eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
534 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
1.7هزار ویدیو
20 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
🇾🇪🇸🇦حزام الاسد، عضو دفتر سیاسی جنبش انصارالله در پاسخ به مفتی عربستان سعودی: به همان عادی‌سازی روابط، صهیونیست‌شدن، برنامه‌های سرگرمی، مسابقات سریع‌ترین سگ، زیباترین بز و جذاب‌ترین شتر، و جشن‌های هالووین و کریسمس و آوردن مانکن‌ها و روسپی‌ها بچسبید. متأسفانه، دیگر تفاوتی میان مواضع رقاصه‌هایشان و مواضع شیوخشان قائل نمی‌شویم! راست گفت رسول خدا (ص) ؛ آنجا که فرمود «ایمان یمانی است و حکمت یمانی است»، و آنجا که منطقه نجد را «شاخ شیطان» توصیف کرد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔵فشار بر رییس جمهور از جانب شاخه وزارت خزانه داری آمریکا در تهران ✍مهدی خراتیان دیشب نخستین بار پس از ماه مارس (ماه آغازین جنگ) شاخص MOVE (شاخص ناپایداری بازار اوراق قرضه آمریکا) از ۱۰۰ عبور و خط روند مهمی را قطع کرد، که نشان از تغییر فاز بازار اوراق قرضه از رژیم عادی به رژیم تحت فشار دارد. مسلما این‌ وضعیت "بحرانی" نیست، اما سیگنال مهمی را مخابره کرد که اهالی فن در ۲۴ ساعت گذشته در مورد آن سخن بسیار گفته اند و Bank of America در مورد آن هشدار داده است. در خبر بلومبرگ در این‌مورد میخوانیم: "شاخص MOVE متعلق به ICE BofA، که معیاری برای سنجش نوسان بازار اوراق قرضه است، این هفته حدود ۲۹.۶۹٪ جهش کرده که بزرگ‌ترین افزایش آن از زمان موسوم به «روز آزادی» در آوریل پارسال است؛ زمانی که جنگ تعرفه ای رئیس‌جمهور آمریکا، بازارهای جهانی را متلاطم کرد. این شاخص اکنون به سطوحی رسیده که آخرین بار در ماه مارس، اندکی پس از آغاز جنگ ایران، مشاهده شده بود." نکته جالب در ادامه این گزارش است: "در مورد شاخص MOVE، حتی یک افزایش جزئی در روز جمعه باعث خواهد شد جهش هفتگی آن از افزایش ثبت‌شده در آوریل ۲۰۲۵ فراتر برود و به بزرگ‌ترین رشد از سال ۲۰۲۲ تاکنون تبدیل شود. با این حال، پس از جهش روز قبل، بازار اوراق قرضه با کاهش قیمت نفت تا حدی آرام گرفته است. با وجود این، قیمت‌گذاری در بازار سوآپ‌ها همچنان حاکی از حدود ۷۰ درصد احتمال افزایش ۲۵ واحد پایه‌ای نرخ بهره در ماه اکتبر است؛ در حالی که در ابتدای ماه، تقریباً هیچ احتمالی برای چنین افزایشی در نظر گرفته نمی‌شد. همچنین، بازار تقریباً به‌طور کامل چهار نوبت افزایش نرخ بهره تا پایان سال آینده را قیمت‌گذاری کرده است. بنوآ ژرار، استراتژیست نرخ‌های بهره در شرکت Natixis SA، گفت: «دیروز روز تسلیم (capitulation) بود. احتمالاً از زمان افزایش نرخ بهره در این ماه، نوع نگاه بازار تغییر کرده و انکار درباره احتمال افزایش‌های بیشتر نرخ بهره نیز به پایان رسیده است.»» پایان نقل قول از بلومبرگ اکنون سوال اینجاست که ربط سخنان فوق به تحولات سفر رییس جمهور به نیویورک چیست؟ به نظر میرسد سخنان دیروز پزشکیان و تغییر دقیقه نودی متن سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به مذاق جریانی که پیشتر به آنها و دستور کارشان مکررا اشاره کرده ایم خوش نیامده است، چرا که همان سخنان برای ادامه روند صعودی نفت و ادامه فشار بر اوراق قرضه کافی و افزایش فشار بر ترامپ کافی بود‌. این جریان که در عمل (آگاهانه یا ناآگاهانه) در نقش شاخه وزارت خزانه داری آمریکا در تهران عمل و هر زمان که بازارهای مالی آمریکا تحت فشار است، سیگنالی دال بر مذاکره و ... به بیرون مخابره می نماید، بی انکه آن فشارها را تبدیل به اهرمی در جهت استیفای منافع ملی کشور کند، بلافاصله جهت گرفتن زهر سخنان آتشین پزشکیان از صندوقچه خود دستور کار مصاحبه با فاکس نیوز را بیرون آورد که همان مصاحبه کافی بود تا مجددا فشار روز پنجشنبه به طرز معناداری در آستانه تعطیلی بازارها کاهش یابد. (دقیقا مشابه سیگنال مذاکره با دول عربی در عمان در شب تسلط انصارالله بر باب المندب و حمله به پترولاین و جهش کم‌سابقه قیمت نفت) مسلما انداختن رییس جمهور جلوی گرگی چون برت بایر اهداف خاصی را پیگیری میکرده که تنها یکی از آنها سیگنال به شخص ترامپ بوده است. این‌جریان هنوز به ایده مهوع و بی مبنای "ترامپ معامله گر" معتقد و ظاهرا با تکیه به ایده هایی کودکانه به دنبال به دست اوردن دل ترامپ است، اما در باطن اهدافی پیچیده تر را پیگیری میکند. بی توجهی عمدی به روانشناسی سیاسی ترامپ -که بارها نشان داده با مشاهده اولین سیگنال ضعف بشدت خشن شده و در جهت امتیازگیری حداکثری اقدام میکند- و نادیده‌گیری تعمدی معادلات حزب جمهوریخواه و نقش لابی اسراییل، بارها کشور را به مسلخ جنگ برده است، و جالب اینجاست که همین جریان از مصاحبه رییس جمهور با تاکر کارلسون، که میتوانست تاریخ ساز و در جهت دور کردن جنگ از کشور بسیار تاثیرگذار شود، یک فاجعه رسانه ای ساخت. مسلما بازی موش و گربه این جریان با منافع ملی ایران، که همواره فرصت تنفس برای طرف مقابل خلق کرده و نقش مهمی در طولانی کردن جنگ و در نهایت هدایت کشور به سمت تسلیم کشور به لابی اسراییل دارد، عاقبت کشور را درگیر تصاعد تنشی خونین، بمبهای سنگرشکن‌ را روانه پایتخت و گروههای مسلح تجزیه طلب را از غرب وارد ایران خواهد کرد. اینکه عده ای مصرند که از تبعات فاجعه آمیز سفر خالد به تهران، و چرخشهای دقیقه نودی ویتکاف در ادوار مذاکرات و بازیهای پیچیده ترامپ و سیگنال مذاکره وی در شب ۱۳ ژوئن (شب آغاز جنگ ۱۲ روزه) درس نگیرند، و به لابی اسراییل چپ و راست پاس گل بدهند، مساله را از شکل سوء تفاهم خارج و به آن بار امنیتی میدهد. 🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
