هدایت شده از خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)
🔰گفتوگو با فریدون مجلسی به مناسبت ۲۸ مرداد ۱۳۳۲؛
کودتا نبود، برکناری نخستوزیر با قانون اساسی غیردموکراتیک بود
🔸فریدون مجلسی گفت: هرگز بیزاری خود را از رفتار فاتحانه و بستانکارانه نظامیان در چند سال نخست، که با پیدایش ساواک نیز به آنان به ارث رسید، فراموش نکردهام؛ اما آگاهیهای بعدی موجب تعدیل نظرم هم درباره شخصیت اسطورهایشده مصدق و هم درباره چگونگی برکناری او شد. امروز دیگر آن واقعه را «کودتا» نمیدانم، بلکه آن را برکناری نخستوزیر بر اساس قانون اساسی، در جامعهای غیردموکراتیک و با قانون اساسیای غیردموکراتیک میدانم.
🔸آمریکا از برکناری مصدق بسیار خشنود بود، زیرا از برنامههای حزب توده اطلاعات داشت، هرچند هنوز تمام ابعاد سازمان افسری آن کشف نشده بود. نگرانی آمریکا به حدی بود که در اسناد سری، چندین روز پیش از ۲۸ مرداد، گزارشی از شورای امنیت ملی آمریکا وجود دارد که بر اساس آن، آیزنهاور از آلن دالس، رئیس سیا، میپرسد اگر حزب توده موفق شود با کودتا بر تهران مسلط شود، آیا «پلانB » یا برنامه جایگزینی وجود دارد؟
🔸️ زیرا اولاً از یک هزینه و خطر جنگی آسوده شد و ثانیاً با مشارکت در کنسرسیوم بینالمللی صنعت نفت ایران، طبیعتاً از منافع آن بهرهمند شد. اما اعمال زور زاهدی برای خلع مصدق، به نظر من، نیاز به «دوپینگ خارجی» نداشت. زیرا در ۲۷ مرداد، اتفاقاً پس از دیدار سفیر آمریکا با مصدق، به حزب توده دستور داده شد خیابانهایی را که چند روز در اختیار داشت ترک کند. فردای آن روز، صبح ۲۸ مرداد، ۲۷ تانک از پادگان اقدسیه حرکت کردند. چون بنزین نداشتند، در پمپ دروازه دولت سوختگیری کردند و راهی خیابان کاخ شدند
🔸پس از ۲۸ مرداد، مصدقیها و گروههای چپ، بازندگان اصلی و ناراضی بودند. شاه نیز اعتبار خود را نزد طرفداران مصدق و روشنفکران چپگرا، از جمله بخشی از نویسندگان، شاعران و هنرمندان، تا حدود زیادی از دست داد و بیشتر متکی به حمایت فرودستان و توده مردم بود. بسیاری دیگر نیز اساساً درگیر این موضوع نبودند و در برنامه توسعه کشور به کار خود مشغول بودند. با توجه به سرکوب شدید حزب توده، نویسندگان و روشنفکرانی که اغلب تمایلات چپ داشتند، به منتقدانی محتاط تبدیل شدند.
ibna.ir/x6Jzz
@ibna_official
هدایت شده از خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)
🔰انتشار کتاب «در میانه بحران: احزاب ایرانی و نهضت ملی نفت»؛
واکاوی کنشگری احزاب با تکیه بر نظریه «بحران» توماس اسپریگنز
🔸نویسندگان در کتاب «در میانه بحران: احزاب ایرانی و نهضت ملی نفت»، مسیر تاریخی ایران را از آغاز تکاپو برای ملی کردن نفت تا پیامدهای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و انعقاد قرارداد کنسرسیوم، مسیری که به تعبیر نویسندگان از «ملی شدن» به «ملیزدایی» انجامید، واکاوی کردهاند.
🔸تبیین فضای تاریخی و زمینههای شکلگیری احزاب سیاسی، نیازمند منابع اسنادی و آرشیوی و مرامنامه و گزارش فعالیتهای احزاب است. کتاب «در میانه بحران» تلاش دارد با گونهشناسی احزاب سیاسی شاخص دوره مورد اشاره، رفتار گروههای سیاسی را در جریان نهضت ملیشدن نفت مورد بررسی قرار دهد و چرایی و چگونگی اینرفتارها را در ارتباط با بحرانهای پیش روی نهضت ملیشدن نفت بررسی کند.
