هدایت شده از بیژن عبدالکریمی
ناسزا بهجای نقد؛ ترور شخصیت بهجای بازخوانی تاریخ
✍ حجتالاسلام والمسلمین ابوالحسن حسنی، استاد حوزه علمیه قم
در فضای فکری-سیاسی معاصر ایران، شاهد افزایش حملات خصمانه به دو چهره کلیدی جریان سوم روشنفکری –جلال آل احمد و علی شریعتی– هستیم، بهویژه از سوی جریانهای لیبرال (مانند غنینژاد) و جریانهای برانداز و... این حملات اغلب از نقد روشمند فاصله گرفته و به توهین شخصی (شیاد، دروغگو، جاسوس، مزخرفگو، و حتی ارتباط با ساواک) و تحقیر تبدیل شدهاند.
با جستوجو در دو منبع اصلی برای این حملات قابل ردیابی است.
۱. رویکرد لیبرال دروننظام (یا نزدیک به قدرت)
این جریان واقعی است و یکی از منابع مهم حملات است؛ شامل برخی اقتصاددانان، مدیران و روشنفکران لیبرال-اقتصادی (مانند جریان مرتبط با موسی غنینژاد) که شریعتی و آل احمد را نماد چپگرایی، اقتصاد دولتی، ضدیت با بازار آزاد و رمانتیسیسم انقلابی میدانند. آنها معتقدند گفتمان این دو، زمینهساز نوعی «اقتصاد سیاسی ناکارآمد» و «ضدتوسعه» بوده، و حمله به آنها برای این جریان، راهی برای مشروعیتزدایی از کل گفتمان عدالتمحور و انقلابی در درون نظام است. یعنی بدون اینکه مستقیماً به اصل نظام حمله کنند، ریشههای فکری آن را هدف قرار میدهند. این رویکرد معمولاً با لحن «علمی-اقتصادی» شروع میشود اما گاهی به ناسزا میرسد.
۲. رویکرد برانداز (اپوزیسیون خارجنشین و پادشاهیخواه)
این منبع حتی قویتر و خشنتر است؛ بسیاری از براندازان، بهویژه جریانهای افراطی سلطنتطلب و سکولار رادیکال، شریعتی و آل احمد را عامل اصلی سقوط پهلوی و بیدارکنندگان جوانان به سوی انقلاب میدانند؛ از این دو کینه عمیق تاریخی دارند. چون این دو را «خائن به مدرنیته ایرانی» یا «عامل فریب نسل» میبینند. در فضای مجازی، این گروه بیشترین سهم را در تبدیل نقد به ناسزا و فحش دارند. برای آنها حمله به شریعتی و آلاحمد، بخشی از جنگ فرهنگی برای بازنویسی تاریخ معاصر است.
این دو رویکرد گاهی با هم همپوشانی پیدا میکنند (مثلاً برخی لیبرالهای برانداز).
ناسزاهای اخیر سیاسی-ایدئولوژیکاند تا نقد علمی. آنها تلاشی برای تسویهحساب تاریخی با میراث انقلابیاند. البته این به معنای آن نیست که شریعتی و آل احمد نقدناپذیرند. نقد جدی به التقاط فکری، رمانتیسیسم و برخی سادهاندیشیهایشان کاملاً مشروع است، اما وقتی به ناسزا تبدیل میشود، بیشتر ماهیت سیاسی و کینهورزانه پیدا میکند تا فکری.
