معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹آرنو برتران: این یک آمار خیرهکننده است: چین امروزه ۹۷٪ از سهم بازار جهانی رباتهای انساننما را در
قدوسی: « در قرن بیست و یکم هیچ کشوری نمیتواند بدون داشتن روابط پایدار یا حداقل غیرخصمانه با چین (و دسترسی به بازارها، سرمایه و فناوری چین ) به توسعهیافتگی کامل و پایدار برسد.»
کمی شوخی، کمی جدی!!!
فرهاد قنبری
جدال با مردانگی
⏪ ادبیات کلاسیک غرب را که میخوانیم جذابترین مردان برای زنان نه مردان شلوارکپوش و سرتاپا خالکوبی بلکه مردان نظامی و سرسختی هستند که به راحتی برای دفاع از شرافتشان تن به دوئل میدهند.
⏪ نظامیگری و سلحشوری بزرگترین جذابیت مردانه تا آغاز قرن بیستم است و زنان در برابر مردان یونیفورمپوش است که از خود بیخود میشوند و دستههای چند صدمتری برای تماشا و به دست آوردن دل نظامیان و سربازانی که از شهرها میگذرند، تشکیل میدهند.
⏪ اما در دهههای اخیر جنبشی جهانی برای از بین بردن «مردانگی» و «اقتدار پدر» به بهانه دفاع از استقلال و آزادی زنان راه افتاده است. این وضعیت شاید در نگاه اول برای بسیاری از زنان که آرزوی خارج شدن از قیمومیت پدر و همسر و به دست آوردن استقلال کامل را دارند باعث خرسندی و خوشحالی بود، اما وقتی کمی با فاصله به این هیاهو نگریسته شود، معلوم میگردد که قربانی اصلی این وضعیت همه جامعه و از جمله خود زنان هستند.
⏪ در دهههای اخیر یکی از دلایل اصلی افزایش طلاق و فروپاشی خانواده و رشد فردگرایی غیرمسئولانه و تجاری شدن روز افزون ازدواج و بسیاری از بحرانهای اجتماعی ریشه در همین مسئله دارد. در دهههای اخیر فمنیسم در پیوند با ووکیسم به جدال و جنگ مردانگی و هر امر مردانه رفت و مردانگی چیزی زمخت و زشت و خشن تعریف شد. در این وضعیت کم کم مردانگی به محاق رفت و مردان ضعیفالنفس و رشدنیافته و همجنسگرا و ترنس و امثالهم به عنوان مردان تراز و الگو به جهانیان معرفی شد.
👈 فمنیسم در چند دهه اخیر با الگوی فطری زنانه به مبارزه برخواست و مردانگی را زیر ذیل تعریف خاصی از زنبودگی قرار داد. (یکی از علل اصلی رشد افسردگی و پرخاشگری و میل به بدننمایی در میان زنان در سرتاسر جهان را باید در از بین رفتن هورمون مردانه در جهان جست. طبیعتا زن وقتی با مردی که او هم خصوصیت و الگوی رفتاری زنانه دارد وارد رابطه و ازدواج میشود، کمکم دچار سرخوردگی شده و هیچگاه ارضای نیاز حاصل از ارتباط با یک جنس مخالف را به صورت واقعی احساس نمیکند. این مسئله هم به پرخاشگری بیشتر و هم به میل دیده شدن بیشتر دامن میزند)
👈 در غیاب مردانگی، زن مستقل و آزاد از قیمومیت مردانه هم به بهانه استقلال و آزادی زنان، نه تنها به شادی و رهایی نرسید بلکه به فردی تنها و منزوی تبدیل شد، زنی که تازه پس از گذران سن جوانی متوجه شد که چه کلاهی سرش رفته و تنها چیزی که به بهانه استقلال از او مانده است، روح و جسمی فرسوده، آسیب دیده و افسرده است. و در این شرایط است که متوجه میشود که تتو کردن و ولگردی و برهنگی و ورود و خروج به روابط متعدد و بددهنی و گل و علف کشیدن و بدمستی و امثالهم به معنای استقلال او نبوده بلکه صورت جدیدی از تبدیل او به ابژه سهلالوصول بوده است.
👈 طبیعتا هنگامی که نظامیگری و روحیه سلحشوری مردان برای زنان جذابیت ندارد و این مردان شلوارک پوش و بددهن و وراج و بنگی علفی و سرتاپا تتو هستند که مورد تایید دختران جوان هستند و به عنوان متر و معیار مرد معرفی و تایید میشوند، کمکم مردانگی از جهان رخت بربسته و تعادل زندگی اجتماعی نیز برهم میخورد.
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همین چند روز پیش بود که اینجا نوشتم آن سیلی که مرا از خواب خوشباوری درباره این جامعه بیدار کرد، خبر قتل داعشگونه روحالله عجمیان و آرمان علیوردی بود که هنوز با گذشت چهار سال توانایی فهم آن میزان از رذالت و توحش را پیدا نکردهام.
حالا خبر دیگری از آن جنس دوباره در فضای مجازی پخش شده است و آن قتل جوان مداحی است که حتی شنیدن داستان چگونگی قتل او هم قلب انسان را به درد میآورد، حال آدم را خراب میکند و انسان را از انسان بودن خود پشیمان میسازد.
