eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
543 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.6هزار ویدیو
20 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 در توضیح دیدار سرپایی شی‌ جین‌پینگ با پزشکیان ▪️در طی دو سال گذشته تلاش‌های بسیاری برای برنامه ریزی دیداری سطح بالا میان سران جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین شده اما تا به امروز هیچکدام از این تلاش‌ها به نتیجه نرسیده و در آخرین مورد تنها فرصت یک گفتگوی سرپایی با شی‌ جین‌پینگ به رئیس جمهور ایران رسید. ▪️این در حالی که است که شی در ادامه سفرهای کاری خود بیشکک را به مقصد قاهره ترک خواهد کرد تا با رئیس جمهور مصر دیدار داشته باشد. ▪️شی به عنوان عالی‌رتبه ترین مقام چینی آخرین بار در سال ٢٠١۶ به ایران سفر کرد و این سفر نخستین سفر خارجی وی در آن سال بود که چند هفته پس از انعقاد برجام انجام شد و روابط دو کشور را به«مشارکت جامع راهبردی» ارتقا داد که این اقدام در بیش از یک دهه گذشته مهم‌ترین دستاورد در روابط دو کشور است! ▪️در شرایط فعلی اما موضع چین بسیار متفاوت است و احتمالا به دلیل سیاست‌های محتاطانه چین در تعامل با طرفین تخاصم با آمریکا، نه از روی جانبداری، بلکه به دلیل درک«الزامات یک قدرت بزرگ» بودن به این زودی‌ها شاهد دیدار سران ایران با رهبر چین نخواهیم بود. ✍فرشاد عادل
محاصره دریایی، فشارهای اقتصادی و حملات اخیر، در ظاهر اجزای یک کارزار فشرده علیه ایران‌ هستند؛ اما اگر معطوف به توالی و نسبت این ابزارها با یکدیگر شویم، تصویر متفاوتی شکل می‌گیرد. واشنگتن بیش از آنکه یک راهبرد مشخص را دنبال کند، در حال جابجایی میان ابزارهای مختلف و آزمودن ظرفیت آنها برای تولید یک نتیجه سیاسی مشخص است. اما با این حال، تا اینجا این اقدامات بیش از آنکه واشنگتن را به یک نتیجه‌ سیاسی ملموس نزدیک کنند، آن را گرفتار دور یاطلی از تاکتیک ها کرده‌ است؛ بطوریکه هر تاکتیک نه به‌عنوان حلقه‌ای در زنجیره یک راهبرد، بلکه در واکنش به محدودیت یا ناکامی تاکتیک پیشین بوده است. در واقع واشنگتن در تلاش برای یافتن راه خروج، مدام در همان مسیری پیش می رود که از آن واهمه دارد. جنگ بی پایان.
