eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
543 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.6هزار ویدیو
20 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
‌اگر خبر آقای مرعشی را درباره شروط چین خوانده‌اید طبیعتا باید این خبر را هم بدانید. خبر در ظاهر ساده
روسیه‌ستیزی و چین‌ستیزی و در کل شرق‌ستیزی که برخی جریان‌های سیاسی رسانه‌های داخلی به آن دامن می‌زنند سه احتمال بیشتر ندارد: - آگاهانه و در هماهنگی کامل با رسانه‌های غربی در ادامه پروژه تحریم آمریکا و ناتو علیه ایران فعالیت می‌کنند. غرب آگاه است که برای به ثمر نشستن کامل تحریم‌های اقتصادی ایران باید تمام مجراهای تنفس اقتصادی ایران بسته شود و چون در این میان روسیه و چین و برخی کشورهای شرقی (البته به خاطر منافع خود و مقابله با یکجانبه گرایی آمریکا) امکانی برای جلوگیری از فروپاشی کامل اقتصاد ایران (و به تبع آن، سرزمین ایران) هستند، تمام عوامل رسانه‌ای داخلی و خارجی خود را علیه چین و روسیه و شرق هراسی در افکار عمومی ایران بسیج کرده‌اند. - عامل دیگر اینکه عموم این رسانه‌ها فهمی از واقعیات جهان ندارند و به خاطر جدال‌هایی جناحی داخلی به چنین بحث‌هایی دامن زده و ناخواسته در خدمت برنامه‌های غرب علیه ایران به بازی گرفته می‌شوند. - این جماعت چنان در روایت‌های رسانه‌‌های جریان اصلی از «غرب اخلاقی» و «شرق پلشت» غرق شده‌اند که اگر همین فردا روزی کشور توسط آمریکا اشغال شده و شخص خود آنها مورد تجاوز آشکار یک سرباز آمریکایی قرار بگیرد، در همان وضعیت رقت‌بار هم داد و فریاد خود را سر روسیه و چین می‌زنند که ببینید این فلان فلان شده‌ها چگونه وقتی که من در چنین وضعیتی قرار دارم، سکوت کرده‌اند! فرهاد قنبری
🔹 علی هاشم: تبادل پیام‌ها/درگیری‌های دیروز تأیید می‌کند که واشنگتن به دنبال یک جنگ طولانی‌مدت با ایران نیست. ترامپ خواهان یک محاصره کنترل‌شده است؛ فشاری در حد فرسایش و کاهش قدرت چانه‌زنی ایران بر تنگه [هرمز]، بدون ورود به یک کارزار نظامی تمام‌عیار. هرچه ایران زمان بیشتری در حالت «انفعالی/واکنشی» باقی بماند، برگ‌های برنده و قدرت چانه‌زنی‌اش ضعیف‌تر می‌شود. انتظار می‌رود دورهای بیشتری از این دست را شاهد باشیم. هدف واشنگتن تنها تأمین عبور و مرور امن از هرمز نیست، بلکه عادی‌سازی نظم منطقه‌ای گسترده‌تر برای کشورهای حوزه خلیج فارس و فراتر از آن است. تا زمانی که ایران طبق قواعد بازی واشنگتن پیش برود، گزینه‌هایش محدود باقی خواهند ماند. این یک وضعیت تعادل «نه جنگ، نه صلح» است. این وضعیت می‌تواند به‌راحتی تا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای و حتی تا سال آینده ادامه داشته باشد. 🔹Ali Hashem: Yesterday’s exchange confirms that Washington isn’t seeking a prolonged war with Iran. Trump wants a controlled siege, enough pressure to erode Iran’s leverage over the Strait without a full-blown campaign. The longer Iran stays locked in reaction mode, the weaker its bargaining chips become. Expect more rounds like this. Washington’s goal isn’t just safe passage through Hormuz, it’s normalising the wider regional order, for the Gulf states and beyond. As long as Iran plays by Washington’s rules of engagement, its options stay narrow. This is a no-war-no-peace equilibrium. It could easily outlast the midterms, and run into next year. https://fxtwitter.com/Alihashem/status/2095280874413801770