بلایی که این جانوران خونخوار بر سر روح و روان انسان میآورند، قابل تحمل نیست. اخیرا به رفتارهایم که فکر میکنم از خودم تعجب میکنم که واقعا چه بلایی سرم آمده است. در کوچه و خیابان که راه میروم از نگاه کردن به صورت مردم گریزانم. دیگر هیچ حس نگرانی از جنگ داخلی ندارم. دیگر کوچکترین ترحمی به هیچ گدا و نیازمندی در خودم حس نمیکنم. اندک رغبتی برای کوچکترین کمکی به هیچکس ندارم. چرا که در ته دل مدام با خود میگویم که نکند این هم از همان جماعتی است که از تکهتکه شدن کودکان غزه و میناب شادی کرد. به نتانیاهو و ترامپ «عمو» گفت و انسانی را وسط خیابان زجرکش کرد...
#خرمگس
فرهاد قنبری
زامبیهای مهاجر
◀️ رفتار و گفتار و شیوه کنشگری بخشی از ایرانیان مقیم خارج، انگاره ذهنی بسیاری از مردم در مورد «فرار نخبگان» را بهم ریخت و نشان داد که بسیاری از مهاجران نه تنها نخبه و قشر برگزیده جامعه نبودند بلکه از احمقترین اقشار جامعه بودند که اتفاقا خروج آنها از کشور را باید به عنوان یکی از کارکردهای مثبت حکومت ارزیابی کرد.
◀️ اما ریشه این میزان پریشانی و بددهانی و توهین و یاوهگویی و نژادپرستی و جنایتستایی این جماعت لمپن در کجاست؟ آیا نه این است که به ادعای خود در جهان آزاد زندگی میکنند و با دستمزد یک روز میتوانند گوشی موبایل برند خریده و بهترین خودروهای جهان را سوار شده و در بهترین خانهها و ویلاها سکن گزیده و شب و روز خود را مشغول خوشگذرانی باشند؟ حال چه دلیلی دارد که آدمی با اینهمه لذت و رفاه و خوشگذرانی اوقات تفریح خود را ول کرده و به حمال بیمواجب پرچم اسرائیل تبدیل شده و در کوچه و خیابانهای اروپا و آمریکا مشغول حمایت از جنایات اسرائیل باشد؟
۱- شرایط سخت پذیرش، سختگیری های کشور مقصد، بیگانگی فرهنگی و روند فرسایشی مهاجرت باعث میشود که بخش پررنگی از مردم قید مهاجرت را بزنند و عموم افرادی که پییه چنین چیزی را به تن میمالند عموما افراد جاهطلبی هستند که برای رسیدن به هدف خود حاضر به انجام هر کاری هستند. به این دلیل عموم مهاجران (نه همه آنها) برشی از جامعه ایران نیستند، بلکه از جاهطلبترین و خودخواهترین و گاهی وقیحترین قشر جامعه هستند. جماعتی که بینایی بیشتر از نوک دماغ خویش را ندارند و در دنیای برساخته شده توسط رسانههای اسراییلی به حیات انگلوار خود ادامه ادامه میدهند.
۲- اکثر این دست پناهندگان و مهاجران از طبقه متوسط و متوسط بالای جامعه بوده و در ایران هم درآمد و زندگی و خانه و خودروی نسبتا خوبی داشتند اما تحت تاثیر تبلیغات رسانهها تصور میکنند که در اروپا و آمریکا و استرالیا همه سفیدپوستان دست به سینه در فرودگاه منتظرند تا فلانی از ایران قدم رنجه فرماید تا او را بر شانههای خود نشانده و به خانه ویلایی و دیسکو و بار هدایت کنند. حال وقتی فردی با چنین ذهیتی راهی غرب شده و پس از مدت کوتاهی متوجه میشود که چنین خبرهایی نیست و برای زنده ماندن باید کار و فعالیت اقتصادی (آن هم در پایینترین سطوح اجتماعی مانند کارگری در رستورانها و پرستاری و شستشوی سالمندان و...) کند دچار یاس و افسردگی میشود. (در مواردی هم وطن فروشی را به عنوان شغل راحت با مزایای عالی برمیگزیند)
۳- بخش بزرگی از این عصبانیت و پرخاش سلبریتی ها و اقشار ثروتمند فراری نه به خاطر وضعیت سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه بلکه در ریشه در سبک زندگی شان دارد. پارتیهای آنچنانی و روابط متعدد و بدمستیهای شبانه و کوک و علف و...، شاید برای یک مدت کوتاه و از دور جذاب باشد اما پس از مدتی به شدت باعث دلزدگی شده و بیمعنایی و افسردگی شدیدی را به افراد تحمیل میکند. عموم این افراد پوچی بیمعنایی زندگی خود از نه از چشم سبک زندگی لاآبالی و مصرفگرایانه خود، بلکه از چشم فلسطین و حزبالله میبییند و از لج جمهوری اسلامی و نیروهای مورد حمایت آن، به حمال نمادهای یهودی بدل شدهاند.