🔸️در بخشی از این کتاب آمده است: «در میان دیگر سران نامآشنای جبهه ملی نیز در اینرابطه اتفاق نظر وجود نداشت؛ در میتینگ ۲۵ مرداد ۳۲ و در حالی که فاطمی بر لغو سلطنت اصرار داشت، شایگان بر شعار مشروطهخواهانه «شاه باید سلطنت کند و نه حکومت» تاکید میکرد؛ زیرکزاده خواهان تشکیل شورای سلطنتی بود و سنجابی نیز در ملاقات روز بعد با مصدق از لحن و سخنان فاطمی در میتینگ بهارستان انتقاد کرد و گفت: «بهتر بود ایشان به عنوان وزیر امور خارجه که حرفشان حرف دوست است اینگونه سخن نمیگفتند.» خود مصدق هم در صدد تشکیل شورای سلطنت به ریاست علیاکبر دهخدا برآمد. اینموضوع نشانه اختلاف راهبردی بین رهبران جبهه ملی بود.
ibna.ir/x6JBq
@ibna_official
بر اساس تحلیلی جامع که توسط «دین شموئل الماس» کارشناس ارشد مسائل نظامی و تسلیحاتی در نشریه «گلوبس» ارائه شده است، رژیم صهیونیستی در تلاش است تا با بهرهگیری هوشمندانه از تمرکز کنونی جامعه جهانی بر بحرانهای خاورمیانه و رقابتهای ژئوپلیتیک میان واشنگتن و پکن، نفوذ نظامی و تجاری خود را در منطقه آسیا و اقیانوسیه بهشدت گسترش دهد.
این تحلیلگر صراحتاً استدلال میکند که تلآویو با پیشبینی احتمال بروز درگیری نظامی بر سر تایوان و متعاقب آن تغییر تمرکز راهبردی ایالات متحده، فرصت را برای قبضه کردن بازار تسلیحاتی این منطقه غنیمت شمرده است.
در تبیین این ادعا، گزارش نشان میدهد که سهم صادرات نظامی این رژیم به کشورهای آسیایی، پس از یک دوره افت مقطعی، در سال ۲۰۲۵ با جهشی معنادار به ۳۲ درصد بازگشته و ارزش کل صادرات جنگافزارها را به رکورد بیسابقه ۱۹.۲ میلیارد دلار رسانده است، روندی که انتظار میرود در سهماهه پایانی سال نیز با شیب تندتری تداوم یابد.
در بخش دیگری از این ارزیابی راهبردی و در تشریح جزئیات بازارهای هدف، کارشناس نشریه گلوبس تأکید میکند که کشورهای درگیر در مناقشات مرزی و سیاسی با چین، به مقاصد اصلی این تحرکات تسلیحاتی تبدیل شدهاند.
بر این مبنا، هند با اختصاص ۲۹ درصد از سهم واردات (معادل تقریبی ۲۰.۶ میلیارد دلار) به دلیل اختلافات ارضی مستمر با پکن، همچنان در صدر فهرست خریداران تسلیحات رژیم اشغالگر قرار دارد و پس از آن، ژاپن نیز با افزایش چشمگیر بودجه دفاعی خود در واکنش به تهدیدات فزاینده، در صف نخست خریداران پهپادهای شناسایی، سامانههای پدافندی و موشکهای دوربرد جای گرفته است.
نویسنده در نهایت با اشاره به انعقاد قراردادهای کلان مشابه با کشورهایی نظیر فیلیپین، تایلند و ویتنام، چنین نتیجهگیری میکند که اقتصاد جنگمحور رژیم صهیونیستی، حیات و سودآوری خود را در گرو دامن زدن به تنشهای بینالمللی و تسلیح همسایگان چین میبیند رویکردی که عملاً پرده از نیات توسعهطلبانه این رژیم برداشته و نشان میدهد آنها به بهای گسترش ناامنی جهانی و تجارت با خون غیرنظامیان، به دنبال کسب منافع اقتصادی هستند.
