eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
534 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
1.7هزار ویدیو
20 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔗 @DD_Geopolitics 🇸🇾 تظاهرات در سوریه شدت گرفت جمعیت زیادی در شهر «معرة النعمان» به خیابان‌ها آمده‌ا
به مردم سوریه گفتند دولت بشار اسد ماجراجو و جنگ‌طلب است. گفتند بشار اسد دیکتاتور است و نماینده ملت متمدن و تاریخی سوریه نیست. تمام آنچه امروز، به‌اصطلاح، فعالان حقوق بشر، روشنفکران، سلبریتی‌ها، سینماگران و بلاگرهای ایرانی در گوش مردم می‌خوانند، سال‌ها پیش در گوش مردم سوریه خوانده شده بود. به آن‌ها هم گفتند «پوشک مهم‌تر از موشک است» گفتند مقاومت ابلهانه است و سازش، خواسته واقعی شماست. گفتند خاورمیانه نفرین‌شده است و چه بهتر که این «خراب‌شده» به دست هر کسی جز بشار اسد بیفتد. به آن‌ها هم گفتند: «این‌ها بروند، هر کسی بیاید، بهتر از این‌هاست» و حالا بشار اسد رفته است. و این همان سوریه‌ای است که روزگاری حافظ اسد بر آن حکومت می‌کرد. سوریه‌ای که نیروی هوایی‌اش با نیروی هوایی اسرائیل سرشاخ می‌شد. حالا اسد رفته است. اسدی که در فاصله سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰، سوریه را در میان کشورهای عربی در شمار کشورهای دارای شاخص بالای توسعه انسانی قرار داده بود. حالا اسد رفته است و نان، سوخت و امنیت، از ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی، به کالاهایی کمیاب و گران‌بها در سوریه تبدیل شده‌اند.
فرهاد قنبری «ارزشی» یا «بی‌ارزش»؟ اغراق نیست اگر بگوییم صد برابرِ نقشه‌ای که اهریمن برای ایران داشت، نه در سوریه، نه در لیبی، نه در افغانستان، نه در عراق و نه در هیچ کشور دیگری نداشت. و اغراق نیست اگر بگوییم هرکدام از کشورهای جهان، اگر فقط با یک‌دهمِ جنگ‌ها، فشارها، تحریم‌ها، بحران‌ها و مصیبت‌هایی که در سال‌های اخیر بر سر ایران آوار شده روبه‌رو می‌شدند، از هم فرو می‌پاشیدند. اما ایران ماند. ایستاد و دوام آورد. و این ماندن و ایستادن، بی‌هزینه نبوده است. پشت این مقاومت، ازجان‌گذشتگی و فداکاری شاید نهابت بیست درصد از جامعه ایران ایستاده است. بیست درصدی که بسیاری از آنان از طبقات پایین اقتصادی جامعه‌اند، اما بیش از هرکس قدر امنیت و استقلال را می‌دانند و بیش از هرکس معنای وطن را می‌فهمند و وطن برایشان واژه‌ای مقدس است. شهید و جانبازِ وطن از میان همین‌ها برخاسته است. آن‌که سینه‌اش را سپر می‌کند تا وطن بماند، از همین جماعت است. آن‌که در برابر دشمن استوار می‌ایستد و عقب نمی‌نشیند، از همین جماعت است. همین بیست درصدند که عمدتاً در جنگل‌های شمال درخت آتش نمی‌زنند. در پارک‌ها بساط ساز و عربده بر پا نمی‌کنند. در اماکن عمومی برای دیگران مزاحمت ایجاد نمی‌کنند. در دعواهای خیابانی، حرمت کلام را نگه می‌دارند و اهل عربده و توهین‌های رکیک نیستند. در حوزه شغلی اهل تقلب، دزدی، کم‌فروشی و کلاه‌برداری نیستند. در کوچه و خیابان و رانندگی برای زنان مزاحمت ایجاد نمی‌کنند. و عمدتاً اهل دلالی ارز و سودجویی از آشفتگی اقتصادی کشور نیستند. عموما در مصرف منابع ملی صرفه‌جو هستند. به فرزندانشان قناعت، ادب و احترام به بزرگ‌تر را یاد می‌دهند و اگر همسایه‌شان باشیم، معمولاً چیزی جز آرامش و احترام از آنها نخواهیم دید. و اگر قرار باشد بزرگ‌ترین «مزاحمت» این جماعت برای دیگران را نام ببریم (مزاحمتی که به‌خاطرش بارها و بارها مورد توهین قرار می‌گیرند) چیزی نیست جز حضور در تجمعات و راهپیمایی‌هایی که آن هم نه برای منفت شخصی بلکه برای دفاع از وطن و حفظ امنیت کشور است. این جماعت، دست‌کم از منظر بسیاری از رفتارهای اجتماعی، یک سر و گردن بالاتر از میانگین جامعه است اما عده‌ای با ادبیاتی چاله‌میدانی و تحقیرآمیز، آنان را «بی‌فرهنگ»، «امل» و عقب‌مانده می‌خوانند و برای تمسخر، برچسب «ارزشی» بر پیشانی‌شان می‌زند. اما بحران این جماعت در آن جاست که هنوز نفهمیده‌اند که «ارزشی» بودن، با همه انتقاداتی که ممکن است به آنان وارد شود، هزار بار بهتر از «بی‌ارزش بودن» است.
