eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
543 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.6هزار ویدیو
20 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از سیمافکر
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه مهاجم ابراهیم متقی «مشکل مصدق این بود که آمریکا را به عنوان تهدید و دشمن تلقی نمی‌کرد؛ آمریکا را به عنوان نیروی سوم تلقی می‌کرد. شما نباید انتظار داشته باشید که الگوی رفتاری آمریکا بعد از ۱۹۴۵ یعنی جنگ جهانی دوم و ۱۹۵۳ یعنی کودتای ۲۸ مرداد تا امروز، تغییر بنیادی پیدا کرده باشد. آمریکا ۴۷۵ پایگاه نظامی در حوزه‌های جغرافیایی مختلف دارد. جنگ‌های بی‌پایان بخشی از واقعیت سیاست خارجی آمریکاست.» 💡هر فیلم آغاز یک گفتگوست... @simafekr_com
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
کودتا در سایه حسین کچویان - مرداد ۱۴۰۵، میدان منیریه رهبر شهید انقلاب در آخرین سخنرانی خود از وقای
بنده سعی دارم کمتر از دیگرکانالها محتوایی رو بازنشر کنم؛ اما هر سه کارشناس بالا هر کدام در حوزه تخصصی خودشان جزو سرآمدان کشور هستند که پیشتر در یک لیست به معرفی آنان پرداخته بودم. دکتر حسین کچویان عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران هستند؛ درک عمیق و دقیق ایشان از غرب و نیز انقلاب اسلامی که آن را انفتاح تاریخ مینامند، ایشان را از سایرین در این حوزه، متمایز کرده و در جایگاه بالاتری قرار میدهد. صدالبته، معرفی این کارشناسان و بازنشر برخی محتواهای آنها به منزله تأیید تمام مطالب آنها نبوده، نیست و نخواهد بود.
اگه کسی از دوستان ساکن قم هست که به حوزه‌ی رهبری‌پژوهی علاقه‌مند باشه و مشتاق حضور در جلسات مباحثه، به صفحه‌ی شخصی بنده پیام بدهد. http://Eitaa.com/ahs_tafreshi
چه مبارزی! 📌احمد زیدآبادی نوشت: علی کریمی فوتبالیست معروف اعلام کرده است که از این لحظه به بعد از هیچ شخص و حزب سیاسی حمايت نمی‌کند و در حد توانش به مبارزه علیه آنچه "رژیم اشغالگر شیعه" نامیده است، ادامه خواهد داد! با این مبارزهٔ کمرشکنی که علی کریمی از هزاران فرسنگ فاصله علیه جمهوری اسلامی به راه انداخته، کاسب محل ما سخت نگران است که نکند کمر این فوتبالیست سابق عیب و ایرادی پیدا کند! رژیم‌های سیاسی باید ميليون‌ها دلار در سال هزینه کنند که آدم‌های فحاش و هتاکی مثل علی کریمی تحت عنوان مبارزه‌کنندگانِ  علیه آنها شناخته شوند و بعد انگار خدا، خیل عظیمی از این قسم "مبارزان" را مفت و مجانی در کاسهٔ جمهوری اسلامی گذاشته است! اگر قرار به سقوط و سرنگونی جمهوری اسلامی باشد، بخشی از حامیان سرسخت و افراطی و متوهم آن، نقش اصلی را در این ماجرا بازی خواهند کرد و گرنه آدمی در سطحِ دانش و فرهنگ علی کریمی که در حوزهٔ سیاست، هیچ هنری جز اهانت به بزرگان دیانت اسلام در چنته ندارد، جز آنکه به تثبیت و تداومِ حیات نظام کمک کنند، نقش دیگری نداشته و نخواهد داشت!
