eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
542 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
1.5هزار ویدیو
19 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 قرارداد ۹ میلیارد دلاری عربستان برای موشک‌های پاتریوت 🔺️ منابع منطقه‌ای گزارش دادند؛ عربستان سعودی ۷۳۰ فروند موشک رهگیر PAC-3 MSE به همراه برخی تجهیزات مرتبط خریداری کرده است؛ قراردادی به ارزش حدود ۹ میلیارد دلار. 🔺️ این قرارداد شامل رادارهای جدید کنترل آتش، سامانه‌های فرماندهی یا پرتابگرهای اضافی نمی‌شود. 🔺️ با این حساب، قیمت هر فروند موشک رهگیر برای عربستان به‌طور میانگین حدود ۱۲.۳ میلیون دلار می‌شود؛ رقمی بسیار بالا که نشان می‌دهد این خرید تا حد زیادی از سر نیاز و ضرورت انجام شده است. 🔺️ گزارش‌ها علت قیمت بالای این رهگیرها را محدود بودن ذخایر موشک‌های رهگیر عنوان کرده‌اند. 📌 بر این اساس، این سؤال مطرح است: آیا روایت رسانه‌ای درباره کمبود ذخایر رهگیرها، که از سوی برخی منابع و رسانه‌های آمریکایی مطرح شده، در نهایت به توجیه چنین قیمت‌هایی کمک کرده است؟ 🌐 گزارش ایران‌ویو۲۴ درباره اهداف پشت‌پرده افشاگری‌ها درباره کاهش تسلیحات آمریکا را بخوانید
‌🔻برخلاف برخی تحلیل‌ها مبنی بر اینکه آمریکا از فضای جنگی فاصله گرفته است، آرامش کنونی بسیار شکننده و هشداردهنده است. با توجه به تداوم بن‌بست دیپلماتیک، احتمال تشدید تنش‌ها در آینده نزدیک جدی است. در همین حال، برخی تحرکات نیز رصد شده که می‌تواند نشانه‌ای از افزایش آمادگی‌ها و احتمال ورود منازعه به مرحله‌ای جدید باشد. ‌
🔹آرنو برتران: این یک آمار خیره‌کننده است: چین امروزه ۹۷٪ از سهم بازار جهانی ربات‌های انسان‌نما را در اختیار دارد (https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-08-10/china-humanoid-makers-hold-97-of-global-shipments-report-says?taid=6a79630f73bffa000183b1ec&utm_campaign=trueanthem&utm_content=business&utm_medium=social&utm_source=twitter). این بدان معناست که در صنعت رباتیک — که بدون شک یکی از مهم‌ترین صنایع آینده است (به نظر من ثابت خواهد شد که بسیار بزرگ‌تر از هوش مصنوعی است) — چین اساساً دارد به تنهایی و بدون رقیب پیش می‌رود. رقابت واقعی بین چین و آمریکا در جریان نیست، بلکه میان شنژن، شانگهای و هانگژو در حال رخ دادن است. https://x.com/i/status/2086745552847331427
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹آرنو برتران: این یک آمار خیره‌کننده است: چین امروزه ۹۷٪ از سهم بازار جهانی ربات‌های انسان‌نما را در
قدوسی: ​« در قرن بیست و یکم هیچ کشوری نمیتواند بدون داشتن روابط پایدار یا حداقل غیرخصمانه با چین (و دسترسی به بازارها، سرمایه و فناوری چین ) به توسعه‌یافتگی کامل و پایدار برسد.» کمی شوخی، کمی جدی!!!
