معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
تکذیب برخی ادعاها درباره توسعه روابط با چین 🔹دفتر نماینده ویژه جمهوری اسلامی ایران در امور چین در پ
این خبر از جماران نیوز هست که در واکنش به ادعای حسین مرعشی است. مرعشی گفته چین خواسته که ایران رابطه اش با عربستان و آمریکا رو خوب کنه و تنگه رو باز کنه...
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹مصطفی نجفی:
اظهارات آقای مرعشی درباره شروط چین دقیق نیست.
مسئله اصلی چین، تعیین پیششرطهای مشخصی برای ایران مثل باز کردن تنگه هرمز نیست؛ بلکه پکن به دنبال آن است که ایران موضع و سیاست خود را در قبال برخی پروندههای حساس و تعیینکننده روشن کند.
از وضعیت تنگه هرمز گرفته تا نحوه تعامل یا تقابل با کشورهای منطقه و همچنین آینده پرونده هستهای.
در واقع، دنبال این هستند که ایران سیاستاش را در پروندههای مهم به صورت شفاف ارائه کند تا اینکه سیاستهایش را به نحوی که آنها میخواهند تغییر دهد!
برای نمونه، در موضوع تنگه هرمز، مطالبه چین الزاماً این نیست که ایران حتماً و با فوریت تنگه را باز کند.
آنچه برای چینیها اهمیت دارد، پیشبینیپذیر شدن سیاست ایران است؛ اینکه ایران چه رویکردی در قبال تنگه دارد، این رویکرد با چه اهدافی دنبال میشود، تحت چه شرایطی تنگه بسته یا باز خواهد بود و این وضعیت قرار است تا چه زمانی ادامه پیدا کند.
بنابراین، مسئله را نمیتوان صرفاً در قالب شروط چین صورتبندی کرد.
چین بیش از آنکه در پی تحمیل یک تصمیم مشخص به ایران باشد، تلاش میکند سطح ابهام و عدم قطعیت درباره سیاستهای تهران را کاهش دهد.
پکن برای حفاظت از منافع اقتصادی و راهبردی خود، میخواهد بداند با چه سناریویی مواجه است تا بتواند متناسب با آن، روابط و برنامهریزیهای خود را تنظیم کند.
از این منظر، مطالبه اصلی چین را میتوان شفاف شدن مسیر سیاست ایران دانست، نه الزام ایران به پذیرش یک پیششرط مشخص.
از نظر چینیها، هرچه این مسیر برای آنها روشنتر و قابل پیشبینیتر باشد، امکان مدیریت ریسکها و تنظیم مناسبات دو کشور نیز بیشتر خواهد بود.
https://x.com/Mostafa_Najafii/status/2095040341468446767
اگر خبر آقای مرعشی را درباره شروط چین خواندهاید طبیعتا باید این خبر را هم بدانید. خبر در ظاهر ساده است، اما معنای سیاسی آن بسیار فراتر از یک اختلاف لفظی در بیانیهای اقتصادی است.
در نشست دو روزه وزرای دارایی و رؤسای بانکهای مرکزی گروه بیست که در ۳۱ اوت و ۱ سپتامبر ۲۰۲۶ در اَشویل آمریکا برگزار شد، واشنگتن کوشید متنی را به تصویب برساند که در بند چهارم آن بر ضرورت «عبور آزاد، امن و قابل پیشبینی» از تنگه هرمز تأکید شده بود. همه اعضای حاضر با متن موافقت کردند، جز چین. پکن با چهار بند، یعنی بندهای ۴، ۱۰، ۱۱ و ۱۳ مخالفت کرد و همین مخالفت کافی بود تا سند پایانی دیگر «بیانیه مشترک گروه بیست» نباشد و تنها با عنوان «بیانیه رئیس نشست» منتشر شود. وزارت خزانهداری آمریکا نیز مخالفت چین را آشکارا در پاورقی متن رسمی ثبت کرد.
