eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
544 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.5هزار ویدیو
19 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
این استدلال از یک خلط مفهومی آغاز می‌شود: شکست در حفاظت از فرماندهان مستقر در محیط شهری، لزوماً به معنای ناتوانی در ایجاد فرماندهی، کنترل و حفاظت از یک نیروی راهبردی نیست. حفاظت شخصیت‌ها، ضدجاسوسی انسانی، امنیت ارتباطات، بقاپذیری زیرساخت‌های موشکی و کنترل تسلیحات هسته‌ای، هرکدام رژیم امنیتی، سازمان، فناوری و زنجیره فرماندهی متفاوتی دارند. ضعف در یکی، به‌خودی‌خود اثبات‌کننده فقدان ظرفیت در دیگری نیست. بی‌تردید، نفوذ اطلاعاتی، شناسایی محل فرماندهان و از دست رفتن آنان در ساعات نخست جنگ، نشانه یک شکست جدی حفاظتی و ضد‌اطلاعاتی بود و نباید آن را کوچک شمرد. اما نتیجه‌گیری از این واقعه که «پس ایران اصولاً قادر به کنترل یک نیروی هسته‌ای نخواهد بود»، از نظر روش‌شناختی معتبر نیست. فرماندهان در خانه‌ها، دفاتر و فضاهای شهری حضور داشتند و تحت ترتیبات حفاظتی‌ای قرار می‌گرفتند که آسیب‌پذیری آن آشکار شد. در مقابل، تأسیسات زیرزمینی، شهرهای موشکی، زنجیره‌های پرتاب و سامانه‌های عملیاتی راهبردی تحت یک معماری متفاوت از اختفا، پراکندگی، استحکام، کنترل دسترسی و امنیت عملیاتی اداره می‌شوند. آزمون مهم در یک جنگ، صرفاً جلوگیری از اصابت ضربه نخست نیست؛ معیار اصلی آن است که آیا نیروی راهبردی پس از ضربه نخست همچنان قادر به ادامه عملیات و وارد کردن ضربه متقابل هست یا نه. تجربه عملیاتی نشان داد که با وجود حملات گسترده، خسارت‌ها و تلاش مشترک اسرائیل و ایالات متحده برای شناسایی و انهدام زیرساخت‌ها، بخش مهمی از توان موشکی ایران باقی ماند، بازتولید شد و به عملیات ادامه داد. این همان مفهومی است که در ادبیات بازدارندگی «بقاپذیری نیرو» و «قابلیت ضربه دوم» نامیده می‌شود. در بازدارندگی، دشمن نباید تصور کند که با ترور چند فرمانده یا اجرای یک حمله غافلگیرکننده می‌تواند کل ظرفیت پاسخ را از میان ببرد. کافی است اطمینان داشته باشد که بخشی از نیروها، سامانه‌های پرتاب، ارتباطات و اختیار پاسخ از ضربه نخست جان سالم به در خواهند برد. بازدارندگی نه بر مصونیت کامل، بلکه بر ناممکن‌ساختن خلع سلاح کامل استوار است. نکته مهم دیگر این است که در ایران پدیده‌ای مشابه انفجار سازمان‌یافته پیجرها و تجهیزات ارتباطی حزب‌الله رخ نداد. این تفاوت نشان می‌دهد که دست‌کم در برخی زنجیره‌های حساس تولید، خرید، مونتاژ، نگهداری و بهره‌برداری نظامی، نفوذ فنی و زنجیره تأمین به آن سطح نرسیده است. بنابراین نمی‌توان همه ساختار نظامی و امنیتی کشور را بر اساس شکست حفاظت چند شخصیت، یکپارچه و فروپاشیده فرض کرد. البته برخورداری از سلاح هسته‌ای بدون فرماندهی و کنترل مطمئن خطرناک است. ایران، در صورت حرکت به سوی چنین ظرفیتی، به شبکه ارتباطی مقاوم، جانشینی فرماندهی، احراز هویت چندلایه، قفل‌های مجازکننده، تفکیک کلاهک از سامانه پرتاب، کنترل دو نفره، رویه‌های جلوگیری از شلیک غیرمجاز و سازوکار روشن تداوم فرماندهی نیاز خواهد داشت. هیچ تحلیل جدی‌ای نمی‌گوید که صرف تولید یک وسیله انفجاری برای ایجاد بازدارندگی کافی است. اما این الزامات، استدلالی علیه اصل بازدارندگی نیستند؛ الزامات ساختن یک بازدارندگی معتبرند. همان کشوری که توانسته زیرساخت‌های موشکی پراکنده و زیرزمینی، زنجیره‌های پرتاب و ظرفیت عملیاتی نسبتاً بقاپذیر ایجاد کند، از نقطه صفر آغاز نمی‌کند. باید ضعف‌های اطلاعاتی و حفاظتی را اصلاح کند، نه اینکه از آن‌ها نتیجه بگیرد تنها ابزار بالقوه برای جلوگیری از جنگ‌های بعدی نیز باید کنار گذاشته شود. از همه مهم‌تر، بازدارندگی هسته‌ای برای «نابودی اسرائیل» طراحی نمی‌شود. منطق آن دقیقاً جلوگیری از نابودی ایران، محدودکردن امکان حمله پیش‌دستانه و بالا بردن هزینه جنگ برای دشمن است. می‌توان و باید درباره شعارها، دکترین منطقه‌ای و خطاهای راهبردی جمهوری اسلامی انتقاد کرد، اما نقد آن سیاست‌ها جایگزین پاسخ به پرسش امنیتی اصلی نمی‌شود: چه چیزی می‌تواند دشمن را متقاعد کند که با یک ضربه غافلگیرکننده، ترور فرماندهان و بمباران زیرساخت‌ها قادر به خلع سلاح ایران و ادامه جنگ بدون تحمل هزینه‌ای غیرقابل‌قبول نیست؟ در نتیجه، استناد به نفوذ اطلاعاتی و ترور فرماندهان برای رد امکان بازدارندگی، بیشتر شبیه عذر و بهانه است تا تحلیل راهبردی. درس جنگ این نیست که ایران هرگز نمی‌تواند نیروی راهبردی امن و قابل‌کنترل داشته باشد؛ درس واقعی این است که حفاظت شخصیت‌ها شکست خورد، اما بخش مهمی از زیرساخت موشکی بقاپذیری خود را نشان داد. سیاست عقلانی باید شکست نخست را اصلاح و ظرفیت دوم را تقویت کند.