فرهاد قنبری جدال با مردانگی ⏪ ادبیات کلاسیک غرب را که می‌خوانیم جذاب‌ترین مردان برای زنان نه مردان شلوارک‌پوش و سرتاپا خالکوبی بلکه مردان نظامی و سرسختی هستند که به راحتی برای دفاع از شرافت‌شان تن به دوئل می‌دهند. ⏪ نظامی‌گری و سلحشوری بزرگترین جذابیت مردانه تا آغاز قرن بیستم است و زنان در برابر مردان یونیفورم‌پوش است که از خود بی‌خود می‌شوند و دسته‌های چند صدمتری برای تماشا و به دست آوردن دل نظامیان و سربازانی که از شهرها می‌گذرند، تشکیل می‌دهند. ⏪ اما در دهه‌های اخیر جنبشی جهانی برای از بین بردن «مردانگی» و «اقتدار پدر» به بهانه دفاع از استقلال و آزادی زنان راه افتاده است. این وضعیت شاید در نگاه اول برای بسیاری از زنان که آرزوی خارج شدن از قیمومیت پدر و همسر و به دست آوردن استقلال کامل را دارند باعث خرسندی و خوشحالی بود، اما وقتی کمی با فاصله به این هیاهو نگریسته شود، معلوم می‌گردد که قربانی اصلی این وضعیت همه جامعه و از جمله خود زنان هستند. ⏪ در دهه‌های اخیر یکی از دلایل اصلی افزایش طلاق و فروپاشی خانواده و رشد فردگرایی غیرمسئولانه و تجاری شدن روز افزون ازدواج و بسیاری از بحران‌های اجتماعی ریشه در همین مسئله دارد. در دهه‌های اخیر فمنیسم در پیوند با ووکیسم به جدال و جنگ مردانگی و هر امر مردانه رفت و مردانگی چیزی زمخت و زشت و خشن تعریف شد. در این وضعیت کم کم مردانگی به محاق رفت و مردان ضعیف‌النفس و رشدنیافته و همجنس‌گرا و ترنس و امثالهم به عنوان مردان تراز و الگو به جهانیان معرفی شد. 👈 فمنیسم در چند دهه اخیر با الگوی فطری زنانه به مبارزه برخواست و مردانگی را زیر ذیل تعریف خاصی از زن‌بودگی قرار داد. (یکی از علل اصلی رشد افسردگی و پرخاشگری و میل به بدن‌نمایی در میان زنان در سرتاسر جهان را باید در از بین رفتن هورمون مردانه در جهان جست. طبیعتا زن وقتی با مردی که او هم خصوصیت و الگوی رفتاری زنانه دارد وارد رابطه و ازدواج می‌شود، کم‌کم دچار سرخوردگی شده و هیچگاه ارضای نیاز حاصل از ارتباط با یک جنس مخالف را به صورت واقعی احساس نمی‌کند. این مسئله هم به پرخاشگری بیشتر و هم به میل دیده شدن بیشتر دامن می‌زند) 👈 در غیاب مردانگی، زن مستقل و آزاد از قیمومیت مردانه هم به بهانه استقلال و آزادی زنان، نه تنها به شادی و رهایی نرسید بلکه به فردی تنها و منزوی تبدیل شد، زنی که تازه پس از گذران سن جوانی متوجه شد که چه کلاهی سرش رفته و تنها چیزی که به بهانه استقلال از او مانده است، روح و جسمی فرسوده، آسیب دیده و افسرده است. و در این شرایط است که متوجه می‌شود که تتو کردن و ولگردی و برهنگی و ورود و خروج به روابط متعدد و بددهنی و گل و علف کشیدن و بدمستی و امثالهم به معنای استقلال او نبوده بلکه صورت جدیدی از تبدیل او به ابژه سهل‌الوصول بوده است. 👈 طبیعتا هنگامی که نظامی‌گری و روحیه سلحشوری مردان برای زنان جذابیت ندارد و این مردان شلوارک پوش و بددهن و وراج و بنگی علفی و سرتاپا تتو هستند که مورد تایید دختران جوان هستند و به عنوان متر و معیار مرد معرفی و تایید می‌شوند، کم‌کم مردانگی از جهان رخت بربسته و تعادل زندگی اجتماعی نیز برهم می‌خورد.
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همین چند روز پیش بود که اینجا نوشتم آن سیلی که مرا از خواب خوش‌باوری درباره این جامعه بیدار کرد، خبر قتل داعش‌گونه روح‌الله عجمیان و آرمان علی‌وردی بود که هنوز با گذشت چهار سال توانایی فهم آن میزان از رذالت و توحش را پیدا نکرده‌ام. حالا خبر دیگری از آن جنس دوباره در فضای مجازی پخش شده است و آن قتل جوان مداحی است که حتی شنیدن داستان چگونگی قتل او هم قلب انسان را به درد می‌آورد، حال آدم را خراب می‌کند و انسان را از انسان بودن خود پشیمان می‌سازد. بلایی که این جانوران خونخوار بر سر روح و روان انسان می‌آورند، قابل تحمل نیست. اخیرا به رفتارهایم که فکر می‌کنم از خودم تعجب می‌کنم که واقعا چه بلایی سرم آمده است. در کوچه و خیابان که راه می‌روم از نگاه کردن به صورت مردم گریزانم. دیگر هیچ حس نگرانی از جنگ داخلی ندارم. دیگر کوچکترین ترحمی به هیچ گدا و نیازمندی در خودم حس نمی‌کنم. اندک رغبتی برای کوچکترین کمکی به هیچکس ندارم. چرا که در ته دل مدام با خود می‌گویم که نکند این هم از همان جماعتی است که از تکه‌تکه شدن کودکان غزه و میناب شادی کرد. به نتانیاهو و ترامپ «عمو» گفت و انسانی را وسط خیابان زجرکش کرد...
