eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
543 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.6هزار ویدیو
20 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹علی افشاری: این، صدای اسرائیل کاتس، وزیر دفاع رژیم اسرائیل است؛ صدایی که بدون ذرّه‌ای شرم، ویرانی و کشتار بر بستر توهمی ویژه را تجسد می‌بخشد. او نه فقط هیتلر را روسفید کرده، که حتی از آن فراتر رفته؛ جایی که هیتلر دستکم نام «هولوکاست» را با عبارت «عملیات ویژه» می‌پوشاند، کاتس با افتخار از نسل‌کشی و اخراج سخن می‌گوید. این فراتر از نظریهٔ هانا آرنت دربارهٔ تبدیل قربانی به جلاد در شرایط ویژه است؛ چون کاتس هرگز مظلوم نبوده، او از روز نخست، جلادی خبیث با هیولایی سیاه در درون بوده که بی‌وقفه غرّش مرگ سر می‌دهد. او حتی از قبایل آدمخوار هم فراتر رفته؛ آنها تنها به اندازهٔ گرسنگی خود کشتار میکردند، یا کسانی را می‌بلعیدند که به پندارشان جن‌زده بودند—اما این ائِشمَه ( دیو خشمِ) روزگار، حدّی برای جنایت نمی‌شناسد. او این خواب‌ها را برای ایران هم دیده است که هرگز محقق نخواهد شد. خودش می‌گوید و با غرور فریاد می‌زند: «ما ۷۰ درصد غزه را با خاک یکسان کردیم. در جنوب لبنان، ده‌ها روستا را که پایگاه «حزب‌الله» خواندیم، منهدم ساختیم. ۲۰۰ هزار نفر را کوچاندیم. اردوگاههای کرانه باختری را تصرف کردیم و ارتشمان همچنان در آنها جا خوش کرده است. ۴۰ هزار نفر آواره شدند و هرگز بازنگشتند.» حال اگر این تروریسم دولتی نیست، پس تروریسم یعنی چه؟ اگر این نژادپرستیِ ناب نیست، پس نام دیگرش چیست؟ کاتس و امثال او، نه مدافع امنیت، که دشمنان بزرگتر بشریت‌اند؛ چراکه جنایت را نه در پنهان، که در برابر چشم جهانیان، با نهایت وقاحت، به نمایش می‌گذارند. امیدوارم که انتخابات اسرائیل به حیات دولتمردی او پایان دهد، اگرچه گزینه‌های جایگزین نیز چندان بهتر نیستند اما این پلشتی آشکار را ندارند. https://fxtwitter.com/afshari_aku/status/2095099305518342240?s=19
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
ایران چگونه زنجیره پشتیبانی نیروی دریایی آمریکا را هدف گرفت؟ 🔵نیویورک‌تایمز نوشته مشکل نیروی دریایی آمریکا در خاورمیانه دیگر صرفاً به ذخایر موشکی باقی‌مانده یا خطر حملات ایران محدود نمی‌شود، بلکه مسئله اصلی، توانایی حفظ حضور حدود ۲۰ فروند کشتی جنگی و ۲۰ هزار ملوان و تفنگدار دریایی در منطقه، بدون برخورداری از یک شبکه نزدیک و امن برای تأمین تدارکات است. 🔵نابودی پایگاه لجستیکی آمریکا در بحرین و بسته‌شدن بنادر نزدیک، نیروی دریایی آمریکا را وادار کرده برای تأمین نیازهای خود به «دیه‌گو گارسیا» و سنگاپور متکی شود و به‌طور مکرر عملیات سوخت‌رسانی و تأمین تدارکات در دریا انجام دهد. 🔵با توجه به اینکه آمریکا ۱۱ ناو هواپیمابر دارد و چهار فروند از آنها در این جنگ به کار گرفته شده‌اند، و همچنین با توجه به اینکه برخی استقرارها تا ۹ ماه بدون پهلوگیری منظم در بنادر ادامه یافته‌اند، تداوم این حضور دریایی به یکی از محدودیت‌های راهبردی اصلی برای ادامه جنگ در چنین مقیاسی تبدیل شده است. 🔵نیروی دریایی آمریکا که در منطقه مستقر است، هر هفته به بیش از ۴۲۰ هزار وعده غذا و حدود ۸ میلیون گالن سوخت نیاز دارد. هواپیماها و بالگردهای مستقر روی هر ناو هواپیمابر نیز حدود ۲ میلیون گالن سوخت در هفته مصرف می‌کنند؛ هرچند خود ناوهای هواپیمابر با انرژی هسته‌ای کار می‌کنند. 