🔹مهدی خراتیان:
در حالی که دیشب نفت با یک درگیری محدود میان ایران و ایالات متحده برنت از ۹۹ دلار عبور کرد، شاخص اوراق قرضه ده ساله نیز به بیشتر میزان از نوامبر ۲۰۲۳ رسید(برای درک اهمیت این مساله توجه کنید که در اکتبر ۲۰۲۳ این شاخص بیشترین میزان را در دو دهه اخیر و پس از بحران مالی ۲۰۰۸ داشته است).
در حالیکه اینروزها در تمام رسانهها و محافل تحلیلی معتبر جهان به مساله نفت و شوک هرمز به عنوان یکی از عوامل مهم پیشران بازدهی رشد اوراق قرضه در جهان و بازداشتن ترامپ از حملات گسترده زیرساختی به ایران و متوقف کردن ماشین جنگی آمریکا در پلکان تصاعد تنش نگریسته میشود، در محافل فارسی زبان اینروزها با نظریات محیرالعقولی چون «رشد بازدهی اوراق ربطی به شوک نفتی ندارد» و «چون نفت ۲۰۰ دلار نشد پس بستن تنگه هرمز اشتباه بود» مواجهیم.
حال بماند که اساسا نظریه نفت ۲۰۰ دلاری از جانب افرادی مطرح شده است که درک درستی از معادلات بازار نفت نداشتند و محل اعتنا نیستند؛ و به شکل کلی مساله نفت ۲۰۰ دلاری از جنس مغالطه «پهلوان پنبه» برای پنهان کردن نظریات نادرست این جریان در مورد تاثیر شوک نفتی بر رفتار ایالات متحده و چین بوده است.
این جماعت که پیش از جنگ با تحلیل «چین نخستین دشمن بستن تنگه هرمز است» و «ایران جرات و توان بستن تنگه هرمز را ندارد» گوش فلک را کر کرده بودند، حالا حرفهای خودمان را که مکرر گفته بودیم چین به دلایل متعدد نسبت به شوک نفتی ناشی عرضه در حوزه اوپک مقاومت قابل توجهی دارد، به خودمان تحویل میدهند و از طرف دیگر با راه اندازی جنگ روانی گسترده و پنهان کردن اختلاف حدود ۶۰۰ میلیون بشکهای ذخایر نفتی جهان در دو جنگ ایران و اوکراین، با این استدلال که چرا رکورد قیمت آتی نفت برنت در جنگ اوکراین شکسته نشد (که البته قیمت نفت Dated برنت به ۱۴۴ دلار رسید) در تلاشند از ایران چهرهای مخذول و شکست خورده نمایش دهند.
همچنین این جریان پیش از جنگ ۴۰ روزه با صفر و یکی کردن مساله نفت و انکار فاکتور مهم ریسک پریمیوم در پایان دادن به جنگ ۱۲ روزه (رسیدن برنت به ۷۸ دلار و نگرانی ترامپ از مین ریزی ایران در تنگه هرمز به توجه به گزارش مهم جولای ۲۰۲۵ رویترز و تحلیلهای چندین کارشناس حوزه ژئوپولتیک و نفت)، تمام تلاش خود را کردند تا مساله شوک نفتی و تصعید افقی جنگ از گزینههای نظام جهت مقابله با تجاوز خونین آمریکا خارج شود که موفق نشدند.
انگار نه انگار که این جنگ وجودی است و ایران مورد تجاوز وحشیانه و بیسابقه یک کشور خارجی قرار گرفته است.
همچنین این جریان با نسبت دادن عبارات نادرستی چون «موافقان انسداد تنگه هرمز مدعی هستند با اینکار اقتصاد آمریکا و جهان فرو میپاشد» درصدد موجه ساختن نظریات منحط خود هستند، در حالیکه تمام گزارههای مطروحه حداقل از جانب بنده، ناظر به ریسکها و ملاحظات آمریکا برای تصاعد تنش در شرایطی است که بازار اوراق قرضه جهان خصوصا ژاپن در شرایطی غیرعادی به سر میبرد و ترامپ چه قبل از انتخابات نوامبر و چه بعد از آن باید فکری به حال جمع شدن عوارض ناشی از شوک نفتی - در شرایطی که ذخایر جهانی در حال کاهش است - با التهاب بازار اوراق قرضه بکند.