بشخصه گاهی دلم می‌خواهد آن موجودات ابلهی را که با یک دکتری کیلویی از فلان دانشگاه درپیت، یا با چند واحد تدریس دروس بی‌دروپیکر در دانشگاه پیام نورِ و آزاد و دولتی، ناگهان به چنان توهمی از دانش و اعتماد به‌نفس مبتلا می‌شوند که می‌خواهند حافظ و مولوی و فردوسی را «نقد» کنند (حال آنکه چیزی از نقد نمی‌دانند و آنچه می‌کنند جز مضحکه کردن خود نیست) را به جای قاطر به گاری ببندم و در باغ‌های سیب دماوند و مراغه و... به کار بگیرم. چرا که این جماعت، در عطش شهرت و جاه‌طلبی و شهوتِ دیده‌شدن، (یک حزعبلی هم شنیده است که هیچ چیز مقدس نیست) خیال می‌کنند با لگدمال‌کردن بزرگان، خودشان بزرگ می‌شوند. و نمی‌فهمند که آدم با توهین به حافظ و فردوسی و مولوی، بزرگ نمی‌شود، بلکه فقط عمق حقارت خود را آشکار می‌کند. اما متاسفانه این جماعت، با وجود همه ابتذال و مضحک‌بودنشان، اثر ویرانگری دارند و آن این است که عالمی را که هومر، حافظ، سعدی، مولوی و دیگر بزرگان تاریخ هنر برپا کرده‌اند، ویران می‌سازند. عالمی که انسان‌ها برای قرن‌های متمادی، در جست‌وجوی زیبایی و معنا، در آن سکنا گزیده‌اند. این‌ جماعت به تدریج جهانی را تخریب می‌کنند که یکی از معدود پناهگاه‌های روح انسان در برابر ابتذال، پوچی و بی‌معنایی بوده است. و از این جهت است که معتقدم خیانتی که این جماعت به بشریت روا می‌دارند، از نتانیاهو و داعش بیشتر است. آن جنایتکاران نهایت جان عده‌ای انسان بی‌گناه را می‌گیرند اما این جانوران منحط، سکونتگاه زیبای روانِ انسان را هدف قرار می‌دهند و در راه تبدیل مخاطب به انسان‌هایی مبتذل، دگم، فاقد معنا و بی‌بهره از درک زیبایی تلاش می‌کنند.