حملات خصمانه به شریعتی و آل احمد بیشتر از آنکه نشاندهنده پختگی فکری منتقدان باشد، بازتاب قطبیسازی فرهنگی و تلاش برای بازنویسی قطبیشده تاریخ معاصر ایران است؛ رویکردی که بیشتر ترور شخصیت است تا تاریخنگاری. این رویکرد از نظر علمی ناکارآمد و نادرست، و از نظر فرهنگی نیز مخرب است. این نحوه موضعگیری توهینآمیز مانع درسگیری بالغ از گذشته میشوند. میراث این دو متفکر –با همه نقصها و تأثیرات قدرتمندشان– بخشی جداییناپذیر از تاریخ روشنفکری ایران است. نقد درست آنها نیازمند فاصلهگیری از ناسزا و حرکت به سوی تحلیل تاریخی-هرمنوتیکی عمیق است. تنها در این صورت میتوان هم نقاط قوت آنها (بیداری ضداستعماری و عدالتخواهی) و هم محدودیتهایشان (التقاط ناپخته و چالش با نهاد دینی) را به رسمیت شناخت. تبدیل نقد به برچسب «شیاد» یا «دروغگو» یک خطای راهبردی است: به جای مواجهه با ایدهها (مثلاً بررسی قوت و ضعف مفهوم غربزدگی از منظر اقتصاد سیاسی یا مطالعات پسااستعماری)، به شخصیت حمله میشود.
از منظر اخلاق گفتار، ناسزاگویی فضای عمومی گفتوگوی منطقی و انتقادی را مسموم میکند؛ به جای تقویت نقد سازنده، قطبیسازی ایجاد میکند و اغلب با انگیزههای سیاسی کوتاهمدت همراه است و کمتر به درک پیچیدگیهای تاریخی کمک میکند. ناسزا جایگزین خوبی برای بازخوانی انتقادی نیست. درحالیکه یک نقد آکادمیک قوی میتوانست ضعفهای مرحوم شریعتی را بدون توسل به توهین برجسته کند.
@bijanabdolkarimi
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥افشای توطئه آمریکایی/اسرائیلی علیه اسپانیای مخالف اسرائیل و ترامپ: با گسیل مهاجران👇👇
👈نیک فوئنتس، راستگرای «اول آمریکا» یی:
✅دلیل اینکه جمهوریخواهان از حمله به شهرهای اسپانیا حمایت میکنند این است که آنها این کار را به نیابت از اسرائیل انجام میدهند.
🔺آنها دارند منافع امنیتی حیاتی مراکش را تقویت و اسپانیا را مجازات میکنند؛ آن هم به قیمت به خطر افتادن منافع امنیتی حیاتی خود اسپانیا.
🔺چرا که اسپانیا یکی از مخالفان اسرائیل است و مراکش یک متحد امنیتی برای اسرائیل به شمار میرود.
🔺به عنوان بخشی از توافق مراکش برای به رسمیت شناختن اسرائیل، ایالات متحده و اسرائیل ادعای مراکش بر صحرای غربی (یک قلمرو مناقشهبرانگیز دیگر در شمال آفریقا) را به رسمیت شناختند.
🔺ایالات متحده و اسرائیل در واقع در سال ۲۰۲۰ قلمرو مورد مناقشه اسپانیا را به مراکش واگذار کردند. این پاداش مراکش برای به رسمیت شناختن اسرائیل بود.
گفتوگویی درباره سرنوشت ایران
✍محمد فاضلی
من در هفته گذشته، گفتوگویی با دکتر #فؤاد_ایزدی را در رسانه ایرانتاک منتشر کردم (https://youtu.be/1jZpqjZ7SEA). بازتاب رسانهای این گفتوگو هم زیاد بود. فؤاد ایزدی در جایگاه منتقد و مخالف برجام تا منتقد راهبرد مذاکره با آمریکا (به شرح و قیودی که در گفتوگو به صراحت گفتهاند)، خلاصه دیدگاهش این است:
۱. آمریکا به دنبال توافقی که نفعی برای ایران داشته باشد نیست؛ ۲. مذاکره و دادن امتیازهای مرتبط با هستهای، تنگه هرمز یا هر موضوع دیگری اثری ندارد؛ ۳. آمریکا فقط با تهدید نابودی زیرساختهای نفت منطقه خلیج فارس به نحوی که برای چند سال قابل بازسازی نباشد، عقبنشینی میکند؛ ۴. تحریمها هرگز رفع نمیشوند و باید از طریق دیگر مسائل اقتصاد و توسعه ایران را حل کرد.
