معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🎞 مصدق مردم را از خیابان به خانه فرستاد؛ کودتای 28 مرداد پیروز شد! 🔴 گفتگوی خبرگزاری تسنیم با پرویز
🎞 راز اهمیت تحلیل کودتای ۲۸ مرداد بعد از ۷۳ سال چیست؟
🔴 گفتگوی خبرگزاری تسنیم با پرویز امینی، استاد دانشگاه و جامعهشناس سیاسی
▪️ جهت نخست، ارتباط این وقایع با «استقلال» بهعنوان مسئله تاریخی ایران است. استقلال در دویست سال اخیر همواره یکی از بنیادیترین مسائل جامعه ایران بوده است.
▪️ جهت دوم اهمیت این بحث، تفاوت عملکرد و کنش اجتماعی جامعه ایران در دورههای مختلف است. باید پرسید چرا بسیاری از حرکتهای اصلاحی و استقلالطلبانه پیش از انقلاب ناکام ماندند و در نهایت نتوانستند استقلال ایران را بهطور پایدار تضمین کنند. ما این ناکامی را در جدایی افغانستان و هرات، در اشغال ایران طی جنگ جهانی اول، در وقایع شهریور ۱۳۲۰ و بار دیگر در کودتای ۲۸ مرداد مشاهده میکنیم.
▪️ کودتای ۲۸ مرداد همه این امکانات (اهمیت مجلس و جایگاه متمایز نخست وزیر از شاه، آزادیهای نسبی فعالیت سیاسی و مطبوعاتی و...) را از میان برد. نهتنها استقلال مورد نظر نهضت ملی تحقق نیافت، بلکه استبدادی سخت و سنگین بر کشور حاکم شد. امام خمینی در توصیف نتیجه کودتا تعبیری به این مضمون داشتند که «محمدرضا رفت و رضاشاه برگشت»
▪️ مقایسه تجربه ۲۸ مرداد با حوادث پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و بهویژه جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه اخیر اهمیت پیدا میکند.
🔴 فیلم کامل را اینجا ببینید
هدایت شده از خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)
🔰مصدق و سیاستهایش در «بر لبه تنهایی»
🔸چگونه میخواست دست بریتانیا را از نفت ایران کوتاه و در عین حال، امنیت ملی کشور را حفظ کند؟ مصدق، بیتردید قابل ستایش و خدشهناپذیر بود؛ اما جایی که او ناکام ماند، در طراحی یک راهبرد کلان واقعبینانه و طرح عملی قابل قبولی برای تحقق آن هدف بود.
🔸نصر در روایت خود، اختلاف مصدق و شاه را تنها به تفاوتهای سیاسی یا شخصی تقلیل نمیدهد، بلکه آن را تا حدی ناشی از تفاوت در تشخیص تهدید اصلی ایران میداند: برای مصدق، مسئله اصلی استقلال در برابر امپریالیسم بریتانیا بود؛ برای شاه و بخشی از نخبگان، خطر شوروی و کمونیسم اهمیت بیشتری داشت. از همین نقطه، روایت نصر به کودتای ۲۸ مرداد و پیامدهای آن برای تصور ایران از امنیت و استقلال میرسد.
🔸تا سال ۱۳۳۰، مطالبه برای اصلاح قرارداد نفتی به موضوع اصلی سیاست ایران تبدیل شده بود. بسیاری تنها به دنبال سهمی منصفانهتر از درآمد نفت بودند، اما محمد مصدق، سیاستمدار کهنهکار، گامی فراتر رفت و خواهان ملی شدن کامل صنعت نفت ایران شد. این تصمیم، ایران را در مسیر تقابل مستقیم با بریتانیا قرار داد و همین موضوع، شاه، ارتش و بخشی از نخبگان سیاسی را نگران کرد. آنها همچنان اتحاد جماهیر شوروی را تهدید اصلی ایران میدانستند و از رویکردی محتاطتر که ضمن اصلاح، روابط ایران با غرب را حفظ کند، حمایت میکردند.