در تهاجمی که به سرزمین و خانه ما صورت گرفته است، قشر روشنفکر کجاست؟ دانشگاهی که سال‌ها از بودجه عمومی ارتزاق کرده و بخش قابل‌توجهی از اعتبار و معاشش را همین جامعه تأمین کرده است، کجاست؟ همان دانشگاهی که در روزهای عادی برای کوچک‌ترین مسائل اجتماعی بیانیه می‌دهد، میزگرد برگزار می‌کند، هشتگ می‌سازد و درباره «جامعه»، «مردم»، «خشونت»، «صلح» و «حقوق بشر» مقاله منتشر می‌کند، در لحظه‌ای که امنیت همین مردم و همین سرزمین مستقیماً تهدید شده، کجاست؟ جامعه‌شناس ما کجاست؟ آن کسی که سال‌ها درباره «فهم جامعه ایرانی» و «بحران سرمایه اجتماعی» و «شکاف دولت و ملت» کتاب و مقاله نوشته و جمله‌سازی کرده، در مواجهه با مردمی که در میدان واقعی بیش از شش ماه است پای دفاع از خانه و سرزمین خود ایستاده‌، چه حرفی برای گفتن دارد؟ دانشکده علوم سیاسی ما کجاست؟ همان جایی که سال‌ها درباره دولت، ملت، منافع ملی، ژئوپلیتیک، امنیت و روابط بین‌الملل تدریس می‌کند، در مواجهه با یک تجاوز واقعی، چه تحلیلی دارد؟ چرا گاهی مردمی که هیچ‌وقت یک واحد «علوم سیاسی» نگذرانده‌اند، در تشخیص اینکه چه کسی به خانه‌شان حمله کرده و چه کسی باید در برابرش ایستاد، از بسیاری از مدعیان علم سیاست دقیق‌تر حرف می‌زنند؟ فوتبال‌مان کجاست؟ همان فوتبالی که در روزهای عادی، بازیکنان و چهره‌هایش برای هر مناسبت اجتماعی و سیاسی صاحب تریبون‌اند، همان جماعتی که قراردادهای چند ده‌ میلیاردی، تبلیغات، شهرت و انواع امتیازات را می‌خواهند، هنگام دفاع از کشور کجا هستند؟ سینمایمان کجاست؟ همان سینمایی که برای کوچک‌ترین مسئله اجتماعی، فیلم و بیانیه و مصاحبه می‌کند. همان سینمایی که در جشنواره‌های داخلی و خارجی، برای «مردم» و «رنج مردم» و «آزادی» و «صلح» سخنرانی می‌کند، اما وقتی خودِ سرزمین و امنیت همان مردم در مورد نجاوز قرار می‌گیرد، کجا هستند؟ نویسنده و مترجم و فعال سیاسی کجاست؟ همان‌هایی که در روزهای عادی برای هر اتفاقی در این کشور تحلیل دارند، بیانیه صادر می‌کنند و نسخه سیاسی می‌پیچند، الان بعد شش ماه از تجاوز نظامی به کشور کجا هستند؟ این پرسش‌ها درباره چند فرد خاص نیست بلکه یک الگوی رفتاری است. الگوی رفتاری که هر جا پای امتیاز، تریبون، بودجه، شهرت و اعتبار اجتماعی و منافع‌مان در میان است، ناگهان مردم کشف می‌شود، اما وقتی پای هزینه دادن برای همان جامعه و مردم به میان می‌آید، جامعه ناپدید می‌شود. (اگر نگوییم در کنار دشمن می‌ایستد) مگر نه اینکه این کشور سال‌ها برای شما، محل کار، محل درآمد، محل شهرت، محل کسب اعتبار و سکوی پرتاب شما بوده است؟ پس چرا در لحظه‌ای که کشور به حضور اجتماعی شما نیاز دارد، نه تنها نیستید بلکه با طعنه و نیش و کنایه در کنار دشمن قرار می‌گیرید.
اگر از معدود روزنامه‌نگاران و خبرنگاران وطن‌دوست بگذریم، بخش پر رنگی از جریان رسانه‌ای در ایران، آگاهانه، در زمین روایت‌های مطلوب ناتو و اسرائیل بازی می‌کند. این جریان، هر بار با یک عنوان پرطمطراق ظاهر می‌شود. یک روز «دموکراسی‌خواهی»، روز دیگر «افشاگری»، روزی «مبارزه با فساد» و روزی دیگر «آزادی بیان». اما حاصل عملکرد بخشی از این جریان، چیزی جز تزریق یأس، تشدید بی‌اعتمادی و تقویت روایت‌های رسانه‌ای دشمن نیست. در چنین شرایطی، مطالبه شفافیت فقط نباید متوجه نهادهای حکومتی باشد بلکه خود این افراد نیز باید درباره منابع مالی، درآمدها، حمایت‌های اقتصادی و هزینه‌های قابل‌توجه فعالیت‌های خود پاسخ‌گو باشند. جامعه حق دارد بداند فلان روزنامه‌نگار کم سواد و فلان پروژه بگیر به اصطلاح افشاگر یا فلان فعال رسانه‌ای در این شرایط سخت اقتصادی، منابع مالی فعالیت‌هایش را از کجا تأمین می‌کند و هزینه سفرها و فعالیت‌های گسترده بین‌المللی او چگونه تأمین می‌شود. در میانه این جنگ وجودی، طبیعتاً این دست افراد بیش از دیگران تفاوت میان «تضعیف» با «افشاگری» و یا میان «آزادی بیان» و «بازتاب دادن روایت طرف مقابل» را می‌فهمند. اما خب پروژه‌های کلان می‌گیرند و طبیعتاً در قبال کارپردازان دست و دل‌باز خود مسئولیت دارند. وظیفه نهادی امنیتی است که روشن کنند چه کسانی این رسانه‌ها را تأمین مالی می‌کنند، چه شبکه‌ای پشت آنهاست و منافع چه کسانی از تکرار و تقویت این روایت‌ها تأمین می‌شود.