‏خطرناک‌ترین سوءتفاهم در بحث هسته‌ای این است که تصور کنیم «اگر آنها بمب بزنند، ما هم بمب می‌زنیم» یعنی بازدارندگی ایجاد شده است. دقیقاً برعکس. اگر کار به جایی رسیده باشد که بمب اول فرود آمده، بازدارندگی در مهم‌ترین مأموریت خود شکست خورده است. بازدارندگی یعنی دشمن اساساً جرأت نکند ضربه اول را بزند. ‏از همین زاویه، ادعای شنیده‌شده درباره خرید سلاح هسته‌ای از کره شمالی نیز، حتی اگر روزی با شواهد معتبر تأیید شود، پاسخ مسئله نیست. داشتن یک یا چند بمب با داشتن یک نیروی بازدارنده هسته‌ای فرق دارد. سؤال اصلی این نیست که «بمب داریم یا نه؟» سؤال این است که اگر دشمن ابتدا حمله کرد، آیا بعد از آن هنوز چیزی برای پاسخ باقی می‌ماند؟ ‏این همان مفهوم بنیادی قابلیت ضربه دوم، Second-Strike Capability است. قلب بازدارندگی هسته‌ای این است که طرف مقابل بداند با یک حمله غافلگیرانه نمی‌تواند توان پاسخ شما را نابود کند. بخشی از نیروی تلافی‌جویانه باید پس از ضربه نخست زنده بماند، فرماندهی و کنترل آن برقرار باشد و امکان وارد کردن هزینه‌ای غیرقابل‌قبول به مهاجم همچنان وجود داشته باشد. تا زمانی که چنین قابلیتی وجود نداشته باشد، «داشتن بمب» به تنهایی امنیت نمی‌آورد. ‏حتی ممکن است نتیجه معکوس باشد. اگر دشمن تصور کند تعداد محدودی سلاح وجود دارد که می‌تواند در حمله اول نابودشان کند، انگیزه او برای ضربه پیش‌دستانه افزایش پیدا می‌کند. در طرف مقابل نیز ترس از نابودی سلاح‌ها می‌تواند منطق خطرناک use it or lose it را ایجاد کند: یا اکنون استفاده کن، یا ممکن است چند ساعت دیگر چیزی برای استفاده باقی نمانده باشد. در این حالت سلاحی که قرار بود ثبات ایجاد کند، می‌تواند بحران را بی‌ثبات‌تر کند. ‏عبارت «در همان سطح پاسخ می‌دهیم» نیز دقیقاً همین جا مسئله‌دار می‌شود. بازدارندگی هسته‌ای بر «پاسخ هم‌سطح» بنا نشده است. این زبان تلافی متناسب است، نه منطق بازدارندگی. در نظریه بازدارندگی مهم نیست پاسخ دقیقاً شبیه حمله باشد. مهم این است که مهاجم پیش از حمله باور داشته باشد که نمی‌تواند از هزینه پاسخ فرار کند. ‏بنابراین میان چهار چیز باید تفاوت گذاشت: داشتن سلاح، توان استفاده از سلاح، بقاپذیری پس از ضربه اول و ایجاد بازدارندگی معتبر. اینها مترادف نیستند. یک کشور ممکن است بمب داشته باشد اما بازدارندگی نداشته باشد، زیرا طرف مقابل تصور می‌کند می‌تواند آن بمب‌ها، سامانه‌های پرتاب یا مراکز فرماندهی را در همان ضربه اول از میان ببرد. ‏از این رو، استنتاج اینکه چون گفته شده «اگر در سطح هسته‌ای به ما حمله شود، در همان سطح پاسخ می‌دهیم»، پس حتماً «چیزی در اختیار داریم»، از نظر علمی قابل دفاع نیست. یک جمله سیاسی نه وجود سلاح را اثبات می‌کند، نه تعداد آن را، نه بقاپذیری آن را و نه قابلیت ضربه دوم را. همان‌طور که شنیدن ادعای خرید سلاح از کره شمالی از یک تحلیل‌گر ناشناس نیز نمی‌تواند جایگزین شاهد معتبر شود. ‏صورت درست مسئله بسیار روشن‌تر است: بازدارندگی هسته‌ای یعنی دشمن بداند حتی اگر اول بزند، نمی‌تواند امکان پاسخ را از میان ببرد. ‏تمام تفاوت میان «داشتن بمب» و «داشتن بازدارندگی» در همین یک جمله است