🌐 پایان آرامش در خزر: کریدورها و خطوط لجستیک زیر آتش 🔸حمله پهپادی اوکراین به یک کشتی ایرانی در دریای خزر، به لحاظ عملیاتی محدود بود، اما از نظر راهبردی و اهمیت آن، انتخاب جغرافیای عملیات، هدف و زمان اجرای عملیات، پرسش هایی با خود داشت. خزر طی سال‌های گذشته از حوزه‌های کم‌تنش پیرامون روسیه و ایران محسوب می‌شد. ورود جنگ اوکراین به این منطقه، این احتمال را تقویت کرد که دامنه تقابل از خطوط مقدم نبرد فراتر رفته و شبکه‌های لجستیک و زنجیره تأمین را نیز درگیر خواهد ساخت. 🔹اوکراین از آغاز جنگ، راهبرد گسترش و تحمیل هزینه‌های بیشتر به مسکو، فراتر از میدان نبرد سنتی فعلی را دنبال کرده است. حملات به پل کرچ، زیرساخت‌های انرژی و پایگاه‌های هوایی در عمق خاک روسیه، ناوگان دریای سیاه همگی در این چارچوب رفتاری کیف قرار می‌گیرند. عملیات در خزر نیز در امتداد همین منطق قابل تحلیل است، با این تفاوت که این بار پای ایران نیز به معادله باز شده است. اوکراین تلاش می کند هر مسیری که به تداوم توان نظامی روسیه یاری می‌رساند، در معرض تهدید قرار دهد و خزر نیز اگر به بخشی از این زنجیره لجستیکی تبدیل شده باشد، از این قاعده مستثنا نخواهد بود. 🔸روسیه اما خزر را یکی از امن‌ترین حوزه‌های پیرامونی خود می‌داند. ناوگان خزر در پشتیبانی از عملیات مسکو در سوریه و اوکراین نقشی اثبات‌شده ایفا کرده است. امنیت این دریا برای کرملین صرفاً به حفظ یک مسیر دریایی محدود نبوده و نیست؛ خزر حلقه اتصال قفقاز، جنوب روسیه، آسیای مرکزی و کریدور شمال_جنوب است. هرگونه ناامنی در این منطقه، روسیه را ناگزیر به تخصیص منابع اطلاعاتی و دفاعی خود از جبهه اوکراین به جنوب می‌کند؛ نتیجه‌ای که دقیقاً در راستای اهداف اوکراین قرار دارد. 🔹ایران نیز با ملاحظاتی متفاوت روبه‌روست. خزر برای تهران تنها یک مرز آبی نیست؛ توسعه بنادر کاسپین و امیرآباد، کریدور شمال-جنوب، همکاری‌های ترانزیتی با روسیه و اتصال به بازارهای اوراسیا، جایگاه این دریا را در راهبرد اقتصادی ایران ارتقا داده است. هر تحول امنیتی در این حوزه، مستقیماً هزینه ی پروژه‌های زیرساختی را افزایش می‌دهد. به همین دلیل، تهران تمایل دارد خزر از رقابت‌های نظامی دور بماند. 🔸در این میان، ترکیه نیز ناگزیر وارد معادله می شود. آنکارا ساحل مستقیمی در خزر ندارد، اما تقریباً تمام کریدورهایی که از قفقاز جنوبی به اروپا می‌رسند، با منافع راهبردی ترکیه پیوند خورده‌اند. خطوط انرژی، پروژه‌های حمل‌ ونقل، سیاست های قفقازی ترکیه و همکاری با جمهوری آذربایجان و سیاست های اتصال جهان ترک(پانترکیسم)، همگی به امنیت و ثبات قفقاز و خزر وابسته‌اند. گسترش دامنه رویارویی روسیه و غرب به این منطقه، حاشیه مانور ترکیه را در حفظ سیاست موازنه میان ناتو، اوکراین و روسیه محدودتر خواهد ساخت. 🔹با این حال، این پیچیدگی برای آنکارا، لزوماً به معنای تشدید تنش در چارچوب یک راهبرد واحد غربی یا یک طراحی مشترک فراآتلانتیکی نیست. باید میان راهبرد کیف و راهبرد واشنگتن تمایز قائل شد. اوکراین در پی گسترش دامنه جنگ برای افزایش فشار بر مسکو و تضمین تداوم حمایت غرب است، اما این رویکرد لزوماً با محاسبات آمریکا منطبق نیست. واشنگتن طی سه سال گذشته،همواره از ورود مستقیم به رویارویی با روسیه پرهیز کرده است. سیاست مهار ظرفیت‌های منطقه‌ای تهران هم، به معنای ادغام کامل پرونده ایران با جنگ اوکراین نیست.آنچه تاکنون قابل مشاهده است، هم‌پوشانی بخشی از منافع است، نه طراحی یک جبهه واحد عملیاتی. 🔸در کل حملات اخیر را باید بخشی از رقابت گسترده‌تر بر سر کریدورها نیز دانست. مسیرهای انتقال کالا، انرژی و فناوری نیز به اهداف راهبردی تبدیل شده‌اند. اگر این روند ادامه یابد، دریای خزر نیز مانند دریای سیاه به یکی از نقاط حساس رقابت میان قدرت‌های بزرگ تبدیل خواهد شد و محاسبات امنیتی روسیه، ایران، ترکیه و کشورهای آسیای مرکزی را به‌طور هم‌زمان تحت تأثیر قرار خواهد داد.