هدایت شده از اخبار سوریه
✴️شرکای جرم در حمله مجدد دشمن 🔸هر حمله دشمن و هر اقدام تجاوزکارانه جدید دشمن به صورت مستقیم و غیر قابل گذشتی توسط کسانی در داخل ترتیب داده شده که در طول ماه‌های گذشته شروع به دو قطبی کردن جامعه کردند؛ کسانی که تشنه قدرت بودند و در میادین به جای حمایت از حکومت، دولت و نیروهای مسلح شروع به زیر سوال بردن اقدامات آنها کرده و تا توانستند به دشمن پاس گل داده و او را تشویق به حمله کردند...‌ 🔸اگر تجاوز سوم دشمن حاصل خباثت و خیانت تاریخی فتنه گران دی ماه بود، هرگونه تجاوز امروز دشمن نیست حاصل جمع بلاهت تاریخی و غیر قابل گذشت گروهی است که در طمع قدرت کم نگذاشتند هرچه از دستشان برآمد انجام دادند و دنبال عمر سعد و یزید و معاویه گشتند و میدان را به پرتگاه کشور تبدیل کردند...‌ 🔸حالا هر کسی دوست دارد خوشش بیاید و هر کسی هم می‌خواهد بدش بیاید؛ این مسئله اصلاً برای من مهم نیست؛ مهم آن است که دشمن این‌ها را دید و روی حماقت و بلاهت این جماعت حساب کرد... متاسفانه مقصر خودمان هستیم. من در این چند ماه تا جایی که توانستم داد زدم و فریاد کردم و گفتم که دست بردارید اما تو گویی ا دیوار آهنین صحبت می‌کردم. 🔸حالا خواهید دید که دشمن که حمله کرد همین جماعت پررو و نفوذی و البته خود عمار پندار چگونه یافه حق به جانب گرفته و با بوق‌های تبلیغاتی و فیک نیوزهای خود توپ را در زمین مان کسانی می‌اندازند که در این مدت خون دادند و ایستادند؛ من این جماعت را خیلی خوب می‌شناسم ۳۰ سال است که با آنها از نزدیک سر و کله زده و می‌شناسم و می‌دانم که چقدر حریص و طماع و بی‌ایمان هستند در حالی که قرآن از بر دارند ن را بر سر نیزه می‌کنند! 🔸این را هم بگویم، این‌ها از مدت‌ها پیش برای حمله آمریکا آماده شده بودند؛ در حوادث دی ماه سکوت آنها غم انگیز بود و اینکه به کنار ایستاده و تماشاگر بودند و خود را برای روزهای بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی آمادگی کردند بر کسی پوشیده نیست.‌ بارها گفتم و نوشتم که برخی از این جماعت را نزدیک می‌شناسم که می‌گفتند بهتر است سکوت کنیم تا در روز پس از سقوط جمهوری اسلامی جای پایی داشته باشیم و بتوانیم دوباره خود را احیا کنیم و به قدرت برگردیم... 🆔@SyrianKhabar
مسئله‌ی عجیب این مملکت این است که هم عباس آخوندی و حسین مرعشی و علی انصاری و بابک زنجانی به چپ فحش می‌دهند و هم آن دانشجوی دانشگاه تهران که برای جور کردن پول ژتون غذای هفته‌ بعدش درمانده است. هم رانت‌خوار علیه «چپ» خطابه می‌دهد، هم شهروندی که بنزین و انرژی رایگان را «حق مسلم» خود می‌داند و هم کارگر و دانشجویی که  تحصیلات عالی و خدمات درمانی رایگان می‌خواهد. طنز تلخ ماجرا هم اینجاست که اگر آن رانتخوار از چپ متنفر است، چون به بهانه خصوصی‌سازی و بانک خصوصی و نفت‌خصوصی و... نمی‌خواهد از رانت لایزالش دست بکشد، اما آن دانشجو و کارگر و کارمند که از دولت بنزین ارزان، انرژی یارانه‌ای، درمان رایگان و انواع حمایت‌های اجتماعی می‌خواهد، چرا باید دنباله‌رو شعارهای یک مشت