سالهای سال آقای خامنه‌ای از دشمن و برنامه‌های دشمن سخن می‌گفت. بارها و بارها اشاره می‌کردند که دشمن در کمین است، دشمن مترصد فرصت است، دشمن از تمام ابزارهای سیاسی و فرهنگی و رسانه‌ای و نظامی خود استفاده می‌کند، دشمن مکار و دروغگوست، دشمن دست چدنی خود را با روکشی از مخمل می‌پوشاند، دشمن در دشمنی خود هیچ خط قرمزی نمی‌شناسد و... در مقابل جریان سیاسی پر قدرتی تمام تلاش خود را به کار گرفت تا همه این انذارها و گوشزدها را به «توهم توطئه پیرمردی کینه‌توز» که دشمن شادی و رفاه مردم ایران است تقلیل داده و کاری کند که مردم تمام مشکلات کشور از خشکی دریاچه‌ها و رودها تا کمبود برق و تورم را از چشم این دست سخنان ایشان ببیند. این فضاسازی برای بیش از دو دهه جواب می‌داد و بخش بزرگی از جامعه را همدل و همراه خویش کرد و همه مشکلات به نگاه بدبینانه رهبری به جهان نسبت داده شده و موجی از توهین و تهمت و فحاشی از سوی کارگر و کارمند تا استاد دانشگاه و دانشجو و زن و مرد، به سوی ایشان هدایت می‌شد. اما اندک انتظار این بود که حداقل حاملان خود این گفتمان که اتفاقا بیشترین انتفاع سیاسی و مادی از جمهوری اسلامی داشته و دارند، پس از مشاهده دو جنگ و شهادت هزاران نفر از فرماندهان و دانشمندان و نظامیان و به ویژه رهبری، دیگر چنین سخنانی نگفته و به حقانیت گفتمان و نگاه دقیق رهبری نسبت به دشمن، آگاهی پیدا کرده باشند. اما مواضع این جریان سیاسی نشان می‌دهد که حتی با بمب و موشک دشمن هم از خواب بیدار نمی‌شوند و تا سرباز آمریکایی و اسرائیلی با لگد در اتاق خوابشان را باز نکند از خواب بیدار نخواهند شد. (حتی در آن صورت هم تصور نمی‌کنم بیدار شوند و در سایه تحقیر سربازان بیگانه هم از تعلیق غنی‌سازی و دوستی ملت‌ها سخن خواهند گفت)
⏪ ایدئولوژی فقط چادر و روسری سر کردن دختر ده، نه ساله نیست، بلکه آرایش غلیظ و کاشتن ناخن، آموزش این این حرکات اروتیک، نیمه برهنه چرخاندن کودکان و نوجوانان در خیابان و شبکه‌های مجازی (در مقابل چشمان کودک‌آزاران) و داشتن شریک جنسی در ۱۴، ۱۵ سالگی هم یک ایدئولوژی است که به اسم مدرن و امروزی بودن نوجوانان را درگیر خود کرده است. ایدئولوژی فقط «سلام فرمانده خواندن» کودکان و نوجوانان نیست، بلکه بازخوانی ترانه مستهجن ساسی مانکن توسط نوجوانان هم یک ایدئولوژی است که با شدت و حدت و تبلیغات فراوان در حال تزریق به نسل‌های جدید این کشور است. ایدئولوژی اسلامی و دینی اگر حداقل نسبتی با تاریخ و سنت این سرزمین دارد، ایدئولوژی جدید به غایت ضدفرهنگی و بی‌هویت‌ساز است و آسیب‌های جبران ناپذیری در پی دارد. ایدئولوژی سیاسی اگر ظاهر تبلیغاتی و آشکاری دارد، ایدئولوژی جدید، وارداتی و پنهان‌ساز است و خود را در ضدیت و نفی هر کلان‌روایت و ایدئولوژی‌ی معرفی می‌کند.
کانال‌های تلگرامی و ایتا، اکانت‌های تویتری و صفحات پر بازدید اینستاگرامی که به نام انقلابی‌گری هیچ مطلبی جز توهین و تمسخر و متلک به قالیباف و پزشکیان و عراقچی و دولت منتشر نمی‌کنند و هر روایتی هم که دارند روایت ترامپ و اطرافیان او از جنگ است سه حالت بیشتر ندارند. یا به غایت نادان و جاهل هستند و هیچ درکی از شرایط کشور و منطقه و جهان و جنگ ندارند و صرفا به دنبال خالی کردن عقده‌های حقیرانه خویش هستند. یا منافع فرقه‌‌ای و سیاسی آنها ایجاب می‌کنند که کاری جز ایجاد تفرقه و نقاق و ایجاد ناامیدی بیشتر نداشته باشند. و یا اینکه پیاده نظام رسانه‌ای دشمن هستند و عامدانه و با برنامه‌ریزی در حال پیشبرد اهداف دشمن هستند. وگرنه کسی که اندک علاقه‌ای به این سرزمین و مردم و نظام سیاسی حاکم داشته باشد، در چنین شرایطی این میزان کوته‌فکرانه با مسائل برخورد نمی‌کند.
