⭕️فراسوی جناحبندیهای کهنه؛ ضرورت شکلگیری فضای گفتمانی برای ایران قوی
✍️تفرشی
🔸تشکیل میز در وزارت اطلاعات برای اشخاص معلومالحالی چون زیباکلام و مطهرنیا، یا تجسس در زندگی شخصی آقازادهها، هیچکدام راهگشا نیست. اولویت امروز باید ساخت #فضای_گفتمانی حول #استقلال، #امنیت، #قدرت و پیشرفت ایران باشد؛ گفتمانی که جمهوری اسلامی باید خود را خواستار، مدافع و نماد آن نشان دهد.
🔸در آینده، نیروهایی تعیینکننده خواهند بود که به تقویت همه مؤلفههای قدرت ملی باور داشته باشند. در سیاست خارجی، این نیروها نه غربگرا هستند و نه ارتباط با جهان را نفی میکنند، بلکه به «نظریه امنیت ملی» و ضرورت تقویت همهجانبه قدرت ملی پایبندند. از این منظر، برخی چهرهها مانند جلاییپور نیز با فاصلهگیری از غربگرایی رایج در میان بخشی از اصلاحطلبان، در حال حرکت به سمت گفتمانی هستند که تغییر را در جهت ساخت ایران قوی میجوید.
در جامعه ایران پس از تجربه اعتراضات متعدد، اعم از ۹۶، ٩٨، ۱۴۰۱ و وقایع ۱۸ و ۱۹ دی، انباشتی از نارضایتی و مطالبات شکل گرفته است.
🔸در این فضا، مرزبندیهای قدیمی مانند چپ و راست یا اصولگرا و اصلاحطلب رنگ باختهاند. «تغییر» اکنون به معنای خروج از وضعیت نامطلوب اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و بهبود مستمر کیفیت حکمرانی و زندگی است. این مطالبه عمومی است، اما تفسیرها از آن متفاوت است.
بر اساس نگاه نیروهای سیاسی به ساختار موجود، میتوان آنها را به چهار رویکرد تقسیم کرد:
۱. اصلاحطلبانه: باور به تغییر تدریجی و مسالمتآمیز در درون ساختار از طریق ظرفیتهای قانونی و انتخابات. این جریان در بحرانهای ملی، از جمله جنگهای اخیر، از موضع حفظ همبستگی ملی عمل کرد و حتی افرادی مانند علی لاریجانی با وجود رد صلاحیت، امر ملی را فدای مناقشه شخصی نکردند.
۲. رادیکال: معتقد است ساختار فعلی امکان تغییر ندارد و باید بهطور کامل کنار گذاشته شود. این جریان که در بیانیه آقای موسوی تجلی یافت، نه تنها با تأخیر وارد بحران شد، بلکه همبستگی ملی شکلگرفته را به چالش کشید و نشان داد برای نمایندگی همبستگی ملی قابل اتکا نیست.
۳. واگرا (ارتجاعی): تغییر را در بازگشت به گذشته جستجو میکند. این جریان در جریان جنگ با همراهی با دشمن، عملاً از مدار منافع ملی خارج شد و جامعه نیز با انزوا و بیاعتباری، پاسخ آن را داد.
۴. محافظهکار: معتقد است مشکل از ساختار نیست، بلکه از مجریان یا برخی سیاستهاست. این جریان که به «خالصگرایی» شهرت دارد، پس از جنگ از طریق رسانههای خود به تقابل با همبستگی ملی برخاست و نشان داد رویکردش نهایتاً به انسداد سیاسی میانجامد.
🔸تجربه جنگ اخیر یک سرمایه اجتماعی بزرگ ایجاد کرد: جامعه ایران نشان داد میتواند میان «اعتراض داخلی» و «دفاع از موجودیت ملی» تفکیک قائل شود. اما اگر نظام حکمرانی به مطالبه عمومی #تغییر پاسخ ندهد، این سرمایه به سرعت دچار فرسایش خواهد شد. امید به بازگشت به وضعیت پیش از جنگ، به معنای از دست دادن فرصت طلایی برای بازسازی رابطه دولت و ملت است.
🔸بنابراین، تثبیت امنیت و انسجام ملی حاصل از جنگ، فقط از مسیر اصلاحات داخلی، پاسخگویی به مطالبات عمومی و تقویت واقعی همه مؤلفههای قدرت ملی ممکن است، نه صرف مقاومت نظامی.