اینکه این جماعت درک نمیکند مساله ریسک و ملاحظه گری چیزی از وعده دادن سقوط حتمی بازارهای مالی است، و شاخصهایی چون Pressure Index بارها تنظیم رفتار ترامپ با ریسکهای متوجه بازارهای مالی را ثابت کرده و تحلیلگران بسیاری آنرا پذیرفتهاند، یا به نادانی آنها باز میگردد یا به غرض ورزی آنها که به شکلی بیمارگونه گزارهها را از شکل واقعی آن منحرف میکنند تا مجالی برای عرض اندام مغالطات خود پیدا کنند.
اکنون نیز جنگ روانی دیگری از جانب اتاقهای فکر این جماعت در فضای مجازی پیرامون مساله چین در حال گردش است، که به زودی پاسخی قاطع به آن خواهیم داد.
پیشتر بارها و بارها از منظر پاردایم نظم محور خود تکرار کردیم که مساله جنگ ایران و آمریکا و تنگه هرمز جز با مشارکت قدرتهای بزرگ و منطقهای و داشتن «ابتکار عمل» مبتنی بر طرحهای این کشورها (نظیر طرح ۴ مادهای شی برای خلیج فارس یا طرح امنیت جمعی روسیه) و چک کردن مکرر و روزآمدکردن این راه حلها با پایتخت این کشورها در قالب فرایندهای Track 1.5 و Track 2 آنهم به شکلی گسترده و پرترافیک ممکن نیست.
اینکه همه چیز را تعطیل کنیم و بدون داشتن هیچ طرحی برای نظم پساجنگ در منطقه خلیج فارس صرفا با بستن تنگه انتظار داشته باشیم همه چیز دفعتا حل شود و روسای جمهور کشورهای بزرگ چپ و راست به ما وقت ملاقات دهند، از آن طنزهای تلخ و مرضهای فکری بدخیمی است که جز با لگد روزگار درمان نمیشود.
این جماعت منحط با بن بست نمایی در تمام عرصهها هدفی جز این ندارد که ایران از اهرم مهم و راهبردی تنگه هرمز دست کشیده و در یک جنگ وجودی مقدرات کشور را دو دستی تقدیم اسرائیل و لابی آن در واشنگتن کند.
به زودی در مورد عوارض خطرناک کنار گذاشتن اهرمهای اقتصادی، تحلیل بسیار مفصلی را با توجه به پارادایمهای سیاستی و مبانی اندیشه/فلسفه سیاسی جریان راست جدید در حزب جمهوریخواه منتشر خواهم کرد.
https://fxtwitter.com/MehdiKharratya/status/2095189943765053717
فرهاد قنبری:
موضعام در قبال دولت آقای پزشکیان کاملا شفاف و مشخص است و معتقدم ایشان با اختلاف پرتترین رئیسجمهور تاریخ جمهوری اسلامی در حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی است. (هر چند گاهی تاکید فراوان ایشان بر کمبودها در شرایط جنگی، لجاجت ایشان بر سر زبان ملی و یا خوشوبش عجیب با مافیای حاکم بر باکو، انسان را در مورد سادگی و پرت بودن ایشان، دچار شک میکند)
- با این حال مواضع امثال آقای رسایی را ابتدای جنگ با دقت دنبال کنیم. ایشان و معدود همفکران او در همه جنایتهای اسرائیل و آمریکا در پانزده ماه اخیر به جای محکومیت دشمن وحشی، نوک پیکان را به سمت دولت و رئیسمجلس و نیروهای و فرماندهان نظامی گرفتهاند.
انگار در جهان ذهنی امثال رسایی، اسرائیل و آمریکا دستان پاک و مطهری دارند و اگر جنایتی مرتکب میشوند، مقصر جهل و نفهمی و بزدلی خود ماست.