۴- حال و هوای این سالهای (به ویژه دو دهه اخیر) غرب به واسطه سلطه همه جانبه گفتمان های خردستیز و هوچیگر (تحت لوای پستمدرنیسم و پست مارکسیسم) که با انقلاب ارتباطات و قدرت و تبلیغات وسیع رسانهای تقویت میشود، به شدت سطحی، احمقساز و سُفلهپرور است. نمود این گفتمان های سطحینگر و خردستیز امروز در همه شئونات اجتماعی و فرهنگی جوامع غربی (سقوط آزاد در عرصه موسیقی، سینما، ادبیات، فلسفه، سیاست، اخلاق و...) به سهولت قابل مشاهده است. کنشگری اپوزسیون ایرانی مقیم غرب نیز یکی دیگر از نمودهای سقوط فکری-فرهنگی جوامع غربی-اروپایی در دهههای اخیر است. تا روزگاری پیش اگر کسی از ایران پاهایش به غرب میرسید و مدتی پس از نفس کشیدن در آن اتمسفر به انسان دیگری تبدیل میشد، حالا هر کسی که به هر دلیلی از ایران میرود و مدتی تحت تاثیر جریان اصلی رسانه و تبلیغات جوامع غربی قرار میگیرد به فردی به مراتب متعصبتر، تکبعدی تر، جاهلتر و متوهمتر و عموما فحاشتر و خشنتر و بیفرهنگتر تبدیل میشود.
فرهاد قنبری
سقوط فرهنگی غرب
حال و هوای اروپا تا همین چند دهه پیش به شدت نخبهپرور و فرهنگساز بود و هر کس که چند سالی گذرش به اروپا میافتاد، دیگر آن آدم سابق نمیشد و با حجم عظیمی از تمدن و فرهنگ بشری آشنا میگشت. اروپای تا همین چند دهه پیش اروپای فلسفه و خردورزی و رواداری و هنر بود و عموم مهاجران و اذهانی که اندک گشودگی به جهان داشته و ذهن جویای زیبایی و حقیقتی داشتند را وادار به پوست اندازی کامل و فهم دوبارهای از جهان میکرد.
این مسئله به وضوح در روشنفکران نسل اول (عصر قاجار) و روشنفکران نسل دوم (عصر پهلوی اول) و بخش بزرگی از روشنفکران نسل سوم (عصر پهلوی دوم) ایرانی که گذرشان به فرنگ افتاده است، قابل مشاهده است.
بسیاری از روشنفکران مشروطه تحت تاثیر فرهنگ و اندیشه پویای حاکم در جوامع اروپایی به مدافعان پرشور آزادی و رواداری و تساهل و وطندوستی تبدیل شدند و عموم آنها پس از بازگشت به کشور منشاء و مبداء خدمات بسیاری شدند و بخش بزرگی از هدایت فکری نهضت بزرگ مشروطه مرهون زحمات و خدمات این همین روشنفکران برگشته از اروپا بود.
اما حال و هوای این سالهای (به ویژه دو دهه اخیر) غرب به واسطه سلطه همه جانبه گفتمان های خردستیز و هوچیگر (تحت لوای پستمدرنیسم و چپ نو و..) که با انقلاب ارتباطات و قدرت و تبلیغات وسیع رسانهای تقویت میشود، به شدت سطحی، احمقساز و سُفلهپرور است.
نمود این گفتمان های سطحینگر و خردستیز را امروز در همه شئونات اجتماعی و فرهنگی جوامع غربی (سقوط آزاد در عرصه موسیقی، سینما، ادبیات، فلسفه، سیاست، اخلاق و...) به سهولت قابل مشاهده است.
یکی دیگر از نمودهای سقوط فکری-فرهنگی جوامع غربی-اروپایی در دهههای اخیر را میتوان در کردار و گفتار و رفتار اپوزسیون و به اصطلاح فعالین سیاسی ایرانی ساکن غرب مشاهده کرد. اگر روزگاری کسی از ایران پاهایش به غرب میرسید و مدتی پس از نفس کشیدن در آن اتمسفر به انسان دیگری تبدیل میشد، اما حالا هر کسی که به هر دلیلی از ایران میرود و مدتی تحت تاثیر جریان اصلی رسانه و تبلیغات جوامع غربی قرار میگیرد به فردی به مراتب احمقتر، جاهلتر و متوهمتر و عموما فحاشتر و خشنتر و بیفرهنگتر تبدیل میشود.
محسن رضایی نه از جنس فرماندهان عارف مسلکی چون شهید سلیمانی و رشید و پاکپور است. نه آن دیسپلین نطامی شهید باقری و عبدالرحیم موسوی را دارد و نه گشادهرویی شهید حاجی زاده و تنگسیری را.
رضایی به این واسطه هیچگاه کاریزمای فرماندهان نظامی سطح اول کشور را نداشت.
رضایی به واسطه کاندیداتورهای متمادی در انتخابات ریاست جمهوری و عدم شناخت درست این حوزه، هم سالها توسط رسانهها ترول شد و هم هیچگاه موفقیت چندانی در این حوزه به دست نیاورد.