بسیاری از فعالین سیاسی و اجتماعی که به نام انقلابی‌گری، تریبون‌ها و رسانه‌ها و بودجه‌های مختلف را به خود اختصاص داده‌اند، شناخت درستی از انسان جدید و زیست جهان جدید ندارند، تصورشان از شهروند دیندار قرن بیست و یکمی هنوز آن انسان بی سواد حاشیه نشینی است که پای منبر می نشیند و در پایان «مسئلتن» گفته و سوالی درباره روش درست وضو و طهارت می‌پرسد و یا حمد و قنوتش را می خواند تا حاج آقا غلطهای تلفظی آن را بیان کند. بسیاری از آنها از نقش و کارکرد رسانه در جهان امروز بی‌اطلاعند، علاقه‌مندی‌ها و سرگرمی‌های نسل‌های جدید را به رسمیت نمی‌شناسند، با هنر و ادبیات و موسیقی و سینما ارتباط چندانی ندارند و در مورد مرزهای علم جدید چیز زیادی نمی دانند. بسیاری از آنها بازی‌های رسانه‌ای دشمن را نمی‌شناسند و در جنگ روانی دشمن مدام قافیه را می‌بازند و قدرت نگاه کلان به تحولات را ندارند. بسیاری از آنها از پیچیدگی‌ها و مصائب کشورداری آگاه نبوده و سعی در ساده سازی مسائل و مشکلات کشور دارند و به جای نگرش ساختاری و تاریخی به مسائل، مشکلات را به افراد و جناح‌های سیاسی تقلیل می‌دهند. بسیاری از این افراد با فلسفه و نظریات فلسفی و اجتماعی جدید آشنا نیستند و تصور می‌کنند با گفتن «فروید کافر» و «داروین بی دین» و «مارکس ضدخدا» و امثالهم حسابشان را با اندیشه های جدید تسویه کرده‌اند. بسیاری از آنها نگاهشان به دانش آموز و دانشجوی امروزی شبیه نگاه ملاهای قدیم به اکابر و مکتب خانه هاست که همه اختلاف نظرها با یک تشر و اخم و نهایت چوب تر قابل رفع و رجوع است. بسیاری از آنها در یک فضای غیرواقعی و به دور از واقعیات اجتماعی زندگی می کنند و تصور می کنند انسان ایران قرن بیست و یکمی هنوز همان رعیت اهل قاجار است که با چند عتاب و دستور و توبیخ از مسیر گناه و اشتباه برگشته و به راه راست هدایت شود. اغلب آنها با اینکه ادعای شناخت جهان را دارند اما منطق حاکم بر سرمایه‌اری غرب و امپریالیسم را نمی‌شناسند و نگاه‌شان به دشمن غیرواقعی و تقلیل‌گراست.
اینکه عده‌ای به اسم انقلابی‌گری تمام کنش‌شان در فحاشی به هاشمی و روحانی و ظریف و خاتمی و امروز پزشکیان و عراقچی و قالیباف باشد که کنش سیاسی نیست و چیزی جز ایجاد انشقاق و دوقطبی بیشتر در پی نخواهد داشت. اینکه عده‌ای به اسم انقلابی‌گری مردم را به تک تک تصمیم‌گیران و فرماندهان نظامی کشور بدبین کند که کنش انقلابی نیست. اینکه عده‌ای به اسم انقلابی‌گری تمام عملکرد عمرانی و خدمات اجتماعی دولت‌های پس از انقلاب را زیر سوال برده و اکثریت آنها را عامل اسرائیل و آمریکا معرفی کند که کنش انقلابی نیست. اینکه عده‌ای به نام انقلابی‌گری در هر حادثه‌ و رویدادی یک‌طرفه به قاضی رفته و هر منتقدی را در طیف دشمنی طبقه‌بندی کند که کنش انقلابی نیست. اینکه عده‌ای به نام انقلابی‌گری، کاری جز بالا بردن انتظارات انقلابیون از نظامیان و ارائه تصویر غیرواقعی از جنگ و ایجاد فشار بیشتر به فرماندهان و مسئولان نداشته باشند، که کنش انقلابی‌ نیست.
