجاعانه، عملاً ریاض را در تنگنای تاریخی قرار داده است. ریاض باید درک کند که دوران دیکته کردن سیاستها بر یمن به پایان رسیده و هرگونه تلاش برای تداوم محاصره، با پاسخی کوبنده و همهجانبه روبرو خواهد شد که امنیت و ثبات تمامی پروژههای منطقهای ائتلاف سعودی را هدف قرار میدهد.
🔸 کانال مطالعات یمن
@yemenstudies_ir
✍جواد میرگلوی بیات
🔰 پایگاههای آمریکا در عمان
آمریکا در عمان پایگاههای دائمی و همیشه آماده به رزم ندارد و اساسا عمان شاهد کمترین حضور نیروهای نظامی آمریکایی در منطقه است، شاید در طول یکسال نهایتا ۶۰۰ نظامی آمریکایی در عمان مقیم باشند که حضور همه آنها هم در طول ۱۲ ماه نیست.
آمریکاییها اجازه دسترسی به سه پایگاه هوایی در عمان دارند. این سه پایگاه عبارتند از: ۱. فرودگاه قدیمی مسقط در شمال عمان که البته کاربری کمتر نظامی دارد. ۲. پایگاه مصیره در شرق عمان در جزیره مصیره ۳. پایگاه ثمریت در استان ظفار در جنوب عمان
همه این پایگاهها را بریتانیایی در قرن بیستم در طول جنگهاس جهانی اول و دوم و برای صیانت از مستعمرات خود ساختند و به تدریج به خود سلطنت عمان نیز اجازه مشارکت در اداره آن را دادند که بعدها آمریکا نیز خرمگس معرکه شد و در آنجا دسترسی داشت و به صورت نیمه دایر از آنها بهره میبرد. حضور آمریکاییها در عمان به قرارداد ۱۹۸۰ و ۲۰۱۹ یک حضور نیمه دائم و با اطلاع سلطنت عمان در موارد استفاده از آن پایگاهها است. البته بنده نمیدانم تجهیزات راداری و شنود چه دارند ولی تعداد اعلام شده نیروهای نظامی و البته اراده دولت عمان نشان میدهد که نمیتواند زیاد و گسترده باشد. برای مثال دولت عمان هیچوقت اجازه نداد که از این پایگاهها در حمله به یمن استفاده شود.
اما نیروی دریایی آمریکا قرارداد دیگری نیز دارند که به آنها اجازه دسترسی به بنادر مهم عمان یعنی مسقط، صحار، الدقم و صلاله را میدهد و نیروی نظامی آمریکایی میتواند از آنها برای تامین انواع نیازهای خود از تغذیه تا تعمیرات و درمان و دسترسی به فرودگاه و پهلوگیری و... بهره ببرد.
بنابراین حضور آمریکا در الدقم که هدف قرار گرفت نه تنها دائمی نیست بلکه نمیتوان الدقم را پایگاه آمریکایی دانست. شاید مجموعهای باشد که برای خدمات به نیروهای نظامی آمریکایی از آن بهره ببرند ولی نمیتوان گفت پایگاه نظامی آمریکایی در الدقم، مگر اینکه در این چند ماه دایر کرده باشند که با توجه به مواضع دولت عمان و تجربه میزبانان پایگاههای آمریکایی بعید میدانم.
🆔@world_order
هدایت شده از کاوش مدیا
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ کشیش و فعال آمریکایی:
📍جنگ صدام علیه ایران توسط ما و به دستور تلآویو پشتیبانی شد/ما هزاران ایرانی را به خاطر اسرائیل به کشتن دادیم اما گویی این کافی نیست و ما هنوز باید ایرانیهای بیشتری را بکشیم...
🔻ترامپ هیچ قصدی برای عمل به وعدههایش ندارد. از چه زمانی بزرگترین شیاد تاریخ به قول و قرارش اهمیت داده؟/ایران هم بلوف نمیزند؛ آنها پیش از این صحت این ادعا را ثابت کردهاند...
🆔 @Kavoshmedia
آنچه در جنوب ایران در حال رخدادن است، فقط افزایش تعداد حملات دشمن نیست. مسئله اصلی، تغییر در عمق، جهت و منطق عملیات است.