🔵ایران تنها به حمله به تأسیسات نظامی اکتفا نکرد، بلکه در روز نخست جنگ، ۲۸ فوریه، یک پایگاه لجستیکی حیاتی نیروی دریایی آمریکا در بحرین را منهدم کرد. این پایگاه مرکز نزدیک و مهمی برای ذخیره و انتقال سوخت، غذا، قطعات یدکی و سایر تجهیزات و تدارکات بود. 🔵سایر بنادر منطقه که توانایی پذیرش ناوهای هواپیمابر یا کشتی‌های تدارکاتی را داشتند نیز عملاً از دسترس خارج شدند،زیرا در برد موشک‌های بالستیک و پهپادهای ایران قرار دارند. در نتیجه، نیروی دریایی آمریکا عملاً شبکه تأمین نزدیک خود را که طی دهه‌ها فعالیت در خلیج فارس ایجاد کرده بود، از دست داده است. 🔵کشتی‌های تدارکاتی ناچار شده‌اند به سمت دیه‌گو گارسیا در اقیانوس هند حرکت کنند؛ مسافتی حدود ۲۲۰۰ مایل در یک مسیر، تا سوخت، غذا و قطعات یدکی دریافت کنند و سپس به کشتی‌های مستقر در دریای عرب و دریای عمان بازگردند. 🔵گزینه بعدی سنگاپور است که حدود ۳۷۰۰ مایل فاصله دارد و دسترسی به آن نیز مستلزم عبور از تنگه شلوغ مالاکاست. به این ترتیب، از دست رفتن بحرین باعث شده عمق لجستیکی آمریکا از خلیج فارس به مرکز اقیانوس هند یا جنوب‌شرق آسیا منتقل شود. 🔵به دلیل نبود بنادر نزدیک، نیروی دریایی آمریکا اکنون مجبور است هر پنج یا ۶ روز یک‌بار عملیات سوخت‌رسانی و تأمین تدارکات در دریا انجام دهد. 🔵در جریان این عملیات، کشتی جنگی و کشتی تدارکاتی برای ساعت‌ها در کنار یکدیگر و در فاصله‌ای حدود ۱۵۰ فوت حرکت می‌کنند و باید با وجود امواج، جریان‌های دریایی و باد، سرعت و مسیر خود را کاملاً هماهنگ نگه دارند. 🔵ملوانان ابتدا با استفاده از تفنگ، یک طناب اولیه را میان دو کشتی برقرار می‌کنند. سپس کابل‌های فولادی و شیلنگ‌های سوخت منتقل می‌شوند و از طریق آنها محموله‌های غذا، مهمات و قطعات یدکی جابه‌جا می‌شود. هم‌زمان، بالگردها نیز محموله‌ها و نامه‌ها را با استفاده از تورهای معلق در زیر خود منتقل می‌کنند. 🔵این عملیات هم‌زمان دو کشتی را در معرض خطر قرار می‌دهد و آنها را برای ساعت‌ها مجبور به حرکت در مسیری قابل پیش‌بینی و محدود می‌کند. بنابراین، عملیات تأمین تدارکات خود به یک نقطه ضعف قابل رصد یا هدف‌گیری تبدیل شده است، نه صرفاً یک هزینه اضافی. 🔵ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بیشتر دوره استقرار خود را که به ۹ ماه رسید، بدون بازدید از بنادر سپری کرد. در شرایط عادی، یک ناو هواپیمابر تقریباً ماهی یک بار وارد بندر می‌شود تا خدمه بتوانند استراحت کنند. 🔵لینکلن تنها پس از آنکه جرج واشنگتن در ۲۰ اوت جایگزین آن شد، حرکت خود را به سمت پایگاهش در سن‌دیگو آغاز کرد. 🔵باز ماندن زمان استقرار کشتی‌ها به این معناست که آنها دیگر طبق یک چرخه مشخص و از پیش تعیین‌شده به پایگاه بازنمی‌گردند، بلکه تنها زمانی عقب کشیده یا جایگزین می‌شوند که رئیس‌جمهور و وزیر دفاع چنین تصمیمی بگیرند. این مسئله چرخه تعمیر و نگهداری ناوگان و استراحت خدمه را مستقیماً به تصمیمات سیاسی درباره جنگ گره می‌زند. 🔵نیروی دریایی آمریکا در حال حاضر حدود ۲۰ فروند کشتی جنگی و ۲۰ هزار ملوان و تفنگدار دریایی را در خاورمیانه نگه داشته است؛ استقراری نامحدود که با محاصره بنادر ایران مرتبط است. 🔵ترکیب اصلی این نیرو شامل دو ناو هواپیمابر یواس‌اس جورج بوش و یواس‌اس جورج واشنگتن، به همراه ۱۲ ناوشکن و همچنین یک گروه آبی‌ـ‌خاکی متشکل از سه کشتی حامل نیروهای تفنگدار دریایی برای عملیات تهاجمی است.