حسین ایبیش، پژوهشگر ارشد «مؤسسه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در واشنگتن» در گزارش تحلیلی خود استدلال می‌کند که دونالد ترامپ ایالات متحده را در یک «دوراهی ناممکن» و بن‌بست استراتژیک گرفتار کرده است؛ به‌گونه‌ای که از سرگیری و تشدید جنگ با ایران پیامدهای فاجعه‌باری به همراه دارد و توقف آن در شرایط کنونی نیز به معنای پذیرش پیروزی بلامنازع تهران در منطقه خواهد بود. وی با اشاره به مواضع قاطع و تغییرناپذیر ایران مبنی بر اعمال حاکمیت کامل بر تنگه هرمز، حفظ دستاوردهای غنی‌سازی هسته‌ای و آمادگی برای پاسخ متقابل و تصاعدی به هرگونه تنش‌زایی، تأکید می‌کند که سیاست‌های واشنگتن در قبال این بحران شاهد سردرگمی و اظهارات متناقض بوده است. بر اساس این بررسی، جمهوری اسلامی ایران با بهره‌گیری از پهپادهای ارزان‌قیمت اما بسیار دقیق و مؤثر، «قواعد بازی نظامی» را تغییر داده و آمریکا را مجبور به مصرف پرهیزینه و فرسایش شدید ذخایر سامانه‌های دفاع ضدموشکی چندمیلیون‌دلاری خود کرده است. ایبیش خاطرنشان می‌سازد که اتمام ذخایر پدافندی در کنار شکست تفاهم‌نامه ۱۴ ژوئن، افزایش هزینه‌های سیاسی و اقتصادی داخلی در آمریکا (از جمله رشد قیمت سوخت و تلفات نظامیان) و گسترش دامنه نبرد به تنگه باب‌المندب و دریای خزر، واشنگتن را وادار ساخته است تا عملیات بمباران را موقتاً متوقف کند. این کارشناس ارشد مسائل امنیتی در ادامه ارزیابی خود تصریح می‌کند که واشنگتن اکنون در یک پیچ تاریخی حساس قرار گرفته و باید میان دو گزینه تلخ «ورود به یک جنگ فرسایشی و دائمی مهار» یا «کاهش حضور نظامی و به رسمیت شناختن هژمونی بلامنازع ایران در خلیج فارس» یکی را انتخاب کند. وی استدلال می‌کند که تمامی اهداف اولیه ترامپ، از جمله امید به فروپاشی نظام یا تحقق «سناریوی ونزوئلا»، کاملاً نتیجه عکس داده و جنگ نه تنها ساختار سیاسی ایران را تضعیف نکرده، بلکه به تحکیم یک ساختار قاطع‌تر و یکپارچه‌تر امنیتی و نظامی انجامیده است. طبق تحلیل این پژوهشگر، ذخایر اورانیوم با غلظت بالای ایران همچنان محفوظ مانده و تجربه این درگیری ممکن است استراتژی تهران را از وضعیت «آستانه هسته‌ای» به سمت اتخاذ بازدارندگی قطعی برای جلوگیری از تکرار تهاجمات سوق داده باشد. در پایان این گزارش نتیجه‌گیری می‌شود که ترامپ به دلیل خطاهای فاحش استراتژیک خود، میان دو لبه یک پرتگاه تاریخی گرفتار شده است و توان تصمیم‌گیری برای بازگشت به میدان نبرد یا واگذاری منطقه به یک ایران قدرتمندتر و جسورتر را ندارد. منبع: https://agsi.org/analysis/trumps-impossible-dilemma-return-to-war-with-iran-or-not/
دکتر ولی نصر در آخرین کتابش درباره ایران (بر لبه تنهایی) به سند جالبی اشاره می‌کند و آن را نقطه عزیمت تحلیل خود می‌سازد. او به دیدار رهبر جبهه ملی با امام خمینی در آبان ١٣۵٧ در پاریس اشاره می‌کند. دکتر سنجابی پیشنهاد می‌دهد آینده ایران بر اساس دمکراسی و اسلام باشد و رهبر انقلاب اضافه می‌کنند: «و استقلال». نصر معتقد است استقلال و مطیع نبودن، کلان‌راهبرد ج.ا.ا است که همه مناسبات بین‌المللی، منظقه‌ای و حتی راهبردهای داخلی کشور بر اساس آن طراحی شده و به «مفهوم راهبردی» تبدیل شده است. عملا می‌گوید آمریکایی‌ها در سیاستگذاری‌های قریب ۵٠ساله خود به این کلان‌راهبرد بی‌توجه‌ بوده‌اند و لذا به خطا می‌روند.