فرهاد قنبری زامبی‌های مهاجر ◀️ رفتار و گفتار و شیوه کنش‌گری بخشی از ایرانیان مقیم خارج، انگاره ذهنی بسیاری از مردم در مورد «فرار نخبگان» را بهم ریخت و نشان داد که بسیاری از مهاجران نه تنها نخبه و قشر برگزیده جامعه نبودند بلکه از احمق‌ترین اقشار جامعه بودند که اتفاقا خروج آنها از کشور را باید به عنوان یکی از کارکردهای مثبت حکومت ارزیابی کرد. ◀️ اما ریشه این میزان پریشانی و بددهانی و توهین و یاوه‌گویی و نژادپرستی و جنایت‌ستایی این جماعت لمپن در کجاست؟ آیا نه این است که به ادعای خود در جهان آزاد زندگی می‌کنند و با دستمزد یک روز می‌توانند گوشی‌ موبایل برند خریده و بهترین خودروهای جهان را سوار شده و در بهترین خانه‌ها و ویلاها سکن گزیده و شب و روز خود را مشغول خوش‌گذرانی باشند؟ حال چه دلیلی دارد که آدمی با اینهمه لذت و رفاه و خوش‌گذرانی اوقات تفریح خود را ول کرده و به حمال بی‌مواجب پرچم اسرائیل تبدیل شده و در کوچه و خیابان‌های اروپا و آمریکا مشغول حمایت از جنایات اسرائیل باشد؟ ۱- شرایط سخت پذیرش، سخت‌گیری های کشور مقصد، بیگانگی فرهنگی و روند فرسایشی مهاجرت باعث می‌شود که بخش پررنگی از مردم قید مهاجرت را بزنند و عموم افرادی که پییه چنین چیزی را به تن می‌مالند عموما افراد جاه‌طلبی هستند که برای رسیدن به هدف خود حاضر به انجام هر کاری هستند. به این دلیل عموم مهاجران (نه همه آنها) برشی از جامعه ایران نیستند، بلکه از جاه‌طلب‌ترین و خودخواه‌ترین و گاهی وقیح‌ترین قشر جامعه هستند. جماعتی که بینایی بیشتر از نوک دماغ خویش را ندارند و در دنیای برساخته شده توسط رسانه‌های اسراییلی به حیات انگل‌وار خود ادامه ادامه می‌دهند. ۲-  اکثر این دست پناهندگان و مهاجران از طبقه متوسط و متوسط بالای جامعه بوده و در ایران هم درآمد و زندگی و خانه و خودروی نسبتا خوبی داشتند اما تحت تاثیر تبلیغات رسانه‌ها تصور می‌کنند که در اروپا و آمریکا و استرالیا همه سفیدپوستان دست به سینه در فرودگاه منتظرند تا فلانی از ایران قدم رنجه فرماید تا او را بر شانه‌های خود نشانده و به خانه ویلایی و دیسکو و بار هدایت کنند. حال وقتی فردی با چنین ذهیتی راهی غرب شده و پس از مدت کوتاهی متوجه می‌شود که چنین خبرهایی نیست و برای زنده ماندن باید کار و فعالیت اقتصادی (آن هم در پایین‌ترین سطوح اجتماعی مانند کارگری در رستوران‌ها و پرستاری و شستشوی سالمندان و...) کند دچار یاس و افسردگی می‌شود. (در مواردی هم وطن فروشی را به عنوان شغل راحت با مزایای عالی برمی‌گزیند) ۳- بخش بزرگی از این عصبانیت و پرخاش سلبریتی ها و اقشار ثروتمند فراری نه به خاطر وضعیت سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه بلکه در ریشه در سبک زندگی ‌شان دارد. پارتی‌های آنچنانی و روابط متعدد و بدمستی‌های شبانه و کوک و علف و...