🔹مهدی خراتیان: در حالی که دیشب نفت با یک درگیری محدود میان ایران و ایالات متحده برنت از ۹۹ دلار عبور کرد، شاخص اوراق قرضه ده ساله نیز به بیشتر میزان از نوامبر ۲۰۲۳ رسید(برای درک اهمیت این مساله توجه کنید که در اکتبر ۲۰۲۳ این شاخص بیشترین میزان را در دو دهه اخیر و پس از بحران مالی ۲۰۰۸ داشته است). در حالیکه اینروزها در تمام رسانه‌ها و محافل تحلیلی معتبر جهان به مساله نفت و شوک هرمز به عنوان یکی از عوامل مهم پیشران بازدهی رشد اوراق قرضه در جهان و بازداشتن ترامپ از حملات گسترده زیرساختی به ایران و متوقف کردن ماشین جنگی آمریکا در پلکان تصاعد تنش نگریسته می‌شود، در محافل فارسی زبان اینروزها با نظریات محیرالعقولی چون «رشد بازدهی اوراق ربطی به شوک نفتی ندارد» و «چون نفت ۲۰۰ دلار نشد پس بستن تنگه هرمز اشتباه بود» مواجهیم. حال بماند که اساسا نظریه نفت ۲۰۰ دلاری از جانب افرادی مطرح شده است که درک درستی از معادلات بازار نفت نداشتند و محل اعتنا نیستند؛ و به شکل کلی مساله نفت ۲۰۰ دلاری از جنس مغالطه «پهلوان پنبه» برای پنهان کردن نظریات نادرست این جریان در مورد تاثیر شوک نفتی بر رفتار ایالات متحده و چین بوده است. این جماعت که پیش از جنگ با تحلیل «چین نخستین دشمن بستن تنگه هرمز است» و «ایران جرات و توان بستن تنگه هرمز را ندارد» گوش فلک را کر کرده بودند، حالا حرفهای خودمان را که مکرر گفته بودیم چین به دلایل متعدد نسبت به شوک نفتی ناشی عرضه در حوزه اوپک مقاومت قابل توجهی دارد، به خودمان تحویل میدهند و از طرف دیگر با راه اندازی جنگ روانی گسترده و پنهان کردن اختلاف حدود ۶۰۰ میلیون بشکه‌ای ذخایر نفتی جهان در دو جنگ ایران و اوکراین، با این استدلال که چرا رکورد قیمت آتی نفت برنت در جنگ اوکراین شکسته نشد (که البته قیمت نفت Dated برنت به ۱۴۴ دلار رسید) در تلاشند از ایران چهره‌ای مخذول و شکست خورده نمایش دهند. همچنین این جریان پیش از جنگ ۴۰ روزه با صفر و یکی کردن مساله نفت و انکار فاکتور مهم ریسک پریمیوم در پایان دادن به جنگ ۱۲ روزه (رسیدن برنت به ۷۸ دلار و نگرانی ترامپ از مین ریزی ایران در تنگه هرمز به توجه به گزارش مهم جولای ۲۰۲۵ رویترز و تحلیلهای چندین کارشناس حوزه ژئوپولتیک و نفت)، تمام تلاش خود را کردند تا مساله شوک نفتی و تصعید افقی جنگ از گزینه‌های نظام جهت مقابله با تجاوز خونین آمریکا خارج شود که موفق نشدند. انگار