مسئله اصلی این نیست که حسین مرعشی درباره رابطه ایران و چین چه می‌گوید، بلکه مسئله این است که: - اگر چنین پیش‌شرط‌هایی واقعیت دارد، چه کسی در حکومت (طبیعتا اگر چنین شروطی هم باشد، تعداد افرادی که به آن آگاهی دارند چند نفر بیشتر نیست) و با چه منطوری این اطلاعات را در اختیار ایشان قرار داده است تا آن را رسانه‌ای کند. و مهم‌تر اینکه هدف آن فرد یا جریان از علنی کردن این شروط چیست؟ - چین چنین شروطی را اعلام نکرده است. در این صورت این سوال مطرح می‌شود که آیا مرعشی سر خود این شروط را طراحی کرده است؟ اگر چنین است هدف او از این کار چیست؟ و یا اینکه جریان سیاسی خاصی این شروط را طراحی کرده و از او خواسته است تا آن را رسانه‌ای کند؟ در این صورت هم باید پرسید که هدف آن جریان سیاسی از جعل چنین شروطی چیست؟ 👈 نکته دیگر اینکه چرا جناب مرعشی‌ این روزها رختخواب خود را در رسانه‌ها پهن کرده و هر روز مشغول مصاحبه هستند؟ آیا جناب مرعشی به آنی نگران آینده مملکت و فقر و بیچارگی مردم شده و احساس تکلیف ملی و شرعی کرده و به خاطر ملت و مملکت محافظه‌کاری را کنار گذاشته و وارد گود شده است؟ و یا اینکه مسئله چیز دیگری است؟
هدایت شده از پژوهه
🔹ردپای استعمار؛ از رقابت قدرت‌ها تا قیام جنوب محمدحسن رجبی دوانی 🔻رقابت استعماری قدرت‌های اروپایی از قرن شانزدهم میلادی شکل جدی به خود گرفت. پرتغال در آسیا و اسپانیا در آمریکای جنوبی و جنوب شرقی پیشگام بودند. اما انگلستان یک قرن بعد به این عرصه وارد شد. هندوستان، به عنوان سرزمینی ثروتمند که قرن‌ها تأمین‌کننده ادویه، سنگ‌های قیمتی و مواد اولیه منسوجات برای اروپا بود، همواره در کانون این رقابت‌ها قرار داشت. 🔻رویکرد متفاوت انگلستان در هند با تجهیز اروپاییان به سلاح‌های مدرن از قرن شانزدهم، رقابت استعماری شدت گرفت. اما انگلستان که از حدود سال ۱۶۰۰ میلادی پا به هند گذاشت، روشی متمایز از پرتغال و اسپانیا در پیش گرفت. آنان ابتدا زمینی تجاری را تصاحب کردند و آن را به مرور به پادگانی نظامی بدل ساختند. استراتژی اصلی انگلستان نه اتکای صرف به نیروی نظامی، بلکه نفوذ تدریجی، آشنایی عمیق با فرهنگ و زبان، و بهره‌گیری از عناصر بومی بود. انگلیسی‌ها با ایجاد تفرقه میان راجاها و نواب محلی، آنان را به جان یکدیگر انداخته و بدون جریحه‌دار کردن احساسات عمومی، از طریق شبکه‌سازی داخلی، اهداف استعماری خود را پیش بردند. 🔻از تجربه هند تا نفوذ در ایران انگلستان با این تجربه وارد ایران شد. زبان دیوانی هند در آن دوران فارسی بود. این اشتراک زبانی، شناخت فرهنگ و تمدن ایرانی را برای انگلیسی‌ها تسهیل می‌کرد. آنان با هدایا نزد دولتمردان ایران آمده و از این طریق آنان را جذب کرده، امتیازات متعدد گرفته و معاهداتی امضا می‌کردند. اما هدف نهایی فراتر از ارتباط با مقامات عالی‌رتبه بود. انگلیسی‌ها به دنبال جذب و پرورش نخبگان هر کشور بودند. 