فرهاد قنبری گفتمان انقلاب و هزاران سوال 👈 گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد که چه مسیری رفته است که در هر انتخاباتی با مشارکت بالای چهل درصد به هر کسی اعم از محمود صادقی و پروانه سلحشوری و دختر صفدر حسینی می‌بازد؟ 👈 گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد، در آن صداوسیمای عریض و طویل با هزاران میلیارد بودجه، چرا یک نفر کارشناس و تحلیل‌گر درست حسابی ندارند که جوان انقلابی پای تحلیل علی علیزاده از لندن ننشیند؟ 👈 بدتر از آن چرا جریان انقلابی از چنین فقر گفتمانی رنج می‌برد که جوان تحصیل کرده و متخصص انقلابی که دغدغه‌های ارزشمندی هم دارد، باید پای سخن لات بی‌سروپا و الدنگی چون امید دانا می‌نشست و حقانیت گفتمان خود (اگر باور دارد) از زبان او می‌شنید؟ 👈 گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد چرا با این میزان بودجه‌های کلان فرهنگی حتی یک جریان فرهنگی و هنری اصیل انقلابی که توان برقراری ارتباط با اکثریت جامعه را بلد باشد، پرورش نداده است. 👈گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد، چرا نتوانسته است از شهیدانی که جان خود را برای این سرزمین فدا کردند، یک الگوی جذاب و تاثیرگذار از ایثار و وطن دوستی و اخلاق، تولید و معرفی کند. 👈 گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد چرا نتوانسته است حتی از دستاوردهای نظام توسط جهاد سازندگی و نهضت سواد آموزی و توزیع عدالت و حفظ تمامیت ارضی کشور در دهه شصت دفاع کرده و جامعه را اقناع نماید. 👈 گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد چرا در مقابل دلقک پهلوی هم شکست خورده و حتی توان مقابله با آنها را نداشته است؟ ◀️ گفتمان انقلابی اگر می‌خواهد به این سوالات پاسخ بدهد ابتدا باید به گذشته خود با دید انتقادی بنگرد که تریبون و رسانه خود را دست چه کسانی داده است که به این وضعیت دچار شده است. باید از صاحبان روزنامه رسالت و همشهری و وطن امروز و کیهان و جوان و ده‌ها خبرگزاری خود بپرسد که چرا با این بودجه‌های عظیم توان اثرگذاری در جامعه نداشته است؟ گفتمان انقلابی یابد یقه صداوسیما را گرفته و برای این بحرانی که امروز دچار آن است، سوال‌ بپرسد؟ گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد که چرا تریبون انقلاب از مطهری و طالقانی و بهشتی به حسن عباسی و حجت عبدالمالکی و رائفی‌پور رسیده است و چرا این تریبون روز به روز در حال از دست دادن مخاطب خویش است. ◀️ گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد که چرا با این بودجه‌های کلان رسانه‌ای و فرهنگی، افکار عمومی جامعه توسط چند رسانه کوچک فارسی‌زبان وابسته به دشمن، به گروگان گرفته شده و آنها هستند که در راستای فروپاشی اخلاق و خانواده و فرهنگ ایرانی هرگونه که دلشان می‌خواهد اسب خود را می‌تازانند. آنها باید از خود بپرسند چرا با این میزان بودجه فرهنگی از چند جوانک جلف و بی‌سواد و خودفروخته شبکه من‌و‌تو و اینترنشنال شکست خورده و مدیریت افکار عمومی کشور را به چند رسانه اسرائیلی سپرده است. آنها باید از خود بپرسند که چرا اراذل و اوباش در خدمت اسرائیل توانستند در ذهن بخشی از جامعه از سردار سلیمانی و سایر شهیدان بزرگ این سرزمین تصویر یک تروریست و کودک‌کش بسازند. ◀️ گفتمان انقلابی باید پاسخ دهد که چرا در برابر دعوت ده‌ها باره رهبر شهید به «جهاد تبیین» و تبیین درست وضعیت کشور و انقلاب و خدمات انقلاب به ایران، کار ارزنده‌ای انجام نداد و نتوانست واقعیات کشور و جهان را به جامعه و به ویژه به اکثریت نسل جدید تببین کند. 