اینکه ایشان چه میزان در شناخت میدان نظامی تبحر داشت و چه عملکردی از خود در فرماندهی هشت سال جنگ با رژیم بعث داشت و یا چه میزان شناخت از توان خود و دشمن دارد، سوالی است که پاسخ آن همیشه مورد مناقشه طیفهای سیاسی و حتی خود نظامیان بوده است.
اما هر چه که بوده و هست، سردار محسن رضایی امروز در جایگاه و نقش تاریخی قرار گرفته است، جایگاهی که به نظر اهمیت بسیار بیشتری از فرماندهی ایشان در جنگ با رژیم بعث دارد.
تصمیمات رضایی تاثیر زیادی در سرنوشت نبرد هرمز و جنگ با اسراییل و موقعیت آتی ایران در منطقه خواهد داشت و تاریخ بیشتر از هر زمانی درباره عملکرد این برهه ایشان قضاوت خواهد کرد.
فرهاد قنبری
چرا از روشنفکران ایرانی گریزانم.
"ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشت های دلپذیر"
(از نامه سهراب سپهری به احمدرضا احمدی)
اول باید عرض کنم که هیچ مشکل شخصی با هیچ فردی در جایگاه روشنفکر و استاد دانشگاه و نویسنده و سینماگری ندارم و تمام مسئله «جایگاه اجتماعی» و تاثیر مخرب اندیشههای مغشوش آنها بر روی افکار عمومی است.
۱- روشنفکر جامعه ما بیشتر از آنکه اهل مطالعه و تامل دقیق باشد و تاثیر سخن خود را بسنجد بیشتر دنبال حرافی و دیده شده است. روشنفکر جامعه ما از ترس از دست دادن مخاطب به جای اینکه وجدان بیدار جامعه و پیشرو تودهها باشد، به پیرو و دنباله تودهها تبدیل شده است. روشنفکر ما به جای آنکه منتقد رسانههای ضدایرانی باشد، خود پیرو و دنباله رو آنهاست. روشنفکر ما به جای آنکه در نزدیک کردن افقهای گفتمانهای مختلف جامعه تلاش نماید، درصدد دمیدن بر نفرت و دوقطبی بیشتر در جامعه است. روشنفکر ما به جای اینکه منتقد تحریم و دخالت بیگانگان باشد، توجیهگر اعمال دشمنان کشور است. امروز روشنفکر ما به جای آنکه منتقد جو مبتذل و سخیف حاکم بر هنر و فرهنگ عمومی جامعه باشد، مدافع سرسخت و پیرو آن است.
۲- روشنفکری ما طی یک قرن گذشته تا آنجا که می توانسته بر وجوه مختلف تاریخ و فرهنگ این سرزمین تاخته و به اسم مبارزه با دگماتیسم و تبلیغ جهان وطنی، هر چیزی را که اندک رنگ و بوی ملی داشته را به بوته نقد و تمسخر سپرده است.
عرفان ایرانی توسط بسیاری از همین روشنفکران به سخره گرفته شده است، شاعران ایرانی با اتهامات مضحکی چون شاعران درباری و ستایشگران شاهان و پادشاهان (این در حالی است که بسیاری از هنرمندان بزرگ غرب هم زیر چتر حمایتی پادشاهان و حاکمان توانسته اند آثار خود را ثبت و ماندگار نمایند) و امثالهم زیر بوته تمسخر و نقد رفتهاند. موسیقی ایرانی عرعر و هاهاهای کسل کننده نامیده شده است و بسیاری از آیین و رسومات ایرانی به اسم خرافات و نژادپرستی و خودبزرگ بینی و امثالهم از سوی این جماعت، مورد تمسخر و اهانت واقع شده است.
۳- بخشی از این روشنفکران در عقب راندن فرهنگ سیاسی و تقلیل شهروند ایرانی به بخشی از فلان عشیره و قیبله تلاش میکنند. برخی از آنها با تزریق عصبیت قومی و قبیلهای باعث تقویت فرهنگ سیاسی عقبمانده و خشن و غیرستیز میگردند. در این سالها حمله به زبان فارسی با کد اسرائیل ساخته «زبان مادری» به متاع جذاب محافل روشنفکری فارسی تبدیل شد و قوم مندرآوردی به نام قوم فارس (ما ایرانی داریم و چیزی به نام قوم فارس وجود خارجی ندارد) عامل فاشیسم و سرکوب اقوام ایرانی معرفی شد.
۴ - روشنفکر ایرانی دانسته یا ندانسته (به نظرم عمده از سر ناآگاهی و جهل) به تمام مولفههای هویت ساز ایرانی حمله کرده و تبر به ریشه هویت ایرانی که خواسته تمام دشمنان کوچک و بزرگ ایران است میزنند. آنها به بهانه مبارزه با دگماتیسم و شوونیسم (به خدا اگر معنی این مفاهیم را هم بدانند) به کوروش و داریوش و حافظ و سعدی و سایر بزرگان فرهنگ و تاریخ این سرزمین حمله کرده و در حال خدمت به دشمنان هویت ایرانی هستند.
۵- بخشی از آنها به واسطه عدم شناخت صحیح مفاهیم فلسفی و تاریخی و عدم فهم تاریخ دین و سنت در حال تزریق یک نفرت بسیار خطرناک و البته کور نسبت به نهاد سنت و دین در این جامعه هستند. نفرتی که در شرایط بحرانی میتواند چنان خشونت و سبعیتی را به نمایش بگذارد که دست داعش و داعشیان را از پشت ببندد.