🔻فراماسونری و پرورش نخبگان وابسته یکی از ابزارهای کلیدی این استراتژی، ایجاد لژهای فراماسونری در شرق بود. این لژها ابتدا در هند، مصر و عثمانی و سپس ایران تأسیس شدند. مأموریت اصلی آن‌ها تربیت نخبگان ایرانی برای هموارسازی اهداف انگلستان بود. جالب آنکه تنها دوازده سال پس از تأسیس فراماسونری جدید در انگلستان، این تشکیلات در هند راه‌اندازی شد. نمونه بارز نفوذ از این مسیر، «میرزا عسگرخان ارومی افشار»، اولین وزیر امور خارجه ایران بود که در بدو ورود به لندن، به عضویت لژ فراماسونری درآمد. اغلب مقامات وزارت خارجه ایران نیز از همین طریق جذب می‌شدند. 🔻حذف چهره‌های ملی یکی دیگر از شگردهای استعمار، مخدوش کردن چهرۀ ملی‌گرایان و حذف فیزیکی آنان از صحنه بود. آدمیت در کتاب «امیرکبیر و ایران»، شهادت امیرکبیر توطئه انگلیسی‌ها می‌داند. 🔻بوشهر انگلستان در هر منطقه‌ای که فعالیت تجاری یا سیاسی می‌کرد، شبکه‌ای از عوامل محلی ایجاد می‌نمود. بوشهر، به عنوان بندری آباد، یکی از دو مرکز حیاتی تجاری ایران بود (در کنار تبریز که مسیر زمینی به اروپا داشت) و به دلیل موقعیت استراتژیک، به مرکز اداری، ارتباطی و تدارکاتی انگلستان نه فقط در ایران، بلکه در کل منطقه بین‌النهرین تبدیل شده بود. انگلیسی‌ها خوانین محلی را نیز به خدمت می‌گرفتند؛ خوانین شمال استان بوشهر عمدتاً وابسته به انگلیس بودند، در حالی که خوانین جنوبی، که پیرو علمای خود بودند، موضعی ضد انگلیسی داشتند. 🔻قیام جنوب یکی از برجسته‌ترین چهره‌های ضد استعماری جنوب، «رئیس‌علی دلواری» بود. او که حاکم و ضابط دلوار بود، پس از به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه و به دنبال فتوای مرحوم سید مرتضی اهرمی (که خود متأثر از علمای عراق بود)، با صد تفنگ‌چی قیام کرد. نخستین اقدام او تصرف تمامی مراکز دولتی و گمرک‌خانه و تحویل درآمد آن به سید مرتضی اهرمی بود. با آغاز جنگ جهانی اول، اهمیت استراتژیک بوشهر و منابع نفتی تازه‌کشف‌شده سبب شد تا انگلستان به سرعت این بندر را اشغال کند. این اقدام، خشم تنگستانی‌ها را برانگیخت. هم‌زمان، علمای جنوب از جمله مرحوم لاری، سید عبدالله بلادی بوشهری، سید مرتضی اهرمی و دیگران فتوای وجوب جهاد علیه انگلیس را صادر کردند. قهرمان اصلی این مبارزه، شهید رئیس‌علی دلواری بود که با حملات متعدد به تأسیسات انگلیسی، فرانسوی و هندی‌ها، ضربات سنگینی به آنان وارد کرد. اما سرانجام او توسط یکی از مزدوران و خائنان داخلی از پشت مورد هدف قرار گرفت و به شهادت رسید. قیام جنوب یک جنبش کاملاً ملی بود و برخلاف مشروطه که برخی جریانات آن مورد حمایت انگلستان بود، این نهضت ماهیتی ضد استعماری داشت. رهبران آن، مانند شهید دلواری، از دل مردم برخاسته و محبوبیت عمیقی داشتند. پیوندی ناگسستنی میان علما و این نهضت شکل گرفت و همگی فتوای وجوب جهاد صادر کردند. با این حال، دولت مرکزی که خود دست‌نشانده انگلستان بود، هیچ کمکی به مبارزان نکرد. نیروهای محلی که از هیچ حمایت خارجی برخوردار نبودند، به دلیل کمبود سلاح، مهمات و آذوقه، به تدریج تحلیل رفتند. پژوهشگر تاریخ معاصر ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia
بقول ژولین فروند: «این قانون بشری است که هر اقدام تازه‌ای در زنجیره‌ای از نتیجه‌هایی جا می‌گیرد که از اقدام‌های قدیمی‌تر مشتق شده‌اند، و این اقدام تازه نیز به نوبه‌ خود، به یاری دستاوردهایش، زنجیره‌ی نوینی از نتیجه‌ها ایجاد می‌کند.» وضعیت ایران و آمریکا پس از جنگ چهل‌روزه را باید از طریق همین منطق فهمید. جنگی که سرانجامش نه یک نتیجه قطعی و ملموس بلکه موازنه‌ای شکننده بود که هر دو طرف را به بازتعریف ابزارهای خود واداشت. در این بازتعریف، آمریکا که نتوانسته بود ایران را به تسلیم وادارد، به محاصره دریایی، فشارهای اقتصادی و حملات گاه و بیگاه متوسل شد؛ ایران نیز در برابر به اهرم سازی جغرافیا و تحمیل هزینه روی آورد. در این میان، تنگه هرمز هم بتدریج مبدل به نقطه‌ای شد که این دو مسیر به هم برخورد کردند. در واقع دیگر هرمز فقط یک اهرم نبود؛ بلکه به معیاری برای سنجش قابلیت اعمال قدرت دو طرف تبدیل شد. بطوریکه ایران می‌کوشد نشان دهد که برتری نظامی آمریکا الزاما به آزادی عمل راهبردی منجر نمی‌شود و آمریکا هم در مقابل می‌خواهد ثابت کند که ایران نمی‌تواند یک گلوگاه حیاتی را به ابزار تغییر قواعد منطقه‌ای تبدیل کند. از اینجا به بعد یک چرخه شکل گرفت، به گونه‌ای که فشار آمریکا، ارزش هرمز را برای ایران افزایش داد و همزمان هم با داغ شدن هرمز، مداخله کاخ سفید برای حفظ هیمنه ضروری‌تر شد. در نتیجه، آنچه هر طرف برای تغییر رفتار دیگری انجام می‌دهد، عملا به تقویت انگیزه طرف مقابل برای ادامه همان مسیر منجر می‌شود. از این منظر، دور تازه درگیری را نباید صرفا تشدید تنش دانست بلکه این وضعیت، بیشتر حاصل درهم‌ تنیدگی دو استراتژی است که هرکدام دیگری را به واکنش وادار می‌کند. در واقع هرمز در این میان از یک اهرم به یک گره راهبردی تبدیل شده است؛ گرهی که گشودن آن دیگر فقط به توان نظامی طرفین بستگی ندارد، بلکه مستلزم شکستن زنجیره‌ای است که از جنگ چهل‌روزه آغاز شده است، زنجیره‌ ای که می توانست در اسلام آباد شکسته شود، اما ترامپ، به‌جای گسستن این زنجیره، با تداوم فشار و زیاده خواهی، حلقه‌های تازه‌ای بر آن افزود؛ به گونه‌ای که به‌جای حل بحران، خود به مهم‌ترین عامل تداوم آن تبدیل شده است.
خراتیان: به زودی در مورد عوارض خطرناک کنار گذاشتن اهرمهای اقتصادی، تحلیل بسیار مفصلی را با توجه به پارادایمهای سیاستی و مبانی اندیشه/فلسفه سیاسی جریان راست جدید در حزب جمهوریخواه منتشر خواهم کرد. https://x.com/MehdiKharratya/status/2095189943765053717?s=20
وقتی به منطق عملیاتی اسرائیل در جنگهای دوازده و چهل روزه توجه کنیم، یک نکته برجسته‌ می شود اسرائیل، برخلاف آمریکا، راهبرد خود در قبال ایران را بر مدیریت تهدید بنا نکرده، بلکه بر تغییر موازنه قدرت استوار کرده است؛ در واقع هدف نه حذف تهدید در یک مقطع، بلکه فرسایش مستمر ظرفیت ایران برای تولید، بازسازی و اعمال قدرت است. در این منطق، در هر دور درگیری باید هم توان موجود و هم ظرفیت بازسازی از تهران گرفته شود؛ به‌گونه‌ای که در مواجهات بعدی، ایران در نقطه‌ ای ضعیف‌تر و اسرائیل در موقعیتی مطلوب‌تر قرار گیرد. از این منظر، جنگ برای اسرائیل مجموعه‌ای از نبردهای منفصل نیست بلکه فرآیندی پیوسته است که در آن هر جنگ بمثابه سکوی جنگ بعدی است.