🔸دوره بلوغ مصدق در سالهای پرتلاطم پایان دوره قاجار رخ داده بود؛ دورانی که با مداخلات گسترده بیگانگان همراه بود و ایران را تا مرز تجزیه کامل پیش برد. او اما شیوهای که بریتانیا برای تغییر حکومت ایران به کار گرفت و اگرچه علاقهای به شاه نداشت، خطر جدایی استانهای آذربایجان و کردستان به دست شوروی را در همین کوران حوادث و بحرانها بزرگ و مبارزه با مداخله بیگانگان را از سر گذرانده بود. دولت ترومن در ابتدا نسبت به خواستههای ایران برای بحران نفت را آرام کند. اما مصدق به سازش تن نداد و پیشنهادهای آمریکا برای حصول یک توافق بینابینی از طریق مذاکره را رد کرد. او امیدوار بود که پایداری و ایستادگیاش، واشنگتن را (به دلیل نگرانی از گسترش کمونیسم) وادار کند که لندن را تحت فشار بگذارد و به تسلیم بکشاند.
ibna.ir/x6JCw
@ibna_official
هدایت شده از خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)
🔰۱۲۰ سال مشروطه ایرانی در گفتوگو با مهدی روزخوش؛
چگونه میتوان «ایران» را به یک سوژه سیاسی و حقوقی جدید تبدیل کرد؟
🔸مهدی روزخوش گفت: شاید بتوان گفت مشروطیت در ایران نخستین لحظهای بود که این پرسش بهصورت سیاسی و نهادی آشکار شد: چگونه میتوان «ایران» را از یک موضوع تاریخی به یک سوژه سیاسی و حقوقی جدید تبدیل کرد؟ و به نظر من، هنوز مسئله اصلی ما همین است؛ نه بازگشت به یک گذشته آرمانی و نه گسست کامل از آن، بلکه پیدا کردن صورتی از دولت، جامعه و آزادی که بتواند هم با تجربه تاریخی ایران نسبت داشته باشد و هم با الزامات جهان جدید.
🔸مسئله مشروطیت ایران را نمیتوان فقط اینگونه صورتبندی کرد که «چگونه قدرت شاه را محدود کنیم؟» مسئله بنیادیتر این بود که قدرت سنتی را چگونه باید به قدرت عمومی و نهادمند دولت مدرن منتقل کرد و همزمان جامعه مدنی سنتی را چگونه باید به جامعه مدنی جدید تبدیل کرد. به نظر من، بدون توجه به این دو فرآیند بههمپیوسته، امکان فهم غیر ایددولوژیک منطق تحول تاریخی مشروطیت ایران از دست میرود
🔸در ایران نیز بحران مشروطیت از یک سو ناشی از آن بود که نظم سنتی قاجاری دیگر پاسخگوی شرایط جدید نبود و از سوی دیگر، دولت مدرن و جامعه مدنی جدید هنوز به صورت متناسب و نهادمند شکل نگرفته بودند. ایران در همان حال که به دولت نیرومندتر، منظمتر و قانونمندتر نیاز داشت، با ضرورت دگرگونی ساختارهای اجتماعی و حقوقی نیز مواجه بود. جامعهای که حامل مطالبات مشروطهخواهی بود، هنوز عمدتاً در ساختارهای جامعه مدنی سنتی سازمان یافته بود و همین امر، مسئله گذار به جامعه مدنی جدید را به بخش مهمی از فرآیند تجددخواهی تبدیل میکرد.
🔸برقراری نسبت میان آزادی فرد و اقتدار دولت، اساساً موضوع محوری اندیشه سیاسی مدرن است. از لاک تا روسو و کانت و هگل و میل و ... هر کدام صورت بندی خاص خود را ارائه دادهاند. اما در ایران، این مسئله اهمیت بیشتری داشت، زیرا ما با یک انقلاب سیاسی وارد عصر جدید شدیم و آن انقلاب، انقلاب مشروطه بود. از این جهت، تجربه ایران حتی با تجربه ژاپن و اصلاحات میجی نیز تفاوت داشت. همچنین با کشورهایی مانند کره جنوبی و سنگاپور که دههها تحت دیکتاتوریهای نظامی و دولتهای اقتدارگرا قرار داشتند و... هرچند گاهی این الگوها بهاشتباه درباره دوره قاجار نیز به کار برده میشود
🔸شاید بتوان گفت مشروطیت در ایران نخستین لحظهای بود که این پرسش بهصورت سیاسی و نهادی آشکار شد: چگونه میتوان «ایران» را از یک موضوع تاریخی به یک سوژه سیاسی و حقوقی جدید تبدیل کرد؟
🔸و به نظر من، هنوز مسئله اصلی ما همین است؛ نه بازگشت به یک گذشته آرمانی و نه گسست کامل از آن، بلکه پیدا کردن صورتی از دولت، جامعه و آزادی که بتواند هم با تجربه تاریخی ایران نسبت داشته باشد و هم با الزامات جهان جدید.