فکر میکنم این خلاصهترین بیان از رادیکالترین راهبردی است که به رهبران و سیاستمداران ایران امروز پیشنهاد میشود. من در موضع نقد این دیدگاه نیستم و در طول گفتوگو هم تلاش کردم با طرح سؤالاتی، ریشه و کُنه این رویکرد را در سطح توصیف آشکار کنم. اما آن گفتوگو و رویکرد بیانشده در آن، فراتر از یک گفتوگوی رسانهای معمولی است.
یک. جریان سیاسی و اندیشهای خاصی وجود دارد (که فؤاد ایزدی هم از مهمترین چهرههای آن جریان است) که این گونه میاندیشد، تجویز میکند و در مجامع سیاستگذاری و تعیین راهبردها اثرگذار است.
دو. این جریان در مقدمات اندیشه و دیدگاهشان (درخصوص راهبردهای آمریکا) نکات قابل اعتنایی مطرح میکنند که حتی برخی منتقدان ایشان نیز آنها را تأیید میکنند. بنابراین نمیتوان به راحتی از کنار مقدمات بحثشان گذشت.
سه. در سطح تجویز و توصیه راهبرد، خطرات عظیم (در حد خطرات تمدنی) در راهبرد تجویزی ایشان محتمل/نهفته است. البته ایشان هم بقیه دیدگاهها (خصوصاً راهبرد مبتنی بر امکانپذیری توافق از طریق مذاکره) را منتهی به همین خطر عظیم (در حد نابودی زیرساختها و عواقبش) میدانند.
چهار. اردوگاههای اندیشهای اثرگذار بر تصمیم سیاستسازان و سیاستگذاران، نمیتوانند از زیر توجه کردن به چارچوب اندیشهای #فؤاد_ایزدی شانه خالی کنند، هر قدر موافق یا مخالف آن باشند.
پنج. چارچوب فکری فؤاد ایزدی در این گفتوگو، در غیاب نقد دقیق و عالمانه، جذاب و قانعکننده به نظر میرسد (کافی است پانوشتهای متعدد بینندگان گفتوگو را ببینید.)
نتیجهگیری
تصور میکنم هر کنشگر سیاسی، تحلیلگر روابط خارجی و جنگ، حزب سیاسی یا اندیشمندی که حال و روز ایران و سرنوشت آن برایش اهمیت دارد، باید تکلیفش را با تحلیل، نقد و موضع (موافق یا مخالف) با دیدگاه مندرج در این گفتوگو (https://youtu.be/1jZpqjZ7SEA) روشن کند؛ نمیتوان آنرا نادیده گرفت. دیدگاهی که او مطرح میکند و حتماً در راهروهای تصمیمگیری حاکمیت در تهران هم مطرح شده و برای دنبال کردن آن کار میشود، چیزی نیست که بشود به سادگی از کنار آن گذشت.
این دیدگاه اگر درست باشد و مؤثر، و راه نجات ایران از جنگ زیرساختی و فرومانده شدن دولت و جامعه باشد، بسی ارزشمند است؛ و اگر درست برخلافش، راهبردی منتهی به تشدید جنگ، تخریب زیرساختها و نابودی تمدنی باشد، سیاهچالهای است که برای دههها ایران را فرومیبلعد. تصور میکنم اندیشمندان، محافل سیاستگذاری و جریانهای اندیشهای با دقت این راهبرد را تجزیه و تحلیل کنند، و اگر پاسخی دارند با شفافیت و روشنی ارائه کنند.