هرگاه که یک نظم ژئوپلیتیکی فرسوده می شود، نخستین چیزی که از میان می‌رود خود نظم نیست بلکه قابلیت پیش‌بینی رفتار بازیگران است. در چنین لحظه‌ای، سیاست از قواعد نسبتا پایدار فاصله می‌گیرد و به محاسبه مداوم هزینه و فایده تبدیل می‌شود. خاورمیانه هم امروز در چنین وضعیتی قرار دارد؛ بطوریکه نظم پیشین توان بازتولید خود را از دست داده، اما هنوز هیچ معماری جایگزینی شکل نگرفته است. بنابراین منطقه نه در آستانه یک نظم جدید، بلکه در یک خلا ژئوپلیتیکی قرار دارد؛ وضعیتی که در آن موازنه به‌طور موقت جای نظم را گرفته است. در این فضای خاکستری، ائتلاف‌ها دیگر بیانگر همگرایی های بلندمدت نیستند بلکه آرایش‌هایی سیال برای مدیریت تهدیدات‌ هستند و بالتبع بازدارندگی نیز از یک وضعیت تثبیت‌شده به یک فرایند مستمر تصحیحی تبدیل شده است؛ به گونه‌ای که هر بازیگر باید مرتبا خطوط قرمز را بازتعریف کند. به همین علت، قدرت در این مرحله بیش از آنکه در توانایی ساختن یک نظم متجلی شود در توانایی تغییر محاسبات رقیب متبلور می‌شود. در چنین فضایی، جغرافیا دوباره اهمیت پیدا کرده اما نه به‌عنوان یک واقعیت ایستا بلکه به‌عنوان ابزاری برای تولید اهرم. تنگه هرمز هم نمونه بارز این وضعیت است. ظرفیتی برای ایجاد عدم‌تقارن در محاسبات امنیتی و اقتصادی رقیب نه ساختن یک نظم منطقه‌ای، به عبارتی هرمز می‌تواند هزینه را برای دشمن افزایش دهد و شرایط موازنه را به صورت موقت جابجا کند، اما نمی‌تواند به‌تنهایی موازنه‌ای پایدار بسازد چه رسد به آنکه از دل آن نظم منطقه‌ای تولید کند. در چنین شرایطی تبدیل یک گلوگاه ژئوپلیتیکی به پاسخی برای همه مسائل، در نهایت به بیش‌برآوردی قدرت منجر می‌شود. از این منظر، خطر اصلی برای ایران نه از دست دادن اهمیت هرمز، بلکه وابسته‌شدن بیش از حد به آن است. در واقع هرمز باید امکانی برای خرید وقت باشد نه اینکه خود به تنها گزینه تبدیل شود. بر این اساس اگر ایران برای هر بحران راهبردی به هرمز بازگردد این گلوگاه از یک مزیت ژئوپلیتیکی به یک وابستگی ژئوپلیتیکی تقلیل پیدا خواهد کرد و وابستگی دقیقا نقطه‌ای است که مزیت را قابل فرسایش می‌کند. بنابراین راهبرد موثر نه در بیشینه‌کردن نقش هرمز، بلکه در قرار دادن آن در درون شبکه‌ای از اهرم‌ها است. در چنین صورتی هرمز می‌تواند برای خرید زمان و بازسازی بازدارندگی به کار گرفته شود، آن هم بدون آنکه سرمایه راهبردی ایران در یک نقطه جغرافیایی متمرکز شود. در مجموع هر چه ایران در محاسبات راهبردی خود کمتر به هرمز وابسته باشد، هرمز برای تهران ارزشمندتر می شود. زیرا قدرت ژئوپلیتیکی در داشتن یک اهرم خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در داشتن امکان انتخاب میان اهرم‌ها است. بنابراین هرمز نه باید کوچک شمرده شود و نه به بقول نیک لند به یک «ابرخرافه» تبدیل شود، بلکه باید در جای واقعی خود قرار گیرد، مزیتی ژئوپلیتیکی مهم برای تغییر موازنه نه ابزاری برای جایگزین‌کردن نظم ازدست‌رفته و یا پاسخی برای همه پرسش ها.