این تفاوت صرفاً حقوقی یا تشریفاتی نیست. در سازوکار گروه بیست، اجماع اهمیت سیاسی دارد. اگر چین بند چهارم را میپذیرفت، آمریکا میتوانست ادعا کند که بزرگترین اقتصادهای جهان، از غرب تا شرق، در مسئله هرمز به موضع مشترکی رسیدهاند. از آن پس، صورتبندی آمریکایی بحران دیگر فقط موضع واشنگتن نبود، بلکه بهعنوان «موضع جامعه بینالمللی» عرضه میشد.
چین دقیقاً مانع شکلگیری چنین تصویری شد.
با این حال، این مخالفت را نباید به معنای حمایت چین از بستهماندن تنگه هرمز دانست. پکن پیشتر موضع خود را روشن کرده بود. وانگ یی، وزیر خارجه چین، در ماه ژوئن خواستار بازگشت سریع کشتیرانی عادی در تنگه هرمز شده و آن را برای ثبات زنجیرههای تولید و تجارت جهانی ضروری دانسته بود. به گفته اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، هیئتهای چین و آمریکا در حاشیه همین نشست نیز درباره ضرورت جریان آزاد نفت و کالا از هرمز اشتراک نظر داشتند. بنابراین پیام چین این نیست که ایران حق دارد هرمز را برای مدت نامحدود بسته نگه دارد.
موضع پکن ظریفتر از یک حمایت ساده از ایران است: هرمز باید باز باشد، اما آمریکا نمیتواند نقش خود و اسرائیل در ایجاد جنگ و گسترش بحران را حذف کند و سپس تنها نتیجه جنگ، یعنی اختلال در هرمز، را به مسئلهای بینالمللی علیه ایران تبدیل کند.
برای ایران این یک امتیاز دیپلماتیک واقعی است، اما نباید درباره معنای آن اغراق کرد. چین حاضر نیست امنیت انرژی و تجارت خود را فدای ایران کند. پکن به باز بودن هرمز نیاز دارد و اگر بحران ادامه پیدا کند، فشار چین بر تهران نیز افزایش خواهد یافت.
بنابراین پیام این اتفاق نه این است که «چین پشت ایران ایستاده» و نه اینکه «چین از بسته بودن هرمز حمایت میکند».
پیام دقیقتر این است:
چین حاضر نیست روایت آمریکایی جنگ را به روایت رسمی جهان تبدیل کند. در شرایطی که واشنگتن تلاش میکند محاصره دریایی و فشار اقتصادی علیه ایران را از یک سیاست آمریکایی به یک مطالبه بینالمللی تبدیل کند، همین مقاومت دیپلماتیک پکن اهمیت زیادی دارد.
✍حسین قتیب
💠 قزاقستان به پیمان ابراهیم پیوست
در جریان دیدار دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده و قاسم جومارت توکایف رئیس جمهور قزاقستان، به طور رسمی خبر پیوستن قزاقستان به پیمان ابراهیم توسط ترامپ اعلام شد. در این دیدار همچنین یک تماس تلفنی با بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی برقرار شد و قرار پیوستن قزاقستان به پیمان ابراهیم با وی نیز در میان گذاشته شد.
دونالد ترامپ پس از این دیدار در شبکه های اجتماعی خبر پیوستن را منتشر کرد و نوشت: « قزاقستان اولین کشور در دوره دوم ریاست جمهوری من است که به توافقنامههای ابراهیم میپیوندد؛ اولین کشور از میان کشورهای متعدد دیگر.»
قزاقستان نیز با انتشار یک بیانیه این خبر را اعلام کرده و نوشت: «با پیوستن به توافقنامه های ابراهیم، قزاقستان در تلاش است سهم خود را در غلبه بر تقابل، ترویج گفتگو و حمایت از حقوق بینالملل بر اساس منشور سازمان ملل متحد ایفا کند. تصمیم قزاقستان تعهدات کشور ما در روابط دوجانبه با هیچ یک از کشورها را تحت تأثیر قرار نمیدهد و ادامه طبیعی و تجلی دیپلماسی چندجانبه است که به منظور حمایت از صلح و امنیت انجام میشود.»