ibna.ir/x6JDr
@ibna_official
🔹علي افشاری:
ترامپ جسارتاً میگوید تنگه هرمز باید زیر پرچم آمریکا برود؟
همین ادعای بیپایه، رساترین دلیل بر بطلان هر میز مذاکرهای است که عزت ایران در آن گرو گذاشته شود.
هرمز، صرفاً یک آبراهه نیست؛ رگ حیات اقتصادی و خط قرمز امنیت ماندگار این سرزمین است.
واگذاری آن، نه به توافقی ناقص که به وابستگی ذلتبار و عقبماندگی میانجامد و هرگز با شأن و شرافت ملی همخوانی ندارد.
ایستادگی بر این نقطهی راهبردی، سرمایهگذاری برای ابدیت ایران است؛ هر گونه کوتاهی در آن، نه یک اشتباه که خیانتی جبرانناپذیر به آیندهی این مرزوبوم خواهد بود.
البته از زیادهخواهی باید خودداری کرد اما تحت هیچ شرایطی اصل حاکمیت ایران بر این منطقه استراتژیک نباید مخدوش شود.
https://fxtwitter.com/afshari_aku/status/2090948142128644353
🔹مجید حسینی:
اگر ایران میخواهد به محاصره و جنگ اقتصادی پایان دهد، این رقم باید صفر باشد؛ نه حتی ۵ میلیون بشکه در روز، چه برسد به ۷ میلیون بشکه.
هیچچیز نباید از این تنگه عبور کند، از جمله هیچ ماده غذایی برای عربهای شورای همکاری خلیج فارس؛ دقیقاً همان شرایطی که ایرانیان دارند. یا همه در محاصرهاند یا هیچکس.
تا زمانی که ایران تحت هرگونه تحریم، محاصره یا جنگ اقتصادی است، بقیه هم باید تقاص بدهند و رنج بکشند.
امثال قاليباف و پزشکیان ظاهراً متوجه نیستند با چه کسی طرفاند.
آنها فکر میکنند این مسئلهای است که با خویشتنداری و مذاکره حل میشود.
اما برای این کار، به طرفی نیاز دارید که وجود و مشروعیت شما را بپذیرد.
مهم نیست چند بار ضربه بخورند، به نظر نمیرسد این موضوع برایشان جا بیفتد.
اگر نقطه پایانی مد نظر واشنگتن، نابودی ساختار سیاسی جمهوری اسلامی باشد—بدون توجه به هزینههایی که بر ایرانیان وارد میشود و حتی اگر به فروپاشی کشور بینجامد—در این صورت، عقبنشینی و امتیاز دادن نمیتواند این مناقشه بنیادی را حل کند.
هر امتیاز صرفاً موازنه قوایی را تغییر میدهد که درخواست و زیادهخواهی بعدی از روی آن مطرح میشود.
https://fxtwitter.com/m4h007/status/2090958299843940379
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹شائیل بن افرایم:
«خاخام اعظم دولت اسرائیل، خاخام داوود یوسف، امروز گفت که مردم فلسطین وجود ندارند و دارای هیچ حقی نیستند؛ اینکه خوب شد غزه نابود شد و به یاری خدا، به زودی تمام غزه و کرانه باختری یهودی خواهد شد. دین یهود دارد به عنوان ابزاری برای نسلکشی استفاده میشود. این یک خاخام حاشیهای نیست؛ این مهمترین خاخام در اسرائیل است.»