امثال رسایی چه با نیت منافع جناحی و فرقهای و چه با هر نیت دیگری، کثیفترین مواضع را در این جنگ اتخاذ کردهاند. مواضعی که بیشتر از آنکه در راستای منافع ملی و بر علیه جنایتکاران و متجاوزان باشد، عقدهگشاییهای حقیرانه و فرقهای آنها را نشان داده است.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
فرهاد قنبری: موضعام در قبال دولت آقای پزشکیان کاملا شفاف و مشخص است و معتقدم ایشان با اختلاف پرتت
مشکل امثال اینها و نیز برآیند تحلیلهای دکتر ایزدی و کسانی دیگر که بنده با آنها ارتباط دارم و لذا اسم نمیارم، این است که مشکلات را فردی یا جناحی میبینند، و در این زمینه فرقی با زیباکلام و کلهرودی و... ندارند. اینها هم گمان میکنند آخوندها مشکل ایران هستند. یعنی دعوا به شخص و جناح تقلیل داده میشود و اغلب مواضع هم سلبی است و خبری از طرح ایجابی نیست.
در حالی که مشکلات ایران را اگر دقیقتر و عمیقتر بکاویم، محصول عاملیت روندهای تاریخی بهویژه استعمار، روند جهانی با تأکید بر نظام سلطه، و بحرانهای ساختاری است.
✍تفرشی
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
اگر خبر آقای مرعشی را درباره شروط چین خواندهاید طبیعتا باید این خبر را هم بدانید. خبر در ظاهر ساده
روسیهستیزی و چینستیزی و در کل شرقستیزی که برخی جریانهای سیاسی رسانههای داخلی به آن دامن میزنند سه احتمال بیشتر ندارد:
- آگاهانه و در هماهنگی کامل با رسانههای غربی در ادامه پروژه تحریم آمریکا و ناتو علیه ایران فعالیت میکنند. غرب آگاه است که برای به ثمر نشستن کامل تحریمهای اقتصادی ایران باید تمام مجراهای تنفس اقتصادی ایران بسته شود و چون در این میان روسیه و چین و برخی کشورهای شرقی (البته به خاطر منافع خود و مقابله با یکجانبه گرایی آمریکا) امکانی برای جلوگیری از فروپاشی کامل اقتصاد ایران (و به تبع آن، سرزمین ایران) هستند، تمام عوامل رسانهای داخلی و خارجی خود را علیه چین و روسیه و شرق هراسی در افکار عمومی ایران بسیج کردهاند.
- عامل دیگر اینکه عموم این رسانهها فهمی از واقعیات جهان ندارند و به خاطر جدالهایی جناحی داخلی به چنین بحثهایی دامن زده و ناخواسته در خدمت برنامههای غرب علیه ایران به بازی گرفته میشوند.
- این جماعت چنان در روایتهای رسانههای جریان اصلی از «غرب اخلاقی» و «شرق پلشت» غرق شدهاند که اگر همین فردا روزی کشور توسط آمریکا اشغال شده و شخص خود آنها مورد تجاوز آشکار یک سرباز آمریکایی قرار بگیرد، در همان وضعیت رقتبار هم داد و فریاد خود را سر روسیه و چین میزنند که ببینید این فلان فلان شدهها چگونه وقتی که من در چنین وضعیتی قرار دارم، سکوت کردهاند!
فرهاد قنبری
🔹 علی هاشم:
تبادل پیامها/درگیریهای دیروز تأیید میکند که واشنگتن به دنبال یک جنگ طولانیمدت با ایران نیست.
ترامپ خواهان یک محاصره کنترلشده است؛ فشاری در حد فرسایش و کاهش قدرت چانهزنی ایران بر تنگه [هرمز]، بدون ورود به یک کارزار نظامی تمامعیار.
هرچه ایران زمان بیشتری در حالت «انفعالی/واکنشی» باقی بماند، برگهای برنده و قدرت چانهزنیاش ضعیفتر میشود.