هدایت شده از به وقت ایران
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺مقاله فارن پالیسی: نباید بگذاریم ایران نظم تعیین کند، بلکه باید ذیل نظم آمریکایی امتیازاتی هم به او اعطا کنیم! 👤وحید خضاب؛ مترجم و پژوهشگر 🔰 برنامه 191 | 9 مردادماه 1405 🔹برنامه به وقت ایران - شبکه خبر 🔸 هرشب حوالی ساعت ۱۹:۳۰ 🔻🔻🔻 کانال رسمی برنامه به وقت ایران شبکه خبر @bevaqteiran
🔵چگونه به جنگ ایران پایان دهیم 🔸ترامپ باید هنر دیپلماتیک خوب باختن را بیاموزد. 🔻۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶ ✍️ آلیسون ماینر و نیت سوانسون ▪️فارین‌پالیسی هم‌زمان با تبادل پیام‌ها میان واشنگتن و تهران برای دست‌یابی به آتش‌بسی دیگر، دولت ترامپ باید فرضیات اشتباهی را که باعث گرفتار شدنش در یک جنگ پرهزینه شد، مورد بازبینی قرار دهد. این دولت بارها دام‌گیر مغالطهٔ «هزینهٔ از‌دست‌رفته» شده است. در مواجهه با این شکست استراتژیک، پرزیدنت دونالد ترامپ بیشتر به‌گونه‌ای رفتار کرده که گویی مشکل تنها در مقیاس یا مدت‌زمان جنگ است. در واقعیت، اهرم مذاکراتی ایالات متحده با پیشرفت جنگ کاهش یافته است و با اتمام ذخایر مهمات آمریکا و افزایش پیامدهای سیاسی داخلی، احتمالاً به تضعیف خود ادامه خواهد داد. حملات جدید حوثی‌ها به صادرات نفت عربستان سعودی، بر مخاطرات جنگی می‌افزاید که پیش از این نیز شوک‌های اقتصادی جهانی ایجاد کرده، به اعتبار آمریکا آسیب زده و متحدان منطقه‌ای آمریکا را در میان مناقشه‌ای قرار داده است که خود مخالف آن بودند. با این حال، حتی با سخت‌تر شدن موضع تهران، یک جنگ طولانی‌مدت به نفع ایران نیز نیست. حکومت ایران با تصویرسازی از خود به عنوان قربانی تجاوزات آمریکا و اسرائیل سود سیاسی برده است، اما ایران پیش از آغاز این مناقشه نیز با چالش‌های وجودی سیاسی و اقتصادی روبرو بود. هر روزی که این جنگ کش پیدا می‌کند و هر پل یا کسب‌وکاری که جنگنده‌ها ویران می‌کنند، تنها مسیر بازسازی احتمالی را برای حکومت طولانی‌تر می‌سازد. اما برای پایان دادن به جنگ، رهبران ایران باید باور داشته باشند که احیا و بازسازی امکان‌پذیر است. یقیناً نهادهای قدرتمندی در ایران وجود دارند که طرفدار ادامهٔ جنگ هستند. اما اکثریت تصمیم‌گیرندگان اصلی ایران از یادداشت تفاهم (MOU) ماه ژوئن حمایت کردند و درک می‌کنند که جنگ نمی‌تواند تا ابد ادامه یابد. در نهایت، هر دو طرف باید انگیزه بالایی برای پایان دادن به جنگ داشته باشند و با وجود چشم‌انداز تاریک، ایالات متحده همچنان فرصت‌هایی دارد تا به گونه‌ای خارج شود که بتواند جایگاه بلندمدت خود را در منطقه تقویت کند. اما این امر مستلزم چیزی فراتر از امضای یک توافق سریع برای کاهش قیمت بنزین پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا است. دولت باید توافق باثبات‌تری در مورد تنگه هرمز تنظیم کند که از ایجاد پیشینه‌های خطرناک برای آزادی navigation (دریانوردی) جلوگیری کند. چنین توافقی مستلزم مشوق‌های کوتاه‌مدت قابل توجهی به ایران خواهد بود. اما اگر این اقدام با استراتژی جامع‌تری ترکیب شود که شامل تقویت تاب‌آوری شرکای عرب خلیج فارس و بازسازی اجماع در مورد سیاست ایران با متحدان کلیدی آمریکا باشد، ایالات متحده می‌تواند به راهکار دیپلماتیک جامع‌تری که ترامپ به دنبال آن است دست یابد. این یک باور غلط در واشنگتن است که فشار به تنهایی می‌تواند ایران را در هم بشکند. برای نزدیک به پنج دهه، ایالات متحده از هر نوع فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی موجود برای خم کردن ایران در برابر اراده خود استفاده کرده است. این روش جواب نداده است. فشار تنها زمانی توانسته تصمیم‌گیری‌های ایران را شکل دهد که با ابزارهای دیگری مانند مشوق‌ها، ائتلاف‌ها، احترام متقابل و صبر همراه بوده است. اگر ترامپ همچنان باور داشته باشد که ایران صرفاً تسلیم قدرت آمریکا خواهد شد، شکست خواهد خورد. به نظر می‌رسید یادداشت تفاهم بین ایالات متحده و ایران این واقعیت را پذیرفته است، اما باز هم به دو دلیل با شکست مواجه شد. نخست، جزئیات اهمیت دارند. ابهام در بخش‌های ۴ و ۵ که به تنگه هرمز می‌پرداخت، آتش‌بس را ذاتاً شکننده کرد و در نهایت به فروپاشی آن انجامید. هر طرف می‌توانست به‌طور موجهی طرف مقابل را به دلیل عدم انجام تعهداتش مقصر بداند. دوم، تصمیم‌گیری در هر دو کشور بیشتر تحت تأثیر تصورات داخلی کوتاه‌مدت است تا دستاوردهای استراتژیک بلندمدت. کانون‌های قدرتِ با نفوذ در واشنگتن و تهران، با راهکار دیپلماتیک مخالفت کرده و خواهان ادامهٔ مناقشه هستند. موضوع زمانی پیچیده‌تر می‌شود که هر طرف خود را پیروز می‌داند. ایالات متحده همچنان قدرت نظامی برتر است، اما ایران از یک جنگ وجودی جان سالم به در برده، هزینه‌های سنگینی را متحمل شده و تحمیل کرده، و با کنترل خود بر هرمز موازنهٔ قدرت منطقه‌ای را تغییر داده است. در حالی که ایالات متحده از نظر هر معیار متعارفی قوی‌تر است، ارادهٔ سیاسی ایران برای ادامه جنگ همچنان قوی‌تر باقی مانده است. نتیجه این است که واشنگتن و تهران هر دو با مذاکرات مانند تسلیم شدن رفتار می‌کنند—در حالی که بر سر این‌که چه کسی در حال تسلیم شدن است، اختلاف نظر دارند.