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🟣چرا حماس در اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل حمله کرد؟ ✍️ایلان پاپه ( پروفسور اسرائیلی) 🔻۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶ ▪️ فلسطین کرونیکل 🔸سه سال بعد، ایلان پاپه محاصره، محاسبات و گزینه‌های ناگزیرِ پسِ عملیات طوفان الاقصی را دوباره بررسی می‌کند. همان‌طور که به علامت سه سالگی عملیات طوفان الاقصی و آغاز نسل‌کشی غزه می‌رسیم، می‌توانیم از گذشت زمان بهره‌مند شویم و برخی از جنبه‌ها و مسائل حیاتیِ مرتبط با آن تاریخ سرنوشت‌ساز را که در پیامدهای فوری عملیات و نسل‌کشیِ پس از آن مبهم یا ناپیدا مانده بودند، شفاف‌تر ببینیم. تأمل در این مسائل و جنبه‌ها اهمیت دارد، زیرا به این واقعیت نیز مربوط می‌شود که افراد بسیار زیادی در جهان، از جمله برخی از کسانی که از مبارزات مردم فلسطین حمایت کرده‌اند، بر این باورند که این فصل هولناک دیگر به پایان رسیده است. نسل‌کشی همچنان، اگرچه به شکل تدریجی، در نوار غزه ادامه دارد و اکنون به کرانه باختری نیز سرایت کرده است؛ جایی که تشدید خشونت‌های ارتش و شهرک‌نشینان با هدف تبدیل کرانه باختری به یک نوار غزه‌ی دیگر دنبال می‌شود. گذشت زمان به ما این امکان را می‌دهد که درباره انگیزه‌های گروه کوچکی از رهبران حماس که این عملیات را طراحی کردند، بسیار بیشتر بدانیم. تحلیل حرفه‌ای این انگیزه‌ها برای رد روایت فریبکارانه و ساختگیِ اسرائیل اهمیت دارد؛ روایتی که مدعی است این عملیات در تهران و به عنوان بخشی از طرحی برای نابودی دولت یهود طراحی شده است. این روایت پیش از این نیز به عنوان روایتی که آگاهانه زمینه تاریخیِ تاریخ طولانی سرکوب صهیونیستی و محاصره غیرانسانی اخیر نوار غزه را نادیده می‌گیرد، به چالش کشیده شده بود. اما این روایت همچنین واقعیت پیچیده‌تری را که در سال‌های بلافاصله قبل از عملیات طوفان الاقصی شکل گرفت و توسط تحلیل‌گران فلسطینی و حامی فلسطین نیز از آن چشم‌پوشی شد، پنهان می‌کند. نگاه دقیق‌تر به آن دوره خاص، به دوراهی‌ها و چالش‌های پیش روی حماس و به‌طور کلی جنبش آزادی‌بخش فلسطین در مبارزه وجودی‌شان علیه پروژه حذف صهیونیستی روشنی می‌بخشد. بازسازی این زمینه فوری، مرا به یاد نحوه بهره‌مندی تاریخ‌نگاریِ «نکبت ۱۹۴۸» از خروج اسناد از طبقه‌بندی در آرشیوهای اسرائیل می‌اندازد. تلفیق اسناد آرشیوی اسرائیل با تاریخ شفاهی و مكتوب فلسطين، تصویر کامل‌تری از آن فاجعه ارائه داد. ما اکنون از طریق آثار محققانه برخی از روزنامه‌نگاران اسرائیلی که به اسنادی دسترسی دارند که اکثر ما در حال حاضر قادر به دیدن آن‌ها نیستیم، درک بهتری از تحولاتی داریم که به اکتبر ۲۰۲۳ منجر