نه انگار که این جنگ وجودی است و ایران مورد تجاوز وحشیانه و بیسابقه یک کشور خارجی قرار گرفته است. همچنین این جریان با نسبت دادن عبارات نادرستی چون «موافقان انسداد تنگه هرمز مدعی هستند با اینکار اقتصاد آمریکا و جهان فرو می‌پاشد» درصدد موجه ساختن نظریات منحط خود هستند، در حالیکه تمام گزاره‌های مطروحه حداقل از جانب بنده، ناظر به ریسکها و ملاحظات آمریکا برای تصاعد تنش در شرایطی است که بازار اوراق قرضه جهان خصوصا ژاپن در شرایطی غیرعادی به سر می‌برد و ترامپ چه قبل از انتخابات نوامبر و چه بعد از آن باید فکری به حال جمع شدن عوارض ناشی از شوک نفتی - در شرایطی که ذخایر جهانی در حال کاهش است - با التهاب بازار اوراق قرضه بکند. اینکه این جماعت درک نمیکند مساله ریسک و ملاحظه گری چیزی از وعده دادن سقوط حتمی بازارهای مالی است، و شاخصهایی چون Pressure Index بارها تنظیم رفتار ترامپ با ریسکهای متوجه بازارهای مالی را ثابت کرده و تحلیلگران بسیاری آنرا پذیرفته‌اند، یا به نادانی آنها باز میگردد یا به غرض ورزی آنها که به شکلی بیمارگونه گزاره‌ها را از شکل واقعی آن منحرف میکنند تا مجالی برای عرض اندام مغالطات خود پیدا کنند. اکنون نیز جنگ روانی دیگری از جانب اتاقهای فکر این جماعت در فضای مجازی پیرامون مساله چین در حال گردش است، که به زودی پاسخی قاطع به آن خواهیم داد. پیشتر بارها و بارها از منظر پاردایم نظم محور خود تکرار کردیم که مساله جنگ ایران و آمریکا و تنگه هرمز جز با مشارکت قدرتهای بزرگ و منطقه‌ای و داشتن «ابتکار عمل» مبتنی بر طرحهای این کشورها (نظیر طرح ۴ ماده‌ای شی برای خلیج فارس یا طرح امنیت جمعی روسیه) و چک کردن مکرر و روزآمدکردن این راه حلها با پایتخت این کشورها در قالب فرایندهای Track 1.5 و Track 2 آنهم به شکلی گسترده و پرترافیک ممکن نیست. اینکه همه چیز را تعطیل کنیم و بدون داشتن هیچ طرحی برای نظم پساجنگ در منطقه خلیج فارس صرفا با بستن تنگه انتظار داشته باشیم همه چیز دفعتا حل شود و روسای جمهور کشورهای بزرگ چپ و راست به ما وقت ملاقات دهند، از آن طنزهای تلخ و مرضهای فکری بدخیمی است که جز با لگد روزگار درمان نمیشود. این جماعت منحط با بن بست نمایی در تمام عرصه‌ها هدفی جز این ندارد که ایران از اهرم مهم و راهبردی تنگه هرمز دست کشیده و در یک جنگ وجودی مقدرات کشور را دو دستی تقدیم اسرائیل و لابی آن در واشنگتن کند.