کلید هر توافق پایدار این است که هر دو طرف بتوانند به شکل مشروع ادعای پیروزی کنند. هر دو طرف می‌توانند با هدف‌گذاری برای نتایج کوچک و ملموس به بهترین شکل به این امر دست یابند. برای ایالات متحده، این به معنای معکوس کردن کنترل یک‌جانبه و فعال ایران بر رفت‌وآمد کشتی‌ها از تنگه هرمز و ایجاد یک مسیر دستیابی عملی به توافق هسته‌ای در آینده است. برای ایران، این به معنای غرامت مالی قابل توجه و به رسمیت شناختن موقعیت جدیدش در تنگه است. طرفین می‌توانند با بازپیکربندی ابعادی از یادداشت تفاهم به این اهداف دست یابند. ایالات متحده باید آماده باشد تا حملات را پایان دهد، محاصره را لغو کند و مجوز عمومی X (General License X)—اقدام وزارت خزانه‌داری که فروش نفت ایران را مجاز می‌کند—را بدون تاریخ پایان مشخصی دوباره صادر کند تا همکاری ایران در تنگه را تضمین نماید. این مجوز عمومی تا زمانی که ایران از هرگونه مانع‌تراشی در رفت‌وآمد کشتی‌ها خودداری کند، معتبر خواهد بود. این یک امتیاز اقتصادی معنادار و دائمی برای ایران است، اما امتیازی است که دولت ترامپ پیش از این دو بار به صورت موقت صادر کرده است. به رسمیت شناختن نقش گسترش‌یافتهٔ ایران در هرمز پیچیده‌تر است. هدف کلیدی آمریکا باید اجتناب از نهایی کردن سازوکاری باشد که: ۱) پیشینه منفی ایجاد کند که آزادی دریانوردی را در سایر نقاط تضعیف نماید و ۲) به تهران اجازه دهد از کنترل اداری بر رفت‌وآمد کشتی‌ها برای باج‌گیری و گرفتن امتیازات مداوم از خلیج فارس یا سایر طرف‌ها استفاده کند. مقامات عمانی آخر هفته در ایران بودند و پیشنهاد ایجاد یک نهاد منطقه‌ای برای نظارت بر امنیت maritime (دریایی) و سایر مسئولیت‌ها در تنگه هرمز را مطرح کردند. اما یک نهاد صرفاً منطقه‌ای—به‌ویژه نهادی با ماموریت امنیتی—در برابر اختلافات درون‌منطقه‌ای آسیب‌پذیر است. همچنین یک ماموریت امنیتی می‌تواند پوششی برای تجاوز در این آبراه ایجاد کند. مسقط و میانجی‌های منطقه‌ای باید در عوض سازوکاری را زیر نظر سازمان ملل متحد پیشنهاد کنند که شامل ایران، عمان و یک کرسی چرخشی برای سایر کشورهای خلیج فارس باشد. این سازوکار باید بر نظارت از راه دور بر ترافیک تنگه و حل و فصل اختلافات ترانزیتی در صورت لزوم تمرکز کند. تحت چنین مدلی، سازمان ملل نقش پیشروی ایران در تنگه را تثبیت می‌کند، اما نحوه اجرای این نقش توسط تهران را محدود می‌سازد تا از رعایت کنوانسیون‌های بین‌المللی اطمینان حاصل شود و توانایی یک طرف برای مسدود کردن یک‌جانبه رفت‌وآمد کشتی‌های قانونی کاهش یابد. بعلاوه، کاهش تحریم‌ها که قبلاً ذکر شد، ایران را در بخش‌های دیگر جبران خواهد کرد و نیاز به اخذ عوارض یا هزینه‌ها را از بین می‌برد. برای ایالات متحده، روشن‌ترین فائدهٔ چنین ترتیبی، خروج فوری از چرخه تصاعدی جنگ و دست‌یابی به یک ساختار مدیریتی کم‌زیان‌تر برای تنگه خواهد بود. ایجاد یک سازوکار سازمان ملل برای نظارت بر ترافیک تنگه، به جای تضعیف اصل آزادی دریانوردی، می‌تواند هنجارها و کنوانسیون‌های بین‌المللی را تقویت کند و در عین حال شفافیت و کانال‌های تنش‌زدایی مورد نیاز را فراهم سازد. یک توافق کوچک در مورد هرمز ممکن است شانس توافق هسته‌ای در آینده را نیز افزایش دهد. هیچ‌یک از طرفین باور ندارد که طرف مقابل می‌تواند به تعهدات خود عمل کند، و اجرای موفقیت‌آمیز یک ترتیب کوچک‌تر احتمالاً پیش‌نیاز توافق جاه‌طلبانه‌تر خواهد بود. خبر خوب این است که واشنگتن همچنان مشوق‌های کافی و لازم برای یک توافق جامع‌تر، از جمله دسترسی به سیستم بانکی جهانی، تجارت و سرمایه‌گذاری را حفظ کرده است. اگرچه ممکن است ترامپ متوجه آن نباشد، اما با وجود یادداشت تفاهم، او از نعمت صبر و زمان نیز برخوردار است. بخش ۹ یادداشت تفاهم—که ایران را متعهد به حفظ وضع موجود برنامه هسته‌ای خود می‌کند—مزایایی برای ایالات متحده دارد که اغلب نادیده گرفته می‌شود. در نتیجهٔ جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، ایران در حال حاضر اورانیوم غنی‌سازی نمی‌کند و سانتریفیوژهای جدید نمی‌سازد. تثبیت این واقعیت تا زمان مذاکرات بعدی، زمان ارزشمندی را برای ایالات متحده می‌خرد و ... 🔻به جهت‌ ادامه مطالعه ترجمه فارسی متن‌ کامل نوشته لطفا بر دکمه Instant View و یا لینک زیر فشار دهید. https://telegra.ph/How-to-End-the-Iran-War-08-01 🔹درباره نویسندگان: آلیسون ماینر مدیر بخش ادغام خاورمیانه در شورای اتلانتیک است. او پیش از این به عنوان فرستاده ویژه جانشین ایالات متحده در امور یمن و مدیر امور شبه‌جزیره عربستان در شورای امنیت ملی خدمت کرده است.