۶- بخشی از آنها به بهانه مبارزه با دیکتاتوری و فاشیسم و برخی واژههای تکراری از این قبیل در ایجاد نفرت مردم از جامعه خود و در مقابل شیفتگی بیمارگونه نسبت به جوامع غربی و نفرت مالیخولیایی از جوامع آسیایی و از بین بردن روحیه ملی و امید در جامعه قدم برمیدارند.
👈 نقد ما به کنشگری این جماعت که به بوقچیهای تبلیغاتی دشمنان این سرزمین تبدیل شدهاند، نه نقدی شخصی، بلکه برای دفاع از سرزمین و وطنی است که در آن زندگی میکنیم. نقد ما به کنشگری این افراد به واسطه تلاش آنها برای خالی کردن و زدن زیر پای فرهنگ و تاریخ و هویت ایرانی و تزریق یک نفرت خشن نسبت به سنت و تاریخ و میراث فرهنگی ایران و در نهایت متنفر کردن مردم از جامعه و وطن خویش است. زبان تلخ ما در خطاب قرار دادن این جماعت به خاطر دفاع از منافع عمومی این سرزمین است وگرنه نه بیکاریم، نه سرخوشیم، نه به مرض ساز مخالف زدن دچاریم، نه خوشی زیردلمان زده است و نه از کسی کینه و نفرت شخصی داریم که مدام این قبیل سخنان را تکرار کنیم و مدام هم طعنه و توهین بشنویم.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🟣لابی اسرائیل: آمریکا در چنگال یک قدرت خارجی
نوشته الی کلیفتون و ایان لاستیک
اینکتاب امروز سه شنبه ۱۱ اگوست (۲۰ مرداد) منتشر شده است.
افشاگری بیپروا از لابی اسرائیل، که نشان میدهد چگونه نفوذ بیش از حد آن بر خلاف منافع ملی ما عمل کرده و آزادی ما را تهدید میکند.
بزرگترین داستان در ژئوپلیتیک و امور داخلی آمریکا این است که چگونه حکومت راستگرای افراطیِ یک کشور کوچک در خاورمیانه توانست سهم کنترلکنندهای در سیاست خارجی ایالات متحده به دست آورد.
لابی اسرائیل اکنون در موقعیتی قرار دارد که بر سخنان سیاستمداران، دانشجویان و خبرنگاران آمریکایی نظارت و سانسور اعمال کند و کاخ سفید را مجبور و متقاعد سازد تا از سیاستهای نامحبوب، پرهزینه و در نهایت تهدیدکننده منافع ملی حمایت کند.
از عدم تمایل دولت بیدن برای استفاده از اهرم فشار آمریکا جهت پایان دادن به خشونتهای نسلکشی—که تنها به منافع امنیت ملی ما آسیب زد—تا نقش دولت ترامپ در لغو محدودیتهای آزادی مشروط جاسوسی که رازهای حیاتی حکومتی را فروخته بود، تبعیت آمریکا از دولت بهظاهر تحتالحمایه خود، یعنی اسرائیل، نمونهای واضح و آزاردهنده از «چرخاندن سگ توسط دم» (وارونه شدن رابطه قدرت) است.
کتاب لابی اسرائیل با تلفیق روزنامهنگاری تحقیقی و علوم سیاسی، داستانهای الیگارشهای آمریکایی و اسرائیلی را کنار هم قرار میدهد که فرایند تصمیمگیری و سیاستگذاری را در دولتهای متوالی ریاستجمهوری به کنترل خود درآوردهاند.
این کتاب پیامدهای ژئوپلیتیکی، امنیت ملی و داخلیِ سیاست خارجی آمریکا را که عملاً به بالاترین پیشنهاددهنده فروخته شده است، بررسی میکند.
الی کلیفتون و ایان لستیک توضیح میدهند که چگونه تغییرات در سیاست جهانی، چرخش اسرائیل به سمت راستگرایی افراطی، و تضعیف و نابودی قوانین مالی کمپینهای انتخاباتی آمریکا، نفوذ لابی اسرائیل را امروزه پرهزینهتر و خطرناکتر از هر زمان دیگری کرده است؛ چرا این لابی به جای تلاش برای دفاع از سیاستهای اسرائیل، یک «پاپوشدوزی و تفتیش عقاید به نام سامستیزی» راه انداخته تا مخالفان را سرکوب کند؛ و چگونه این لابی نه تنها سیاست آمریکا را منحرف میسازد، بلکه به تبدیل شدن اسرائیل به یک «دولت مجنون» کمک میکند.
کتاب لابی اسرائیل مسیر مالی را دنبال میکند و پرده از ویژگی به ظاهر شکستناپذیر سیاست آمریکا برمیدارد.
این کتاب به تفصیل توضیح میدهد که چگونه میتوانیم حول ارزشهای سنتی آمریکایی و اهمیت بحثهای بنیادی متحد شویم تا در برابر خودسرگریِ ناشی از تفکر «اول اسرائیل» مقاومت کنیم.