به زودی در مورد عوارض خطرناک کنار گذاشتن اهرمهای اقتصادی، تحلیل بسیار مفصلی را با توجه به پارادایمهای سیاستی و مبانی اندیشه/فلسفه سیاسی جریان راست جدید در حزب جمهوریخواه منتشر خواهم کرد. https://fxtwitter.com/MehdiKharratya/status/2095189943765053717
فرهاد قنبری: موضع‌ام در قبال دولت آقای پزشکیان کاملا شفاف و مشخص است و معتقدم ایشان با اختلاف پرت‌ترین رئیس‌جمهور تاریخ جمهوری اسلامی در حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی است. (هر چند گاهی تاکید فراوان ایشان بر کمبودها در شرایط جنگی، لجاجت ایشان بر سر زبان ملی و یا خوش‌و‌بش عجیب با مافیای حاکم بر باکو، انسان را در مورد سادگی و پرت بودن ایشان، دچار شک می‌کند) - با این حال مواضع امثال آقای رسایی را ابتدای جنگ با دقت دنبال کنیم. ایشان و معدود همفکران او در همه جنایت‌های اسرائیل و آمریکا در پانزده ماه اخیر به جای محکومیت دشمن وحشی، نوک پیکان را به سمت دولت و رئیس‌مجلس و نیروهای و فرماندهان نظامی گرفته‌اند. انگار در جهان ذهنی امثال رسایی، اسرائیل و آمریکا دستان پاک و مطهری دارند و اگر جنایتی مرتکب می‌شوند، مقصر جهل و نفهمی و بزدلی خود ماست. امثال رسایی چه با نیت منافع جناحی و فرقه‌ای و چه با هر نیت دیگری، کثیف‌ترین مواضع را در این جنگ اتخاذ کرده‌اند. مواضعی که بیشتر از آنکه در راستای منافع ملی و بر علیه جنایتکاران و متجاوزان باشد، عقده‌گشایی‌های حقیرانه و فرقه‌ای آنها را نشان داده است.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
فرهاد قنبری: موضع‌ام در قبال دولت آقای پزشکیان کاملا شفاف و مشخص است و معتقدم ایشان با اختلاف پرت‌ت
مشکل امثال این‌ها و نیز برآیند تحلیل‌های دکتر ایزدی و کسانی دیگر که بنده با آن‌ها ارتباط دارم و لذا اسم نمیارم، این است که مشکلات را فردی یا جناحی می‌بینند، و در این زمینه فرقی با زیباکلام و کلهرودی و... ندارند. این‌ها هم گمان می‌کنند آخوندها مشکل ایران هستند. یعنی دعوا به شخص و جناح تقلیل داده می‌شود و اغلب مواضع هم سلبی است و خبری از طرح ایجابی نیست. در حالی که مشکلات ایران را اگر دقیقتر و عمیق‌تر بکاویم، محصول عاملیت روند‌های تاریخی به‌ویژه استعمار، روند جهانی با تأکید بر نظام سلطه، و بحران‌های ساختاری است. ✍تفرشی
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
‌اگر خبر آقای مرعشی را درباره شروط چین خوانده‌اید طبیعتا باید این خبر را هم بدانید. خبر در ظاهر ساده
روسیه‌ستیزی و چین‌ستیزی و در کل شرق‌ستیزی که برخی جریان‌های سیاسی رسانه‌های داخلی به آن دامن می‌زنند سه احتمال بیشتر ندارد: - آگاهانه و در هماهنگی کامل با رسانه‌های غربی در ادامه پروژه تحریم آمریکا و ناتو علیه ایران فعالیت می‌کنند. غرب آگاه است که برای به ثمر نشستن کامل تحریم‌های اقتصادی ایران باید تمام مجراهای تنفس اقتصادی ایران بسته شود و چون در این میان روسیه و چین و برخی کشورهای شرقی (البته به خاطر منافع خود و مقابله با یکجانبه گرایی آمریکا) امکانی برای جلوگیری از فروپاشی کامل اقتصاد ایران (و به تبع آن، سرزمین ایران) هستند، تمام عوامل رسانه‌ای داخلی و خارجی خود را علیه چین و روسیه و شرق هراسی در افکار عمومی ایران بسیج کرده‌اند. - عامل دیگر اینکه عموم این رسانه‌ها فهمی از واقعیات جهان ندارند و به خاطر جدال‌هایی جناحی داخلی به چنین بحث‌هایی دامن زده و ناخواسته در خدمت برنامه‌های غرب علیه ایران به بازی گرفته می‌شوند. - این جماعت چنان در روایت‌های رسانه‌‌های جریان اصلی از «غرب اخلاقی» و «شرق پلشت» غرق شده‌اند که اگر همین فردا روزی کشور توسط آمریکا اشغال شده و شخص خود آنها مورد تجاوز آشکار یک سرباز آمریکایی قرار بگیرد، در همان وضعیت رقت‌بار هم داد و فریاد خود را سر روسیه و چین می‌زنند که ببینید این فلان فلان شده‌ها چگونه وقتی که من در چنین وضعیتی قرار دارم، سکوت کرده‌اند! فرهاد قنبری