، شاید برای یک مدت کوتاه و از دور جذاب باشد اما پس از مدتی به شدت باعث دلزدگی شده و بی‌معنایی و افسردگی شدیدی را به افراد تحمیل می‌کند. عموم این افراد پوچی بی‌معنایی زندگی خود از نه از چشم سبک زندگی لاآبالی و مصرف‌گرایانه خود، بلکه از چشم فلسطین و حزب‌الله می‌بییند و از لج جمهوری اسلامی و نیروهای مورد حمایت آن، به حمال نمادهای یهودی بدل شده‌اند. ۴- حال و هوای این سالهای (به ویژه دو دهه اخیر) غرب به واسطه سلطه همه جانبه گفتمان های خردستیز و هوچی‌گر (تحت لوای پست‌مدرنیسم و پست مارکسیسم) که با انقلاب ارتباطات و قدرت و تبلیغات وسیع رسانه‌ای‌ تقویت می‌شود، به شدت سطحی، احمق‌ساز و سُفله‌پرور است. نمود این گفتمان های سطحی‌نگر و خردستیز امروز در همه شئونات اجتماعی و فرهنگی جوامع غربی (سقوط آزاد در عرصه موسیقی، سینما، ادبیات، فلسفه، سیاست، اخلاق و...) به سهولت قابل مشاهده است. کنش‌گری اپوزسیون ایرانی مقیم غرب نیز یکی دیگر از نمودهای سقوط فکری-فرهنگی جوامع غربی-اروپایی در دهه‌های اخیر است. تا روزگاری پیش اگر کسی از ایران پاهایش به غرب می‌رسید و مدتی پس از نفس کشیدن در آن اتمسفر به انسان دیگری تبدیل می‌شد، حالا هر کسی که به هر دلیلی از ایران می‌رود و مدتی تحت تاثیر جریان اصلی رسانه و تبلیغات جوامع غربی قرار می‌گیرد به فردی به مراتب متعصب‌تر، تک‌بعدی تر، جاهل‌تر و متوهم‌تر و عموما فحاش‌تر و خشن‌تر و بی‌فرهنگ‌تر تبدیل می‌شود.
فرهاد قنبری سقوط فرهنگی غرب حال و هوای اروپا تا همین چند دهه پیش به شدت نخبه‌پرور و فرهنگ‌ساز بود و هر کس که چند سالی گذرش به اروپا می‌افتاد، دیگر آن آدم سابق نمی‌شد و با حجم عظیمی از تمدن و فرهنگ بشری آشنا می‌گشت. اروپای تا همین چند دهه پیش اروپای فلسفه و خردورزی و رواداری و هنر بود و عموم مهاجران و اذهانی که اندک گشودگی به جهان داشته و ذهن جویای زیبایی و حقیقتی داشتند را وادار به پوست اندازی کامل و فهم دوباره‌ای از جهان می‌کرد. این مسئله به وضوح در روشنفکران نسل اول (عصر قاجار) و روشنفکران نسل دوم (عصر پهلوی اول) و بخش بزرگی از روشنفکران نسل سوم (عصر پهلوی دوم) ایرانی که گذرشان به فرنگ افتاده است، قابل مشاهده است. بسیاری از روشنفکران مشروطه تحت تاثیر فرهنگ و اندیشه پویای حاکم در جوامع اروپایی به مدافعان پرشور آزادی و رواداری و تساهل و وطن‌دوستی تبدیل شدند و عموم آنها پس از بازگشت به کشور منشاء و مبداء خدمات بسیاری شدند و بخش بزرگی از هدایت فکری نهضت بزرگ مشروطه مرهون زحمات و خدمات این همین روشنفکران برگشته از اروپا بود. اما حال و هوای این سالهای (به ویژه دو دهه اخیر) غرب به واسطه سلطه همه جانبه گفتمان های خردستیز و هوچی‌گر (تحت لوای پست‌مدرنیسم و چپ نو و..) که با انقلاب ارتباطات و قدرت و تبلیغات وسیع رسانه‌ای‌ تقویت می‌شود، به شدت سطحی، احمق‌ساز و سُفله‌پرور است. نمود این گفتمان های سطحی‌نگر و خردستیز را امروز در همه شئونات اجتماعی و فرهنگی جوامع غربی (سقوط آزاد در عرصه موسیقی، سینما، ادبیات، فلسفه، سیاست، اخلاق و...) به سهولت قابل مشاهده است. یکی دیگر از نمودهای سقوط فکری-فرهنگی جوامع غربی-اروپایی در دهه‌های اخیر را می‌توان در کردار و گفتار و رفتار اپوزسیون و به اصطلاح فعالین سیاسی ایرانی ساکن غرب مشاهده کرد. اگر روزگاری کسی از ایران پاهایش به غرب می‌رسید و مدتی پس از نفس کشیدن در آن اتمسفر به انسان دیگری تبدیل می‌شد، اما حالا هر کسی که به هر دلیلی از ایران می‌رود و مدتی تحت تاثیر جریان اصلی رسانه و تبلیغات جوامع غربی قرار می‌گیرد به فردی به مراتب احمق‌تر، جاهل‌تر و متوهم‌تر و عموما فحاش‌تر و خشن‌تر و بی‌فرهنگ‌تر تبدیل می‌شود.