منبع:
https://www.globes.co.il/news/article.aspx?did=1001552553
جنگهایی که فقط برای تغییر نظام بود؛ آینده ایران و منطقه چه میشود؟
🔵«راس هریسون» در وبگاه دیسپچ نوشت: جنگهای اخیر آمریکا و اسرائیل از نگاه ایران، ادامه همان تقابل تاریخی با آمریکا برای تغییر رژیم است. تهران پس از چهار دهه همچنان معتقد است هدف نهایی واشنگتن، جمهوری اسلامی است، نه صرفاً محدود کردن برنامه هستهای یا موشکی.
🔵جنگ ایران و عراق سه درس ماندگار برای تهران داشت: آمریکا خواهان تضعیف یا نابودی جمهوری اسلامی است، ایران در جهان اساساً تنهاست و در یک جنگ مستقیم با آمریکا و اسرائیل نمیتواند روی پیروزی حساب کند.
🔵این برداشت، استراتژی ایران را برای چهار دهه شکل داده است: حمایت از نیروهای نیابتی، توسعه توان موشکی، پیشبرد برنامه هستهای و بیاعتمادی عمیق به پیشنهادهای آمریکا.
🔵نباید خسارات جنگ ۲۰۲۶ را به معنای شکست راهبردی ایران دانست. تهران ممکن است نتیجه بگیرد که حتی با وجود خسارات سنگین، توانسته آمریکا را از رسیدن به هدف تغییر رژیم بازدارد؛ مشابه برداشتی که ویتنام شمالی پس از جنگ با آمریکا داشت.
🔵یکی از مهمترین تغییرات، عبور ایران از استراتژی «جنگ نیابتی» به سمت بازدارندگی مستقیمتر است. اسرائیل نشان داده که میتواند مستقیماً خاک و مقامهای ایران را هدف قرار دهد؛ بنابراین تهران دیگر نمیتواند صرفاً پشت نیروهای نیابتی خود پنهان شود.
🔵ایران احتمالاً پس از جنگ بیشتر به موشک، پهپاد و تهدید تنگه هرمز متکی خواهد شد. هدف الزاماً پیروزی نظامی کلاسیک نیست، بلکه افزایش هزینه جنگ برای آمریکا و اسرائیل و جلوگیری از تشدید درگیری است.
🔵مدل آینده ایران احتمالاً ترکیبی از تهدید و دیپلماسی خواهد بود: تهران از یک سو با کشورهای عرب خلیج فارس مذاکره و تجارت میکند و از سوی دیگر، موشک و تنگه هرمز را بهعنوان ابزار بازدارندگی حفظ خواهد کرد.
🔵جنگهای اخیر حتی محاسبات کشورهای عربی خلیج فارس را نیز تغییر داده است. این کشورها هم قدرت موشکی ایران را دیدهاند و هم درباره میزان پایبندی آمریکا به امنیت آنها دچار تردید شدهاند؛ بنابراین ممکن است به دنبال نوعی سازش یا ترتیبات امنیتی با تهران باشند.
🔵فشار بیشتر آمریکا لزوماً ایران را مهار نمیکند و حتی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد. تقویت اسرائیل و کشورهای عربی برای محاصره ایران ممکن است دقیقاً بدترین برداشتهای تهران درباره نیت آمریکا را تأیید کند.
🔵راهحل پیشنهادی، ایجاد فضای بیشتر برای دیپلماسی منطقهای است. توافقها نباید صرفاً بر اساس اینکه آیا همه اختلافات را حل میکنند یا نه، سنجیده شوند، بلکه باید دید آیا رفتار ایران را در مسیر سازندهتری قرار میدهند یا خیر.
🔵سؤال اصلی دیگر این نیست که آیا ایران از جنگ آسیب دیده است یا نه، بلکه این است که چه نوع ایرانی از این جنگ بیرون میآید: ایرانی محاصرهشده و خشمگین، یا ایرانی که با استفاده همزمان از قدرت نظامی و دیپلماسی تلاش میکند قواعد بازی منطقهای را تغییر دهد.
🔵چهار دهه فشار آمریکا نتوانسته محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی را تغییر دهد و جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ ممکن است به جای تضعیف این منطق، آن را عمیقتر کرده باشند.