🔹 علی هاشم: تبادل پیام‌ها/درگیری‌های دیروز تأیید می‌کند که واشنگتن به دنبال یک جنگ طولانی‌مدت با ایران نیست. ترامپ خواهان یک محاصره کنترل‌شده است؛ فشاری در حد فرسایش و کاهش قدرت چانه‌زنی ایران بر تنگه [هرمز]، بدون ورود به یک کارزار نظامی تمام‌عیار. هرچه ایران زمان بیشتری در حالت «انفعالی/واکنشی» باقی بماند، برگ‌های برنده و قدرت چانه‌زنی‌اش ضعیف‌تر می‌شود. انتظار می‌رود دورهای بیشتری از این دست را شاهد باشیم. هدف واشنگتن تنها تأمین عبور و مرور امن از هرمز نیست، بلکه عادی‌سازی نظم منطقه‌ای گسترده‌تر برای کشورهای حوزه خلیج فارس و فراتر از آن است. تا زمانی که ایران طبق قواعد بازی واشنگتن پیش برود، گزینه‌هایش محدود باقی خواهند ماند. این یک وضعیت تعادل «نه جنگ، نه صلح» است. این وضعیت می‌تواند به‌راحتی تا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای و حتی تا سال آینده ادامه داشته باشد. 🔹Ali Hashem: Yesterday’s exchange confirms that Washington isn’t seeking a prolonged war with Iran. Trump wants a controlled siege, enough pressure to erode Iran’s leverage over the Strait without a full-blown campaign. The longer Iran stays locked in reaction mode, the weaker its bargaining chips become. Expect more rounds like this. Washington’s goal isn’t just safe passage through Hormuz, it’s normalising the wider regional order, for the Gulf states and beyond. As long as Iran plays by Washington’s rules of engagement, its options stay narrow. This is a no-war-no-peace equilibrium. It could easily outlast the midterms, and run into next year. https://fxtwitter.com/Alihashem/status/2095280874413801770
مسئله اصلی این نیست که حسین مرعشی درباره رابطه ایران و چین چه می‌گوید، بلکه مسئله این است که: - اگر چنین پیش‌شرط‌هایی واقعیت دارد، چه کسی در حکومت (طبیعتا اگر چنین شروطی هم باشد، تعداد افرادی که به آن آگاهی دارند چند نفر بیشتر نیست) و با چه منطوری این اطلاعات را در اختیار ایشان قرار داده است تا آن را رسانه‌ای کند. و مهم‌تر اینکه هدف آن فرد یا جریان از علنی کردن این شروط چیست؟ - چین چنین شروطی را اعلام نکرده است. در این صورت این سوال مطرح می‌شود که آیا مرعشی سر خود این شروط را طراحی کرده است؟ اگر چنین است هدف او از این کار چیست؟ و یا اینکه جریان سیاسی خاصی این شروط را طراحی کرده و از او خواسته است تا آن را رسانه‌ای کند؟ در این صورت هم باید پرسید که هدف آن جریان سیاسی از جعل چنین شروطی چیست؟ 👈 نکته دیگر اینکه چرا جناب مرعشی‌ این روزها رختخواب خود را در رسانه‌ها پهن کرده و هر روز مشغول مصاحبه هستند؟ آیا جناب مرعشی به آنی نگران آینده مملکت و فقر و بیچارگی مردم شده و احساس تکلیف ملی و شرعی کرده و به خاطر ملت و مملکت محافظه‌کاری را کنار گذاشته و وارد گود شده است؟ و یا اینکه مسئله چیز دیگری است؟
هدایت شده از پژوهه