انتظار میرود دورهای بیشتری از این دست را شاهد باشیم.
هدف واشنگتن تنها تأمین عبور و مرور امن از هرمز نیست، بلکه عادیسازی نظم منطقهای گستردهتر برای کشورهای حوزه خلیج فارس و فراتر از آن است.
تا زمانی که ایران طبق قواعد بازی واشنگتن پیش برود، گزینههایش محدود باقی خواهند ماند.
این یک وضعیت تعادل «نه جنگ، نه صلح» است.
این وضعیت میتواند بهراحتی تا پس از انتخابات میاندورهای و حتی تا سال آینده ادامه داشته باشد.
🔹Ali Hashem:
Yesterday’s exchange confirms that Washington isn’t seeking a prolonged war with Iran.
Trump wants a controlled siege, enough pressure to erode Iran’s leverage over the Strait without a full-blown campaign.
The longer Iran stays locked in reaction mode, the weaker its bargaining chips become.
Expect more rounds like this. Washington’s goal isn’t just safe passage through Hormuz, it’s normalising the wider regional order, for the Gulf states and beyond.
As long as Iran plays by Washington’s rules of engagement, its options stay narrow.
This is a no-war-no-peace equilibrium. It could easily outlast the midterms, and run into next year.
https://fxtwitter.com/Alihashem/status/2095280874413801770
مسئله اصلی این نیست که حسین مرعشی درباره رابطه ایران و چین چه میگوید، بلکه مسئله این است که:
- اگر چنین پیششرطهایی واقعیت دارد، چه کسی در حکومت (طبیعتا اگر چنین شروطی هم باشد، تعداد افرادی که به آن آگاهی دارند چند نفر بیشتر نیست) و با چه منطوری این اطلاعات را در اختیار ایشان قرار داده است تا آن را رسانهای کند. و مهمتر اینکه هدف آن فرد یا جریان از علنی کردن این شروط چیست؟
- چین چنین شروطی را اعلام نکرده است. در این صورت این سوال مطرح میشود که آیا مرعشی سر خود این شروط را طراحی کرده است؟ اگر چنین است هدف او از این کار چیست؟
و یا اینکه جریان سیاسی خاصی این شروط را طراحی کرده و از او خواسته است تا آن را رسانهای کند؟
در این صورت هم باید پرسید که هدف آن جریان سیاسی از جعل چنین شروطی چیست؟
👈 نکته دیگر اینکه چرا جناب مرعشی این روزها رختخواب خود را در رسانهها پهن کرده و هر روز مشغول مصاحبه هستند؟
آیا جناب مرعشی به آنی نگران آینده مملکت و فقر و بیچارگی مردم شده و احساس تکلیف ملی و شرعی کرده و به خاطر ملت و مملکت محافظهکاری را کنار گذاشته و وارد گود شده است؟ و یا اینکه مسئله چیز دیگری است؟
هدایت شده از پژوهه
🔹ردپای استعمار؛ از رقابت قدرتها تا قیام جنوب
محمدحسن رجبی دوانی
🔻رقابت استعماری قدرتهای اروپایی از قرن شانزدهم میلادی شکل جدی به خود گرفت. پرتغال در آسیا و اسپانیا در آمریکای جنوبی و جنوب شرقی پیشگام بودند. اما انگلستان یک قرن بعد به این عرصه وارد شد. هندوستان، به عنوان سرزمینی ثروتمند که قرنها تأمینکننده ادویه، سنگهای قیمتی و مواد اولیه منسوجات برای اروپا بود، همواره در کانون این رقابتها قرار داشت.