#تغییر #گفتمانسازی #استقلال #امنیت #پیشرفت #ایران_قوی #نیروی_تراز #گفتمان_انقلاب
🆔@world_order
🔴 در توضیح دیدار سرپایی شی جینپینگ با پزشکیان
▪️در طی دو سال گذشته تلاشهای بسیاری برای برنامه ریزی دیداری سطح بالا میان سران جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین شده اما تا به امروز هیچکدام از این تلاشها به نتیجه نرسیده و در آخرین مورد تنها فرصت یک گفتگوی سرپایی با شی جینپینگ به رئیس جمهور ایران رسید.
▪️این در حالی که است که شی در ادامه سفرهای کاری خود بیشکک را به مقصد قاهره ترک خواهد کرد تا با رئیس جمهور مصر دیدار داشته باشد.
▪️شی به عنوان عالیرتبه ترین مقام چینی آخرین بار در سال ٢٠١۶ به ایران سفر کرد و این سفر نخستین سفر خارجی وی در آن سال بود که چند هفته پس از انعقاد برجام انجام شد و روابط دو کشور را به«مشارکت جامع راهبردی» ارتقا داد که این اقدام در بیش از یک دهه گذشته مهمترین دستاورد در روابط دو کشور است!
▪️در شرایط فعلی اما موضع چین بسیار متفاوت است و احتمالا به دلیل سیاستهای محتاطانه چین در تعامل با طرفین تخاصم با آمریکا، نه از روی جانبداری، بلکه به دلیل درک«الزامات یک قدرت بزرگ» بودن به این زودیها شاهد دیدار سران ایران با رهبر چین نخواهیم بود.
✍فرشاد عادل
محاصره دریایی، فشارهای اقتصادی و حملات اخیر، در ظاهر اجزای یک کارزار فشرده علیه ایران هستند؛ اما اگر معطوف به توالی و نسبت این ابزارها با یکدیگر شویم، تصویر متفاوتی شکل میگیرد. واشنگتن بیش از آنکه یک راهبرد مشخص را دنبال کند، در حال جابجایی میان ابزارهای مختلف و آزمودن ظرفیت آنها برای تولید یک نتیجه سیاسی مشخص است.
اما با این حال، تا اینجا این اقدامات بیش از آنکه واشنگتن را به یک نتیجه سیاسی ملموس نزدیک کنند، آن را گرفتار دور یاطلی از تاکتیک ها کرده است؛ بطوریکه هر تاکتیک نه بهعنوان حلقهای در زنجیره یک راهبرد، بلکه در واکنش به محدودیت یا ناکامی تاکتیک پیشین بوده است. در واقع واشنگتن در تلاش برای یافتن راه خروج، مدام در همان مسیری پیش می رود که از آن واهمه دارد.
جنگ بی پایان.
#کاتخون
سالهای سال آقای خامنهای از دشمن و برنامههای دشمن سخن میگفت. بارها و بارها اشاره میکردند که دشمن در کمین است، دشمن مترصد فرصت است، دشمن از تمام ابزارهای سیاسی و فرهنگی و رسانهای و نظامی خود استفاده میکند، دشمن مکار و دروغگوست، دشمن دست چدنی خود را با روکشی از مخمل میپوشاند، دشمن در دشمنی خود هیچ خط قرمزی نمیشناسد و...
در مقابل جریان سیاسی پر قدرتی تمام تلاش خود را به کار گرفت تا همه این انذارها و گوشزدها را به «توهم توطئه پیرمردی کینهتوز» که دشمن شادی و رفاه مردم ایران است تقلیل داده و کاری کند که مردم تمام مشکلات کشور از خشکی دریاچهها و رودها تا کمبود برق و تورم را از چشم این دست سخنان ایشان ببیند.
این فضاسازی برای بیش از دو دهه جواب میداد و بخش بزرگی از جامعه را همدل و همراه خویش کرد و همه مشکلات به نگاه بدبینانه رهبری به جهان نسبت داده شده و موجی از توهین و تهمت و فحاشی از سوی کارگر و کارمند تا استاد دانشگاه و دانشجو و زن و مرد، به سوی ایشان هدایت میشد.