🔹ردپای استعمار؛ از رقابت قدرت‌ها تا قیام جنوب محمدحسن رجبی دوانی 🔻رقابت استعماری قدرت‌های اروپایی از قرن شانزدهم میلادی شکل جدی به خود گرفت. پرتغال در آسیا و اسپانیا در آمریکای جنوبی و جنوب شرقی پیشگام بودند. اما انگلستان یک قرن بعد به این عرصه وارد شد. هندوستان، به عنوان سرزمینی ثروتمند که قرن‌ها تأمین‌کننده ادویه، سنگ‌های قیمتی و مواد اولیه منسوجات برای اروپا بود، همواره در کانون این رقابت‌ها قرار داشت. 🔻رویکرد متفاوت انگلستان در هند با تجهیز اروپاییان به سلاح‌های مدرن از قرن شانزدهم، رقابت استعماری شدت گرفت. اما انگلستان که از حدود سال ۱۶۰۰ میلادی پا به هند گذاشت، روشی متمایز از پرتغال و اسپانیا در پیش گرفت. آنان ابتدا زمینی تجاری را تصاحب کردند و آن را به مرور به پادگانی نظامی بدل ساختند. استراتژی اصلی انگلستان نه اتکای صرف به نیروی نظامی، بلکه نفوذ تدریجی، آشنایی عمیق با فرهنگ و زبان، و بهره‌گیری از عناصر بومی بود. انگلیسی‌ها با ایجاد تفرقه میان راجاها و نواب محلی، آنان را به جان یکدیگر انداخته و بدون جریحه‌دار کردن احساسات عمومی، از طریق شبکه‌سازی داخلی، اهداف استعماری خود را پیش بردند. 🔻از تجربه هند تا نفوذ در ایران انگلستان با این تجربه وارد ایران شد. زبان دیوانی هند در آن دوران فارسی بود. این اشتراک زبانی، شناخت فرهنگ و تمدن ایرانی را برای انگلیسی‌ها تسهیل می‌کرد. آنان با هدایا نزد دولتمردان ایران آمده و از این طریق آنان را جذب کرده، امتیازات متعدد گرفته و معاهداتی امضا می‌کردند. اما هدف نهایی فراتر از ارتباط با مقامات عالی‌رتبه بود. انگلیسی‌ها به دنبال جذب و پرورش نخبگان هر کشور بودند. 🔻فراماسونری و پرورش نخبگان وابسته یکی از ابزارهای کلیدی این استراتژی، ایجاد لژهای فراماسونری در شرق بود. این لژها ابتدا در هند، مصر و عثمانی و سپس ایران تأسیس شدند. مأموریت اصلی آن‌ها تربیت نخبگان ایرانی برای هموارسازی اهداف انگلستان بود. جالب آنکه تنها دوازده سال پس از تأسیس فراماسونری جدید در انگلستان، این تشکیلات در هند راه‌اندازی شد. نمونه بارز نفوذ از این مسیر، «میرزا عسگرخان ارومی افشار»، اولین وزیر امور خارجه ایران بود که در بدو ورود به لندن، به عضویت لژ فراماسونری درآمد. اغلب مقامات وزارت خارجه ایران نیز از همین طریق جذب می‌شدند. 🔻حذف چهره‌های ملی یکی دیگر از شگردهای استعمار، مخدوش کردن چهرۀ ملی‌گرایان و حذف فیزیکی آنان از صحنه بود. آدمیت در کتاب «امیرکبیر و ایران»، شهادت امیرکبیر توطئه انگلیسی‌ها می‌داند. 🔻بوشهر انگلستان در هر منطقه‌ای که فعالیت تجاری یا سیاسی می‌کرد، شبکه‌ای از عوامل محلی ایجاد می‌نمود. بوشهر، به عنوان بندری آباد، یکی از دو مرکز حیاتی تجاری ایران بود (در کنار تبریز که مسیر زمینی به اروپا داشت) و به دلیل موقعیت استراتژیک، به مرکز اداری، ارتباطی و تدارکاتی انگلستان نه فقط در ایران، بلکه در کل منطقه بین‌النهرین تبدیل شده بود. انگلیسی‌ها خوانین محلی را نیز به خدمت می‌گرفتند؛ خوانین شمال استان بوشهر عمدتاً وابسته به انگلیس بودند، در حالی که خوانین جنوبی، که پیرو علمای خود بودند، موضعی ضد انگلیسی داشتند. 