🔻رویکرد متفاوت انگلستان در هند
با تجهیز اروپاییان به سلاحهای مدرن از قرن شانزدهم، رقابت استعماری شدت گرفت. اما انگلستان که از حدود سال ۱۶۰۰ میلادی پا به هند گذاشت، روشی متمایز از پرتغال و اسپانیا در پیش گرفت. آنان ابتدا زمینی تجاری را تصاحب کردند و آن را به مرور به پادگانی نظامی بدل ساختند. استراتژی اصلی انگلستان نه اتکای صرف به نیروی نظامی، بلکه نفوذ تدریجی، آشنایی عمیق با فرهنگ و زبان، و بهرهگیری از عناصر بومی بود. انگلیسیها با ایجاد تفرقه میان راجاها و نواب محلی، آنان را به جان یکدیگر انداخته و بدون جریحهدار کردن احساسات عمومی، از طریق شبکهسازی داخلی، اهداف استعماری خود را پیش بردند.
🔻از تجربه هند تا نفوذ در ایران
انگلستان با این تجربه وارد ایران شد. زبان دیوانی هند در آن دوران فارسی بود. این اشتراک زبانی، شناخت فرهنگ و تمدن ایرانی را برای انگلیسیها تسهیل میکرد. آنان با هدایا نزد دولتمردان ایران آمده و از این طریق آنان را جذب کرده، امتیازات متعدد گرفته و معاهداتی امضا میکردند. اما هدف نهایی فراتر از ارتباط با مقامات عالیرتبه بود. انگلیسیها به دنبال جذب و پرورش نخبگان هر کشور بودند.
🔻فراماسونری و پرورش نخبگان وابسته
یکی از ابزارهای کلیدی این استراتژی، ایجاد لژهای فراماسونری در شرق بود. این لژها ابتدا در هند، مصر و عثمانی و سپس ایران تأسیس شدند. مأموریت اصلی آنها تربیت نخبگان ایرانی برای هموارسازی اهداف انگلستان بود. جالب آنکه تنها دوازده سال پس از تأسیس فراماسونری جدید در انگلستان، این تشکیلات در هند راهاندازی شد. نمونه بارز نفوذ از این مسیر، «میرزا عسگرخان ارومی افشار»، اولین وزیر امور خارجه ایران بود که در بدو ورود به لندن، به عضویت لژ فراماسونری درآمد. اغلب مقامات وزارت خارجه ایران نیز از همین طریق جذب میشدند.
🔻حذف چهرههای ملی
یکی دیگر از شگردهای استعمار، مخدوش کردن چهرۀ ملیگرایان و حذف فیزیکی آنان از صحنه بود. آدمیت در کتاب «امیرکبیر و ایران»، شهادت امیرکبیر توطئه انگلیسیها میداند.
🔻بوشهر
انگلستان در هر منطقهای که فعالیت تجاری یا سیاسی میکرد، شبکهای از عوامل محلی ایجاد مینمود. بوشهر، به عنوان بندری آباد، یکی از دو مرکز حیاتی تجاری ایران بود (در کنار تبریز که مسیر زمینی به اروپا داشت) و به دلیل موقعیت استراتژیک، به مرکز اداری، ارتباطی و تدارکاتی انگلستان نه فقط در ایران، بلکه در کل منطقه بینالنهرین تبدیل شده بود. انگلیسیها خوانین محلی را نیز به خدمت میگرفتند؛ خوانین شمال استان بوشهر عمدتاً وابسته به انگلیس بودند، در حالی که خوانین جنوبی، که پیرو علمای خود بودند، موضعی ضد انگلیسی داشتند.
🔻قیام جنوب
یکی از برجستهترین چهرههای ضد استعماری جنوب، «رئیسعلی دلواری» بود. او که حاکم و ضابط دلوار بود، پس از به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه و به دنبال فتوای مرحوم سید مرتضی اهرمی (که خود متأثر از علمای عراق بود)، با صد تفنگچی قیام کرد. نخستین اقدام او تصرف تمامی مراکز دولتی و گمرکخانه و تحویل درآمد آن به سید مرتضی اهرمی بود. با آغاز جنگ جهانی اول، اهمیت استراتژیک بوشهر و منابع نفتی تازهکشفشده سبب شد تا انگلستان به سرعت این بندر را اشغال کند. این اقدام، خشم تنگستانیها را برانگیخت. همزمان، علمای جنوب از جمله مرحوم لاری، سید عبدالله بلادی بوشهری، سید مرتضی اهرمی و دیگران فتوای وجوب جهاد علیه انگلیس را صادر کردند. قهرمان اصلی این مبارزه، شهید رئیسعلی دلواری بود که با حملات متعدد به تأسیسات انگلیسی، فرانسوی و هندیها، ضربات سنگینی به آنان وارد کرد. اما سرانجام او توسط یکی از مزدوران و خائنان داخلی از پشت مورد هدف قرار گرفت و به شهادت رسید.