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«وقتی هاشمی رفسنجانی از اشکالات حکمرانی مینویسد»
👤 گفتوگو با دکتر #پرویز_امینی
پژوهشگر علوم سیاسی و استاد دانشگاه
💬 خاطرات هاشمی رفسنجانی تصویری از حکمرانیِ بیمشورت را نشان میدهد؛ او به عنوان عالیترین مقام اجرایی کشور به روشنیِ مسیرِ توسعه باور داشت، اما از اندیشیدن به تجربیاتِ گذشته غافل بود. ایراد برخی مدیران اینجاست که از نتایج نامطلوب تجارب قبلی برای اصلاح آینده درس نگرفتهاند.
📷 گفتوگوی کامل ما با ایشان در آپارات و یوتیوب:
❇️ aparat.com/v/kgu96j6
❇️ youtu.be/IGPFqVzDyWE
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«بلایی که پهلوی دوم سر خودش آورد!»
👤 گفتوگو با دکتر #پرویز_امینی
پژوهشگر علوم سیاسی و استاد دانشگاه
💬 اصلاحات ارضی پهلوی نمونهی بارزِ تلاش عقلِ تکنوکرات، بدون توجه به منطقِ اجتماعی است. تصمیمی که بنا داشت برای شاه پایگاه مردمی بسازد اما نتیجهای کاملا معکوس داد. این طرح میکوشید تسلط خواص بر عوام را برهم بزند ولی ناخودآگاه مشروعیتِ شاه را به چالش کشید. واقعهای که تناقضِ آشکار آن، نقطه آغاز مرگ پهلوی شد.
📷 گفتوگوی کامل ما با ایشان در آپارات و یوتیوب:
❇️ aparat.com/v/kgu96j6
❇️ youtu.be/IGPFqVzDyWE
هدایت شده از Researcher
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 شهید سپهبد غلامعلی رشید:
ما میگفتیم با همین امکانات داخل کشور میتوانیم بجنگیم ولی باید رزمندگان را تأمین کنید. آقای هاشمی رفسنجانی گفت ما بند پوتین اینها را هم نمیتوانیم تامین کنیم.
🔹جمله تلخ و گزنده دیگری هم گفت:
آقای هاشمی رفسنجانی بعد از جنگ به من میگفت فلانی همان موقع که امام گفت راه قدس از کربلا می گذرد اگر میآمدی پیش من میگفتم حرف مسخرهای است و نمیشود.
هدایت شده از علی لاریجانی
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خادمی امام حسین علیه السلام از هر سمتی بالاتر است/ امید دارم من را هم جزء زائرین به حساب بیاورند
@alilarijani_ir
یکی از موکبداران عراقی با انتشار کلیپی نوشت:
این تصویر آقای علی لاریجانی در منطقه شط الله (منطقهای روستایی تابع طویریج) هنگام عبور او در زیارت اربعین و در میان عراقیهای ساده و معمولی است!
در حالی که مدتی قبل، ماشینم را در یک خیابان فرعی در محله حسین (یکی از مهمترین محلههای کربلا) پارک کرده بودم، یک پلیس آمد و به من گفت که خودرو را جابهجا کنم، چون در این خیابان خانه یکی از نمایندگان پارلمان عراق قرار دارد (کسی که جز مادرش، کسی او را نمیشناسد و اهمیت سیاسیاش تقریباً صفر است).
علی لاریجانی صرفاً یک سیاستمدار یا مقام ارشد در ایران نبود؛ بلکه زائری ساده بود که همانند دیگر زائران، مسیر پیادهروی اربعین را طی میکرد. بدون تشریفات و هیاهو، در موکبها و مضیفها کنار مردم اقامت میکرد و در مسیر امام حسین (ع)، در غذا و محل استراحت با دیگر زائران شریک میشد.
این مرد که جهان او را در عالیترین مناصب تصمیمگیری میشناخت و سالها دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران بود، در مسیر امام حسین (ع) تنها یکی از میلیونها دلدادهای بود که از سر عشق و ولایت، راهی کربلا میشد.