هدایت شده از روایتِ پاک
🔻در خصوص علی‌الطاهر، ما روایت دشمن را مبنا قرار نمی‌دهیم و منتظر روایت و بیانیه رسمی مقاومت می‌مانیم؛ چه علی‌الطاهر همچنان ایستاده باشد، چه ـ خدای ناکرده ـ سقوط کرده باشد و مدافعانش تا آخرین نفر به شهادت رسیده باشند. 🔴اما فرض کنیم علی‌الطاهر سقوط کرده است. آن‌وقت چند سوال وجود دارد: مسئولیت این روز با چه کسانی است؟ 🔴چه کسانی مدعی بودند به خاطر علی‌الطاهر پای میز مذاکره رفته‌اند؟ چه کسانی گفتند تفاهمشان دست دشمن را بسته و پیشروی او را متوقف کرده است؟ چه کسانی منتقدانی را که از همان ابتدا نسبت به رسیدن چنین روزی هشدار می‌دادند، تخریب و ساکت کردند؟ 🔴چه کسانی بدون شناخت میدان، با چند متن تولیدشده با هوش مصنوعی برای دیگران نسخه پیچیدند و هر نقدی را با تهمت و لجن‌پراکنی پاسخ دادند؟ چه کسانی «شیخ مقاومت» را خرج رؤیاهای خام و محاسبات سیاسی خود کردند؟ 🔴و چه کسانی «خون دل» فروشی کردند، بی‌آنکه بفهمند این سنگر حاصل چه خون‌دل‌هایی بود؟ خون دل آقای شهید؛ خون دل حاج قاسم؛ خون دل سید حسن؛ و خون صدها فرمانده و رزمنده‌ای که برای حفظ این جغرافیا، عمر و جانشان را گذاشتند. 🔴اگر علی‌الطاهر ایستاده باشد، باید خدا را شکر کرد و دست مدافعانش را بوسید. 🔴اما اگر سقوط کرده باشد، پیش از هر مرثیه‌ای باید پرسید: چه کسانی باید پاسخگوی تصمیم‌ها، تحلیل‌ها، وعده‌ها و سکوت‌هایی باشند که ما را به این نقطه رساند؟ 🔴البته برای بعضی‌ها اساساً فرقی نمی‌کند؛ اما برای کسانی که می‌دانند علی‌الطاهر فقط نام یک تپه نیست، فرق می‌کند. خیلی هم فرق می‌کند. 🔻 @hossein_pak69
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻آیا ظهور چین به عنوان ابرقدرت به معنای تغییر نظام جهانی است؟ عایشه زاراکول، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه کمبریج در «فرهیختگان گپ»: 🔻 در حوزه روابط بین‌الملل، بحث‌های زیادی درباره ظهور چین وجود دارد. در کتاب «پیش از غرب» استدلال کرده‌ام که تبدیل شدن چین به ابرقدرت، به شرطی که همچنان از تاریخ، مفاهیم و چارچوب‌های غربی استفاده کنیم، به معنای دگرگونی بنیادین نظم بین‌المللی نیست؛ بلکه بازتولید همان نظم قبلی است که غربی بودن را آسان‌تر می‌کند. تغییر حقیقی در نظم بین‌المللی تنها با ظهور مفاهیم، زبان‌ها و اشکال کاملاً جدید رخ می‌دهد. نظم‌های جهانی شرقی در قرن هفدهم فروپاشیدند و با نظم جدیدی جایگزین شدند که توسط کشورهای اروپایی شکل گرفت. ⭕ ویدیو کامل در یوتیوب | آپارات | سایت