قیام جنوب یک جنبش کاملاً ملی بود و برخلاف مشروطه که برخی جریانات آن مورد حمایت انگلستان بود، این نهضت ماهیتی ضد استعماری داشت. رهبران آن، مانند شهید دلواری، از دل مردم برخاسته و محبوبیت عمیقی داشتند. پیوندی ناگسستنی میان علما و این نهضت شکل گرفت و همگی فتوای وجوب جهاد صادر کردند. با این حال، دولت مرکزی که خود دستنشانده انگلستان بود، هیچ کمکی به مبارزان نکرد. نیروهای محلی که از هیچ حمایت خارجی برخوردار نبودند، به دلیل کمبود سلاح، مهمات و آذوقه، به تدریج تحلیل رفتند.
پژوهشگر تاریخ معاصر
▪️@pajoohemedia
▪️@pajoohemedia
▪️@pajoohemedia
بقول ژولین فروند: «این قانون بشری است که هر اقدام تازهای در زنجیرهای از نتیجههایی جا میگیرد که از اقدامهای قدیمیتر مشتق شدهاند، و این اقدام تازه نیز به نوبه خود، به یاری دستاوردهایش، زنجیرهی نوینی از نتیجهها ایجاد میکند.»
وضعیت ایران و آمریکا پس از جنگ چهلروزه را باید از طریق همین منطق فهمید. جنگی که سرانجامش نه یک نتیجه قطعی و ملموس بلکه موازنهای شکننده بود که هر دو طرف را به بازتعریف ابزارهای خود واداشت. در این بازتعریف، آمریکا که نتوانسته بود ایران را به تسلیم وادارد، به محاصره دریایی، فشارهای اقتصادی و حملات گاه و بیگاه متوسل شد؛ ایران نیز در برابر به اهرم سازی جغرافیا و تحمیل هزینه روی آورد. در این میان، تنگه هرمز هم بتدریج مبدل به نقطهای شد که این دو مسیر به هم برخورد کردند.
در واقع دیگر هرمز فقط یک اهرم نبود؛ بلکه به معیاری برای سنجش قابلیت اعمال قدرت دو طرف تبدیل شد. بطوریکه ایران میکوشد نشان دهد که برتری نظامی آمریکا الزاما به آزادی عمل راهبردی منجر نمیشود و آمریکا هم در مقابل میخواهد ثابت کند که ایران نمیتواند یک گلوگاه حیاتی را به ابزار تغییر قواعد منطقهای تبدیل کند.
از اینجا به بعد یک چرخه شکل گرفت، به گونهای که فشار آمریکا، ارزش هرمز را برای ایران افزایش داد و همزمان هم با داغ شدن هرمز، مداخله کاخ سفید برای حفظ هیمنه ضروریتر شد. در نتیجه، آنچه هر طرف برای تغییر رفتار دیگری انجام میدهد، عملا به تقویت انگیزه طرف مقابل برای ادامه همان مسیر منجر میشود.
از این منظر، دور تازه درگیری را نباید صرفا تشدید تنش دانست بلکه این وضعیت، بیشتر حاصل درهم تنیدگی دو استراتژی است که هرکدام دیگری را به واکنش وادار میکند. در واقع هرمز در این میان از یک اهرم به یک گره راهبردی تبدیل شده است؛ گرهی که گشودن آن دیگر فقط به توان نظامی طرفین بستگی ندارد، بلکه مستلزم شکستن زنجیرهای است که از جنگ چهلروزه آغاز شده است، زنجیره ای که می توانست در اسلام آباد شکسته شود، اما ترامپ، بهجای گسستن این زنجیره، با تداوم فشار و زیاده خواهی، حلقههای تازهای بر آن افزود؛ به گونهای که بهجای حل بحران، خود به مهمترین عامل تداوم آن تبدیل شده است.