⏬ - یادش بخیر، چقدر با «ترامپ تاجر» در این مملکت جملات زیبا ساخته می‌شد:-) حقیقتا ایران را تا امروز خدا به دست خود نگه داشته است.
محسن رضایی نه از جنس فرماندهان عارف مسلکی چون شهید سلیمانی و رشید و پاکپور است. نه آن دیسپلین نطامی شهید باقری و عبدالرحیم موسوی را دارد و نه گشاده‌رویی شهید حاجی زاده و تنگسیری را. رضایی به این واسطه هیچگاه کاریزمای فرماندهان نظامی سطح اول کشور را نداشت. رضایی به واسطه کاندیداتورهای متمادی در انتخابات ریاست جمهوری و عدم شناخت درست این حوزه، هم سالها توسط رسانه‌ها ترول شد و هم هیچگاه موفقیت چندانی در این حوزه به دست نیاورد. اینکه ایشان چه میزان در شناخت میدان نظامی تبحر داشت و چه عملکردی از خود در فرماندهی هشت سال جنگ با رژیم بعث داشت و یا چه میزان شناخت از توان خود و دشمن دارد، سوالی است که پاسخ آن همیشه مورد مناقشه طیف‌های سیاسی و حتی خود نظامیان بوده است. اما هر چه که بوده و هست، سردار محسن رضایی امروز در جایگاه و نقش تاریخی قرار گرفته است، جایگاهی که به نظر اهمیت بسیار بیشتری از فرماندهی ایشان در جنگ با رژیم بعث دارد. تصمیمات رضایی تاثیر زیادی در سرنوشت نبرد هرمز و جنگ با اسراییل و موقعیت آتی ایران در منطقه خواهد داشت و تاریخ بیشتر از هر زمانی درباره عملکرد این برهه ایشان قضاوت خواهد کرد.
فرهاد قنبری چرا از روشنفکران ایرانی گریزانم. "ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشت های دلپذیر" (از نامه سهراب سپهری به احمدرضا احمدی) اول باید عرض کنم که هیچ مشکل شخصی با هیچ فردی در جایگاه روشنفکر و استاد دانشگاه و نویسنده و سینماگری ندارم و تمام مسئله «جایگاه اجتماعی» و تاثیر مخرب اندیشه‌های مغشوش آنها بر روی افکار عمومی است. ۱- روشنفکر جامعه ما بیشتر از آنکه اهل مطالعه و تامل دقیق باشد و تاثیر سخن خود را بسنجد بیشتر دنبال حرافی و دیده شده است. روشنفکر جامعه ما از ترس از دست دادن مخاطب به جای اینکه وجدان بیدار جامعه و پیشرو توده‌ها باشد، به پیرو و دنباله توده‌ها تبدیل شده است. روشنفکر ما به جای آنکه منتقد رسانه‌های ضدایرانی باشد، خود پیرو و دنباله رو آنهاست. روشنفکر ما به جای آنکه در نزدیک کردن افق‌های گفتمان‌های مختلف جامعه تلاش نماید، درصدد دمیدن بر نفرت و دوقطبی بیشتر در جامعه است. روشنفکر ما به جای اینکه منتقد تحریم و دخالت بیگانگان باشد، توجیه‌گر اعمال دشمنان کشور است. امروز روشنفکر ما به جای آنکه منتقد جو مبتذل و سخیف حاکم بر هنر و فرهنگ عمومی جامعه باشد، مدافع سرسخت و پیرو آن است. ۲- روشنفکری ما طی یک قرن گذشته تا آنجا که می توانسته بر وجوه مختلف تاریخ و فرهنگ این سرزمین تاخته‌ و به اسم مبارزه با دگماتیسم و تبلیغ جهان وطنی، هر چیزی را که اندک رنگ و بوی ملی داشته را به بوته نقد و تمسخر سپرده است. عرفان ایرانی توسط بسیاری از همین روشنفکران به سخره گرفته شده است، شاعران ایرانی با اتهامات