The Chief Rabbi of the State of Israel, Rabbi David Yosef said today that the Palestinian people do not exist, do not have rights, that it is good that Gaza was destroyed and that with the help of God, all of Gaza and the West Bank will be Jewish soon. The Jewish religion is being used as a tool of genocide. This is not a fringe rabbi. This is the most important rabbi in Israel.
🔗 Shaiel Ben-Ephraim
🔻ویریو همراه با زیر نویس فارسی است.
https://x.com/academic_la/status/2091057334437199953
گلدمن ساکس:
پالایشگاههای خاورمیانه و روسیه هر دو به دلیل قطعیهای برنامهریزینشده ناشی از حملات پهپادی و موشکی، تنها با ۶۰ درصد ظرفیت خود فعال هستند. در حال حاضر نزدیک به ۱۰ میلیون بشکه در روز از ظرفیت پالایشگاهی جهان از مدار خارج شده است.
https://x.com/DropSiteNews/status/2090967347422986264
🔹تریتا پارسی:
ایالات متحده آمریکا با آگاهی کامل از اینکه تحریمها محاسبات امنیتی ایران (حفظ غنیسازی به عنوان یک بازدارندگی هستهای بالقوه) را تغییر نخواهد داد، ایران را تحریم کرد.
با این حال، دست به تحریم ایران زد زیرا نابودی اقتصاد این کشور تضمین میکرد که هیچ دولت دیگری وسوسه نشود مسیر ایران را به سمت بازدارندگی بالقوه هستهای دنبال کند.
امروزه، هدف ایران تنها دفع حمله آمریکایی-اسرائیلی نیست، بلکه نابودی هرچه بیشتر زیرساختهای امنیتی آمریکا است تا مطمئن شود کشورهای منطقه دیگر هرگز وسوسه نخواهند شد به چتر امنیتی آمریکا - یا هر دولت فرامنطقهای دیگری - تکیه کنند.
https://fxtwitter.com/tparsi/status/2090913473421041765
آیا راه خروج بازگشت به اسلام آباد است؟
کافی است تاریخها را کنار هم بگذاریم. آتشبس در ۱۸ فروردین اعلام شد. در ۲۴ فروردین، آمریکا محاصره بنادر ایران را آغاز کرد. فقط شش روز فاصله بود. توقف حملات هوایی، فشار را متوقف نکرد؛ فشار از آسمان به دریا منتقل شد و این بار مستقیماً صادرات نفت و راههای ارتباطی ایران را هدف گرفت. محاصره هم قرار نبود رفتوآمد همه کشتیها را متوقف کند. کشتیهای عازم بنادر ایران یا خارجشونده از آنها مشمول محاصره بودند، اما عبور کشتیها به مقصدهای غیرایرانی میتوانست ادامه پیدا کند. به بیان روشنتر، آمریکا میخواست هرمز برای دیگران باز بماند و برای ایران بسته شود.
در همان روزها، از پذیرش آتشبس با یک قیاس تاریخی دفاع شد: گفته میشد ایران این بار «عاقلانه» رفتار کرده و نمیخواهد اشتباه پس از فتح خرمشهر یا فاو را تکرار کند. من از ابتدا با این قیاس مخالف بودم. قرار دادن این دو در کنار هم و ساختن یک حکم کلی درباره «زمان عاقلانه پایان جنگ»، بیشتر مصرف سیاسی دارد تا ارزش تحلیلی.
وضعیت جنگ اخیر نیز تکرار هیچیک از آن دو لحظه نبود. اصلا بحث این نبود که ایران پس از یک پیروزی روشن تا کجا باید پیش برود. پرسش واقعی این بود که جنگ با چه ترتیباتی متوقف میشود و پس از توقف آن، چه چیزی در دست ایران باقی میماند. آیا طرف مقابل هم ابزارهای فشار خود را کنار میگذارد؟ آیا توقف آتش شامل محاصره اقتصادی و دریایی هم میشود؟ سرنوشت تنگه هرمز، یعنی مهمترین اهرمی که ایران در طول جنگ به دست آورده بود، چه خواهد شد؟
شش روز بعد، پاسخ آمریکا روشن شد.