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
مواضع خاتمی؛ به نام صلح و به کام جنگ!
📝 خبرگزاری تسنیم-کیان عبداللهی:
▪️ موضع اخیر آقای سیدمحمد خاتمی درباره جنگ و صلح و واقعیت و تفاهمنامه اسلامآباد، مورد توجه و گفتگو قرار گرفته است؛ یک بخش بیشتر دیده شده سخنان او اینچنین است که میگوید: عدهای معتقدند که باید آمریکا را منهدم کنیم به نحوی که اول در منطقه و سپس در قلب آمریکا با او بجنگیم در صورتی که این حرفها بدون در نظر گرفتن واقعیات کشور ودشمن زده میشود و جنگ طلبانه است حال آنکه باید واقعبین بود و با تمکین به برخی خواستههای آمریکا، به فکر صلح باشیم! (نقل به مضمون از سخنان اقای خاتمی)
اما ایرادهای بنیادی سخنان ظاهرفریب آقای خاتمی چیست؟
1⃣ واقعیت علیه واقعیت: توجه به «واقعیتها» حتماً شرط عقلانیت در سیاست است؛ هر نوع سیاست ورزی که فارغ از واقع بینی باشد، خیال پردازی است. اما یک نکته ظریف در این میان هست: واقعبینی خوب است اما واقعگرایی غلط است؛ واقعگرایی یعنی اینکه ما اسیر واقعیات باشیم و به جای کمک به اصلاح واقعیات به نفع منافع ملی و آرمانها، مدام به حادتر شدن و بدتر شدن واقعیت کمک کنیم.
آنچه آقای خاتمی و برخی دوستانش انجام میدهند، نام بردن از واقعیت به نحوی است که مدام این واقعیت بدتر و بدتر شود.
این ریاکاری با واقعیت، بدتر از آن خیال پردازی است و کشور را هر روز از نظر واقعیت عقب تر می برد. عقلانیت میگوید که باید به واقعیت توجه قطعی کرد اما مدام باید واقعیت را به سود وضعیت بهتر، تغییر دهیم.
تشخیص این تمایز، خیلی سخت نیست اما اقای خاتمی و دوستانش، از واقعیت سواستفادههای دیگری میکنند که ضد...
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
واقعبینی است.
2⃣مغالطه پهلوان پنبه: اقای خاتمی منتقدان موضع خودش را کسانی معرفی میکند که معتقدند باید فقط با امریکا بجنگیم و منهدمش کنیم!
این را چه کسی دقیقا گفته است؟ آیا واقعا منتقدان اقای خاتمی فقط گویندگان این جور سخن ها هستند؟ خیر!
اینکه منتقدان خود را اینطور معرفی کنی و بعد در مقابله با آنها خودت را پهلوان نمایش بدهی، همان مغالطه پهلوان پنبه است.
3⃣ به نام صلح به کام جنگ: مشکل اصلی سخنان امثال اقای خاتمی این نیست که از صلح سخن میگویند؛ بلکه بالعکس! مشکل این است که موضع امثال خاتمی نه تنها کشور را از جنگ خلاص نمیکند بلکه به چاه جنگهای مستمر و پی در پی میکشاند. وقتی دشمن ببیند تو اینقدر محافظه کاری و از موضع ضعف صحبت میکنی و واقعیت ها را به نفع ترامپ به کار میگیری، قاعدتا احمق نیست که با تو صلح کند؛ بلکه تخته گاز تا انتهای انهدامت پیش میرود.
آنچه صلح و امنیت واقعی را تامین میکند، قدرت است نه اظهار ضعف!
4⃣ بازدارندگی یا ستیزهجویی؟ اقای خاتمی نقطه مقابل دیدگاه های خود را جنگ طلب توصیف میکند ولی واقعیت این است که «بازدارندگی» از طریق قدرت کاملا متفاوت از جنگ طلبی است. آنچه منتقدان اقای خاتمی ودوستانش بر آن تاکید میکنند ضرورت بازدارندگی است تا کشور برای مدت طولانی از جنگ رهایی یابد. نام این بازدارندگی است نه جنگ طلبی. اما اقای خاتمی و رفقای سیاسیاش بارها نشان دادهاند که شگرد زیادی در تضعیف سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ایران و به کامجنگ کشاندن کشور دارند.