به نقل از نیویورک تایمز توکایف گفت: «این بدان معناست که ما از نقطه نظر همکاری اقتصادی سود مشخصی خواهیم برد. ما همیشه روابط خوبی با اسرائیل و کشورهای خاورمیانه داشتهایم. این ادامه منطقی سیاستهای ما، سیاستهای من است.»
به نقل از رسانه های آمریکایی، ترامپ هنگام اعلام این توافق گفت: «این گامی بزرگ در جهت ایجاد پلهایی در سراسر جهان است. امروز، ملتهای بیشتری برای پذیرش صلح و رفاه از طریق توافقنامههای ابراهیم من صف کشیدهاند.» وی افزود: «به زودی مراسم امضای این توافق رسمی خواهد شد و "کشورهای بسیار بیشتری در تلاشند تا به این باشگاه قدرتمند بپیوندند".» ترامپ همچنین اظهار داشت: «برخی از کشورهایی که در اینجا نماینده دارند، به توافقنامه ابراهیم خواهند پیوست.»
مارکو روبیو وزیر امور خارجه آمریکا گفت که این توافق در مورد روابطی فراتر از ایجاد روابط دیپلماتیک خواهد بود.
شبکه سی ان ان به نقل از یک منبع در دولت آمریکا خاطر نشان کرد که مراسم رسمی امضای پیمان بزودی برگزار خواهد شد. پیش از این دیدار، آکسیوس نیز به نقل از منابع خود در دولت آمریکا خاطرنشان کرد که پس از اعلام رسمی، بزودی مراسمی در واشنگتن با حضور همه طرفین از جمله نخست وزیر رژیم صهیونیستی برگزار خواهد شد.
دونالد ترامپ در نشست C5+1 در دیدار با روسای جمهور آسیای مرکزی نیز در بخشی به موضوع پیمان ابراهیم پرداخت و خاطرنشان کرد که راه پیوستن سایر این کشورها به پیمان ابراهیم باز است.
ترامپ همچنین به رسانه ها گفت: «در حال مذاکره با بسیاری از کشورها درباره پیمان ابراهیم هستیم.» وی افزود: «کشورهای آسیای مرکزی به توافق ابراهیم خواهند پیوست.»
این روند با سایر کشورهای منطقه بویژه ازبکستان در آسیای مرکزی و آذربایجان از آن سو، و از طرفی نیز تلاش ها برای وارد کردن دیگر کشورهای عربی در راس آنها عربستان سعودی به پیمان ابراهیم ادامه خواهد داشت. پیش از این از احتمال پیوستن قزاقستان، آذربایجان و ازبکستان نوشته بودیم.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹علی افشاری:
این، صدای اسرائیل کاتس، وزیر دفاع رژیم اسرائیل است؛ صدایی که بدون ذرّهای شرم، ویرانی و کشتار بر بستر توهمی ویژه را تجسد میبخشد. او نه فقط هیتلر را روسفید کرده، که حتی از آن فراتر رفته؛ جایی که هیتلر دستکم نام «هولوکاست» را با عبارت «عملیات ویژه» میپوشاند، کاتس با افتخار از نسلکشی و اخراج سخن میگوید.
این فراتر از نظریهٔ هانا آرنت دربارهٔ تبدیل قربانی به جلاد در شرایط ویژه است؛ چون کاتس هرگز مظلوم نبوده، او از روز نخست، جلادی خبیث با هیولایی سیاه در درون بوده که بیوقفه غرّش مرگ سر میدهد. او حتی از قبایل آدمخوار هم فراتر رفته؛ آنها تنها به اندازهٔ گرسنگی خود کشتار میکردند، یا کسانی را میبلعیدند که به پندارشان جنزده بودند—اما این ائِشمَه ( دیو خشمِ) روزگار، حدّی برای جنایت نمیشناسد. او این خوابها را برای ایران هم دیده است که هرگز محقق نخواهد شد.