شد. پژوهش‌های آنان بر تصمیمات و گزینه‌های دشواری روشنی می‌افکند که پیش روی یحیی سنوار، رهبر حماس — و در واقع پیش روی هر شخصیت برجسته‌ای در جنبش مقاومت فلسطین — در مواجهه با هفده سال محاصره نوار غزه و سرکوب در کرانه باختری قرار داشت. این امر به رد تصویر رایج از سنوار در غرب به عنوان یک رهبر متعصب و موعودگرا کمک می‌کند که دست به عملیاتی زد که هدفش برپایی یک خلافت اسلامی بر روی ویرانه‌های اسرائیل بود. چنین تصویری حاصل رویکرد نژادپرستانه و شرق‌شناسانه به فلسطین به‌طور عام و به فلسطینیانی است که به جنبش‌های سیاسی اسلامی ایمان دارند. سنوار به شیوه‌ای مشابه با رهبران عرب مانند انور سادات در سال ۱۹۷۱ و رهبران فلسطینی مانند یاسر عرفات در سال ۲۰۰۰ با اسرائیل مواجه شد. سادات به رهبران اسرائیل هشدار داد که اگر سینا را از طریق دیپلماسی به مصر بازنگردانند، مصر وارد جنگ خواهد شد، در حالی که عرفات به ایهود باراک و بیل کلینتون هشدار داد که اگر نتواند از نشست کمپ دیوید در سال ۲۰۰۰ با وعده‌ای برای کاهش سرکوب مردم فلسطین بازگردد، انتفاضه دیگری اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. در مورد سنوار، اکنون می‌دانیم که او با اسرائیل — یعنی به‌طور غیرمستقیم با نتانیاهو — درباره خواسته‌های اولیه مردم غزه مذاکره کرد: پایان دادن به محاصره، افزایش مواد غذایی و مواد اولیه واردشده به این منطقه محصور، و آزادی زندانیان سیاسی فلسطینی. سنوار به اسرائیلی‌ها هشدار داد که رد این خواسته‌ها منجر به عملیاتی در سطح طوفان الاقصی خواهد شد. ارتش اسرائیل به نتانیاهو پیشنهاد کرد که به این خواسته‌ها با یک حمله همه‌جانبه به نوار غزه پاسخ دهد — همان حمله‌ای که در پاسخ به عملیات طوفان الاقصی اجرا کرد. همچنین مشخص است که نتانیاهو برای دادن چراغ سبز به چنین عملیاتی تردید داشت، اما به همان اندازه‌ هم واضح است که فرماندهان حماس، از جمله سنوار، می‌دانستند که چنین حمله‌ای به غزه قریب‌الوقوع است. از این حیث، سنوار رهبری به نظر می‌رسد که به دنبال دستاوردهای محدود بود، در حالی که چشم‌انداز بزرگ‌تر و بلندمدت را به آینده‌ای بسیار دورتر واگذار می‌کرد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
او نیز مانند سادات، زمانی که مشخص شد اسرائیل گزینه سیاسی را به کلی رد کرده است، در نهایت از گزینه نظامی استفاده کرد. علاوه بر این — و این مهم‌ترین بخش از آن چیزی است که اکنون آشکار می‌شود — ارتش در نهایت نتانیاهو را متقاعد می‌کرد که آن حمله ویرانگر را به نوار غزه آغاز کند؛ طوفان الاقصی تلاشی برای پیش‌دستی در برابر این حمله بود. آنچه ما نمی‌دانیم این است که چه زمانی و چرا عملیات طوفان الاقصی در برخی نقاط به کشتار غیرنظامیان، چه در شهرک‌های یهودی‌نشین و چه در جشنواره نووا تنزل یافت و کشیده شد. این یک خروج و فرار از «گتو» توسط مردمی بود که