کارت هرمز برای ایران هیچگاه فقط توان بستن یک آبراه نبود. ارزش آن در این بود که هزینه جنگ و فشار علیه ایران را از مرزهای کشور بیرون میبرد. اگر صادرات ایران متوقف میشد، صادرات نفت کشورهای عربی خلیج فارس و جریان انرژی در بازار جهانی نیز نمیتوانست به شکل عادی ادامه پیدا کند. همین پیوند، هرمز را به ابزار بازدارندگی تبدیل کرده بود.
محاصره دریایی آمریکا درست همین پیوند را هدف گرفت. بر اساس دستور اعلامشده، کشتیهای مرتبط با ایران متوقف میشدند، اما رفتوآمد میان بنادر غیرایرانی از محاصره مستثنا بود. از طراحی این محاصره میشد هدف راهبردی آن را فهمید: آمریکا میخواست هزینه جنگ را دوباره فقط بر دوش ایران بگذارد. نفت دیگران صادر شود، تجارت منطقه ادامه پیدا کند، اما ایران در بنادر خود محصور بماند. اگر این طرح موفق میشد، مهمترین مزیت هرمز برای ایران از بین میرفت؛ نه به این دلیل که تنگه دیگر اهمیت نداشت، بلکه چون دیگر نمیتوانست هزینه فشار بر ایران را میان دیگران تقسیم کند.
کریدور جنوبی هم ادامه همین سیاست بود. درباره آن گاهی بهاشتباه گفته میشود که مسیری برای «دور زدن هرمز» است. چنین چیزی از نظر جغرافیایی درست نیست. کشتیها همچنان باید از تنگه عبور کنند. تفاوت در این بود که از مسیر جنوبی، در آبهای عمان و با هماهنگی یا پشتیبانی آمریکا، حرکت میکردند. آنچه قرار بود دور زده شود خود هرمز نبود؛ نقش ایران در تعیین مسیر، صدور مجوز و مدیریت عبور بود.
البته آمریکا نتوانست این مسیر را کاملاً امن یا قابل اتکا کند. حمله به چند کشتی در آبهای عمان باعث شد برخی شرکتهای کشتیرانی از استفاده از مسیر تحت هدایت آمریکا خودداری کنند. حجم تردد نیز به سطح پیش از جنگ بازنگشت. بنابراین نباید در موفقیت کریدور جنوبی اغراق کرد. اما اهمیت سیاسی آن را هم نمیتوان نادیده گرفت. آمریکا برای نخستین بار بهطور عملی میکوشید صادرات کشورهای دیگر را از اهرم هرمز ایران جدا کند؛ حتی اگر اجرای این طرح هنوز پرهزینه و ناقص بود.
تفاهم اسلامآباد بعداً قرار بود این بنبست را حل کند. در متن چهاردهبندی آن، آمریکا پذیرفت رفع محاصره را بلافاصله آغاز کند و حداکثر ظرف سی روز به پایان برساند. ایران نیز پذیرفت عبور ایمن و بیهزینه کشتیهای تجاری را برای شصت روز فراهم کند. اما مهمترین اختلاف، یعنی ترتیبات دائمی اداره تنگه، حل نشد. آن را به مذاکرات بعدی ایران و عمان سپردند.
ابهام فقط به هرمز محدود نبود. رفع کامل تحریمها به برنامه زمانی توافق نهایی موکول شد. قرار بود سازوکار آزادسازی داراییهای مسدودشده در جریان مذاکرات تعیین شود. برنامه سیصد میلیارد دلاری بازسازی هم تا رسیدن به توافق نهایی، چیزی بیش از یک تعهد کلی نبود. در مقابل، باز شدن مسیر عبور کشتیها نتیجهای فوری و قابل مشاهده داشت. تفاهم اسلامآباد اختلاف اصلی را حل نکرده بود؛ فقط شصت روز آن را عقب انداخته بود. اما عمر آن حتی به شصت روز هم نرسید.