دزد و رانتخوار باشد! طرف نه می‌داند چپ چیست، نه راست چیست، فقط یاد گرفته هرجا بحث سیاست پیش آمد، چند فحش حواله «چپ» بکند. یعنی در این مملکت «چپ» ناسزایی است که هم می‌شود با آن قاپ کارگر و دانشجو و معلم و کارمند و... را دزدید، هم محبوب خلق الله شد و هم به رانت‌خواری و دزدی خود در انواع و اقسام صورت‌های ممکن ادامه داد. و این شاید یکی از عجیب‌ترین کمدی‌های سیاسی این مملکت باشد. جامعه‌ای که هم از چپ متنفر است و هم بخش بزرگی از خواسته‌هایش را از دولت در قالب مطالبات کاملاً چپ‌گرایانه طلب می‌کند، بدون آنکه بفهمد تمام این مطالبات از آستین چپ بیرون آمده است.
⏺ ⏺ ما در ایران چیزی به نام «دیپلمات» به آن مفهوم شناخته شده در عرصه روابط بین الملل نداریم. عموم کسانی که به نمایندگی از ایران به عنوان دیپلمات و رایزن فرهنگی و کاردار و سفیر و کارکنان سفارتخانه و امثالهم در سفارتخانه ها و کنسولگری ها و سازمانهای بین المللی مشغول به فعالیت هستند، از بدیهیات اولیه و ابتدایی شغل خود آگاهی ندارند. اغلب این افراد نه دیپلمات بلکه کارمندانی با حقوق و مزایای عالی هستند که با سفارش مقامات و توصیه آشنایانِ بانفوذ به این جایگاه رسیده اند و به همراه خانواده مشغول سیر و سیاحت در سایر کشورها هستند و تصورشان از دیپلمات اهدای تکه فرش نفیس ایرانی و زعفران و پسته و ثبت چند عکس یادگاری با مقامات کشور هدف است. دیپلمات واقعی باید منافع ملی کشورش را دنبال کرده و سعی در تاثیرگذاری در سیاست خارجی دولتهای هدف داشته باشد. در این زمینه کافیست به سفرای انگلیس یا چین و آلمان و آمریکا و... در دیگر کشورها نگاهی داشته باشیم تا بهتر با مفهوم دیپلمات و تفاوت دیپلمات با کارمند با مزایای عالی و گردشگر و توریست آشنا شویم.
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ «هیلینگ آب دریا... همه آلودگی های روحیت رو میشوره» انسان تنها موجودِ مرگ‌آگاه است. تنها موجودی که نه‌فقط می‌میرد، بلکه می‌داند که خواهد مرد. و همین آگاهی از مرگ، او را ناگزیر با پرسش‌هایی مواجه می‌کند. پرسش‌هایی که پاسخ آن را در غرایز و مادیات نمی‌توان یافت. . اما بشرِ جدید، سرمست از قدرت تکنیک و علم، گمان کرد که با ساختن ماشین، تسخیر طبیعت و شکافتن اتم، به مقام اربابی هستی رسیده است و دیگر نیازی به آفریدگار ندارد. گویی با کنار زدن خدا، مسئله‌ی معنا نیز برای همیشه حل خواهد شد. و درست از همین‌جا، تراژدی انسان جدید آغاز شد. او از خدا برید، اما به رستگاری نرسید. از ماوراءالطبیعه فاصله گرفت، اما به آرامش دست نیافت. طبیعت را بیشتر از همیشه شناخت، اما معنای زندگی‌اش را کمتر از همیشه فهمید. و حالا همچون سیزیف نمی‌داند با نعش متحرک خود چه کند، او محکوم است هر روز کوله‌بار سنگینِ بی‌معنایی خویش را بر دوش بکشد و برای آرامش به درخت و دریا و الکل و مخدر و سرگرمی و هر چیزی پناه ببرد. و شاید تراژدی بزرگ انسان جدید همین باشد. اینکه برای فرار از خدا، به هر چیزی پناه برده است، جز معنایی که بتواند بار سنگینِ بودن را برایش قابل تحمل کند.