متحمل هزاران کشته، ده‌ها هزار مجروح در میان کودکان و زنان، و صدها هزار نفر آواره شدند که خانه‌های خود را در حمله ۲۰۱۴ اسرائیل از دست داده و در سال ۲۰۲۳ همچنان آواره بودند؛ آن‌ها جمعیتی آسیب‌دیده بودند که طبق سیاست‌های اعمال‌شده در طول محاصره ۱۷ ساله اسرائیل تحت قحطی سازمان‌یافته و بمباران‌های مکرر از هوا، زمین و دریا قرار داشتند. آنچه ما می‌دانیم این است که سنوار خیلی زود نشان داد که از نظر او ربودن افراد مسن و کودکان بخشی از عملیات نبوده است، زیرا او بلافاصله پیشنهاد آزادی آن‌ها را داد اما هیچ پاسخی از سوی اسرائیل دریافت نکرد. نابودسازی غزه به عنوان یک سیاست نسل‌کشی، یک واکنش غیرعقلانی از سوی اسرائیل به کشته شدن این همه سرباز و غیرنظامی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نبود. این اجرای آماده‌سازی‌های پیش از سال ۲۰۲۳ ارتش بود که به سال ۲۰۰۴ بازمی‌گشت؛ زمانی که ارتش یک شهر ماکت در صحرا ساخت تا ویران کردن فضاهای شهری را در حمله احتمالی به نوار غزه تمرین کند. این استراتژی در بمباران‌های گسترده محله ضاحیه بیروت در سال ۲۰۰۶ تمرین شده بود. همان‌طور که در سال ۱۹۴۸ رخ داد، در سال ۲۰۲۳ نیز اسرائیل به دنبال بهانه‌ای بود تا رؤیای غیرممکن خود یعنی یک فلسطینِ عرب‌زدایی‌شده را پیش ببرد. بن گوریون وقتی دید صدها هزار فلسطینی از فلسطین «فرار می‌کنند»، فریاد زد: «این یک معجزه است»، در حالی که خود او معمار این پاکسازی قومی بود. اوریت استروک، وزیری در کابینه نتانیاهو، با اشاره به فرصه تاریخی برای ارتکاب نسل‌کشی علیه غزه‌ای‌ها فریاد زد: «این یک معجزه است». «آدم غرق‌شده از خیس شدن نمی‌ترسد» یک ضرب‌المثل معروف عربی است و عصاره دوراهی و بن‌بست فلسطین را در بر می‌گیرد که از زاویه دید سال ۲۰۲۶ به وضوح دیده می‌شود. هرگونه تلاش مسلحانه توسط حماس برای پایان دادن به محاصره و اشغال، به عنوان بهانه‌ای توسط اسرائیل برای شدت بخشیدن به سیاست‌های حذف خود مورد استفاده قرار گرفت. جایگزینِ تسلیم شدن در برابر واقعیتِ محاصره، که توسط تشکیلات خودگردان فلسطین در رام‌الله امتحان شد، به پاکسازی قومی تدریجی و کشتار و سرکوب‌های پی‌درپی منجر شد که توسط شهرک‌نشینان و با همدستی ارتش اسرائیل انجام شد. من متعجبم که چه تعداد از مردم خارج از فلسطین می‌توانند این دوراهی را به‌طور کامل درک کنند؛ دوراهی و بن‌بستی که نوجوانان را در کمپ‌های آوارگان کرانه باختری به سمت رویارویی با ارتش اسرائیل سوق داد، رویارویی‌هایی که می‌دانستند نمی‌توانند در آن پیروز شوند، اما آن را به مورد آزار، جراحت و قتل مداوم قرار گرفتن توسط یک ارتش اشغالگر ترجیح می‌دادند. این همان دوراهی غیرانسانی است که پروژه حذف صهیونیستی بر فلسطینیان تحمیل می‌کند، و تنها جلوه دیگری از رنج و سیه‌روزی آن‌ها از زمان ورود شهرک‌نشینان صهیونیست به فلسطین در اواخر قرن نوزدهم