تا این لحظه قشم، سیریک، بندرعباس، جاسک، بوشهر، خنداب، بندر ماهشهر، بهبهان، اندیمشک، دزفول، اهواز، آبادان و خرمشهر هدف تجاوز آمریکا قرار گرفتهاند.
این نقاط تصادفی انتخاب نشدهاند. وقتی آنها را روی نقشه کنار هم میگذاریم، یک الگوی روشن دیده میشود: حملات از خط ساحلی آغاز شده و بهتدریج به سمت عقبه در جنوب و جنوبغرب کشور حرکت میکند.
هدف فقط زدن چند پایگاه، سامانه موشکی یا مرکز نظامی نیست. فشار از ساحل به سمت عمق در حال گسترش است تا خطوط دفاعی، رینگهای موشکی، مراکز پشتیبانی و مسیرهای انتقال نیرو و تجهیزات به عقب رانده شوند.
به بیان دیگر، دشمن تلاش میکند میان خط دفاع ساحلی و عقبه لجستیکی کشور فاصله ایجاد کند. ابتدا سواحل، بنادر و مراکز نزدیک به دریا تحت فشار قرار میگیرند و بعد دامنه حملات به مسیرهای ارتباطی، مراکز پشتیبانی و نقاط مهمتر در خوزستان و جنوب کشور کشیده میشود.
اینها حملات جدا از هم نیستند. قشم، بندرعباس، جاسک، بوشهر، ماهشهر، اهواز، اندیمشک و دزفول هرکدام بخشی از یک جغرافیای بههمپیوسته نظامی و لجستیکیاند. حمله به هرکدام، در نهایت بخشی از شبکه دفاع، پشتیبانی و انتقال را تحت فشار قرار میدهد.
نکته مهم این است که این روند فعلاً در سطحی پایینتر از جنگ تمامعیار پیش میرود. یعنی دشمن هنوز لزوماً وارد مرحله نهایی نشده، اما با حملات محدودتر، مرحلهبهمرحله میدان را آماده میکند.
در این نوع عملیات، هدف فقط تخریب نیست. واکنش ایران سنجیده میشود، نقاط ضعف شناسایی میشوند، بخشی از توان دفاعی فرسوده میشود و هزینه عملیات بعدی پایین میآید. عملیاتهای زیر حد جنگ تمامعیار، در واقع میتوانند مقدمهای برای یک عملیات بزرگتر باشند.
اگر این روند ادامه پیدا کند، معنایش این است که دشمن میخواهد پیش از ورود به مرحله وسیعتر، خطوط دفاعی را عقب ببرد، مسیرهای پشتیبانی را مختل کند و امکان مانور بیشتری در جنوب و جنوبغرب به دست آورد.
در چنین وضعیتی، اهمیت چابهار و خطوط ارتباطی شرق و شمالشرق دوچندان میشود. چابهار تنها بندری است که برای اتصال ایران به آبهای آزاد، به عبور از تنگه هرمز وابسته نیست. همین ویژگی، آن را از یک بندر تجاری به یک دارایی راهبردی تبدیل میکند.
راهآهنهای شرق و شمالشرق نیز فقط پروژههای عمرانی یا اقتصادی نیستند. این خطوط در شرایط بحران میتوانند بخشی از شبکه جایگزین حمل کالا، تجهیزات، سوخت و منابع باشند و وابستگی کشور را به مسیرهای تحت فشار در جنوب کاهش دهند.
بنابراین، حملات اخیر را باید روی یک نقشه واحد دید. نقشهای که از ساحل شروع شده، به سمت عقبه حرکت میکند و هدفش فقط تخریب نقاط منفرد نیست، بلکه فرسایش تدریجی ساختار دفاعی و لجستیکی ایران است.
آنچه در حال شکلگیری است، مجموعهای از حملات تصادفی نیست. این یک روند مرحلهای برای آمادهسازی میدان و بازکردن راه عملیاتهای بزرگتر است.