@TasnimNews
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی میگوییم روایت دانشگاهی ما تا بن دندان استعمارزده و در خدمت منافع استعمارگران است چنین چیزی منظورمان است.
ببینید چگونه چند دقیقه پشت سرهم این میزان سخنان بی سروته را سر بندی کرده و از معماری تا شعر و رمان و ادبیات و شمال و جنوب و پوشش مردم و هر چیزی را به عاریت گرفته و به هم میچسباند، که در پایان حرف لرد کرزن این استعمارگر کثیف انگلیسی در مورد ایرانیان (که مشتی دروغگو و دو رو و شیاد و... هستند) را به کرسی بنشاند.
- در دنیا جماعتی کثیفتر، دروغگوتر، منفعتطلبتر، شیادتر و رذلتر از انگلیسی جماعت به ویژه سیاستمداران این سرزمین نمیتوان سراغ یافت، آنوقت این جماعت مفلوک سخنان آنان در مورد ایرانیان را به عنوان فکت تاریخی برجسته کرده و به خورد مخاطب نگونبخت خود (که دیگر عادت به توسری خوردن و تحقیر شنیدن از هر کس و ناکسی کرده است) میدهند.
- به عربدهها و فحاشیهای دهانپرکن شبهروشنفکران و شبهجامعهشناسان در مناظرههای (مثلا) سیاسی-اجتماعی و شبکههای مجازی توجه نکنیم. داد و فریاد آنها چیز بیشتری از غرزدنهای مسافران تاکسی و مترو و اتوبوس و دورهمیهای واقعی و مجازی، آوردهای برای جامعه نخواهد داشت. این شیوه غرزنی که با داد و فریاد توهم بیان نقد رادیکالی را دارد، تنها چیزی که تولید میکند توهمِ دانایی و فرورفتن در دنیای خیالی است که چیزی جز بدتر شدن شرایط در پی نخواهد داشت. این شیوه کنشگری شاید برای پای بساط عرق و تریاک و دورهمی و سپری کردن وقت در تاکسی کارکرد مفیدی داشته باشد، اما از دل آن چیزی جز اتلاف وقت و اشتباه گرفته شدن «وراجیِ بیپایان» با «دیالوگ و گفتگوی سیاسی» بیرون نخواهد آمد.
- وظیفه روشنگر اجتماعی وراجی و عربده و متلکپراکنی و تمسخر حاکمان نیست. البته تمسخر حاکمان حق طبیعی شهروندان است اما برای کسی که ادعای نقد و تحلیل مسائل را دارد یک عیب بزرگ است. در طول تاریخ بشر یک نمونه را نمیتوان سراغ داشت که از تمسخر و متلکپراکنی و غرزدن و فحاشی، چیزی جز یاس و ناامیدی بیشتر و تخریب روحیه اجتماعی و امثالهم بیرون آمده باشد.
⏬
به نظر یکی از رسالتهای اصلی فعالین رسانهای (که تا کنون غفلت بزرگی صورت گرفته است) مقابله با این جعل تاریخی عظیم برای نسلهای پس از انقلاب است.
هفده هزار لایک برای نوستالژی زندگی در عصر شپش و تراخم و کچلی و ارباب-رعیت و ساواک و فقر و قحطی و اشغال بیگانه و هزار بدبختی دیگر چیزی نیست که بشود به راحتی از کنار آن گذشت.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
⏬ به نظر یکی از رسالتهای اصلی فعالین رسانهای (که تا کنون غفلت بزرگی صورت گرفته است) مقابله با این
فرهاد قنبری
اگر سال ۱۳۰۰ به دنیا میآمدی
⏪ این جماعت ابله (۱۷ هزار لایک!) تصور میکند ایران قبل از انقلاب گلستانی پر از رفاه و خوشبختی بوده که بعد از انقلاب سال ۵۷ به فنا رفته است.