👈 اینکه رسانه دشمن جذابیت بصری بیشتری تولید می‌کند، اینکه از زن و ابزارهای اروتیک برای جذب مخاطب استفاده می‌کند، اینکه دست دشمن در ساخت بسیاری روایت‌های دروغین باز است، اینکه دشمن به هیچ اصول و اخلاقی پایبند نیست و توجیه‌های مانند این، هیچکدام باعث توجیه کم‌کاری و عملکرد نادرست و ضعیف جریان انقلابی نمی‌شود.
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علوم انسانی آمریکایی، با پول مردم ایران و در دانشگاه‌های ایران و توسط حقوق‌بگیران دولت ایران، وجدان عمومی بهترین جوانان این سرزمین را برای دهه‌ها تحت استعمار غرب درآورد و کاری کرد که جوان تحصیلکرده ایرانی آرزویی جز مستعمره شدن ایران و ویرانی وطن خود نداشته باشد. ایران از تانک‌ها و موشک‌ها و هواپیماهای صدام و نتانیاهو و ترامپ شکست نخورد بلکه از حاتم قادری و زیباکلام و سریع‌القلم و رمالانی چون صاحب نظریه کورتکس‌ مغزی و آیین قدرت شکست خورد. ایران از چند سلبریتی بی‌سواد فوتبالی و بازیگری و چند کارگردان بی‌هنر سینما شکست خورد. ایران از چند خبرنگار دست چندم فراری که برای کمی شهرت و پول بیشتر حاضر به فروش مادر خودشان هم هستند، شکست خورد. ایشان با این سطح فهم دهه‌هاست استاد علوم سیاسی بهترین دانشگاه ایران است. فهم این بنده خدا از روابط بین‌الملل چیزی در حد بلاگرهاست. ایشان اصلا مفهوم امپریالیسم را نمی‌فهمد و یا چیزی به نام تاریخ استعمار اصلا به گوشش نخورده است. می‌گوید ایران دو کشور فلان و فلان را برای دشمنی انتخاب کرد. یعنی دست خودش بوده و کاش به جای آمریکا مثلا سومالی را برای دشمنی انتخاب می‌کرد.
فرهاد قنبری: شبکه‌های اجتماعی در حال ارائه یک تصویر اهریمنی و عجیب از روحانیت است. این تصویرسازی به یک «آخوند ستیزی» عجیبی دامن زده است که نه تنها با واقعیات اجتماعی سازگاری ندارد، بلکه در عمده موارد برعکس آن است و آن طرفی که در حال ارائه تصویری اهریمنی از روحانیون است، خود در عمده وجوه رفتاری و شخصیتی بسیار بیشتر شبیه اهریمن است. مثلا طرف می‌شناسم آنقدر سخیف است که زنان را فقط اندام جنسی متحرک می‌بیند اما در عین حال روحانیون را منحرف جنسی می‌نامد. یا در تمام عمر بی‌برکتش یک کار کوچک محض رضای خلق‌الله انجام نداده و جز دروغ و کلاه‌برداری و شیادی کار دیگری بلد نیست، اما تمام روحانیون را از بیخ و بن شیاد می‌نامد. بر اساس تجربه شخصی و شناخت نزدیکی که از چند طلبه و روحانی دارم عرض می‌کنم که بسیاری از آنها در عمده وجوه شخصیتی و رفتاری از متوسط جامعه بالاتر هستند. برای مثال: - عدم استفاده از الکل و مواد مخدر و دخانیات(ملا و طلبه اهل سیگار و قلیان و تریاک در نسبت کل جامعه به شدت پایین است) - رعایت اصول و قواعد خواب و بیداری به موقع و عدم ایجاد مزاحمت برای همسایه. - توجه به مزاج شناسی و دقت در استفاده صحیح از مواد غذایی و میوه و چای و...، بر اساس فصل و نوع مزاج و پرهیز از پرخوری. - قناعت پیشگی و عدم خودخوری به دلایلی مانند کمی درآمد و نداشتن خودرو و خانه و تورم بالا و... - اعتقاد و باور به نیرو و قدرت الهی و کسب آرامش از طریق آن. - کمک و دستگیری از مردم در هنگام مصیبت و بلایای طبیعی و...