امروز نام او در میان شهدا یاد میشود؛ در روایتی که معنایی بزرگ را در خود دارد: اینکه مکتب امام حسین (ع) تنها زائر تربیت نمیکند، بلکه مردانی میپرورد که با استواری و اراده در برابر بزرگترین قدرتهای جهان میایستند.
مشایه نجف - کربلا | منطقه شط الله | طویریج | سال ۱۴۰۳ هجری شمسی | ۱۴۴۶ هجری قمری
🔵خاورمیانه در آستانه بازآرایی ژئوپلیتیک
از راهبرد مهار ایران تا محوریت بر سر نظم منطقه ای.
✍️مسعود سالاری
🔻۱۴۰۵/۵/۴
تحولات منطقه را نباید صرفا در چارچوب جنگ ایران و اسرائیل- آمریکا تحلیل کرد.
آمریکا همواره کوشیده است ابتکار عمل امنیتی در خاورمیانه از کنترل و نفوذش خارج نشود. پس از فروپاشی اتحاد شوروی، بهویژه در پی آزادسازی کویت، حضور نظامی دائمی خود را بنحو یکه تازانه در منطقه بهطور چشمگیری گسترش داد.
ژئوپلیتیک و انرژی، مهمترین دلایل این افزایش حضور و نیز حمایت همهجانبه از اسرائیل بهعنوان بازوی نیابتی منطقهای واشنگتن بودهاند.
در این چارچوب، اسرائیل باید در موقعیتی قرار گیرد که از سوی هیچیک از کشورهای منطقه، نه بالفعل و نه بالقوه، تهدیدی متوجه امنیت خود احساس نکند. در مرحله بعد نیز این کشور بتواند اهداف و برنامههای راهبردی خود را برای سیطره بر ژئوپلیتیک و منابع انرژی خاورمیانه و تثبیت این وضعیت دنبال کند.
در این میان، جریان راست افراطی آمریکا آشکارترین همسویی را با سیاستهای اسرائیل داشته است. هرگاه این جریان نقش تعیینکنندهای در سیاست خارجی آمریکا یافته، سیاستهای منطقهای واشنگتن نیز با صراحت بیشتری در جهت تأمین امنیت و تقویت جایگاه راهبردی اسرائیل تنظیم شده است.
طرح «صلح ابراهیم» (تو بخوان طرح تسلیم جبری ابراهیم) را نیز میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد.
در مقابل، هرگاه دموکراتها یا نیروهای میانهرو در دو حزب اصلی آمریکا نقش پررنگتری در سیاست خارجی ایفا کردهاند، دستکم از شتاب سیاستهای توسعهطلبانه اسرائیل کاسته شده یا تلاش شده است رفتار این رژیم تا حدودی مهار شده و با حفظ ظاهر در چارچوب های حقوق بین الملل تعریف شده و پیش برود.
از بدو تأسیس اسرائیل، کشورهایی چون مصر، لیبی، سوریه، عراق، عربستان سعودی، ترکیه و ایران، هم از حیث سیاسی و هم از منظر ژئوپلیتیکی، مهمترین موانع تحقق اهداف راهبردی آمریکا و اسرائیل تلقی شدهاند.
طی دهههای گذشته مصر، عراق، لیبی و در سالهای اخیر سوریه تا حد زیادی تضعیف شدهاند؛ بهگونهای که دیگر تهدیدی جدی برای اسرائیل محسوب نمیشوند و از توان دفاع مؤثر در برابر آن نیز برخوردار نیستند. به بیان دیگر، اسرائیل در قبال این کشورها تا حد زیادی در پیشبرد اهداف توسعهطلبانه خود موفق بوده است.
عربستان سعودی نیز به دلیل ساختار سیاسی و ملاحظات داخلی خود، در بسیاری از موضوعات امنیتی هم راستای سیاستهای آمریکا حرکت کرده و از این رو تاکنون در اولویت سیاستهای توسعهطلبانه اسرائیل قرار نگرفته است. در مقابل، از همان ابتدا ایران و ترکیه چالشهای پیچیدهتری برای این راهبرد به شمار آمدهاند.