👈 اگر سال ۱۳۰۰ به دنیا میآمدی زندگی باعزت نمیکردی، چرا که باید در کودکی بدون تُنبان در کوچهها نگران الوات کودکآزار و ولگردان میبودی. (چرا که داشتن تنبان یک چیز اعیانی بوده که گیر هر کسی نمیآمد و عموم کودکان از آن محروم بودند. بخشی از این وضعیت در کتاب «سالهای ابری» آقای درویشیان به خوبی ترسیم شده است)
👈 اگر سال ۱۳۰۰ به دنیا میآمدی در نوجوانی احتمالا در دکان و مکتب فلان لوتی و حاجی منحرف دعا میکردی که بلایی سرت نیاید یا هر روز فلک نشوی.
👈 اگر سال ۱۳۰۰ به دنیا میآمدی، آرزو میکردی که در کودکی و نوجوانی دچار کچلی و تراخم نشده تا عذاب زفِت و کوری و کچلی را به جان نخری.
👈 اگر در سال ۱۳۰۰ به دنیا میآمدی، در ۲۰ سالگی وطنات اشغال نظامی میشد و در قحطی و فقر دهه ببست باید روزی۱۶ ساعت جان میکندی تا شاید نان خالی گیرت بیاید.
👈 اگر در سال ۱۳۰۰ به دنیا میآمدی و زن بودی از همان کودکی دار قالی و بیسوادی و شپش سر مانوس همیشگیات بود. و در سیزده چهارده سالگی یا صیغه مردی هم سن و سال پدرت میشدی که نانخور خانه کم شود و یا به اسم ازدواج (در واقع کلفتی خانه مردی دیگر) راهی آلونکی دیگر شده و صبح تا شب مانند اسب کار میکردی و سالی یک بچه میزاییدی و هر روز هم سرکوفت و طعنه و کتک شوهر و خانواده او را تحمل میکردی.
👈 اگر سال ۱۳۰۰ به دنیا میآمدی اگر بعد ۳۰ سالگی بچه کاری و زرنگ بودی کارگری چیزی گیرت میآمد تا با دستمزد آن بتوانی اتاقی ۱۰-۱۲متری در یکی از خانههای قدیمی شهر اجاره کرده و با زن و بچهات در آنجا بسازی تا سال ۵۷ ریق رحمت را سربکشی.
👈 یک اقلیت کوچک خانزاده و درباری را استثنا کنیم، این واقعیت زندگی اکثر کسانی است که ۱۳۰۰ به دنیا آمده و ۵۷ از دنیا رفتهاند.
⏪ برای شناخت بهتر اوضاع اجتماعی و شرایط اقتصادی و فرهنگی مردم و جایگاه زنان و...، ایران سالهای ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ مطالعه برخی رمانهای اجتماعی که در آن برهه نوشته شده است، راهگشاست. این رمانها اگر چه ارزش ادبی چندانی ندارند اما به واسطه ارائه تصویر زندگی مردم آن عصر آثاری قابل اعتنا به شمار میروند:
تهران مخوف- مرتضی مشفق کاظمی
در تلاش معاش و تفریحات شب - محمد مسعود
روزگار سیاه - عباس خلیلی
زیبا - محمد حجازی
شکر تلخ - جعفر شهری
و البته برخی داستان کوتاههای صادق هدایت (علویه خانم، حاجی آقا و...) و مجموعه داستانهای صادق چوبک و برخی داستانهای محمدعلی جمالزاده که هم از لحاظ ادبی و هم شناخت اجتماعی عصر آثار مهم و ارزشمندی به شمار میروند.
- البته آثار ادبی متعدد دیگری (مانند شوهر آهو خانم و...) هم بعدها نوشته شد که روایت داستان در عصر رضاشاه رخ میدهد، اما آثار اشاره شده به واسطه آنکه نویسنده در همان فضا و اتمسفر زندگی میکرده، شناخت دقیقتری به خواننده ارائه میکند.