فرهاد قنبری کدام روشنفکر؟ ⏺ به این سخنان دکتر شفیعی کدکنی با تامل بنگریم: «از میرزا فتح‌علی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی بگیر تا سید حسن تقی‌زاده و دکتر ارانی و بهار و نیما یوشیج و صادق هدایت و ذبیح بهروز، ولی در مجموع آنها را به دو گروه تقسیم می‌کنم: الف. روشنفکرِ « نمی‌خواهم » ب. روشنفکر ِ «چه می‌خواهم » متأسفانه جامعهٔ عقل گریزِ ما همیشه به «روشنفکران نمی‌خواهم» (امثال صادق هدایت) بها داده است و از «روشنفکر چه می خواهم» (امثال سیدحسن تقی زاده و دکتر ارانی) با بی اعتنایی و گاه نفرت یاد کرده است. ولی آنها که سازندگان این سرزمین‌اند بیشتر همان «روشنفکران چه می‌خواهم»اند، چه ارانی باشد و چه تقی زاده. در ایران برای این که شما مصداق روشنفکر نمی خواهم شوید کافی است که از مادرتان قهر کنید و بگویید «خورشتِ بادمجان رادوست ندارم» و یک عدد رمان پست مدرن کذایی و یا چند شعر جیغ بنفشِ بی‌وزن بی‌قافیه و بی‌معنی («احمدایِ» مُدرن) هم در این عوالم مرتکب شوید و به تمام کائنات هم بد و بیراه بگویید و دهن کجی کنید ولی روشنفکر چه می‌خواهم شدن بسیار دشوار است و «خربزه خوردنی» است که حتی پس از مرگ هم باید «پای لرز» آن بنشینید. از نکات عبرت آموز یکی هم این است که فرنگی جماعت نیز، برای روشنفکران نمی‌خواهم ما همیشه کف زده‌اند. (از کتاب با چراغ و آینه) ⏺ حقیقتا این سخنان دکتر کدکنی را باید با آب طلا نوشت. برای اثبات این مدعا کافی است به صفحات فعالان سیاسی و اجتماعی و ادبی و فرهنگی در در شبکه‌های اجتماعی نگاه کنیم تا بهتر متوجه شویم که این جامعه به شدت «روشنفکر نمی خواهم» را به روشنفکر دردمند (روشنفکر چه می خواهم) که دنبال ژست و پز روشنفکری نیست و دغدغه اش باز کردن دری به روی مشکلات این سرزمین است، ترجیح می‌دهد. هنوز بخش بزرگی از جامعه ما تفاوت میان وراجان و یاوه‌بافان و سرایندگان سخنان بی‌سروته با روشنفکران را نمی‌داند و نهایت کنش سیاسیِ روشنفکر متعهد و دغدغه مند را متلک‌پرانی و تمسخر و چند فحش رکیک به حاکمان و یک کاسه کردن همه با گفتن: «گوربابای همشون» و «خودتون میدونید و مملکتتون» و «سگ زرد برادر شغاله» و امثالهم می‌داند. در این مملکت چند مسیر ساده روشنفکری وجود دارد. اول اینکه پای رو پا انداخته، ریش و سبیل لنینی و کلاه چگوارایی گذاشته، سیگار و علف و بنگی به لب گرفته و ملقمه ای از شعر شاملو و «نئولیبرال- نئولیبرال» کردنهای متمادی و اَدا و اَطوارهای شبه‌سینمایی یا تکرار جملات بی‌سروته‌ی که به اسم شعر چاپ می شوند و یا متلک پراکنان خُنُک توییتری را راستِ کار خود کرد تا در هر جمع و محفلی به اسم منتقد ادبی و فعال سیاسی و کنشگر فرهنگی و آوانگارد در صدر قرار گرفت. شیوه دیگر (که بیشتر مد امروز است) قدیس‌سازی از پهلوی و فحاشی به مارکس و لنین و تکرار مداوم گزاره احمقانه «چپ هرگز نفهمید» و توهین به تمام هنرمندانی که کوچکترین گرایشی به جریان چپ داشته‌اند و در نهایت سفیدشویی دلقک پهلوی و توجیه و حمایت از جنایتکارانی چون ترامپ و نتانیاهو به بهانه مخالفت با جریان چپ. شیوه دیگر تظاهر به روشنفکری در پیش گرفتن زندگی انگل‌وارِ بدون هرگونه شعور اجتماعی است. این روش هم نهایت قهوه و سیگار و کمی سرخوردگی اجتماعی و دو جمله مانند «در زندگی زخم هایی هست» از صادق هدایت و «پرنده مردنی است» از فروغ فرخزاد (فیلمهای بهمن فرمان‌آرا را به خاطر بیاوریم) و چند جمله بریده از بِکت و کافکا را می طلبد و یا چند بریده جمله از عهد عتیق و درآوردن اَدای شوریدگی ابوسعید ابوالخیر و مولوی و تلفیق آنها با «کی‌یر کیگارد» را. (از حمید هامون تا شخصیت درخت گلابی و پری و در کل آثار مهرجویی که تیپ مورد علاقه این دست روشنفکران است) این گونه کنشگری‌ها اگر با چند روز سابقه بازجویی و زندان هم همراه شود که نور علی نور است و به آنی ژست اپوزسیون و روشنفکر دغدغه مند و شجاع و نترس و شهرت رسانه‌ای و محبوبیت اجتماعی به همراه دارد. (به خاطر داشته باشیم از درون این جریانات نه تنها آبی برای این مردم و مملکت نگون بخت گرم نخواهد شد، بلکه در بسیاری موارد جامعه را نیز با خود به قهقرا هدایت خواهد کرد) 👈 در سوی دیگر روشنفکران واقعی، بی‌حاشیه و دغدغه مند این مملکت از مینوی و فروزانفر تا باستانی‌پاریزی و زرین‌کوب و ریاحی و زریاب و اسلامی‌ندوشن و ژاله آموزگار و کدکنی و امثالهم که همه هم و غمشان سربلندی و اعتلای نام ایران بوده است، قرار دارند. جامعه ما برای توسعه و قرار گرفتن در مسیر درست، نه به تقلید از این سینمای ضدملی و فاقد هرگونه شعور و تعهد اجتماعی نه به این جریان‌های حمال صهیونیسم که همیشه در فضای خیالی و به شدت ضدوطنی سیر کرده است و نه این اَداهای مبتذل «ابزود-معتاد»های دانشکده‌های هنر و علوم اجتماعی، بلکه به الگو گرفتن از روشنفکران دغدغه‌مندی چون دهخدا و ایرج افشار نیازمند است.