خودش میگوید و با غرور فریاد میزند:
«ما ۷۰ درصد غزه را با خاک یکسان کردیم. در جنوب لبنان، دهها روستا را که پایگاه «حزبالله» خواندیم، منهدم ساختیم. ۲۰۰ هزار نفر را کوچاندیم. اردوگاههای کرانه باختری را تصرف کردیم و ارتشمان همچنان در آنها جا خوش کرده است. ۴۰ هزار نفر آواره شدند و هرگز بازنگشتند.»
حال اگر این تروریسم دولتی نیست، پس تروریسم یعنی چه؟ اگر این نژادپرستیِ ناب نیست، پس نام دیگرش چیست؟ کاتس و امثال او، نه مدافع امنیت، که دشمنان بزرگتر بشریتاند؛ چراکه جنایت را نه در پنهان، که در برابر چشم جهانیان، با نهایت وقاحت، به نمایش میگذارند. امیدوارم که انتخابات اسرائیل به حیات دولتمردی او پایان دهد، اگرچه گزینههای جایگزین نیز چندان بهتر نیستند اما این پلشتی آشکار را ندارند.
https://fxtwitter.com/afshari_aku/status/2095099305518342240?s=19
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
ایران چگونه زنجیره پشتیبانی نیروی دریایی آمریکا را هدف گرفت؟
🔵نیویورکتایمز نوشته مشکل نیروی دریایی آمریکا در خاورمیانه دیگر صرفاً به ذخایر موشکی باقیمانده یا خطر حملات ایران محدود نمیشود، بلکه مسئله اصلی، توانایی حفظ حضور حدود ۲۰ فروند کشتی جنگی و ۲۰ هزار ملوان و تفنگدار دریایی در منطقه، بدون برخورداری از یک شبکه نزدیک و امن برای تأمین تدارکات است.
🔵نابودی پایگاه لجستیکی آمریکا در بحرین و بستهشدن بنادر نزدیک، نیروی دریایی آمریکا را وادار کرده برای تأمین نیازهای خود به «دیهگو گارسیا» و سنگاپور متکی شود و بهطور مکرر عملیات سوخترسانی و تأمین تدارکات در دریا انجام دهد.
🔵با توجه به اینکه آمریکا ۱۱ ناو هواپیمابر دارد و چهار فروند از آنها در این جنگ به کار گرفته شدهاند، و همچنین با توجه به اینکه برخی استقرارها تا ۹ ماه بدون پهلوگیری منظم در بنادر ادامه یافتهاند، تداوم این حضور دریایی به یکی از محدودیتهای راهبردی اصلی برای ادامه جنگ در چنین مقیاسی تبدیل شده است.
🔵نیروی دریایی آمریکا که در منطقه مستقر است، هر هفته به بیش از ۴۲۰ هزار وعده غذا و حدود ۸ میلیون گالن سوخت نیاز دارد. هواپیماها و بالگردهای مستقر روی هر ناو هواپیمابر نیز حدود ۲ میلیون گالن سوخت در هفته مصرف میکنند؛ هرچند خود ناوهای هواپیمابر با انرژی هستهای کار میکنند.
🔵ایران تنها به حمله به تأسیسات نظامی اکتفا نکرد، بلکه در روز نخست جنگ، ۲۸ فوریه، یک پایگاه لجستیکی حیاتی نیروی دریایی آمریکا در بحرین را منهدم کرد. این پایگاه مرکز نزدیک و مهمی برای ذخیره و انتقال سوخت، غذا، قطعات یدکی و سایر تجهیزات و تدارکات بود.
🔵سایر بنادر منطقه که توانایی پذیرش ناوهای هواپیمابر یا کشتیهای تدارکاتی را داشتند نیز عملاً از دسترس خارج شدند،زیرا در برد موشکهای بالستیک و پهپادهای ایران قرار دارند. در نتیجه، نیروی دریایی آمریکا عملاً شبکه تأمین نزدیک خود را که طی دههها فعالیت در خلیج فارس ایجاد کرده بود، از دست داده است.