است. چگونگی رهایی فلسطینیان، و به‌طور غیرمستقیم اسرائیلی‌ها، از این واقعیت غیرممکن، سوال دشواری برای پاسخ دادن نیست. این امر تنها از طریق ایجاد یک فلسطین دموکراتیک و پسا-اسرائیل قابل دستیابی است. چنین دولتی تمام مشکلات را برای مردمی که بین رودخانه و دریا زندگی می‌کنند و کسانی که به آن بازخواهند گشت حل نخواهد کرد، اما تهدید وجودی مداومی را که روزانه توسط همه فلسطینیان ساکن در آنجا تجربه می‌شود، برطرف می‌کند. در چنین واقعیتی، فلسطین به سرزمین‌های مجزا مانند غزه و کرانه باختری تقسیم نخواهد شد، بلکه یک میهن یکپارچه و ارگانیک را تشکیل خواهد داد. اگر غزه به صورت یک «نوار» باقی بماند، هیچ صلح و هیچ آشتی وجود نخواهد داشت. 🔻پیوند به اصل مقاله: https://www.palestinechronicle.com/why-al-aqsa-flood-happened-revisiting-october-2023-ilan-pappe/ 🔻درباره نویسنده: ایلان پاپه استاد دانشگاه اکستر است. او پیش از این مدرس ارشد علوم سیاسی در دانشگاه حیفا بود. او نویسنده کتاب‌های «پاکسازی قومی فلسطین»، «خاورمیانه مدرن»، «تاریخ فلسطین جدید: یک سرزمین، دو ملت» و «ده افسانه درباره اسرائیل» است.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
پاپه به عنوان یکی از «مورخان جدید» اسرائیل توصیف می‌شود که از زمان انتشار اسناد مربوطه دولت بریتانیا و اسرائیل در اوایل دهه ۱۹۸۰، در حال بازنویسی تاریخ شکل‌گیری اسرائیل در سال ۱۹۴۸ بوده‌اند. 🔻پیوند به این فرسته در X: https://x.com/FGhoddoussi/status/2103542326157066273?s=20
🎯 «من سیاسی نیستم» خودش یک موضع سیاسی است — ماجرای اد شیران و افسانۀ بی‌طرفی سلبریتی‌ها ♦️رکسان گی، نیویورک‌تایمز — سلبریتی‌ها معمولاً وقتی با پرسش‌های سیاسی روبه‌رو می‌شوند، طفره می‌روند. از نگاه آن‌ها، دامنۀ آنچه ممکن است «سیاسی» تلقی شود نیز بسیار گسترده است: هر چیزی که بتواند به برند، وجهۀ عمومی، قراردادهای تجاری، شهرت یا جایگاه حرفه‌ای‌شان آسیب بزند. به همین دلیل، مدام تأکید می‌کنند که علاقه‌ای به سیاست ندارند، فعالیت سیاسی نمی‌کنند و تمرکزشان صرفاً روی کارشان است. این موضوع دربارۀ اِد شیران هم صدق می‌کند. ♦️اد شیران یکی از محبوب‌ترین ستاره‌های موسیقی امروز جهان است؛ خواننده‌ای با میلیون‌ها نسخه فروش، صدرنشین فهرست‌های پربازدید و خالق قطعاتی همه‌پسند که همیشه هم گفته است کاری با سیاست ندارد. بااین‌حال، در تور اخیرش، مکلمور، رپر معروف، فرصت را غنیمت شمرد و بی‌پرده از فلسطین و لزوم توقف نسل‌کشی سخن گفت و در پی آن، مالکان استادیوم او را از ادامۀ تور کنار گذاشتند. واکنش شیران از پیش قابل پیش‌بینی بود: تقصیر را گردن برگزارکنندگان انداخت و گفت تلاش می‌کند سیاست را از کنسرت‌هایش دور نگه دارد. ♦️شیران در بیانیه‌ای اعلام کرد مردم برای «تریبون سیاسی» به کنسرت او نمی‌آیند. این بیانیه، درست مانند سبک موسیقی‌اش، خنثی