🔸درباره نويسندگان:
🔻الی کلیفتون (Eli Clifton) روزنامهنگار تحقیقی است که بر موضوع پول در سیاست و سیاست خارجی ایالات متحده تمرکز دارد. او از همبنیانگذاران «مؤسسه کوئینسی برای کشورداری مسئولانه» است و به عنوان مشاور ارشد در آن فعالیت میکند.
آثار او در نشریاتی چون گاردین، د نیشن، اینترسپت، ساوت چاینا مورنینگ پست، لوبلاگ، سالن، هافپوست، دیلی بیست، اسلیت، گوکر، فورین پالیسی و ریسپونسیبل استیتکرافت منتشر شده است.
🔻ایان اس. لاستیک (Ian S. Lustick) استاد ممتاز و دارنده کرسی «بِس دابلیو. هیمن» در گروه علوم سیاسی دانشگاه پنسیلوانیا است.
او در دولت کارتر به عنوان کارشناس امور اسرائیل و فلسطین در وزارت امور خارجه خدمت کرده و پس از آن به عنوان مشاور دائمی دولتهای مختلف آمریکا در زمینه سیاست خارجی و امنیت ملی فعالیت داشته است.
او از بنیانگذاران و رئیس پیشین «انجمن مطالعات اسرائیل» و همچنین عضو «شورای روابط خارجی» است.
https://www.amazon.com/Israels-Lobby-America-Foreign-Power-ebook/dp/1668210843/ref=tmm_kin_swatch_0?_encoding=UTF8&dib_tag=se&dib=eyJ2IjoiMSJ9.9CFVn7ge51uHUroZcjmAnwKMXlQ6KdUUEdQ36Hn64bzo0iA3KsSdxzArmvqvPP4T4bhAGA6L7iVXCaLPAd1B819XYCFU6-VmjzN59BkGKxcPblkBgUkzu6cCZCJ9WomUuMyuE0ae4WkFXHSrdo7ATJW-uhst49bhVkMjjm-7t-QVe_Mfz53ymmUFe1F6vnSVE9onL-DhnX5wmsLf_oFt90-MMtR5x89m3gyLvfbOlFI.F5UteF5p0m8Ijl8EpJPwn1zsrvjgwMks7YQl78juj7g&qid=1786427877&sr=8-1&th=1&psc=1
🔻پیوند به این فرسته در X:
https://x.com/FGhoddoussi/status/2087069412893335693?s=20
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🟣لابی اسرائیل: آمریکا در چنگال یک قدرت خارجی نوشته الی کلیفتون و ایان لاستیک اینکتاب امروز سه
🟣لابی اسرائیل: آمریکا در چنگال یک قدرت خارجی
✍️ الی کلیفتون و ایان لاستیک
🔸اینکتاب امروز سه شنبه ۱۱ اگوست (۲۰ مرداد) منتشر شده است.
🔹ترجمه کامل مقدمه کتاب
🟠 اهرم فشار
پرواز یک هواپیمای اختصاصی و مجلل متعلق به یک میلیاردر برای خارج کردن یک جاسوس محکومشده از ایالات متحده، شبیه صحنهای از دنیای خیالی جان لوکاره یا ایان فلمینگ به نظر میرسد.
اکثر آمریکاییها—اگر حتی احتمال وقوع چنین رویدادهایی را در دنیای واقعی تصور کنند—گمان میبرند که این اتفاقات به صورت مخفیانه و زیر پوشش تاریکی رخ میدهند.
اما این صحنه در رمپ فرودگاه بینالمللی نیوآرک لیبرتی در سهشنبهای در اواخر دسامبر ۲۰۲۰ به وقوع پیوست: یک دوربین عکاسی تصاویری را ثبت کرد و پیوند بصری میان انتخاباتهای تأمینمالیشده توسط میلیاردرها و جاسوسی علیه ایالات متحده را به نمایش گذاشت.
این رویداد یک ماه پس از انتخابات ۲۰۲۰ رخ داد؛ زمانی که اتهامات مربوط به نفوذ خارجی نامشروع درباره روابط دونالد ترامپ با مسکو و عضویت هانتر بایدن در هیئتمدیره شرکتهای انرژی اوکراینی و سرمایهگذاری خصوصی چینی، پوشش خبری شبانهروزی دریافت میکرد.
کلیشههای داستانی و فرضيات بدبینانهای که بسیاری از آمریکاییها داشتند—درباره به کنترل درآمدن سیاستمداران توسط میلیاردرها به قیمت از دست رفتن امنیت ملی آمریکا—در حال تأیید شدن بود.
و عاملان این کار، مدارک را همراه با تصاویر و به صورت زنده منتشر میکردند؛ بیتفاوت نسبت به نحوه استقبال از آنها یا متکبرانه با اتکا به قدرت خود برای شکلدهی به رویدادها از جایگاه برجسته طبقه اهداکنندگان سیاسی.
آن جاسوس، جوناتان پولارد، تحلیلگر سابق سازمان اطلاعات آمریکا بود.