🔵کشتیهای تدارکاتی ناچار شدهاند به سمت دیهگو گارسیا در اقیانوس هند حرکت کنند؛ مسافتی حدود ۲۲۰۰ مایل در یک مسیر، تا سوخت، غذا و قطعات یدکی دریافت کنند و سپس به کشتیهای مستقر در دریای عرب و دریای عمان بازگردند.
🔵گزینه بعدی سنگاپور است که حدود ۳۷۰۰ مایل فاصله دارد و دسترسی به آن نیز مستلزم عبور از تنگه شلوغ مالاکاست. به این ترتیب، از دست رفتن بحرین باعث شده عمق لجستیکی آمریکا از خلیج فارس به مرکز اقیانوس هند یا جنوبشرق آسیا منتقل شود.
🔵به دلیل نبود بنادر نزدیک، نیروی دریایی آمریکا اکنون مجبور است هر پنج یا ۶ روز یکبار عملیات سوخترسانی و تأمین تدارکات در دریا انجام دهد.
🔵در جریان این عملیات، کشتی جنگی و کشتی تدارکاتی برای ساعتها در کنار یکدیگر و در فاصلهای حدود ۱۵۰ فوت حرکت میکنند و باید با وجود امواج، جریانهای دریایی و باد، سرعت و مسیر خود را کاملاً هماهنگ نگه دارند.
🔵ملوانان ابتدا با استفاده از تفنگ، یک طناب اولیه را میان دو کشتی برقرار میکنند. سپس کابلهای فولادی و شیلنگهای سوخت منتقل میشوند و از طریق آنها محمولههای غذا، مهمات و قطعات یدکی جابهجا میشود. همزمان، بالگردها نیز محمولهها و نامهها را با استفاده از تورهای معلق در زیر خود منتقل میکنند.
🔵این عملیات همزمان دو کشتی را در معرض خطر قرار میدهد و آنها را برای ساعتها مجبور به حرکت در مسیری قابل پیشبینی و محدود میکند. بنابراین، عملیات تأمین تدارکات خود به یک نقطه ضعف قابل رصد یا هدفگیری تبدیل شده است، نه صرفاً یک هزینه اضافی.
🔵ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بیشتر دوره استقرار خود را که به ۹ ماه رسید، بدون بازدید از بنادر سپری کرد. در شرایط عادی، یک ناو هواپیمابر تقریباً ماهی یک بار وارد بندر میشود تا خدمه بتوانند استراحت کنند.
🔵لینکلن تنها پس از آنکه جرج واشنگتن در ۲۰ اوت جایگزین آن شد، حرکت خود را به سمت پایگاهش در سندیگو آغاز کرد.
🔵باز ماندن زمان استقرار کشتیها به این معناست که آنها دیگر طبق یک چرخه مشخص و از پیش تعیینشده به پایگاه بازنمیگردند، بلکه تنها زمانی عقب کشیده یا جایگزین میشوند که رئیسجمهور و وزیر دفاع چنین تصمیمی بگیرند. این مسئله چرخه تعمیر و نگهداری ناوگان و استراحت خدمه را مستقیماً به تصمیمات سیاسی درباره جنگ گره میزند.
🔵نیروی دریایی آمریکا در حال حاضر حدود ۲۰ فروند کشتی جنگی و ۲۰ هزار ملوان و تفنگدار دریایی را در خاورمیانه نگه داشته است؛ استقراری نامحدود که با محاصره بنادر ایران مرتبط است.
🔵ترکیب اصلی این نیرو شامل دو ناو هواپیمابر یواساس جورج بوش و یواساس جورج واشنگتن، به همراه ۱۲ ناوشکن و همچنین یک گروه آبیـخاکی متشکل از سه کشتی حامل نیروهای تفنگدار دریایی برای عملیات تهاجمی است.
🔹مهدی خراتیان:
در حالی که دیشب نفت با یک درگیری محدود میان ایران و ایالات متحده برنت از ۹۹ دلار عبور کرد، شاخص اوراق قرضه ده ساله نیز به بیشتر میزان از نوامبر ۲۰۲۳ رسید(برای درک اهمیت این مساله توجه کنید که در اکتبر ۲۰۲۳ این شاخص بیشترین میزان را در دو دهه اخیر و پس از بحران مالی ۲۰۰۸ داشته است).