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 نمایی از ساده لوحی تیم مذاکره کننده، قشقایی: آن‌قدر به ما گفتند ترامپ تاجر است که قبل از جنگ به آمریکا پیشنهاد همکاری ۵۰۰ میلیارد دلاری دادیم 💬حسن قشقاوی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس: 🔹 در سه دور مذاکرات ژنو پیش از جنگ ۱۲ روزه، ایران پیشنهاد همکاری اقتصادی به ارزش حدود ۵۰۰ میلیارد دلار به شرکت‌های آمریکایی ارائه کرد. این پیشنهاد در حوزه‌های مختلف از جمله نفت و گاز، معدن، محیط‌زیست و حمل‌ونقل تنظیم شده بود و مسئولان اقتصادی و وزارت امور خارجه از جمله آقای قنبری برای ارائه این ظرفیت‌ها در مذاکرات حضور داشتند. هدف این بود که با نشان دادن فرصت‌های اقتصادی و سودآوری، زمینه همکاری شرکت‌های آمریکایی با ایران فراهم شود. 🔸 این پیشنهاد بر این تصور استوار بود که رویکرد تجاری ترامپ می‌تواند با مشاهده منافع اقتصادی تغییر کند؛ اما در نهایت، حتی ارائه پیشنهاد همکاری ۵۰۰ میلیارد دلاری نیز مانع شکل‌گیری تنش و جنگ نشد.
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رئیس سازمان برنامه و بودجه: «آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار غیر رسمی با مدیران لشگری و کشوری در نوروز ۱۴۰۴ (نزدیک به سه ماه قبل از آغاز جنگ ۱۲ روزه) نگاهی به جمع حاضر کرد و گفتند که خودتان را برای شهادت آماده کنید.» این سخنان در همان برهه‌ای است که در دولت صدای «ترامپ تاجر است و ما زبان تجارت را بلدیم» بلند بود. این سخنان چند ماه قبل از آن است که آقای قالیباف گفتند ما احتمال جنگ را می‌دادیم اما در اینکه حمله با ترور فرماندهان و دانشمندان شروع بشود، غافلیگر شدیم. ⏪ آیت‌الله خامنه‌ای و سردار سلیمانی در آینده شناخته خواهند شد. حتی برای آنهایی که ادعای شناخت آنها را دارند.
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این حرف‌ها همان حرف‌های «شوهرعمه‌ای» و مد روز جامعه است. کدام ویلا؟ کدام پولِ پرداختی؟ کدام بوم‌گردی؟ این خزعبلات چیست مرد ناحسابی. ایران را می‌توان به روستایی محروم تشبیه کرد که مردمش نیم‌قرن پیش، آن را از دست ارباب ثروتمند و پشتیبانان خارجی‌اش پس گرفتند و خودشان شروع به ساختن و آباد کردنش کردند. در این نیم‌قرن، اهالی روستا، علیرغم همه فشارها و کارشکنی‌های ارباب و پشتیبانان خارجی‌اش، جاده و مدرسه و حمام و آب لوله‌کشی و برق و گاز و بهداشت و ده‌ها امکان رفاهی دیگر ساختند. اما بخشی از مردم آن روستا و به ویژه نسل‌های جدید، که ستم ارباب و دخالت پشتیبانان خارجی‌اش را فراموش کرده و یا آن دوران را تجربه نکرده‌ بودند، تحت تأثیر تبلیغات، به‌جای کمک به آبادانی روستا، سال‌به‌سال به تمسخر و غرولند و طلبکاری پرداختند و گاه حتی برای ویرانی روستا با همان ارباب و پشتیبانانش همراه شدند. حالا هم همان جماعتی که نقشی در ساختن روستا نداشته‌اند، هر روز بساط طلبکاری پهن می‌کنند که: «پول روستا چه شد؟» و... این دست سخنان با این ژست مظلومیت نه تنها مردم‌داری نیست بلکه کلاشی و نان به نرخ روزخوری و رویافروشی است.