✍حسین قتیب
تا زمانی که قدرتهای بزرگ بتوانند بدون پرداخت هزینه از تعهدات خود عدول کنند، هر توافقی شکننده خواهد بود و طرف ضعیفتر ناچار خواهد شد برای حفظ منافع خود به ابزارهای فشار متوسل شود؛ ابزارهایی که ممکن است از منظر حقوقی یا سیاسی محل اختلاف باشند، اما در منطق واقعگرایانه روابط بینالملل، تلاشی برای ایجاد همان چیزی هستند که نظام بینالملل فاقد آن است: ضمانت اجرای مؤثر.
حسین قتیب:
روایت رسمی یا واقعیت راهبردی؟ حملات دریایی و مسئله ضمانت اجرای توافق
به نظر میرسد تلاش هماهنگی برای تثبیت یک روایت مشخص در حال شکلگیری است؛ روایتی که مدعی است گروههایی جنگطلب در داخل ایران، به دلیل منافع سیاسی، اقتصادی یا امنیتی، خواهان تداوم جنگ هستند و با حملات محدود به کشتیهای تجاری، عمداً توافق موجود را از بین بردهاند. نتیجه طبیعی این روایت نیز آن است که ایالات متحده بازیگری پایبند به تعهدات، علاقهمند به حقوق بینالملل و قربانی اقدامات غیرمسئولانه ایران معرفی شود.
این روایت از نظر رسانهای جذاب است. پیشینه تاریخی مشابه، ذهنیت عمومی را برای پذیرش آن آماده میکند و یک چارچوب تفسیری ساده برای توضیح رخدادهای پیچیده ارائه میدهد. اما تحلیل راهبردی، برخلاف روایت رسانهای، باید توالی واقعی اقدامات، منطق تصمیمگیری بازیگران و مسئله «ضمانت اجرای توافق» را بررسی کند.
در عمل، مهمترین عاملی که ایالات متحده را به توقف عملیات نظامی و پذیرش آتشبس سوق داد، نه تغییر ناگهانی اراده سیاسی واشنگتن، بلکه فشار ناشی از وضعیت تنگه هرمز بود. البته باید میان «بازدارندگی» (Deterrence) و «اجبار یا وادارسازی» (Compellence) تفاوت قائل شد. تنگه هرمز ابزار بازدارندگی به معنای کلاسیک آن نبود؛ زیرا بازدارندگی زمانی رخ میدهد که پیش از اقدام، محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد و او را از آغاز عملیات منصرف کند. در این پرونده، تنگه هرمز بیشتر نقش یک ابزار اجبار را ایفا کرد؛ یعنی وسیلهای برای تحمیل هزینه و واداشتن طرف مقابل به پذیرش یا اجرای یک توافق.
در ادبیات روابط بینالملل، توافق زمانی پایدار میماند که برای نقض آن هزینه وجود داشته باشد. در غیر این صورت، تعهدات صرفاً ارزش سیاسی دارند و نه ارزش اجرایی. ایران با استفاده از اهرم تنگه هرمز تلاش کرد چنین هزینهای ایجاد کند. به نظر میرسد ایالات متحده در برآوردهای اولیه خود این ظرفیت را کمتر از واقع ارزیابی کرده بود. همزمان، اسرائیل نیز این تصور را به واشنگتن منتقل کرده بود که با حذف رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی، ساختار تصمیمگیری و توان عملیاتی ایران فرو خواهد پاشید و مقاومت سازمانیافته پایان خواهد یافت. تحولات بعدی نشان داد این ارزیابی با واقعیت فاصله داشت.
با این حال، در عملکرد ایران نیز یک ضعف راهبردی آشکار مشاهده میشود. تیم تصمیمگیر ظاهراً احتمال محاصره دریایی را بهعنوان پاسخ مستقیم به فشار بر تنگه هرمز به اندازه کافی پیشبینی نکرده بود. آغاز محاصره دریایی تنها دو روز پس از پذیرش آتشبس، عملاً نخستین و مهمترین شکاف در توافق محسوب میشد. این اقدام، توازن اولیه توافق را تغییر داد، اما واکنش متناسبی برای بازگرداندن هزینه به طرف مقابل مشاهده نشد.