اما اندک انتظار این بود که حداقل حاملان خود این گفتمان که اتفاقا بیشترین انتفاع سیاسی و مادی از جمهوری اسلامی داشته و دارند، پس از مشاهده دو جنگ و شهادت هزاران نفر از فرماندهان و دانشمندان و نظامیان و به ویژه رهبری، دیگر چنین سخنانی نگفته و به حقانیت گفتمان و نگاه دقیق رهبری نسبت به دشمن، آگاهی پیدا کرده باشند.
اما مواضع این جریان سیاسی نشان میدهد که حتی با بمب و موشک دشمن هم از خواب بیدار نمیشوند و تا سرباز آمریکایی و اسرائیلی با لگد در اتاق خوابشان را باز نکند از خواب بیدار نخواهند شد. (حتی در آن صورت هم تصور نمیکنم بیدار شوند و در سایه تحقیر سربازان بیگانه هم از تعلیق غنیسازی و دوستی ملتها سخن خواهند گفت)
⏪ ایدئولوژی فقط چادر و روسری سر کردن دختر ده، نه ساله نیست، بلکه آرایش غلیظ و کاشتن ناخن، آموزش این این حرکات اروتیک، نیمه برهنه چرخاندن کودکان و نوجوانان در خیابان و شبکههای مجازی (در مقابل چشمان کودکآزاران) و داشتن شریک جنسی در ۱۴، ۱۵ سالگی هم یک ایدئولوژی است که به اسم مدرن و امروزی بودن نوجوانان را درگیر خود کرده است.
ایدئولوژی فقط «سلام فرمانده خواندن» کودکان و نوجوانان نیست، بلکه بازخوانی ترانه مستهجن ساسی مانکن توسط نوجوانان هم یک ایدئولوژی است که با شدت و حدت و تبلیغات فراوان در حال تزریق به نسلهای جدید این کشور است.
ایدئولوژی اسلامی و دینی اگر حداقل نسبتی با تاریخ و سنت این سرزمین دارد، ایدئولوژی جدید به غایت ضدفرهنگی و بیهویتساز است و آسیبهای جبران ناپذیری در پی دارد.
ایدئولوژی سیاسی اگر ظاهر تبلیغاتی و آشکاری دارد، ایدئولوژی جدید، وارداتی و پنهانساز است و خود را در ضدیت و نفی هر کلانروایت و ایدئولوژیی معرفی میکند.
کانالهای تلگرامی و ایتا، اکانتهای تویتری و صفحات پر بازدید اینستاگرامی که به نام انقلابیگری هیچ مطلبی جز توهین و تمسخر و متلک به قالیباف و پزشکیان و عراقچی و دولت منتشر نمیکنند و هر روایتی هم که دارند روایت ترامپ و اطرافیان او از جنگ است سه حالت بیشتر ندارند.
یا به غایت نادان و جاهل هستند و هیچ درکی از شرایط کشور و منطقه و جهان و جنگ ندارند و صرفا به دنبال خالی کردن عقدههای حقیرانه خویش هستند.
یا منافع فرقهای و سیاسی آنها ایجاب میکنند که کاری جز ایجاد تفرقه و نقاق و ایجاد ناامیدی بیشتر نداشته باشند.
و یا اینکه پیاده نظام رسانهای دشمن هستند و عامدانه و با برنامهریزی در حال پیشبرد اهداف دشمن هستند.
وگرنه کسی که اندک علاقهای به این سرزمین و مردم و نظام سیاسی حاکم داشته باشد، در چنین شرایطی این میزان کوتهفکرانه با مسائل برخورد نمیکند.
#خرمگس
بسیاری از فعالین سیاسی و اجتماعی که به نام انقلابیگری، تریبونها و رسانهها و بودجههای مختلف را به خود اختصاص دادهاند، شناخت درستی از انسان جدید و زیست جهان جدید ندارند، تصورشان از شهروند دیندار قرن بیست و یکمی هنوز آن انسان بی سواد حاشیه نشینی است که پای منبر می نشیند و در پایان «مسئلتن» گفته و سوالی درباره روش درست وضو و طهارت میپرسد و یا حمد و قنوتش را می خواند تا حاج آقا غلطهای تلفظی آن را بیان کند.
بسیاری از آنها از نقش و کارکرد رسانه در جهان امروز بیاطلاعند، علاقهمندیها و سرگرمیهای نسلهای جدید را به رسمیت نمیشناسند، با هنر و ادبیات و موسیقی و سینما ارتباط چندانی ندارند و در مورد مرزهای علم جدید چیز زیادی نمی دانند.