همین ابهام خیلی زود خود را نشان داد. ایران تفاهم را مقدمه به رسمیت شناخته شدن نقش خود در مدیریت هرمز میدانست. آمریکا از همان متن، تعهد ایران به عبور آزاد و بیهزینه کشتیها را میفهمید.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
آیا راه خروج بازگشت به اسلام آباد است؟ کافی است تاریخها را کنار هم بگذاریم. آتشبس در ۱۸ فروردین
در فاصله این دو برداشت، کریدور جنوبی فعالتر شد، درگیری بر سر عبور کشتیها بالا گرفت، آمریکا محاصره را دوباره برقرار کرد و مهلت شصتروزه بدون رسیدن به توافق نهایی پایان یافت. اکنون نه محاصره کنار رفته، نه اختلاف درباره هرمز حل شده و نه مذاکرات به نقطه روشنی رسیده است.
با این سابقه، امید بستن دوباره به تفاهم اسلامآباد دشوار است. آن تفاهم شاید در لحظه امضا فرصتی برای متوقف کردن یک دور از درگیری به نظر میرسید، اما امروز دیگر نمیتوان همان متن و همان مسیر را راهحل دانست. در این فاصله، آمریکا محاصره را آزموده، کریدور جنوبی را پیش برده و برای کماثر کردن کارت هرمز یک طرح عملی ساخته است؛ طرحی که هنوز کامل نیست، اما دیگر فقط یک فرض روی کاغذ هم نیست.
ادامه مذاکرات میتواند لازم باشد، اما احیای تفاهم اسلامآباد به همان شکل گذشته و مبهم کافی نیست. رفع محاصره و اجرای تعهدات اقتصادی باید همزمان و قابل سنجش باشد. تکلیف اداره هرمز نیز نمیتواند بار دیگر به پایان مذاکرات موکول شود. ایران نمیتواند ابتدا اهرم واقعی خود را کنار بگذارد و سپس منتظر بماند تا طرف مقابل درباره رفع تحریمها، آزادسازی داراییها و اجرای وعدههای اقتصادی تصمیم بگیرد.
عزیزان ! خطای اولیه این بود که وضعیت تازه را با روایتی ساده از خرمشهر و فاو توضیح دادند. خطای بزرگتر این خواهد بود که شکست تفاهم اسلامآباد را با امید بیشتر به همان تفاهم جبران کنند. اسلامآباد شاید در خرداد یک فرصت بود؛ در پایان مرداد دیگر نقشهای نیست که بتوان با آن از این بحران خارج شد.
🔴"اکسیوس و بارکراوید منبع معتبری نیستند. "
باراک راوید، خبرنگار آکسیوس، به نقل از سه مقام آمریکایی ادعا میکند که جمعهشب ۴۰ نفتکش حامل حدود ۱۶ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور کردهاند.
دادههای رهگیریِ منابع آزاد (OSINT) این ادعا را نقض میکنند.
مؤسسه کپلر (Kpler) روز پنجشنبه تنها ۷ شناور قابل رویت را نشان داد و منتقدان با استناد به دادههای ارتقایافته با ماهواره اشاره کردند که «در روز جمعه هیچ نفتکشی از غرب به شرق عبور نکرده و هیچ بشکه نفتی خارج نشده است.»
انتقال ۱۶ میلیون بشکه نفت مستلزم عبور چندین ابرنفتکش با بار کامل است؛ مسئلهای که هماهنگ کردن آن با ترافیک تکرقمی و مشهودِ اخیر دشوار است.
ایالات متحده میگوید کاروانهای تحت مراقبت، شبانه و با خاموش کردن سیستمهای رهگیری عبور میکنند.
اگرچه عبورهای خاموش (بدون سیگنال) واقعی و ثبتشده هستند، اما هیچ منبع مستقلی هنوز حجمهای خاصِ ادعاشده را تأیید نکرده است.
Axios reporter Barak Ravid claims 40 tankers moved through the Strait of Hormuz on Friday night carrying roughly 16 million barrels of oil, citing three US officials.
Open-source tracking data contradicts this.
Kpler showed only 7 visible ships on Thursday, with critics noting "zero west-to-east tanker crossings and zero barrels of oil exiting on Friday" in satellite-enhanced data.
16 million barrels would require multiple fully loaded supertankers, hard to reconcile with recent single-digit visible traffic.
The US says protected convoys transit at night with tracking systems off.
Dark transits are real and documented, but no independent source has corroborated the specific volumes claimed.
https://fxtwitter.com/clashreport/status/2091194874842194192