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نفیسه کوهنورد توضیح میدهد که تصاویر ماهواره ای و‌ عکس العمل ترامپ نشان میدهد که چطور موشک ایران دقیق در اردن به هدف اصابت کرده است. https://fxtwitter.com/Arsha45914097/status/2094547240127766711
فرانسیس فوکویاما درباره ایالات متحده به عنوان قدرتی رو به زوال: «زوال آمریکا نتیجه مستقیم ظهور ترامپ از سال ۲۰۱۶ است. به نظر می‌رسد ترامپ تصمیم گرفته هر کاری از دستش برمی‌آید انجام دهد تا ایالات متحده را در برابر چین تضعیف کند. او قطب‌بندی را عمیق‌تر کرده، بودجه تحقیقات علمی پایه را کاهش داده، و به دانشگاه‌های پیشرو جهان آمریکا حمله کرده است. او و متحدانش به صراحت گفته‌اند که مخالفان داخلی‌شان — دموکرات‌ها — تهدید بزرگ‌تری برای آینده آمریکا هستند تا چین یا روسیه. دوستان و دشمنان آمریکا موافقند که ایالات متحده بیشتر شبیه یک دولت یاغی شده که به بی‌ثباتی و هرج‌ومرج جهانی دامن می‌زند — و همچنین به یک موضوع تمسخرآمیز تبدیل شده است.»
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
نفیسه کوهنورد توضیح میدهد که تصاویر ماهواره ای و‌ عکس العمل ترامپ نشان میدهد که چطور موشک ایران دقی
نفیسه کوهنورد: اگر فردی از صحنه‌های برخورد موشک‌های ایران با پایگاه‌های آمریکایی،حتی از طریق دوربین‌های خبرنگاران، فیلمبرداری کنند مجرم شناخته می‌شوند حتی تجهیزات فیلمبرداری تیم بی‌بی‌سی در اردن که مجوز رسمی داشتند پلمپ شده و به ما هشدار دادند که حتی از موبایل‌ها استفاده نکنیم! https://fxtwitter.com/Mohamadmirzaeee/status/2094497134418465241
🔹تریتا پارسی: خبرنگاری از من پرسید: با توجه به برنامه‌های آمریکا برای بمباران‌های «دوره‌ای» ایران، آیا منافع آمریکا و اسرائیل در حال هم‌گرایی است؟ ​پاسخ من: منافع آمریکا و اسرائیل در حال هم‌گرایی نیست؛ آمریکا نفعی در جنگ ابدی با ایران ندارد. با این حال، ترامپ در حال همسو کردن سیاست آمریکا با منافع اسرائیل است. https://fxtwitter.com/tparsi/status/2094704312068776013
🔹سینا طوسی: پاسخ ایران به این حمله آمریکا، معادله بازدارندگی‌ای را تقویت می‌کند که از زمان آغاز جنگ به دنبال تثبیت آن بوده است. در واکنش به آنچه آمریکا حملات «محدود و دقیق» به جزیره لارک خواند، تهران می‌گوید پایگاه‌های آمریکا در اردن و امارات را هدف قرار داده و یک پهپاد MQ-9 را سرنگون کرده است، در حالی که گزارش‌ها نشان می‌دهد همچنان به هدف قرار دادن کشتی‌هایی که از مسیرهای مورد ردِ او در هرمز استفاده می‌کنند ادامه می‌دهد. ترامپ اکنون بار دیگر ایران را تهدید می‌کند و می‌گوید: «ما ضربه سختی به آن‌ها خواهیم زد.» تا اینجای کار، این رویداد الگوی گسترده‌تر این جنگ را تقویت می‌کند. واشنگتن برای یافتن گزینه‌های نظامی که واقعاً موقعیتش را بهبود ببخشد، با چالش روبرو بوده است. زمانی که آمریکا حمله می‌کند، ایران تلاش می‌کند به شیوه‌ای گسترده‌تر و پیامدسازتر پاسخ دهد و ترامپ را با این انتخاب مواجه کند که یا بیشتر از نردبان تنش بالا برود یا پاسخ ایران را پذیرا شود. این همان تله تنشی است که تهران تلاش داشته برای ترامپ ایجاد کند. در این