مرحله بعد، پس از توافق اسلامآباد، اهمیت بیشتری پیدا کرد. بر اساس تفاهم حاصلشده، قرار بود بازگشایی تنگه هرمز با ترتیبات مورد توافق ایران ظرف شش روز انجام شود. اما باز کردن مسیر جنوبی و اعمال فشار بر عمان برای بیاثر کردن این ترتیبات، عملاً بخش دیگری از توافق را خنثی کرد. بنابراین، اگر قرار است درباره نقض توافق صحبت شود، نمیتوان صرفاً آخرین حلقه زنجیره، یعنی حملات به کشتیها، را برجسته کرد و حلقههای پیشین را نادیده گرفت.
ممکن است گفته شود حمله به کشتیهای تجاری، صرفنظر از زمینه سیاسی، اقدامی غیرقابل دفاع است. این بحث، از منظر حقوق بینالملل، قابل طرح و بررسی است. اما پرسش راهبردی همچنان پابرجاست: هنگامی که طرف مقابل تعهدات خود را نقض میکند و هیچ نهاد بینالمللی قادر به وادار کردن او به اجرای توافق نیست، چه ابزار عملی دیگری برای بازگرداندن او به چارچوب توافق وجود دارد؟
این همان نقطهای است که تحلیل باید از سطح اخلاقی یا تبلیغاتی به سطح ساختار نظام بینالملل منتقل شود. نظام بینالملل فاقد مرجع عالیِ الزامآور است. اجرای توافقها نه بر پایه اعتماد، بلکه بر پایه هزینه نقض آنها استوار است. هرگاه یکی از طرفین احساس کند که میتواند بدون پرداخت هزینه از تعهدات خود عبور کند، توافق عملاً ارزش اجرایی خود را از دست میدهد.
از این منظر، حملات دریایی را نمیتوان صرفاً محصول جنگطلبی، ماجراجویی یا بیثباتی داخلی دانست. اگر چنین حملاتی رخ داده باشند، باید آنها را در چارچوب تلاش برای بازگرداندن هزینه نقض توافق به طرف مقابل تحلیل کرد؛ نه بهعنوان علت اولیه بحران، بلکه بهعنوان واکنشی به فروپاشی تدریجی سازوکار اجرای توافق.
بنابراین، مسئله اصلی وجود یا عدم وجود افراد جنگطلب در ایران نیست. مسئله اصلی، فقدان ضمانت اجرای توافق در نظام بینالملل است.
هدایت شده از sepahnews.ir | سپاه نیوز
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 به هیچ عنوان نمیگذاریم آمریکا در مدیریت تنگه هرمز دخالت کند
سخنگوی قرارگاه مرکزی حضرت خاتم الانبیا:
🔹ماجراجوییها و شرارت های مکرر آمریکا برای دخالت در مدیریت تنگه هرمز، امنیت منطقه، تجارت بینالمللی و عبور و مرور کشتیهای نفتکش و تجاری را بهطور جدی به مخاطره انداخته است و متأسفانه همکاری برخی کشورهای منطقه نیز موجب شده، خطر گسترش جنگ در سراسر منطقه، افزایش یابد. بر این اساس اعلام میگردد:
🔹پیرو هشدارهای قبلی به هیچ عنوان به آمریکا اجازه دخالت در مدیریت تنگه هرمز را نمی دهیم و نخواهیم داد.
🔹نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با هرگونه اختلال و ناامنی برای عبور و مرور کشتیهای تجاری و نفتکش توسط ارتش متجاوز و راهزن آمریکا خارج از مسیر تعیین شده ایران و بدون مجوز نیروی مسلح با شدت برخورد می نمایند و اقدامات قدرتمند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران در ایام گذشته شاهدی بر این ادعا می باشد.
🔹به سران کشورهای منطقه، هشدار داده میشود که هرگونه همکاری با آمریکا و پشتیبانی لجستیکی از ارتش متجاوز آن کشور، به منزله جنگ علیه حاکمیت و امنیت ملی ایران تلقی گردیده و در صورت گسترش جنگ در منطقه شعلههای آتش جنگ، دامن تمام کشورهای منطقه را فرا خواهد گرفت.
🔹مسئولیت همه ناامنی ها و گسترش جنگ در منطقه، متوجه آمریکا و کشورهایی می باشد که با ارتش جنایتکار آن کشور، همکاری میکنند.
sepahnews.ir | سپاه نیوز
@sepahnews