خلاصه «تأملی درباره ایران؛ دیباچهای بر نظریه انحطاط ایران» تا صفحه ۱۶۰
📚 جواد طباطبایی در تأملی درباره ایران مسئله تاریخ ایران را از منظر نسبت میان «انحطاط»، «اندیشه سیاسی» و «دولت» بررسی میکند. به نظر او، تاریخ اندیشه سیاسی ایران را میتوان در سه دوره کلی صورتبندی کرد: دوره قدیم تا برآمدن صفویان، دوره صفوی تا جنگهای ایران و روس که دوران گذار است، و دوره پس از آن که با ورود ایران به جهان جدید آغاز میشود. مسئله اصلی این است که ایران در دورهای که مناسبات جهانی در حال دگرگونی بنیادین بود، نتوانست دستگاه مفهومی و نظری متناسبی برای فهم این تحولات ایجاد کند. بنابراین، در حالی که برخی فرمانروایان، بهویژه شاه عباس، در سطح عملی دریافت نسبتاً دقیقی از مصالح ایران داشتند، این دریافت هیچگاه به نظریهای منسجم درباره دولت، ملت و منافع عمومی تبدیل نشد. از این منظر، انحطاط ایران را نمیتوان صرفاً به شکستهای نظامی یا ضعف حکومتها فروکاست؛ مسئله بنیادیتر، زوال توانایی اندیشه برای بازسازی مفاهیم سیاسی متناسب با شرایط تاریخی جدید بود.
⚔️ برآمدن صفویان نقطه عطف مهمی در این روند است. صفویان با رسمی کردن تشیع و ایجاد وحدت سیاسی و سرزمینی، زمینه تثبیت ایران به عنوان یک واحد سیاسی را فراهم کردند، اما این تحول همزمان با گسترش مناسبات جدید جهانی در اروپا بود. جنگ چالدران، از نظر طباطبایی، نمادی از نخستین مواجهه جدی ایران با منطق جدید قدرت و جنگ است. شکست شاه اسماعیل تنها ناشی از برتری تجهیزات عثمانیان نبود، بلکه تفاوتی معرفتی را نیز آشکار کرد؛ ایران همچنان در چارچوب مفاهیمی سنتی از جنگ، جوانمردی و قدرت میاندیشید، در حالی که مناسبات جدید بر سازمان نظامی، فناوری و محاسبه عقلانی قدرت استوار شده بود. در دوره شاه عباس، برای نخستین بار نوعی دریافت عملی از موقعیت ایران در مناسبات منطقهای و جهانی و ضرورت تأمین مصالح عالی کشور شکل گرفت. اصلاحات نظامی و اداری او نیز در جهت تقویت قدرت مرکزی بود، اما این اصلاحات بیش از آنکه به ایجاد نهادهای مستقل و پایدار منجر شود، به شخص شاه وابسته باقی ماند.
🏛️ پس از افول صفویان، ظهور نادرشاه بار دیگر امکان بازسازی وحدت سرزمینی ایران را فراهم کرد، اما تفاوت میان قدرت نظامی و دولتسازی در این دوره آشکار شد. نادر توانست بخش بزرگی از سرزمین ایران را یکپارچه کند، اما منطق فرمانروایی او عمدتاً بر کشورگشایی و قدرت نظامی استوار بود و نتوانست این وحدت را به ساختاری پایدار تبدیل کند. پس از او نیز دوره کریمخان زند، با وجود ایجاد نسبی امنیت و آرامش، نتوانست بنیانهای نهادی جدیدی ایجاد کند و آقامحمدخان قاجار نیز بیشتر در جهت احیای وحدت سرزمینی حرکت کرد. سرانجام، جنگهای ایران و روس و شکستهای ناشی از آن، ایران را با واقعیتی جدید مواجه کرد: کشور در برابر نظمی جهانی قرار گرفته بود که مبانی آن را نمیشناخت و از نظر فکری و نهادی آمادگی مواجهه با آن را نداشت.
🔹 از اینجا مسئله اصلی طباطبایی به مفهوم «دولت» معطوف میشود. او با دیدگاههایی که تشکیل دولت صفوی را معادل پیدایش نخستین دولت ملی ایران میدانند، موافق نیست. وحدت سرزمینی، تمرکز قدرت، تشکیل ارتش یا رسمی شدن تشیع به خودی خود به معنای پیدایش دولت ملی نیست. دولت جدید نیازمند مجموعهای از مفاهیم، نهادها و تمایزهای حقوقی و سیاسی است که در ایران به شکل مشابه اروپا تکوین نیافت. در تجربه اروپایی، تحولات الهیاتی، منازعه میان کلیسا و قدرت سیاسی و عرفیشدن تدریجی مفاهیم دینی، زمینه شکلگیری مفاهیم جدید دولت و حقوق را فراهم کردند. به همین دلیل، دولت در اروپا به تدریج از شخص فرمانروا متمایز شد و نهادهای سیاسی توانستند استقلال نسبی خود را به دست آورند. در ایران، چنین فرایندی شکل نگرفت و تمرکز قدرت بیشتر به تقویت شخص شاه انجامید تا ایجاد نهادی مستقل از او.