مقطع زمانی، ترامپ می‌خواهد از یک مناقشه گسترده‌تر اجتناب کند و در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، اوضاع را نسبتاً باثبات نگه دارد. در مقابل، ایران تمامی انگیزه‌ها را دارد تا این ثبات را از او سلب کند و نشان دهد که نه وضعیت موجود و نه حملات بیشتر آمریکا با هدف تضعیف اهرم فشارش بر هرمز، بدون هزینه‌های روزافزون نخواهد بود. https://fxtwitter.com/SinaToossi/status/2094502889310085486
جان میرشایمر: غرب در درک یک جهان چندقطبی ناکام مانده است جان میرشایمر استدلال می‌کند که با پایان یافتن سلطه تک‌قطبی آمریکا پس از جنگ سرد، جهان به یک سیستم چندقطبی از رقابت قدرت‌های بزرگ متشکل از ایالات متحده، چین و روسیه بازگشته است. او مدعی است که سیاست‌گذاران غربی در درک این واقعیت ناکام مانده‌اند؛ چرا که به اشتباه تصور می‌کنند همچنان می‌توانند قوانین بین‌المللی را دیکته کنند و دغدغه‌های امنیتی و استراتژیک رقبای اصلی خود را دست‌کم می‌گیرند. به‌طور مشخص، میرشایمر تاکید می‌کند که جنگ اوکراین ناشی از گسترش ناتو بود که از «بازدارندگی» (Containment) فراتر رفته و به سمت «عقب‌راندن» (Rollback) حرکت کرد و منافع حیاتی امنیتی روسیه را نادیده گرفت. او همچنین نسبت به تصاعد شدید نظامی، به‌ویژه در قبال دولت‌های دارنده سلاح هسته‌ای مانند ایران و روسیه هشدار می‌دهد و استدلال می‌کند که چنین اقداماتی معمای امنیتی خطرناک و پیامدهای غیرقابل‌پیش‌بینی ایجاد می‌کند. او در نهایت نتیجه‌گیری می‌کند که یک سیاست خارجی موفق مستلزم به‌رسمیت‌شناختن محدودیت‌های قدرت و پذیرش الزامات جهان چندقطبی است. خلاصه هوش مصنوعی کوکون (Cocoon AI) جان میرشایمر استدلال می‌کند که سیستم بین‌الملل به‌طور بنيادين تغییر کرده است، اما نخبگان سیاست خارجی غرب در انطباق خود با این واقعیت ناکام مانده‌اند. دوران پس از جنگ سرد، لحظه‌ای استثنایی از سلطه آمریکا بود؛ زمانی که ایالات متحده می‌توانست با محدودیت‌های نسبتاً کمی عمل کند. آن دوران تک‌قطبی اکنون به پایان رسیده است. جهان به رقابت قدرت‌های بزرگ بازگشته و ایالات متحده، چین و روسیه توازن مرکزی قدرت را تشکیل می‌دهند. بازگشت سیاست‌های قدرت‌های بزرگ میرشایمر استدلال می‌کند که نظم بین‌المللی لیبرال در اصل یک نظم غربی بود که پس از جنگ سرد به سطح جهانی گسترش یافت. شرایط زیربنایی آن نظم دیگر وجود ندارد. چین به یک قدرت بزرگ اقتصادی و نظامی تبدیل شده است، روسیه همچنان یک قدرت بزرگ با توانمندی‌های نظامی عظیم باقی مانده، و ایالات متحده دیگر نمی‌تواند مانند گذشته قوانین سیستم بین‌الملل را دیکته کند. از نظر او، مشکل این است که بسیاری از سیاست‌گذاران غربی همچنان به گونه‌ای رفتار می‌کنند که گویی عصر تک‌قطبی هنوز دست‌نخورده باقی مانده است. آن‌ها اهمیت سیاست‌های توازن قدرت را دست‌کم می‌گیرند و فرض می‌کنند که سایر قدرت‌های بزرگ صرفاً گسترش نفوذ غرب را به مناطقی که از نظر استراتژیک برایشان حیاتی است، خواهند پذیرفت. روسیه و جنگ اوکراین میرشایمر استدلال می‌کند که جنگ اوکراین به‌طور بنیادی با گسترش ناتو و معمای امنیتی پیرامون روسیه مرتبط است. از دیدگاه مسکو، ادامه