در حالیکه اینروزها در تمام رسانهها و محافل تحلیلی معتبر جهان به مساله نفت و شوک هرمز به عنوان یکی از عوامل مهم پیشران بازدهی رشد اوراق قرضه در جهان و بازداشتن ترامپ از حملات گسترده زیرساختی به ایران و متوقف کردن ماشین جنگی آمریکا در پلکان تصاعد تنش نگریسته میشود، در محافل فارسی زبان اینروزها با نظریات محیرالعقولی چون «رشد بازدهی اوراق ربطی به شوک نفتی ندارد» و «چون نفت ۲۰۰ دلار نشد پس بستن تنگه هرمز اشتباه بود» مواجهیم.
حال بماند که اساسا نظریه نفت ۲۰۰ دلاری از جانب افرادی مطرح شده است که درک درستی از معادلات بازار نفت نداشتند و محل اعتنا نیستند؛ و به شکل کلی مساله نفت ۲۰۰ دلاری از جنس مغالطه «پهلوان پنبه» برای پنهان کردن نظریات نادرست این جریان در مورد تاثیر شوک نفتی بر رفتار ایالات متحده و چین بوده است.
این جماعت که پیش از جنگ با تحلیل «چین نخستین دشمن بستن تنگه هرمز است» و «ایران جرات و توان بستن تنگه هرمز را ندارد» گوش فلک را کر کرده بودند، حالا حرفهای خودمان را که مکرر گفته بودیم چین به دلایل متعدد نسبت به شوک نفتی ناشی عرضه در حوزه اوپک مقاومت قابل توجهی دارد، به خودمان تحویل میدهند و از طرف دیگر با راه اندازی جنگ روانی گسترده و پنهان کردن اختلاف حدود ۶۰۰ میلیون بشکهای ذخایر نفتی جهان در دو جنگ ایران و اوکراین، با این استدلال که چرا رکورد قیمت آتی نفت برنت در جنگ اوکراین شکسته نشد (که البته قیمت نفت Dated برنت به ۱۴۴ دلار رسید) در تلاشند از ایران چهرهای مخذول و شکست خورده نمایش دهند.
همچنین این جریان پیش از جنگ ۴۰ روزه با صفر و یکی کردن مساله نفت و انکار فاکتور مهم ریسک پریمیوم در پایان دادن به جنگ ۱۲ روزه (رسیدن برنت به ۷۸ دلار و نگرانی ترامپ از مین ریزی ایران در تنگه هرمز به توجه به گزارش مهم جولای ۲۰۲۵ رویترز و تحلیلهای چندین کارشناس حوزه ژئوپولتیک و نفت)، تمام تلاش خود را کردند تا مساله شوک نفتی و تصعید افقی جنگ از گزینههای نظام جهت مقابله با تجاوز خونین آمریکا خارج شود که موفق نشدند.
انگار نه انگار که این جنگ وجودی است و ایران مورد تجاوز وحشیانه و بیسابقه یک کشور خارجی قرار گرفته است.
همچنین این جریان با نسبت دادن عبارات نادرستی چون «موافقان انسداد تنگه هرمز مدعی هستند با اینکار اقتصاد آمریکا و جهان فرو میپاشد» درصدد موجه ساختن نظریات منحط خود هستند، در حالیکه تمام گزارههای مطروحه حداقل از جانب بنده، ناظر به ریسکها و ملاحظات آمریکا برای تصاعد تنش در شرایطی است که بازار اوراق قرضه جهان خصوصا ژاپن در شرایطی غیرعادی به سر میبرد و ترامپ چه قبل از انتخابات نوامبر و چه بعد از آن باید فکری به حال جمع شدن عوارض ناشی از شوک نفتی - در شرایطی که ذخایر جهانی در حال کاهش است - با التهاب بازار اوراق قرضه بکند.