نیت سوانسون مدیر پروژه استراتژی ایران در شورای اتلانتیک است. او از سال ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ به عنوان مدیر بخش ایران در شورای امنیت ملی خدمت کرده است. در بهار و تابستان ۲۰۲۵، او در تیم مذاکره‌کننده دولت ترامپ در امور ایران عضویت داشت. 🔻پیوند به اصل مقاله: https://foreignpolicy.com/2026/07/29/trump-iran-hormuz-mou-cease-fire-energy-peace/
هدایت شده از خبرگزاری فارس
🖼 مخبر: زیرساخت‌های ایران خط قرمز است 🔹شما با معادلات نظامی محاسبه می‌کنید، اما ما با منطق تاریخ پاسخ می‌دهیم. 🔹تعرض به زیرساخت‌های ایران، مستقیماً گسل‌هایی را بیدار می‌کند که ۲۵۰ سال معماری هژمونی شما روی آن‌ها بنا شده است. 🔹وقتی ستون‌های این سیستم فروبریزد، دیگر نه مرکزی برای فرماندهی می‌ماند و نه بازاری برای غارت. @Farsna ‌- Link
🔵مارپیچ ابهام در ایران 🔸چگونه عدم شفافیت واشنگتن منجر به تصاعد بحران می‌شود ✍️اریک لین-گرینبرگ 🔻۳۱ ژوئیه ۲۰۲۶ ▪️فارین افیرز 🔹اریک لین-گرینبرگ دانشیار بخش علوم سیاسی در موسسه فناوری ماساچوست (MIT) است. ابهام — یعنی زبان مبهم، پیام‌های متناقض و تغییرات مداوم در سیاست‌ها — مشخصه اصلی رویکرد ایالات متحده در قبال جنگ با ایران بوده است. تقریباً از همان لحظه آغاز درگیری، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در مورد هدف جنگ، ریسک‌هایی که حاضر به پذیرش آن‌هاست و آنچه ایالات متحده پیروزی تلقی می‌کند، دچار تردید و نوسان بوده است. او تهدید به نابودی تمدن ایرانی کرده و سپس بلافاصله توافق آتش‌بس امضا کرده است. او احتمال تصرف جزیره خارگ، مرکز صنعت نفت ایران را مطرح کرده و کمی بعد از آن عقب‌نشینی کرده است. همچنین درباره وضع عوارض ۲۰ درصدی بر کشتیرانی در تنگه هرمز صحبت کرده و سپس اعلام نموده که این آبراه باید برای همه آزاد باشد. در برخی موارد، ابهام می‌تواند به کشورها در پایان دادن به جنگ‌ها کمک کند. برای مثال، رهبران می‌توانند از عدم قطعیت برای کاهش تنش در یک درگیری یا دست‌یابی به یک توافق صلح پایدار استفاده کنند، با این روش که به هر دو طرف اجازه دهند ادعای پیروزی کنند. اگر دولت‌ها از ترسیم خطوط قرمز شفاف خودداری کنند، می‌توانند از فشار برای تصاعد تنش در پاسخ به حملات اجتناب کرده و فضایی برای فروپاشی تنش‌ها ایجاد نمایند. اما پیام‌های متناقض واشنگتن درباره جنگ در ایران، بیش از آنکه مفید باشد، ضرر رسانده است. برای نمونه، طیف تهدیدات ترامپ باعث شد تهران این جنگ را فرای وجودی ببیند و با تمام توان دست به مقابله بزند. عدم شفافیت درباره وضعیت تنگه هرمز، یادداشت تفاهم ژوئن را که بین دو کشور مذاکره شده بود، بسیار شکننده کرد. برای دستیابی به یک آتش‌بس پایدارتر، دولت ترامپ باید در مورد اهداف خود شفاف‌تر باشد و در دنبال کردن آن‌ها ثبات بیشتری نشان دهد. در غیر این صورت، ایران و ایالات متحده همچنان دچار سوءتفاهم خواهند شد — و آتش‌بس بعدی نیز ممکن است دوباره فروپاشد. 🔹عدم امکان ارزیابی دقیق (عدم امکان درک نیت) هنگام اعمال فشار و اجبار بر یک رقیب، یک دولت باید تصمیم بگیرد که چگونه نیت، توانمندی‌ها و خطوط قرمز خود را منتقل کند. یک گزینه، شفافیت است: تعریف صریح و مداوم هدف، مشخص کردن عواقب عدم پایبندی، و بیان اینکه طرف مقابل در صورت برآورده کردن خواسته‌ها می‌تواند روی چه چیزی حساب کند. چنین شفافیتی می‌تواند به دولت رقیب بفهماند که چه چیزی در خطر است و او را تشویق کند تا پاسخ خود را محدود سازد. اما شفافیت بیش از حد می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد. اگر رقیب بداند دقیقاً تا چه حد می‌تواند به آستانه دردسر نزدیک شود بدون اینکه تلافی ایجاد کند، اغلب تا همان نقطه تنش را بالا می‌برد. گزینه دیگر، مبهم بودن است. با این حال، این گزینه نیز می‌تواند پیامدهای دوگانه‌ای داشته باشد. اگر کشوری نداند که خصمش به