فرهاد قنبری جمهوریخواهی یا صدای اسرائیل اینکه عده‌ای سلطنت‌طلب باشند را می‌فهمم. سلطنت تاریخ دیرپایی در ایران داشت و طبیعتا در جامعه همیشه طرفدارنی داشته و دارد. (عمده نقدم به جریان سلطنت‌طلب امروز این است که بخش قابل‌توجهی از این جریان، فهم دقیق و درستی از نهاد سلطنت و تاریخ شاهنشاهی ایران ندارند و کنش‌شان‌های احمقانه و ضدایرانی‌شان توهین به بخش بزرگی از تاریخ شاهنشاهی در ایران است) جریان‌های مختلف چپ‌گرا را نیز تا حدی می‌فهمم؛ هرچند معتقدم جریان چپ، در هر خوانشی (چه کلاسیک و چه قرائت‌های جدیدتر) به دلیل فقدان شناخت کافی از ایران به‌عنوان یک «کانسپت» تاریخی، فرهنگی و سیاسی، هیچ‌گاه امکان تبدیل‌شدن به گفتمان غالب در ایران را نداشته و نخواهد داشت. اما جریان جمهوری‌خواه ایرانی را هیچ‌گاه نتوانسته‌ام بفهمم. جمهوری‌خواهی یا دموکراسی‌خواهی، فارغ از اینکه از کدام مدل دموکراسی غربی (فدرال، تک‌ساخت، پارلمانی یا ریاستی) دفاع کند، به باور من برای ایران در شرایط تاریخی و اجتماعی کنونی، بیش از آنکه راه‌حل باشد، می‌تواند به مسئله‌ای برای بقای تمامیت ارضی کشور تبدیل شود. 👈 در پشت شبکه‌های تلویزیونی فارسی‌زبان، صفحات مجازی و مجموعه صداهایی که به‌صورت گسترده حول شعار «دموکراسی برای ایران» تولید و بازتولید می‌شوند، به سهولت می‌توان نقش و منافع سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی ناتو، اسرائیل و برخی کشورهای منطقه را مشاهده کرد. این بازیگران به‌خوبی می‌دانند که انتقال مستقیم مدل‌های حکمرانی رایج در اروپا و آمریکا به ایران، بدون توجه به ویژگی‌های تاریخی، اجتماعی، قومی و ژئوپلیتیکی کشور، به دموکراسی منجر نخواهد شد بلکه در کوتاه‌مدت ایران را با بحران سیاسی، آشوب و تجزیه مواجه خواهد کرد. ایران، به دلیل ویژگی‌های تاریخی، جغرافیایی، قومی، ژئوپلیتیکی و تجربه تاریخی خود، برای حفظ انسجام و ثبات سیاسی به یک مرکز ثقل قدرتمند در ساختار حکومت نیاز دارد. بنابراین، حکومتی که در آن هیچ مقام یا نهاد واحدی در نهایت مسئولیت و اختیار تصمیم‌گیری نهایی را بر عهده نداشته باشد، با خطر منازعه قدرت، بی‌ثباتی و گسست سیاسی و تجزیه مواجه خواهد شد. به بیان ساده‌تر، مسئله اساسی ایران این است که ساختار حکومت باید به‌گونه‌ای طراحی شود که در نهایت یک مرکز قدرت مشخص، مسئول حفظ وحدت سیاسی و تمامیت ارضی کشور باشد. در ایران یا باید یک نظام شاهنشاهی مانند سلسله سامانیان (وقتی اسم شاهنشاهی می‌آوریم، دلقک پهلوی را از ذهن بیرون کنید، چرا که قاچاقچیان مواد مخدر و بزهکاران هم وجاهت قانونی و اخلاقی و فهم سیاسی و اجتماعی بیشتری از او برای حکومت در ایران دارند) حاکم باشد و یا اگر یک نظام جمهوری قرار است حکومت کند، بهترین مدل همین مدل «جمهوری اسلامی» است که رهبری در راس حکومت حرف آخر را می‌زند.