و مبهم بود؛ طوری که هر کس بتواند برداشت خودش را از آن داشته باشد. او پیش‌تر نیز تلویحاً گفته بود که حق دارد دیدگاه‌های سیاسی‌اش را برای خودش نگه دارد و لزومی نمی‌بیند آن‌ها را با دیگران در میان بگذارد. بااین‌حال، به نظر می‌رسد در مورد شیران یک استثنا وجود دارد. او در سال ۲۰۲۲، در یک برنامۀ خیریه برای اوکراین روی صحنه رفت و بارها با این کشور جنگ‌زده ابراز همدردی کرد. ♦️ظاهراً او تنها زمانی وارد عرصۀ سیاست می‌شود که مطمئن باشد این کار خطری برای منافعش ندارد؛ در غیر این صورت، ترجیح می‌دهد پشت سنگر بی‌طرفی پنهان شود. او به مردم وعدۀ موسیقی خوب و چند ساعت دوری از دغدغه‌های سیاسی را می‌دهد، غافل از اینکه هوادارانش سه ساعت بعد از سالن بیرون می‌آیند و به همان دنیایی برمی‌گردند که نمی‌توان در آن از پیامدهای ویرانگر سیاست چشم پوشید؛ از بار روانی هولناک مرگ غیرنظامیان گرفته تا گرانی سوخت ناشی از جنگ با ایران و تورم. ♦️فارل ویلیامز در سال ۲۰۲۵ گفت: «از سیاست بیزارم. سیاست یک جور شعبده‌بازی و توهم است. من به هیچ سمتی گرایش ندارم، چون معتقدم موضع‌گیریْ ناخواسته به شکاف در جامعه دامن می‌زند.» همان سال، جنیفر لارنس نیز در گفت‌وگو با نیویورک‌تایمز گفت: «نمی‌خواهم صرفاً به‌خاطر عقایدم، مخاطبان را از دیدن فیلم‌ها و هنری که می‌تواند دیدگاه جامعه را تغییر دهد فراری دهم.» در جشنوارۀ برلین ۲۰۲۶ نیز ویم وندرس به فیلم‌سازان توصیه کرد: «ما هنرمندان باید از سیاست دور بمانیم.» ♦️شنیدن این سخنان از زبان افراد نامدار این پرسش را به ذهن می‌آورد که آیا آن‌ها اساساً درکی از سازوکار سیاست دارند؟ اینکه تصور کنیم سکوت چهره‌های معروف می‌تواند به‌جای دامن‌زدن به دودستگی، جامعه را به هم نزدیک کند، خیال خامی است. البته تاحدی حق دارند؛ در بسیاری از مواقع، مخاطبان از چهره‌های مشهور نمی‌خواهند نظر واقعی‌شان را بیان کنند، بلکه فقط به دنبال تأیید مواضع خودشان هستند و اگر با آن‌ها هم‌نظر نباشند، فوراً او را بایکوت و سرزنش می‌کنند. ♦️در نهایت، شیران نیز پس از روزها فشار افکار عمومی، در نخستین کنسرتش بعد از ماجرای کنار گذاشته شدن مکلمور، ناچار شد دربارهٔ غزه صحبت کند. او از اندوه قلبی‌اش و همدردی با کودکان گفت و حتی برای نشان دادن صداقتش اشک ریخت. پیش از شروع کنسرت نیز گفت: «در طول کارنامه‌ام همیشه تلاش کردم مفسر سیاسی نباشم، چون دوست دارم کارهایم پیام‌آور وحدت باشند، نه تفرقه؛ راوی انسانیت باشند، نه سیاست.» اما اینکه چطور می‌توان بدون ورود به میدان سیاست به وحدت رسید، پرسشی است که شیران احتمالاً پاسخی برای آن ندارد. 🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «When Political Reality Collides With Ed Sheeran» نوشتۀ رکسان گی است که در تاریخ ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ در نیویورک‌تایمز منتشر شده است.