یک اقدام خاص چه پاسخی خواهد داد، ممکن است از ترس تحریک حملات متقابل دردناک، دست به عصا حرکت کند. اما ارسال بیش از حد سیگنال‌های متناقض می‌تواند محاسبات ریسک حریف را برهم زند و موجب سوءتفاهم‌هایی شود که بحران ایجاد کرده یا آن را وخیم‌تر می‌کند. این همان اتفاقی است که در "عملیات خشم حماسی" (Operation Epic Fury) ایالات متحده — عملیات نظامی آن علیه ایران — رخ داد. ترامپ در زمان‌های مختلف سخنان متفاوتی گفته است: اینکه هدف این کمپین تضعیف توانمندی‌های موشکی و نیروی دریایی ایران، جلوگیری از دستیابی این کشور به تسلیحات هسته‌ای و پایان دادن به حمایت ایران از شبکه نیابتی منطقه‌ای‌اش است. در اولین روز درگیری، او حتی پیشنهاد کرد که می‌خواهد جمهوری اسلامی را برچیند. (در ۲۸ فوریه، ترامپ ایرانیان را تشویق کرد که حکومت خود را «در دست بگیرند» و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل که همراه با ترامپ حملات نظامی انجام داده، همان موضع را تکرار کرد.) در همین حال، سایر مقامات دولت ترامپ از اشاره صریح به تغییر سیاسی در ایران خودداری کرده و بر اهداف نظامی محدودتر تمرکز کردند. برای ایران، این پیام‌های متناقض دقیقاً نقطه مقابل اطمینان‌بخشی بود. مقامات ایرانی که از نیات ایالات متحده مطمئن نبودند، بدترین سناریو را فرض کردند — به‌ویژه با توجه به اینکه حملات هوایی در ساعات اولیه درگیری، رهبر معظم علی خامنه‌ای را به شهادت رساند (به قتل رساند). از این رو، این کشور به شدت دست به تصاعد زد و هزاران موشک و پهپاد را به سمت زیرساخت‌ها و پایگاه‌های نظامی آمریکا در سراسر خاورمیانه شلیک کرد.
اگر ایالات متحده از همان ابتدا شفاف می‌کرد که به دنبال تغییر رژیم نیست، ایران ممکن بود با خویشتنداری بیشتری پاسخ دهد و درگیری مانند پس از حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به ایران در ژوئن ۲۰۲۵، محدودتر باقی می‌ماند. ابهام نه تنها جنگ را تشدید کرده، بلکه تلاش‌ها برای پایان دادن به آن را نیز تضعیف کرده است. یادداشت تفاهم ژوئن قرار بود جنگ را متوقف کند، تنگه هرمز را باز کند و یک دوره ۶۰ روزه را برای مذاکرات بیشتر آغاز نماید. اما این یادداشت شکست خورد، تا حدودی به دلیل متن نامشخص آن. این یادداشت، ایران را موظف می‌کرد که «با استفاده از تمام تلاش خود، تمهیداتی را برای عبور امن شناورهای تجاری ایجاد کند». آمریکایی‌ها این بند را به این معنی تفسیر کردند که ایران به تمام رفت‌وآمدها اجازه عبور خواهد داد، همانطور که قبل از جنگ انجام می‌داد. از سوی دیگر، ایرانی‌ها آن را تأییدی بر سلطه و اختیار خود بر این آبراه دانستند که تنها نیاز است بخش‌هایی از آن را باز کنند. (ایران می‌خواهد کشتیرانی از بخشی از تنگه که به خاک خودش نزدیک‌تر است انجام شود). در پایان ماه ژوئن، ایران به سمت شناورهای تجاری به دلیل طی کردن مسیرهای غیرمجاز (از نظر ایران) شلیک کرد. همزمان با این حملات، معاون وزیر امور خارجه ایران در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرد که عبور امن «تحت ترتیبات مبهم تضمین شده نیست». ایالات متحده این حملات را نقض آتش‌بس تلقی کرد و با شلیک به سمت ایران پاسخ داد. تقابل مشابهی در اواسط ژوئیه رخ داد که منجر به درگیری‌هایی شد که امروز نیز ادامه دارد. 🔹غبار جنگ اگرچه همه درگیری‌ها تا حدی گیج‌کننده و آشفته هستند — از این رو اصطلاح «غبار جنگ» به کار می‌رود — اما درگیری در ایران به‌طور ویژه‌ای مبهم به نظر می‌رسد. بخش زیادی از این ابهام نه ناشی از یک استراتژی حساب‌شده برای بهره‌برداری از تاریکی به منظور کسب دستاوردهای نظامی یا سیاسی، بلکه حاصل تلاش و سردرگمی واشنگتن برای استقرار بر سر یک وضعیت نهایی مطلوب است. ابهام عمدی با حدس‌زدن حریف، عدم قطعیت را افزایش می‌دهد. اما زمانی که کشوری به دلیل تصمیم‌گیری‌های داخلی در مورد مسیر خود دچار ابهام باشد، تمایل