او سوار بر یک جت اختصاصی بوئینگ ۷۳۷ شد که متعلق به بزرگترین اهداکنندگان مالی به رئیسجمهور وقت دونالد ترامپ و حزب جمهوریخواه، یعنی شلدون و میریام ادلسون بود. آنها وزارت دادگستری ترامپ را فشار داده بودند تا محدودیتهای آزادی مشروط که مانع از مهاجرت پولارد به اسرائیل میشد را لغو کند.
اعضای فعلی و سابق جامعه اطلاعاتی آمریکا به شدت با لغو این محدودیتها مخالف بودند، اما حامیان این جاسوس سرسختانه کوشیدند تا خسارات ناشی از جاسوسی پولارد به نفع اسرائیل را کوچکنمایی کنند.
بین سالهای ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۵، آن اقدامات جاسوسی شامل فروش دفترچه راهنمای فوقسری سازمان امنیت ملی آمریکا (NSA) در زمینه جمعآوری اطلاعات سیگنالی و اسامی منابع اطلاعاتی مخفی آمریکا به اسرائیل، در ازای دریافت دهها هزار دلار پول نقد و جواهرات و همچنین احساس رضایت شخصی از عمل به تعهدات صهیونیستی و خدمت به منافع اسرائیل بود. یک گزارش سازمان سیا درباره سرقت اطلاعات سری آمریکا توسط پولارد—که اکنون از طبقهبندی محرمانه خارج شده—میگوید: «عملیات پولارد در میان پروندههای شناختهشده جاسوسی علیه آمریکا نظایر کمی دارد.»
این گزارش به تفصیل توضیح میدهد که چگونه گردانندگان اسرائیلی پولارد خواستار اسناد به شدت طبقهبندیشده و تصاویر ماهوارهای از سایتهای هستهای عربی و پاکستانی و همچنین هواپیماها، دفاع هوایی و موشکهای شوروی شده بودند.
گزارش شده است که برخی از حساسترین اطلاعاتی که پولارد به سرقت برد—درباره قابلیتهای ماهوارهای و اطلاعات سیگنالی آمریکا—سپس توسط اسرائیل با اتحاد جماهیر شوروی معامله شد و امنیت ملی آمریکا را به جدیترین شکل به خطر انداخت.
یک کمپین ۳۰ ساله برای عفو پولارد توسط حامیان او در ایالات متحده و اسرائیل—شامل درخواستهای مستقیم شیمون پرز، رئیسجمهور اسرائیل، و نخستوزیران اسحاق رابین، ایهود باراک، ایهود اولمرت و بنیامین نتانیاهو—نتوانسته بود بر مخالفت شدید و سرسختانه از درون جامعه اطلاعاتی، وزارت دفاع و نمایندگان کنگره غلبه کند.
اما تا سال ۲۰۲۰، مخالفت کسانی که آگاهی دقیق و عمیقی از آسیبهای پولارد به امنیت ملی داشتند، در نهایت نتوانست در برابر نفوذ لابی طرفدار اسرائیل بر رئیسجمهور مستقر آمریکا مقاومت کند.
تصمیم وزارت دادگستری ترامپ برای لغو محدودیتهای مسافرتی پولارد، تنها یک مورد از فهرست طولانی اقدامات سیاستی و اجرایی بود که منافع اسرائیل را در اولویت قرار میداد؛ اقداماتی که ادلسونها علناً خواستار آن شده و جشن گرفته بودند. این زوج در حالی که روابط نزدیک خود را با نتانیاهو حفظ میکردند، به اهداکنندگان ارشد حزب جمهوریخواه نیز تبدیل شده بودند و ۹۰ میلیون دلار به تلاشهای ناموفق ترامپ برای انتخاب مجدد در سال ۲۰۲۰ و بیش از ۱۲۰ میلیون دلار به کمپینهای انتخابی جمهوریخواهان در سطوح پایینتر کمک کردند.
ادلسونها از جنجالهای احتمالی ناشی از بهکارگیری نفوذ خود برای تامین «بازگشت به میهن» یک جاسوس محکومشده که شخصاً از فروش رازهای امنیت ملی آمریکا به یک دولت خارجی سود برده بود، شانه خالی نکردند.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🟣لابی اسرائیل: آمریکا در چنگال یک قدرت خارجی نوشته الی کلیفتون و ایان لاستیک اینکتاب امروز سه
در واقع، ادلسونها نقش خود را در این آزادی به رخ کشیدند. ناوگان هواپیماهای ادلسون دارای علامتهای مشخصی است؛ یک طرح بدنه که در عکسهای سوار شدن پولارد به بوئینگ ۷۳۷ و ورودش به فرودگاه بنگوریون تلآویو با استقبال شخصی نتانیاهو، به وضوح قابل مشاهده بود.
این عکسها به طور اختصاصی توسط روزنامه پرتیراژ اسرائیلی «اسرائیل هیوم» (که متعلق به ادلسونهاست) گرفته و منتشر شد و به سرعت در سراسر اینترنت پخش گردید و بلافاصله به دخالت این خانواده اشاره کرد.
اما ادلسونها به ارائه یکی از جتهای اختصاصی خود برای استفاده پولارد بسنده نکردند. میریام ادلسون دیدگاههایی داشت که میخواست با هر کسی که مایل به شنیدن است به اشتراک بگذارد.