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻عامل سقوط صفویه صرفاً خطاهای حاکمان و نفوذ زنان نبود؛ عوامل زیست‌محیطی بر زوال امپراتوری‌ها تأثیر داشت عایشه زاراکول، استاد روابط بین الملل دانشگاه کمبریج در «فرهیختگان گپ»: 🔻 با نگاهی فراتر از دیدگاه محلی، معلوم می‌شود که علل بحران‌ها صرفاً خطاهای حاکمان صفوی یا نفوذ زنان درباری نیست؛ این الگو در امپراتوری عثمانی و سایر نقاط نیز دیده می‌شود. 🔻 اوایل قرن هفدهم میلادی دوره‌ای پرآشوب بود  که در سراسر اوراسیا و نیمکره شمالی شورش‌ها، اختلال در تجارت زمینی، تورم و کمبود غذا رخ داد. تاریخ‌نگاران این بحران‌ها را به «عصر یخبندان کوچک» نسبت می‌دهند که از قرن سیزدهم تا نوزدهم ادامه یافت و اوج سردی آن در قرن هفدهم بود. 🔻 این فشار اقلیمی، مشکلات ذاتی سیستم‌های سیاسی را تشدید کرد و بسیاری از امپراتوری‌ها را به دست‌وپنجه نرم کردن با بحران‌های داخلی واداشت. ⭕  ویدیو کامل در یوتیوب | آپارات | سایت
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻سقوط صفویه، عثمانی و گورکانی ناشی از ضعف حکمرانی نبود؛ تحولات کلان بین‌المللی بر مناسبات داخلی آن‌ها تأثیر عمیق داشت عایشه زاراکول، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه کمبریج در «فرهیختگان گپ»: 🔻 امپراتوری‌های عثمانی، صفوی و گورکانی همگی در قرن ۱۷ میلادی دچار زوال شدند و صفوی‌ها نخستین بودند. 🔻 دیدگاه سنتی، علت زوال را اشتباهات داخلی و ضعف حکمرانی می‌داند. اما پژوهش من استدلال می‌کند که این امپراتوری‌ها جزایر جداگانه نبودند، بلکه بخشی از یک سیستم بزرگ و متصل بودند. بنابراین، تحولات کلان بین‌المللی بر مناسبات داخلی آن‌ها تأثیر عمیق داشت. وقوع هم‌زمان بحران در این امپراتوری‌ها (به‌همراه چین و روسیه) تصادفی نیست؛ بلکه ناشی از یک روند ساختاری کلان در قرن ۱۷ است که فشار بی‌سابقه‌ای بر تمامی این جوامع وارد کرد. ⭕  ویدیو کامل در یوتیوب | آپارات | سایت
🔻ترجمه درستی از معنای دقیق توسعه نداریم؛ توسعه به معنای وسیع شدن همه امور نیست سیدعلی میرفتاح، روزنامه‌نگار و نویسنده در «رادیوچه»: 🔻 ما سال‌هاست راجع به چیزی صحبت می‌کنیم به نام توسعه و تمنای توسعه. واژه توسعه متعلق به ما نبوده و development را معادل سازی کردیم. برای یک فارسی‌ زبان که به دنبال معنی‌یابی است، توسعه یعنی وسیع شدن و مثلا در رسانه یعنی به جای یک کانال تلویزیونی، پنجاه کانال داشته باشیم. اما ما می‌دانیم development این نیست و ترجمه فعلی خودش یک بدفهمی ایجاد می‌کند و باعث تاخیر ما در توسعه واقعی می‌شود. می‌توان گفت دلیلش این است افرادی که در مصدر امر هستند ضرورتا کتاب‌های مبانی توسعه را نخوانده‌اند تا بدانند توسعه بومی به چه معناست. 🎥 ویدیو کامل در یوتیوب | آپارات | سایت