بسیاری از آنها بازیهای رسانهای دشمن را نمیشناسند و در جنگ روانی دشمن مدام قافیه را میبازند و قدرت نگاه کلان به تحولات را ندارند.
بسیاری از آنها از پیچیدگیها و مصائب کشورداری آگاه نبوده و سعی در ساده سازی مسائل و مشکلات کشور دارند و به جای نگرش ساختاری و تاریخی به مسائل، مشکلات را به افراد و جناحهای سیاسی تقلیل میدهند.
بسیاری از این افراد با فلسفه و نظریات فلسفی و اجتماعی جدید آشنا نیستند و تصور میکنند با گفتن «فروید کافر» و «داروین بی دین» و «مارکس ضدخدا» و امثالهم حسابشان را با اندیشه های جدید تسویه کردهاند.
بسیاری از آنها نگاهشان به دانش آموز و دانشجوی امروزی شبیه نگاه ملاهای قدیم به اکابر و مکتب خانه هاست که همه اختلاف نظرها با یک تشر و اخم و نهایت چوب تر قابل رفع و رجوع است.
بسیاری از آنها در یک فضای غیرواقعی و به دور از واقعیات اجتماعی زندگی می کنند و تصور می کنند انسان ایران قرن بیست و یکمی هنوز همان رعیت اهل قاجار است که با چند عتاب و دستور و توبیخ از مسیر گناه و اشتباه برگشته و به راه راست هدایت شود.
اغلب آنها با اینکه ادعای شناخت جهان را دارند اما منطق حاکم بر سرمایهاری غرب و امپریالیسم را نمیشناسند و نگاهشان به دشمن غیرواقعی و تقلیلگراست.
#خرمگس
اینکه عدهای به اسم انقلابیگری تمام کنششان در فحاشی به هاشمی و روحانی و ظریف و خاتمی و امروز پزشکیان و عراقچی و قالیباف باشد که کنش سیاسی نیست و چیزی جز ایجاد انشقاق و دوقطبی بیشتر در پی نخواهد داشت.
اینکه عدهای به اسم انقلابیگری مردم را به تک تک تصمیمگیران و فرماندهان نظامی کشور بدبین کند که کنش انقلابی نیست.
اینکه عدهای به اسم انقلابیگری تمام عملکرد عمرانی و خدمات اجتماعی دولتهای پس از انقلاب را زیر سوال برده و اکثریت آنها را عامل اسرائیل و آمریکا معرفی کند که کنش انقلابی نیست.
اینکه عدهای به نام انقلابیگری در هر حادثه و رویدادی یکطرفه به قاضی رفته و هر منتقدی را در طیف دشمنی طبقهبندی کند که کنش انقلابی نیست.
اینکه عدهای به نام انقلابیگری، کاری جز بالا بردن انتظارات انقلابیون از نظامیان و ارائه تصویر غیرواقعی از جنگ و ایجاد فشار بیشتر به فرماندهان و مسئولان نداشته باشند، که کنش انقلابی نیست.
#خرمگس
فرهاد قنبری
گفتمان انقلاب و هزاران سوال
👈 گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد که چه مسیری رفته است که در هر انتخاباتی با مشارکت بالای چهل درصد به هر کسی اعم از محمود صادقی و پروانه سلحشوری و دختر صفدر حسینی میبازد؟
👈 گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد، در آن صداوسیمای عریض و طویل با هزاران میلیارد بودجه، چرا یک نفر کارشناس و تحلیلگر درست حسابی ندارند که جوان انقلابی پای تحلیل علی علیزاده از لندن ننشیند؟
👈 بدتر از آن چرا جریان انقلابی از چنین فقر گفتمانی رنج میبرد که جوان تحصیل کرده و متخصص انقلابی که دغدغههای ارزشمندی هم دارد، باید پای سخن لات بیسروپا و الدنگی چون امید دانا مینشست و حقانیت گفتمان خود (اگر باور دارد) از زبان او میشنید؟
👈 گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد چرا با این میزان بودجههای کلان فرهنگی حتی یک جریان فرهنگی و هنری اصیل انقلابی که توان برقراری ارتباط با اکثریت جامعه را بلد باشد، پرورش نداده است.
👈گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد، چرا نتوانسته است از شهیدانی که جان خود را برای این سرزمین فدا کردند، یک الگوی جذاب و تاثیرگذار از ایثار و وطن دوستی و اخلاق، تولید و معرفی کند.