ترکیه، بهعنوان عضو ناتو، هرگز با تنهایی راهبردی ایران مواجه نبوده است. اما ایران، با وجود سقوط نظام شاهنشاهی در سال ۱۳۵۷، پشت سر گذاشتن دورهای از بیثباتی سیاسی، تحمل جنگ هشتساله، آسیبهای گسترده به زیرساختهای نظامی و اقتصادی، تحریمهای فراگیر مستمر و فشارهای سیاسی، هرگز به وضعیتی مشابه مصر، عراق، لیبی یا سوریه تنزل نیافته است.
برعکس، با وجود پرداخت هزینههای سنگین، همچنان بر حفظ استقلال و تثبیت جایگاه خود بهعنوان یک قدرت منطقهای تأکید کرده و از نگاه نویسنده، به مانعی جدی در برابر این راهبرد تبدیل شده است.
با این حال، تحولات دو دهه اخیر نشان داده است که ابزارهای متعارف مهار ایران، از جمله تحریمهای اقتصادی، فشارهای سیاسی، انزوای دیپلماتیک، عملیات اطلاعاتی و جنگهای نیابتی، نتوانستهاند به هدف نهایی این راهبرد، یعنی تغییر مطلق موازنه قدرت منطقهای به سود آمریکا و اسرائیل، دست یابند.
تداوم ظرفیتهای بازدارندگی ایران، حفظ ساختار حکمرانی و استمرار نقشآفرینی آن در معادلات منطقهای، موجب شد که این راهبرد بهتدریج وارد مرحلهای تازه شود؛ مرحلهای که در آن رویارویی غیرمستقیم جای خود را به تقابلهای آشکارتر و در نهایت به برخوردهای مستقیم میان ایران، اسرائیل و به تبع آن آمریکا داده است.
از این منظر، تحولات و جنگهای اخیر را نمیتوان صرفاً مجموعهای از بحرانهای مقطعی تلقی کرد، بلکه باید آنها را نشانه ورود خاورمیانه به مرحلهای جدید از بازآرایی ژئوپلیتیکی دانست؛ مرحلهای که در آن نهتنها آرایش قدرتهای منطقهای، بلکه نسبت قدرتهای فرامنطقهای با نظم آینده خاورمیانه نیز در حال بازتعریف است.
در مقابل، آمریکا و برخی کشورهای غربی این مقاومت را عاملی تهدیدکننده برای امنیت منطقه معرفی کرده و با بهرهگیری از ظرفیتهای رسانهای، این روایت را در میان دولتهای جهان و منطقه نیز ترویج دادهاند.
با این حال، تحولات اخیر، بهویژه نسل کشی یکسال اخیر اسرائیل در غزه وجنوب لبنان تهاجم به سوریه ی سقوط کرده و قطرِ میانجی و تهاجم مستقیم اسرائیل،- آمریکا به ایران، بسیاری از مبانی این روایت را با چالش مواجه کرده و نشان داده است که واقعیتهای میدانی با تصویری که ایران را منشأ اصلی ناامنی منطقه معرفی میکند، انطباق کامل ندارد.
در سالهای اخیر که، این تقابل از سطح فشارهای اقتصادی و سیاسی فراتر رفته و به رویارویی مستقیم میان ایران، اسرائیل و به تبع آن آمریکا کشیده شده است؛ رویاروییای که اکنون دامنه آن به کشورهای عربی میزبان پایگاههای نظامی آمریکا نیز گسترش یافته است.
در چنین شرایطی، روند تحولات به گونهای پیش رفته که اسرائیل، که در ابتدا طرف اصلی این تقابل بود، تا حدی در حاشیه قرار گرفته و بیش از آنکه مستقیماً درگیر باشد، در انتظار فرسایش توان اقتصادی و زیرساختی ایران و برخی کشورهای منطقه نشسته است.