مضحکی چون شاعران درباری و ستایشگران شاهان و پادشاهان (این در حالی است که بسیاری از هنرمندان بزرگ غرب هم زیر چتر حمایتی پادشاهان و حاکمان توانسته اند آثار خود را ثبت و ماندگار نمایند) و امثالهم زیر بوته تمسخر و نقد رفته‌اند. موسیقی ایرانی عرعر و هاهاهای کسل کننده نامیده شده است و بسیاری از آیین و رسومات ایرانی به اسم خرافات و نژادپرستی و خودبزرگ بینی و امثالهم از سوی این جماعت، مورد تمسخر و اهانت واقع شده است. ۳- بخشی از این روشنفکران در عقب راندن فرهنگ سیاسی و تقلیل شهروند ایرانی به بخشی از فلان عشیره و قیبله تلاش می‌کنند. برخی از آنها با تزریق عصبیت قومی و قبیله‌ای باعث تقویت فرهنگ سیاسی عقب‌مانده و خشن و غیرستیز می‌گردند. در این سالها حمله به زبان فارسی با کد اسرائیل ساخته «زبان مادری» به متاع جذاب محافل روشنفکری فارسی تبدیل شد و قوم من‌درآوردی به نام قوم فارس (ما ایرانی داریم و چیزی به نام قوم فارس وجود خارجی ندارد) عامل فاشیسم و سرکوب اقوام ایرانی معرفی شد. ۴ - روشنفکر ایرانی دانسته یا ندانسته (به نظرم عمده از سر ناآگاهی و جهل) به تمام مولفه‌های هویت ساز ایرانی حمله کرده و تبر به ریشه هویت ایرانی که خواسته تمام دشمنان کوچک و بزرگ ایران است می‌زنند. آنها به بهانه مبارزه با دگماتیسم و شوونیسم (به خدا اگر معنی این مفاهیم را هم بدانند) به کوروش و داریوش و حافظ و سعدی و سایر بزرگان فرهنگ و تاریخ این سرزمین حمله کرده و در حال خدمت به دشمنان هویت ایرانی هستند. ۵- بخشی از آنها به واسطه عدم شناخت صحیح مفاهیم فلسفی و تاریخی و عدم فهم تاریخ دین و سنت در حال تزریق یک نفرت بسیار خطرناک و البته کور نسبت به نهاد سنت و دین در این جامعه هستند. نفرتی که در شرایط بحرانی می‌تواند چنان خشونت و سبعیتی را به نمایش بگذارد که دست داعش و داعشیان را از پشت ببندد. ۶- بخشی از آنها به بهانه مبارزه با دیکتاتوری و فاشیسم و برخی واژه‌های تکراری از این قبیل در ایجاد نفرت مردم از جامعه خود و در مقابل شیفتگی بیمارگونه نسبت به جوامع غربی و نفرت مالیخولیایی از جوامع آسیایی و از بین بردن روحیه ملی و امید در جامعه قدم برمی‌دارند. 👈 نقد ما به کنشگری این جماعت که به بوقچی‌های تبلیغاتی دشمنان این سرزمین تبدیل شده‌اند، نه نقدی شخصی، بلکه برای دفاع از سرزمین و وطنی است که در آن زندگی می‌کنیم. نقد ما به کنشگری این افراد به واسطه تلاش آنها برای خالی کردن و زدن زیر پای فرهنگ و تاریخ و هویت ایرانی و تزریق یک نفرت خشن نسبت به سنت و تاریخ و میراث فرهنگی ایران و در نهایت متنفر کردن مردم از جامعه و وطن خویش است. زبان تلخ ما در خطاب قرار دادن این جماعت به خاطر دفاع از منافع عمومی این سرزمین است وگرنه نه بیکاریم، نه سرخوشیم، نه به مرض ساز مخالف زدن دچاریم، نه خوشی زیردلمان زده است و نه از کسی کینه و نفرت شخصی داریم که مدام این قبیل سخنان را تکرار کنیم و مدام هم طعنه و توهین بشنویم.