👈 گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد چرا نتوانسته است حتی از دستاوردهای نظام توسط جهاد سازندگی و نهضت سواد آموزی و توزیع عدالت و حفظ تمامیت ارضی کشور در دهه شصت دفاع کرده و جامعه را اقناع نماید.
👈 گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد چرا در مقابل دلقک پهلوی هم شکست خورده و حتی توان مقابله با آنها را نداشته است؟
◀️ گفتمان انقلابی اگر میخواهد به این سوالات پاسخ بدهد ابتدا باید به گذشته خود با دید انتقادی بنگرد که تریبون و رسانه خود را دست چه کسانی داده است که به این وضعیت دچار شده است. باید از صاحبان روزنامه رسالت و همشهری و وطن امروز و کیهان و جوان و دهها خبرگزاری خود بپرسد که چرا با این بودجههای عظیم توان اثرگذاری در جامعه نداشته است؟ گفتمان انقلابی یابد یقه صداوسیما را گرفته و برای این بحرانی که امروز دچار آن است، سوال بپرسد؟
گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد که چرا تریبون انقلاب از مطهری و طالقانی و بهشتی به حسن عباسی و حجت عبدالمالکی و رائفیپور رسیده است و چرا این تریبون روز به روز در حال از دست دادن مخاطب خویش است.
◀️ گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد که چرا با این بودجههای کلان رسانهای و فرهنگی، افکار عمومی جامعه توسط چند رسانه کوچک فارسیزبان وابسته به دشمن، به گروگان گرفته شده و آنها هستند که در راستای فروپاشی اخلاق و خانواده و فرهنگ ایرانی هرگونه که دلشان میخواهد اسب خود را میتازانند. آنها باید از خود بپرسند چرا با این میزان بودجه فرهنگی از چند جوانک جلف و بیسواد و خودفروخته شبکه منوتو و اینترنشنال شکست خورده و مدیریت افکار عمومی کشور را به چند رسانه اسرائیلی سپرده است. آنها باید از خود بپرسند که چرا اراذل و اوباش در خدمت اسرائیل توانستند در ذهن بخشی از جامعه از سردار سلیمانی و سایر شهیدان بزرگ این سرزمین تصویر یک تروریست و کودککش بسازند.
◀️ گفتمان انقلابی باید پاسخ دهد که چرا در برابر دعوت دهها باره رهبر شهید به «جهاد تبیین» و تبیین درست وضعیت کشور و انقلاب و خدمات انقلاب به ایران، کار ارزندهای انجام نداد و نتوانست واقعیات کشور و جهان را به جامعه و به ویژه به اکثریت نسل جدید تببین کند.
👈 اینکه رسانه دشمن جذابیت بصری بیشتری تولید میکند، اینکه از زن و ابزارهای اروتیک برای جذب مخاطب استفاده میکند، اینکه دست دشمن در ساخت بسیاری روایتهای دروغین باز است، اینکه دشمن به هیچ اصول و اخلاقی پایبند نیست و توجیههای مانند این، هیچکدام باعث توجیه کمکاری و عملکرد نادرست و ضعیف جریان انقلابی نمیشود.
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علوم انسانی آمریکایی، با پول مردم ایران و در دانشگاههای ایران و توسط حقوقبگیران دولت ایران، وجدان عمومی بهترین جوانان این سرزمین را برای دههها تحت استعمار غرب درآورد و کاری کرد که جوان تحصیلکرده ایرانی آرزویی جز مستعمره شدن ایران و ویرانی وطن خود نداشته باشد.
ایران از تانکها و موشکها و هواپیماهای صدام و نتانیاهو و ترامپ شکست نخورد بلکه از حاتم قادری و زیباکلام و سریعالقلم و رمالانی چون صاحب نظریه کورتکس مغزی و آیین قدرت شکست خورد.
ایران از چند سلبریتی بیسواد فوتبالی و بازیگری و چند کارگردان بیهنر سینما شکست خورد. ایران از چند خبرنگار دست چندم فراری که برای کمی شهرت و پول بیشتر حاضر به فروش مادر خودشان هم هستند، شکست خورد.
ایشان با این سطح فهم دهههاست استاد علوم سیاسی بهترین دانشگاه ایران است.
فهم این بنده خدا از روابط بینالملل چیزی در حد بلاگرهاست. ایشان اصلا مفهوم امپریالیسم را نمیفهمد و یا چیزی به نام تاریخ استعمار اصلا به گوشش نخورده است.