گسترش یک ائتلاف نظامی قدرتمند غربی به سمت مرزهای روسیه، یک تهدید استراتژیک جدی محسوب می‌شود. او مطرح می‌کند که روسیه بارها روشن ساخته است که حرکت اوکراین به سمت حوزه امنیتی غرب، به دلیل موقعیت جغرافیایی و اهمیت آن برای امنیت روسیه، غیرقابل قبول است. اشتباه مرکزی از نظر او، بی‌ارزش تلقی کردن دغدغه‌های امنیتی روسیه بود، به جای اینکه درک شود قدرت‌های بزرگ زمانی که توانمندی‌های نظامی متخاصم به سمت مرزهایشان حرکت می‌کنند، واکنش شدیدی نشان می‌دهند. او بین «بازدارندگی» و «عقب‌راندن» تمایز قائل می‌شود. بازدارندگی به دنبال جلوگیری از گسترش قدرت رقیب است، در حالی که عقب‌راندن می‌کوشد آن قدرت را به عقب براند و توازن موجود را تغییر دهد. میرشایمر استدلال می‌کند که سیاست غرب در قبال روسیه به‌طور فزاینده‌ای از بازدارندگی فراتر رفته و به سمت عقب‌راندن حرکت کرده است که این امر وضعیتی به مراتب خطرناک‌تر ایجاد می‌کند. ایران و خطرات هسته‌ای میرشایمر همچنین نسبت به هرگونه تلاش برای حل مسئله ایران از طریق تصاعد شدید نظامی هشدار می‌دهد. او استدلال می‌کند که احتمال استفاده از سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی علیه ایران به‌ویژه خطرناک و از نظر استراتژیک نادرست است. ایران کشوری بزرگ با توانمندی‌های نظامی قابل توجه و جمعیتی قادر به مقاومت است. یک حمله هسته‌ای صرفاً مسئله ایران را از بین نمی‌برد؛ بلکه می‌تواند پیامدهای غیرقابل‌پیش‌بینی تولید کند و باعث تصاعد بیشتر بحران شود. میرشایمر استدلال می‌کند که سلاح‌های هسته‌ای بنیاداً با سلاح‌های متعارف متفاوت هستند، زیرا هنگامی که وارد یک درگیری می‌شوند، کنترل تصاعد بحران فوق‌العاده دشوار می‌شود. همین منطق در مورد روسیه نیز صدق می‌کند. یک قدرت بزرگ دارنده سلاح هسته‌ای را نمی‌توان بدون ایجاد این احتمال که به روش‌های غیرمنتظره و ناخواسته برای هر دو طرف پاسخ دهد، تحت فشار بی‌ any نهای قرار داد.
خطر تصاعد بحران میرشایمر استدلال می‌کند که رهبران غربی در محیط بین‌المللی به‌طور فزاینده خطرناکی عمل می‌کنند، بدون اینکه معمای امنیتی را به درستی درک کنند. اقداماتی که یک طرف دفاعی تلقی می‌کند، می‌تواند برای طرف دیگر تهاجمی به نظر برسد و دست به اقدامات متقابلی بزند که ترس‌های اولیه را تقویت کند. او تاکید می‌کند این دینامیک به ویژه از آن رو خطرناک است که جهان اکنون شامل چندین قدرت بزرگ دارای سلاح هسته‌ای است. بنابراین، فشارهای نظامی، انتقال تسلیحات و تلاش برای تضعیف یک رقیب می‌تواند به جای تسلیم، منجر به تصاعد درگیری شود. درس اصلی در استدلال میرشایمر این است که ایالات متحده و متحدانش باید محدودیت‌های قدرت خود را به رسمیت بشناسند. قدرت‌های بزرگ دارای منافع امنیتی هستند و این منافع را نمی‌توان صرفاً با آرزو محو کرد. سیستم بین‌الملل به چندقطبی‌گرایی بازگشته است و یک سیاست خارجی موفق مستلزم پذیرش این واقعیت است، نه تلاش برای بازآفرینی شرایط عصر تک‌قطبی. https://youtu.be/2jxda4WTcbc?si=B1OSh44HsCsFVr5J https://greatereurasia.substack.com/p/john-mearsheimer-the-west-is-failing?utm_source=share&utm_medium=android&r=2sx805