اینکه این جماعت درک نمیکند مساله ریسک و ملاحظه گری چیزی از وعده دادن سقوط حتمی بازارهای مالی است، و شاخصهایی چون Pressure Index بارها تنظیم رفتار ترامپ با ریسکهای متوجه بازارهای مالی را ثابت کرده و تحلیلگران بسیاری آنرا پذیرفتهاند، یا به نادانی آنها باز میگردد یا به غرض ورزی آنها که به شکلی بیمارگونه گزارهها را از شکل واقعی آن منحرف میکنند تا مجالی برای عرض اندام مغالطات خود پیدا کنند.
اکنون نیز جنگ روانی دیگری از جانب اتاقهای فکر این جماعت در فضای مجازی پیرامون مساله چین در حال گردش است، که به زودی پاسخی قاطع به آن خواهیم داد.
پیشتر بارها و بارها از منظر پاردایم نظم محور خود تکرار کردیم که مساله جنگ ایران و آمریکا و تنگه هرمز جز با مشارکت قدرتهای بزرگ و منطقهای و داشتن «ابتکار عمل» مبتنی بر طرحهای این کشورها (نظیر طرح ۴ مادهای شی برای خلیج فارس یا طرح امنیت جمعی روسیه) و چک کردن مکرر و روزآمدکردن این راه حلها با پایتخت این کشورها در قالب فرایندهای Track 1.5 و Track 2 آنهم به شکلی گسترده و پرترافیک ممکن نیست.
اینکه همه چیز را تعطیل کنیم و بدون داشتن هیچ طرحی برای نظم پساجنگ در منطقه خلیج فارس صرفا با بستن تنگه انتظار داشته باشیم همه چیز دفعتا حل شود و روسای جمهور کشورهای بزرگ چپ و راست به ما وقت ملاقات دهند، از آن طنزهای تلخ و مرضهای فکری بدخیمی است که جز با لگد روزگار درمان نمیشود.
این جماعت منحط با بن بست نمایی در تمام عرصهها هدفی جز این ندارد که ایران از اهرم مهم و راهبردی تنگه هرمز دست کشیده و در یک جنگ وجودی مقدرات کشور را دو دستی تقدیم اسرائیل و لابی آن در واشنگتن کند.
به زودی در مورد عوارض خطرناک کنار گذاشتن اهرمهای اقتصادی، تحلیل بسیار مفصلی را با توجه به پارادایمهای سیاستی و مبانی اندیشه/فلسفه سیاسی جریان راست جدید در حزب جمهوریخواه منتشر خواهم کرد.
https://fxtwitter.com/MehdiKharratya/status/2095189943765053717
فرهاد قنبری:
موضعام در قبال دولت آقای پزشکیان کاملا شفاف و مشخص است و معتقدم ایشان با اختلاف پرتترین رئیسجمهور تاریخ جمهوری اسلامی در حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی است. (هر چند گاهی تاکید فراوان ایشان بر کمبودها در شرایط جنگی، لجاجت ایشان بر سر زبان ملی و یا خوشوبش عجیب با مافیای حاکم بر باکو، انسان را در مورد سادگی و پرت بودن ایشان، دچار شک میکند)
- با این حال مواضع امثال آقای رسایی را ابتدای جنگ با دقت دنبال کنیم. ایشان و معدود همفکران او در همه جنایتهای اسرائیل و آمریکا در پانزده ماه اخیر به جای محکومیت دشمن وحشی، نوک پیکان را به سمت دولت و رئیسمجلس و نیروهای و فرماندهان نظامی گرفتهاند.
انگار در جهان ذهنی امثال رسایی، اسرائیل و آمریکا دستان پاک و مطهری دارند و اگر جنایتی مرتکب میشوند، مقصر جهل و نفهمی و بزدلی خود ماست.
امثال رسایی چه با نیت منافع جناحی و فرقهای و چه با هر نیت دیگری، کثیفترین مواضع را در این جنگ اتخاذ کردهاند. مواضعی که بیشتر از آنکه در راستای منافع ملی و بر علیه جنایتکاران و متجاوزان باشد، عقدهگشاییهای حقیرانه و فرقهای آنها را نشان داده است.