میگوید ایران دو کشور فلان و فلان را برای دشمنی انتخاب کرد. یعنی دست خودش بوده و کاش به جای آمریکا مثلا سومالی را برای دشمنی انتخاب میکرد.
فرهاد قنبری:
شبکههای اجتماعی در حال ارائه یک تصویر اهریمنی و عجیب از روحانیت است. این تصویرسازی به یک «آخوند ستیزی» عجیبی دامن زده است که نه تنها با واقعیات اجتماعی سازگاری ندارد، بلکه در عمده موارد برعکس آن است و آن طرفی که در حال ارائه تصویری اهریمنی از روحانیون است، خود در عمده وجوه رفتاری و شخصیتی بسیار بیشتر شبیه اهریمن است.
مثلا طرف میشناسم آنقدر سخیف است که زنان را فقط اندام جنسی متحرک میبیند اما در عین حال روحانیون را منحرف جنسی مینامد. یا در تمام عمر بیبرکتش یک کار کوچک محض رضای خلقالله انجام نداده و جز دروغ و کلاهبرداری و شیادی کار دیگری بلد نیست، اما تمام روحانیون را از بیخ و بن شیاد مینامد.
بر اساس تجربه شخصی و شناخت نزدیکی که از چند طلبه و روحانی دارم عرض میکنم که بسیاری از آنها در عمده وجوه شخصیتی و رفتاری از متوسط جامعه بالاتر هستند.
برای مثال:
- عدم استفاده از الکل و مواد مخدر و دخانیات(ملا و طلبه اهل سیگار و قلیان و تریاک در نسبت کل جامعه به شدت پایین است)
- رعایت اصول و قواعد خواب و بیداری به موقع و عدم ایجاد مزاحمت برای همسایه.
- توجه به مزاج شناسی و دقت در استفاده صحیح از مواد غذایی و میوه و چای و...، بر اساس فصل و نوع مزاج و پرهیز از پرخوری.
- قناعت پیشگی و عدم خودخوری به دلایلی مانند کمی درآمد و نداشتن خودرو و خانه و تورم بالا و...
- اعتقاد و باور به نیرو و قدرت الهی و کسب آرامش از طریق آن.
- کمک و دستگیری از مردم در هنگام مصیبت و بلایای طبیعی و...
فرهاد قنبری
کدام روشنفکر؟
⏺ به این سخنان دکتر شفیعی کدکنی با تامل بنگریم:
«از میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی بگیر تا سید حسن تقیزاده و دکتر ارانی و بهار و نیما یوشیج و صادق هدایت و ذبیح بهروز، ولی در مجموع آنها را به دو گروه تقسیم میکنم:
الف. روشنفکرِ « نمیخواهم »
ب. روشنفکر ِ «چه میخواهم »
متأسفانه جامعهٔ عقل گریزِ ما همیشه به «روشنفکران نمیخواهم» (امثال صادق هدایت) بها داده است و از «روشنفکر چه می خواهم» (امثال سیدحسن تقی زاده و دکتر ارانی) با بی اعتنایی و گاه نفرت یاد کرده است.
ولی آنها که سازندگان این سرزمیناند بیشتر همان «روشنفکران چه میخواهم»اند، چه ارانی باشد و چه تقی زاده. در ایران برای این که شما مصداق روشنفکر نمی خواهم شوید کافی است که از مادرتان قهر کنید و بگویید «خورشتِ بادمجان رادوست ندارم» و یک عدد رمان پست مدرن کذایی و یا چند شعر جیغ بنفشِ بیوزن بیقافیه و بیمعنی («احمدایِ» مُدرن) هم در این عوالم مرتکب شوید و به تمام کائنات هم بد و بیراه بگویید و دهن کجی کنید ولی روشنفکر چه میخواهم شدن بسیار دشوار است و «خربزه خوردنی» است که حتی پس از مرگ هم باید «پای لرز» آن بنشینید.
از نکات عبرت آموز یکی هم این است که فرنگی جماعت نیز، برای روشنفکران نمیخواهم ما همیشه کف زدهاند.