#کاتخون
خراتیان:
به زودی در مورد عوارض خطرناک کنار گذاشتن اهرمهای اقتصادی، تحلیل بسیار مفصلی را با توجه به پارادایمهای سیاستی و مبانی اندیشه/فلسفه سیاسی جریان راست جدید در حزب جمهوریخواه منتشر خواهم کرد.
https://x.com/MehdiKharratya/status/2095189943765053717?s=20
وقتی به منطق عملیاتی اسرائیل در جنگهای دوازده و چهل روزه توجه کنیم، یک نکته برجسته می شود اسرائیل، برخلاف آمریکا، راهبرد خود در قبال ایران را بر مدیریت تهدید بنا نکرده، بلکه بر تغییر موازنه قدرت استوار کرده است؛ در واقع هدف نه حذف تهدید در یک مقطع، بلکه فرسایش مستمر ظرفیت ایران برای تولید، بازسازی و اعمال قدرت است. در این منطق، در هر دور درگیری باید هم توان موجود و هم ظرفیت بازسازی از تهران گرفته شود؛ بهگونهای که در مواجهات بعدی، ایران در نقطه ای ضعیفتر و اسرائیل در موقعیتی مطلوبتر قرار گیرد. از این منظر، جنگ برای اسرائیل مجموعهای از نبردهای منفصل نیست بلکه فرآیندی پیوسته است که در آن هر جنگ بمثابه سکوی جنگ بعدی است.
#کاتخون
هدایت شده از روایتِ پاک
🔻در خصوص علیالطاهر، ما روایت دشمن را مبنا قرار نمیدهیم و منتظر روایت و بیانیه رسمی مقاومت میمانیم؛ چه علیالطاهر همچنان ایستاده باشد، چه ـ خدای ناکرده ـ سقوط کرده باشد و مدافعانش تا آخرین نفر به شهادت رسیده باشند.
🔴اما فرض کنیم علیالطاهر سقوط کرده است.
آنوقت چند سوال وجود دارد: مسئولیت این روز با چه کسانی است؟
🔴چه کسانی مدعی بودند به خاطر علیالطاهر پای میز مذاکره رفتهاند؟
چه کسانی گفتند تفاهمشان دست دشمن را بسته و پیشروی او را متوقف کرده است؟
چه کسانی منتقدانی را که از همان ابتدا نسبت به رسیدن چنین روزی هشدار میدادند، تخریب و ساکت کردند؟
🔴چه کسانی بدون شناخت میدان، با چند متن تولیدشده با هوش مصنوعی برای دیگران نسخه پیچیدند و هر نقدی را با تهمت و لجنپراکنی پاسخ دادند؟
چه کسانی «شیخ مقاومت» را خرج رؤیاهای خام و محاسبات سیاسی خود کردند؟
🔴و چه کسانی «خون دل» فروشی کردند، بیآنکه بفهمند این سنگر حاصل چه خوندلهایی بود؟
خون دل آقای شهید؛
خون دل حاج قاسم؛
خون دل سید حسن؛
و خون صدها فرمانده و رزمندهای که برای حفظ این جغرافیا، عمر و جانشان را گذاشتند.
🔴اگر علیالطاهر ایستاده باشد، باید خدا را شکر کرد و دست مدافعانش را بوسید.
🔴اما اگر سقوط کرده باشد، پیش از هر مرثیهای باید پرسید:
چه کسانی باید پاسخگوی تصمیمها، تحلیلها، وعدهها و سکوتهایی باشند که ما را به این نقطه رساند؟
🔴البته برای بعضیها اساساً فرقی نمیکند؛
اما برای کسانی که میدانند علیالطاهر فقط نام یک تپه نیست، فرق میکند.
خیلی هم فرق میکند.
🔻 @hossein_pak69