دارد به طور مرتب از تهدیدات خود عقب‌نشینی کرده و سپس دوباره آن‌ها را مطرح کند، که این امر به جای سردرگم کردن حریف، اعتبار خود کشور را خدشه‌دار می‌سازد. با این حال، دولت ترامپ مقصر تمام و کمال وضعیت مبهم ایالات متحده نیست. عواملی خارج از کنترل آن وجود دارد که توانایی کاخ سفید را برای ارسال سیگنال‌های شفاف و معتبر به ایران تضعیف می‌کند. برای مثال، حمایت ضعیف داخلی از جنگ، تهدید متقاعدکننده تهران را سخت‌تر می‌کند. طبق نظرسنجی ماه ژوئیه توسط واشنگتن پست و ایپسوس، ۶۸ درصد از آمریکایی‌ها معتقدند که جنگ «ارزش جنگیدن ندارد». تهران به خوبی از این واقعیت آگاه است، واقعیتی که به عنوان یک شرط و قید برای تمام اظهارات ترامپ عمل می‌کند. حتی زمانی که رئیس‌جمهور تهدیدهای به ظاهر شفاف و مستقیمی مطرح می‌کند، مقامات ایرانی با توجه به محدودیت‌های سیاسی داخلی او، نمی‌توانند مطمئن باشند که او تهدیداتش را عملی خواهد کرد. ایران نیز به نوبه خود ممکن است جرات پیدا کند که تهدیدها و خواسته‌های دولت را نادیده بگیرد. رابطه ایالات متحده با شرکای خود در منطقه نیز پیام‌رسانی آن را مبهم کرده و باعث تصاعد تنش می‌شود. نیروهای مسلح آمریکا جنگ را در کنار اسرائیل آغاز کردند، کشوری که منافع، خطوط قرمز و اهداف متفاوتی دارد. برای مثال، در ماه آوریل، واشنگتن و تهران یک آتش‌بس دو هفته‌ای برای متوقف کردن درگیری‌ها امضا کردند، اما تعهدات اسرائیل تحت این پیمان نامشخص بود. ایرانی‌ها گفتند که این توافق، اسرائیل را ملزم به توقف حملات به حزب‌الله در لبنان می‌کند؛ اسرائیل استدلال کرد که عملیات در لبنان خارج از حوزه این پیمان است. واشنگتن از متحد خود حمایت کرد و اسرائیل حملات به اهداف حزب‌الله را افزایش داد. تهران نیز رهبران آمریکایی را به «پیمان‌شکنی» متهم کرد و احتمالاً به این نتیجه رسید که ایالات متحده شریک قابل اعتمادی برای مذاکره نیست زیرا نمی‌تواند متحد منطقه‌ای خود را کنترل کند. ایران هفته‌ها بعد با حملات موشکی به اسرائیل تلافی کرد. 🔹ابری همراه با احتمال صلح اگرچه ابهام نیرویی برای تصاعد تنش در جنگ با ایران بوده است، اما این بدان معنا نیست که همیشه درگیری را وخیم‌تر می‌کند. گاهی اوقات، ابهام به سیاست‌گذاران فضای مانور می‌دهد تا خصومت را کم‌اهمیت جلوه دهند یا در دستاوردهای خود غلو کنند. 🔻به جهت‌ ادامه مطالعه ترجمه فارسی متن‌ کامل نوشته لطفا بر دکمه Instant View و یا لینک زیر فشار دهید. https://telegra.ph/The-Ambiguity-Spiral-in-Iran-08-01-2 🔻پیوند به اصل مقاله: https://www.foreignaffairs.com/united-states/ambiguity-spiral-iran
‌در میانه‌ی گیرودار جنگ و تنش کنونی نمی‌دانم کدام پدر آمرزیده‌ای واژه‌ی عربی «تصعید» را که در فارسی به معنای sublimation رایج در شیمی و فیزیک که به معنای تبدیل شدن جامد به گاز یا بخار است را برای ترجمه‌ی escalation به کار‌ برد! ‌واژه escalation از فعل escalate گرفته شده و ریشه آن به escalator (پله‌برقی) بازمی‌گردد؛ واژه‌ای که خود از لاتینیِ scala به معنای «نردبان» یا «پلکان» گرفته شده است. از همین رو، معنای بنیادین escalation صرفاً «شدت گرفتن» نیست، بلکه «پله‌پله بالاتر رفتن» یا «حرکت تدریجی به سطوح بالاترِ تقابل» است. به همین دلیل، در ادبیات راهبردی و روابط بین‌الملل، این واژه برای توصیف فرایندی به کار می‌رود که در آن هر اقدام، یک پله از اقدام پیشین شدیدتر است؛ مفهومی که در اصطلاح مشهور «نردبان تشدید» (escalation ladder) نیز بازتاب یافته است. ‌پس اگر بخواهیم معنای تحت‌اللفظی escalation را به فارسی برگردانیم، نزدیک‌ترین تصویر آن «پله‌پله بالاتر رفتن» یا «پلکانی بالا رفتن» است، نه صرفاً «تشدید». به همین دلیل، در متون تخصصی گاهی از تعبیر «تشدید پلکانی» نیز استفاده می‌شود؛ زیرا علاوه بر افزایش شدت، ویژگی مرحله‌ای و تدریجی واژه را نیز منتقل می‌کند.