(از کتاب با چراغ و آینه)
⏺ حقیقتا این سخنان دکتر کدکنی را باید با آب طلا نوشت. برای اثبات این مدعا کافی است به صفحات فعالان سیاسی و اجتماعی و ادبی و فرهنگی در در شبکههای اجتماعی نگاه کنیم تا بهتر متوجه شویم که این جامعه به شدت «روشنفکر نمی خواهم» را به روشنفکر دردمند (روشنفکر چه می خواهم) که دنبال ژست و پز روشنفکری نیست و دغدغه اش باز کردن دری به روی مشکلات این سرزمین است، ترجیح میدهد.
هنوز بخش بزرگی از جامعه ما تفاوت میان وراجان و یاوهبافان و سرایندگان سخنان بیسروته با روشنفکران را نمیداند و نهایت کنش سیاسیِ روشنفکر متعهد و دغدغه مند را متلکپرانی و تمسخر و چند فحش رکیک به حاکمان و یک کاسه کردن همه با گفتن: «گوربابای همشون» و «خودتون میدونید و مملکتتون» و «سگ زرد برادر شغاله» و امثالهم میداند.
در این مملکت چند مسیر ساده روشنفکری وجود دارد.
اول اینکه پای رو پا انداخته، ریش و سبیل لنینی و کلاه چگوارایی گذاشته، سیگار و علف و بنگی به لب گرفته و ملقمه ای از شعر شاملو و «نئولیبرال- نئولیبرال» کردنهای متمادی و اَدا و اَطوارهای شبهسینمایی یا تکرار جملات بیسروتهی که به اسم شعر چاپ می شوند و یا متلک پراکنان خُنُک توییتری را راستِ کار خود کرد تا در هر جمع و محفلی به اسم منتقد ادبی و فعال سیاسی و کنشگر فرهنگی و آوانگارد در صدر قرار گرفت.
شیوه دیگر (که بیشتر مد امروز است) قدیسسازی از پهلوی و فحاشی به مارکس و لنین و تکرار مداوم گزاره احمقانه «چپ هرگز نفهمید» و توهین به تمام هنرمندانی که کوچکترین گرایشی به جریان چپ داشتهاند و در نهایت سفیدشویی دلقک پهلوی و توجیه و حمایت از جنایتکارانی چون ترامپ و نتانیاهو به بهانه مخالفت با جریان چپ.
شیوه دیگر تظاهر به روشنفکری در پیش گرفتن زندگی انگلوارِ بدون هرگونه شعور اجتماعی است. این روش هم نهایت قهوه و سیگار و کمی سرخوردگی اجتماعی و دو جمله مانند «در زندگی زخم هایی هست» از صادق هدایت و «پرنده مردنی است» از فروغ فرخزاد (فیلمهای بهمن فرمانآرا را به خاطر بیاوریم) و چند جمله بریده از بِکت و کافکا را می طلبد و یا چند بریده جمله از عهد عتیق و درآوردن اَدای شوریدگی ابوسعید ابوالخیر و مولوی و تلفیق آنها با «کییر کیگارد» را. (از حمید هامون تا شخصیت درخت گلابی و پری و در کل آثار مهرجویی که تیپ مورد علاقه این دست روشنفکران است)
این گونه کنشگریها اگر با چند روز سابقه بازجویی و زندان هم همراه شود که نور علی نور است و به آنی ژست اپوزسیون و روشنفکر دغدغه مند و شجاع و نترس و شهرت رسانهای و محبوبیت اجتماعی به همراه دارد.
(به خاطر داشته باشیم از درون این جریانات نه تنها آبی برای این مردم و مملکت نگون بخت گرم نخواهد شد، بلکه در بسیاری موارد جامعه را نیز با خود به قهقرا هدایت خواهد کرد)
👈 در سوی دیگر روشنفکران واقعی، بیحاشیه و دغدغه مند این مملکت از مینوی و فروزانفر تا باستانیپاریزی و زرینکوب و ریاحی و زریاب و اسلامیندوشن و ژاله آموزگار و کدکنی و امثالهم که همه هم و غمشان سربلندی و اعتلای نام ایران بوده است، قرار دارند.
جامعه ما برای توسعه و قرار گرفتن در مسیر درست، نه به تقلید از این سینمای ضدملی و فاقد هرگونه شعور و تعهد اجتماعی نه به این جریانهای حمال صهیونیسم که همیشه در فضای خیالی و به شدت ضدوطنی سیر کرده است و نه این اَداهای مبتذل «ابزود-معتاد»های دانشکدههای هنر و علوم اجتماعی، بلکه به الگو گرفتن از روشنفکران دغدغهمندی چون دهخدا و ایرج افشار نیازمند است.