🔻قیام جنوب یکی از برجسته‌ترین چهره‌های ضد استعماری جنوب، «رئیس‌علی دلواری» بود. او که حاکم و ضابط دلوار بود، پس از به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه و به دنبال فتوای مرحوم سید مرتضی اهرمی (که خود متأثر از علمای عراق بود)، با صد تفنگ‌چی قیام کرد. نخستین اقدام او تصرف تمامی مراکز دولتی و گمرک‌خانه و تحویل درآمد آن به سید مرتضی اهرمی بود. با آغاز جنگ جهانی اول، اهمیت استراتژیک بوشهر و منابع نفتی تازه‌کشف‌شده سبب شد تا انگلستان به سرعت این بندر را اشغال کند. این اقدام، خشم تنگستانی‌ها را برانگیخت. هم‌زمان، علمای جنوب از جمله مرحوم لاری، سید عبدالله بلادی بوشهری، سید مرتضی اهرمی و دیگران فتوای وجوب جهاد علیه انگلیس را صادر کردند. قهرمان اصلی این مبارزه، شهید رئیس‌علی دلواری بود که با حملات متعدد به تأسیسات انگلیسی، فرانسوی و هندی‌ها، ضربات سنگینی به آنان وارد کرد. اما سرانجام او توسط یکی از مزدوران و خائنان داخلی از پشت مورد هدف قرار گرفت و به شهادت رسید. قیام جنوب یک جنبش کاملاً ملی بود و برخلاف مشروطه که برخی جریانات آن مورد حمایت انگلستان بود، این نهضت ماهیتی ضد استعماری داشت. رهبران آن، مانند شهید دلواری، از دل مردم برخاسته و محبوبیت عمیقی داشتند. پیوندی ناگسستنی میان علما و این نهضت شکل گرفت و همگی فتوای وجوب جهاد صادر کردند. با این حال، دولت مرکزی که خود دست‌نشانده انگلستان بود، هیچ کمکی به مبارزان نکرد. نیروهای محلی که از هیچ حمایت خارجی برخوردار نبودند، به دلیل کمبود سلاح، مهمات و آذوقه، به تدریج تحلیل رفتند. پژوهشگر تاریخ معاصر ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia
بقول ژولین فروند: «این قانون بشری است که هر اقدام تازه‌ای در زنجیره‌ای از نتیجه‌هایی جا می‌گیرد که از اقدام‌های قدیمی‌تر مشتق شده‌اند، و این اقدام تازه نیز به نوبه‌ خود، به یاری دستاوردهایش، زنجیره‌ی نوینی از نتیجه‌ها ایجاد می‌کند.» وضعیت ایران و آمریکا پس از جنگ چهل‌روزه را باید از طریق همین منطق فهمید. جنگی که سرانجامش نه یک نتیجه قطعی و ملموس بلکه موازنه‌ای شکننده بود که هر دو طرف را به بازتعریف ابزارهای خود واداشت. در این بازتعریف، آمریکا که نتوانسته بود ایران را به تسلیم وادارد، به محاصره دریایی، فشارهای اقتصادی و حملات گاه و بیگاه متوسل شد؛ ایران نیز در برابر به اهرم سازی جغرافیا و تحمیل هزینه روی آورد. در این میان، تنگه هرمز هم بتدریج مبدل به نقطه‌ای شد که این دو مسیر به هم برخورد کردند. در واقع دیگر هرمز فقط یک اهرم نبود؛ بلکه به معیاری برای سنجش قابلیت اعمال قدرت دو طرف تبدیل شد. بطوریکه ایران می‌کوشد نشان دهد که برتری نظامی آمریکا الزاما به آزادی عمل راهبردی منجر نمی‌شود و آمریکا هم در مقابل می‌خواهد ثابت کند که ایران نمی‌تواند یک گلوگاه حیاتی را به ابزار تغییر قواعد منطقه‌ای تبدیل کند. از اینجا به بعد یک چرخه شکل گرفت، به گونه‌ای که فشار آمریکا، ارزش هرمز را برای ایران افزایش داد و همزمان هم با داغ شدن هرمز، مداخله کاخ سفید برای حفظ هیمنه ضروری‌تر شد. در نتیجه، آنچه هر طرف برای تغییر رفتار دیگری انجام می‌دهد، عملا به تقویت انگیزه طرف مقابل برای ادامه همان مسیر منجر می‌شود. از این منظر، دور تازه درگیری را نباید صرفا تشدید تنش دانست بلکه این وضعیت، بیشتر حاصل درهم‌ تنیدگی دو استراتژی است که هرکدام دیگری را به واکنش وادار می‌کند. در واقع هرمز در این میان از یک اهرم به یک گره راهبردی تبدیل شده است؛ گرهی که گشودن آن دیگر فقط به توان نظامی طرفین بستگی ندارد، بلکه مستلزم شکستن زنجیره‌ای است که از جنگ چهل‌روزه آغاز شده است، زنجیره‌ ای که می توانست در اسلام آباد شکسته شود، اما ترامپ، به‌جای گسستن این زنجیره، با تداوم فشار و زیاده خواهی، حلقه‌های تازه‌ای بر آن افزود؛ به گونه‌ای که به‌جای حل بحران، خود به مهم‌ترین عامل تداوم آن تبدیل شده است.