او در روزنامه «اسرائیل هیوم» نوشت: «جوناتان شایسته عمیقترین و ابدیترین سپاسگزاریهای اسرائیل است. او مانند یک سرباز مجروح که از یک سفر طولانی و دشوار بازمیگردد، شایسته هرگونه مزایا و امتیازی است که دولت میتواند ارائه دهد تا اطمینان حاصل شود که میتواند زندگی خود را در آسایش بگذارد.»
پیام او برای آمریکاییها شومتر بود: «برای دوستان آمریکایی ما، جوناتان خاطرهای است که بهتر است کمرنگ و فراموش شود، به ویژه در زمانی که رئیسجمهور دونالد ترامپ نشان میدهد که یهودیانِ صهیون به وفور نیکی میکنند.»
پولارد در اسرائیل استقبالی مانند یک قهرمان دریافت کرد و از آن زمان از موقعیت سرشناس خود برای حمایت از یکی از افراطیترین سیاستمداران اسرائیل، یعنی ایتامار بنگویر (وزیر امنیت ملی)، استفاده کرده است.
در فضای سیاسی که روزبهروز بیشتر با فرضيات بدبینانه درباره نقش پول در سیاست تعریف میشود، ماجرای پولارد تصویرسازی دراماتیکی از این است که چگونه نفوذ خارجی باعث میشود سیاستمداران به جای خدمت به موکلان خود، به منافع خاص خدمت کنند.
دستور میریام ادلسون به آمریکاییها مبنی بر اینکه به سادگی آنچه را دیدهاند فراموش کنند و حقیقت را به چاه فراموشی بسپارند، استدلال متکبرانه یک پلوتوکرات (ثروتمندسالار) خودشیفته است که متقاعد شده ثروتش جایگزین کردن هوسها، تمایلات شخصی و متعهدات ایدئولوژیک خود به جای حقیقت و منافع ملی را توجیه میکند.
او که مطمئن بود خواستهاش از آمریکاییها برای فراموش کردن خیانت پولارد به کشورشان اجابت خواهد شد، درخواستی به همان اندازه گستاخانه از ترامپ مطرح کرد.
یک ماه بعد، در یکی از آخرین اقدامات ترامپ در دوره اول ریاستجمهوریاش، او آویام سلا، گرداننده اسرائیلیِ جاسوسی جوناتان پولارد را عفو کرد. کاخ سفید بیانیهای صادر کرد که مستقیماً به نقش خانم ادلسون در جلب عفو برای فردی که بیشترین مسئولیت را در سازماندهی جرائم پولارد علیه ایالات متحده داشت—تنها غیرنظامی در کنار چند مقام عمومی—اشاره میکرد.
شلدون ادلسون تقریباً دو هفته پس از پرواز پولارد به اسرائیل درگذشت. اما میریام همچنان یکی از برترین اهداکنندگان در سیاست آمریکا باقی مانده است و ۱۰۰ میلیون دلار به سوپرپک (کمیته اقدام سیاسی) حامی ترامپ و ۳۷ میلیون دلار برای حمایت از کمپینهای انتخاباتی جمهوریخواهان در سال ۲۰۲۴ اختصاص داده است.
این پرسش که میریام ادلسون کیست، چگونه دلارهای تبلیغاتی و بشردوستانه خود را تخصیص میدهد، پولارد چه کرد و چرا جت اختصاصی ادلسونها بود که او را به اسرائیل پرواز داد، درگاهی را به سوی دنیایی میگشاید که در آن دسیسهها و خواستههای ابرثروتمندان، تهدیدات وخیمی را متوجه منافع آمریکا در سراسر جهان و جمهوریت و مردمسالاری آمریکایی میکند.
این تهدیدها در روز روشن و پیش چشم همگان پنهان شدهاند؛ آنقدر به بخشی از چشمانداز سیاسی معاصر تبدیل شدهاند که نامرئی به نظر میرسند، اما اغلب عوامل تعیینکننده و موثری در شکست سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه، پریشانی ملی ما، قطبیشدن فرهنگی و عدم هماهنگی و انحراف منابع و اهداف آمریکا هستند.
ادلسونها از رابطه خود با ترامپ بهره بردند تا اشتیاق یک خائن و خواستههای رهبران اسرائیل را برآورده سازند. موفقیت آنها با اهرم فشار بسیار بزرگتری که لابی اسرائیل در آمریکا برای تحمیل شرایط «رابطه ویژه» خود با ایالات متحده اعمال میکند، موازی است. اسرائیل از آن رابطه برای استخراج کمکهای بلاعوض، هماهنگی و پشتیبانی غیرمشروط در سطح و تداومی استفاده کرده است که فراتر از هر کاری است که یک قدرت بزرگ تا کنون برای یک کشور خارجی انجام داده است.
🔻به جهت ادامه مطالعه ترجمه فارسی متن کامل مقدمه کتاب لطفا بر دکمه Instant View و یا لینک زیر فشار دهید.
https://telegra.ph/Israels-Lobby-America-in-the-Grip-of-a-Foreign-Power-08-11
🔻پیوند به این فرسته در X;
https://x.com/FGhoddoussi/status/2087075205487227265?s=20