📖 طباطبایی برای توضیح این تفاوت به ریشههای اندیشه ایرانشهری بازمیگردد. در ایران باستان، شاهنشاهی بر اصل «وحدت در کثرت» استوار بود و شاه وظیفه داشت وحدت سرزمین را در عین پذیرش تفاوت اقوام و گروهها حفظ کند. اما در دوره اسلامی، اندیشه ایرانشهری نتوانست متناسب با شرایط جدید بازسازی نظری شود و به تدریج فاصله میان اندیشه سیاسی و ساختار دولت افزایش یافت. یکی از پیامدهای مهم این وضعیت، درهمآمیختگی «شاه» و «دولت» بود؛ یعنی شخص فرمانروا به جای آنکه صرفاً عهدهدار سامان سیاسی باشد، خودِ سامان سیاسی تلقی شد. در نتیجه، نهادهای سیاسی وابسته به شخص پادشاه باقی ماندند و امکان استقلال نهادی آنها از قدرت شخصی فرمانروا فراهم نشد. از همین منظر، خودکامگی را نباید فقط ویژگی اخلاقی یا شخصیتی شاهان دانست، بلکه باید آن را در ساختار تاریخی اندیشه سیاسی ایران و فقدان تمایز روشن میان شخص فرمانروا و نهاد حکومت جستوجو کرد.
⚖️ این وضعیت در نسبت میان سلطنت و شریعت نیز خود را نشان داد. جامعه ایرانی از نظر حقوقی و فرهنگی تحت تأثیر شریعت اسلامی قرار داشت، اما سلطنت الزاماً خود را تابع همان نظام حقوقی نمیدانست. در نتیجه، میان حقوق شرعی و اقتدار سلطنت فاصلهای شکل گرفت که مانع از پیدایش نظریهای منسجم درباره حکومت قانون شد. طباطبایی این وضعیت را با تجربه اروپایی مقایسه میکند؛ در آنجا منازعات میان کلیسا و قدرت سیاسی به تدریج به تفکیک شخص و مقام، شکلگیری نهادهای مستقل و عرفی شدن مفاهیم سیاسی کمک کرد. در ایران، چنین تحول نهادی رخ نداد و در نتیجه دولت نتوانست به معنای دقیق کلمه از شخص فرمانروا مستقل شود. مسئله بنابراین صرفاً ضعف حکومتها نبود، بلکه فقدان یک تحول مفهومی و نهادی بود که بتواند رابطه میان قدرت، قانون و دولت را از نو تعریف کند.
🇮🇷 با وجود این، این ضعف دولت به معنای از میان رفتن ایران یا هویت ایرانی نبود. یکی از مهمترین استدلالهای طباطبایی این است که هویت تاریخی و فرهنگی ایران توانست در بیرون از ساختار دولت تداوم پیدا کند. زبان فارسی، ادبیات، حافظه تاریخی و عناصر فرهنگ ایرانشهری حاملان اصلی این تداوم شدند. به همین دلیل، ایران پیش از آنکه دولت ملی مدرن خود را ایجاد کند، واجد نوعی هویت ملی و تاریخی بود. تفاوت مهم ایران با مسیر تاریخی بسیاری از کشورهای اروپایی در همین جاست: در اروپا دولت جدید نقش مهمی در شکلگیری ملت ایفا کرد، اما در ایران نوعی ملت تاریخی و فرهنگی پیش از دولت ملی وجود داشت. بنابراین، مسئله اساسی تاریخ ایران نه فقدان هویت یا وحدت ملی، بلکه شکاف میان ملت تاریخی ایران و دولت سیاسی آن و ناتوانی اندیشه سیاسی در تبدیل این وحدت تاریخی و فرهنگی به یک صورتبندی جدید از دولت بود. این شکاف، از دید طباطبایی، یکی از ریشههای اساسی مسئله انحطاط و بحران تجدد در ایران است.