هرچند آمریکا در این روند هزینههای قابل توجهی متحمل میشود، اما این هزینهها الزاماً مسئولیت مستقیم و فشار اقتصادی برای اسرائیل ایجاد نمیکند و از منظر سیاسی و حقوق بینالملل نیز بخش عمده مسئولیت متوجه واشنگتن خواهد بود.
در همین حال، به نظر میرسد آمریکا فرصتی در اختیار اسرائیل قرار داده است تا اقتصاد، توان نظامی و موقعیت سیاسی خود را پس از جنگهای اخیر بازسازی کند و همزمان امیدوار باشد که در نتیجه یک جنگ فرسایشی، ایران و برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و بابالمندب به اندازهای تضعیف شوند که دیگر توان اثرگذاری تعیینکننده بر معادلات منطقه را نداشته باشند.
در چنین سناریویی، او با توان بازیافته خود تیر خلاص را بر لبنان و کرانه باختری خواهد زد و کنترل امنیتی دو شاهراه حیاتی انتقال انرژی جهان، یعنی خلیج فارس و بابالمندب نیز ، آسانتر خواهد شد.(تسهیل گری در اجرای پروژه آیمک)
در نتیجه و از منطر همین دو آبراه حیاتی، رویارویی کنونی دیگر صرفاً یک منازعه میان ایران و اسرائیل یا حتی تقابل ایران و آمریکا نیست، بلکه به یکی از عرصههای تعیینکننده رقابت بر سر نظم آینده منطقه و نظام بینالملل و همه طرفهای نفع برنده و متضرر پروژه آیمک تبدیل شده است.
هرگونه تغییر در موازنه قدرت خاورمیانه، بهویژه در حوزه امنیت انرژی و کنترل گذرگاههای راهبردی، پیامدهایی فراتر از منطقه خواهد داشت و مستقیماً بر منافع قدرتهای نوظهور اقتصادی و کشورهای جنوب جهانی اثر خواهد گذاشت.
از همین رو، نوع مواجهه این بازیگران با تحولات جاری، صرفاً یک موضعگیری دیپلماتیک نیست، بلکه بخشی از فرآیند تعیین جایگاه آنان در نظم در حال گذار جهانی به شمار میآید. به همین دلیل، پرسش اصلی دیگر این نیست که جنگ چگونه پایان خواهد یافت، بلکه این است که موازنه قدرت پس از آن چگونه بازتعریف خواهد شد و چه بازیگرانی در شکلدهی به نظم امنیتی جدید نقشآفرینی خواهند کرد.
با این همه، سه مرحله رویارویی مستقیم و مقاومت ایران، از نگاه نویسنده، بسیاری از مبانی روایت آمریکا و اسرائیل مبنی بر معرفی ایران بهعنوان تهدید اصلی منطقه را با تردید جدی مواجه کرده است. و هم نادیده گرفتن ایران در نظم امنیتی منطقه یا پیشبرد سیاست " مهار" را به معظلی بزرگ در عمل و همچنین در فکر و نظر برخی حکام منطقه تبدیل کرده است.
در نتیجه، این تصور بیش از گذشته شکل گرفته که منشأ اصلی ناامنی منطقه نه ایران، بلکه سیاستهای اسرائیل است. و آنکه باید مهار شود اسرائیل است نه ایران.
البته این روند الزاماً به حضور یا عدم حضور دونالد ترامپ و جریان همسو با او در قدرت وابسته نیست، هرچند این جریان در مقطع گذار نظام بینالملل از یکجانبهگرایی نقش مهمی در شتاب بخشیدن به این سیاستها داشته است. با این حال، پرسش اساسی آن است که قدرتهای نوظهور اقتصادی و کشورهای جنوب جهانی تا چه اندازه این روند را خواهند پذیرفت.
آیا آنان در این مقطع تاریخی جایگاه خود را در معادلات جدید مشخص خواهند کرد؟ اگر چنین شود، با چه ابزارها و ابتکارهایی خواهند کوشید این کشمکش را مهار کنند، مانع تشدید انحصارگرایی ژئوپلیتیکی شوند و گذار به نظمی چندقطبی را تسهیل کنند؟
🔻به جهت ادامه مطالعه متن کامل مقاله لطفا بر دکمه Instant View و یا لینک زیر فشار دهید.
https://telegra.ph/Middle-East-on-the-Threshold-of-a-Geopolitic-Reorganization-07-31
💬 #اختصاصی|یعقوبی: تأخیر سفر نتانیاهو امنیتی بود/ اختلاف نتانیاهو با ترامپ یک روایت رسانهای غلط است
میثم یعقوبی، تحلیلگر مسائل بینالملل در گفتوگو با ایران۲۴:
🔻تأخیر پرواز نتانیاهو از نواتیم را نمیتوان صرفاً یک جابهجایی لجستیکی دانست؛ همزمانی آن با تحولات امنیتی منطقه، گمانهزنی درباره هماهنگیهای لحظه آخری را افزایش داد.
🔻سفر نتانیاهو به آمریکا بیش از هر چیز حول محور ایران، ترتیبات امنیتی منطقه و آینده فشارها علیه تهران میچرخد؛ هرچند لبنان، غزه و دریای سرخ نیز در دستور کار هستند.
🟢اختلاف ترامپ و نتانیاهو بیشتر بر سر شیوه و زمانبندی اقدامات است، نه هدف نهایی؛ واشنگتن و تلآویو همچنان در یک مسیر راهبردی حرکت میکنند.
🔵مواضع علنی آمریکا و اسرائیل همیشه بیانگر تصمیمات پشتپرده نیست و نباید اختلافات رسانهای را به شکاف واقعی تعبیر کرد.
🔻سفر نتانیاهو میتواند نشانه تلاش تلآویو برای تثبیت هماهنگی امنیتی با واشنگتن و گرفتن امتیازات جدید در معادلات منطقهای باشد.
⛓متن کامل گفتوگو را در ایران ۲۴ بخوانید.
مرشایمر: آمریکا معتاد جنگ است
🔵نظریهپرداز روابط بینالملل: زمانی که جنگ سرد در سال ۱۹۸۹ پایان یافت و اتحاد جماهیر شوروی طی دو سال بعد عملاً از میان رفت، وارد جهانی شدیم که میتوان آن را به دو شکل توصیف کرد.
🔵یا میتوان گفت جهان تکقطبی بود، یعنی تنها یک قدرت بزرگ، یعنی آمریکا وجود داشت یا میتوان گفت جهان چندقطبی بود و روسیه و چین نیز قدرتهای بزرگی بودند، اما آنقدر ضعیف بودند که به هیچ وجه توان به چالش کشیدن آمریکا را نداشتند.
🔵طی حدود سه دهه پس از پایان جنگ سرد، جهان با وضعیتی روبهرو بود که در آن آمریکا رقیب همتراز نداشت.
🔵ما به جنگ اعتیاد پیدا کردهایم. وقتی به واشنگتن میآیید، انگار وارد جایی شدهاید که دائماً به این فکر میکند هدف بعدی چه کشوری خواهد بود. ما حتی تا آستانه جنگ با ایران هم پیش رفتیم.
🔵دلیل اصلی این وضعیت آن است که ما هیچ رقیب قدرت بزرگی نداشتیم. اکنون سیاست قدرتهای بزرگ دوباره، همانگونه که پیش از سال ۱۹۹۰ وجود داشت، بازگشته است. کافی است به دوره زمانی ۱۹۰۰ تا ۱۹۹۰ نگاه کنید.